تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
گفتگوی آزاد

خاطرات و ماجراهای دانشجویی (نظرسنجی در پست دوم)

صفحه  صفحه 50 از 54:  « پیشین  1  ...  49  50  51  52  53  54  پسین »  
#491 | Posted: 5 Sep 2014 18:23 | Edited By: marjan_6969
من شیرین ترین خاطرم مربوط به آشناییم با همسر مهربانم می شه. موقع دفاع از پایان نامم خیلی استرس داشتم. با اینکه همه فامیل و آشنا پ دوست رو دعوت کرده بودم. وسط دفاع یه لحظه خواستم بپرم بیرون اما یه نگاهی به من خیلی آرامش می داد. هی با تکون دادن سرش و تایید خرفام بمن اعتماد به نفس می داد بعد از دفاع فهمیدم از دانشجویان یه دانشگاه دیگه بود که چون موضوع پایان نامش شبیه من بود اومده بود که اطلاعات کسب کنه. خلاصه شروع آشناییمون اینجوری شد. تا اینکه به بهانه کمک کردنش رابطمون صمیمی تر شد. الآنشم من بهترین همسر دنیا رو دارم که همه نوع آزادی به من می ده. البته منم اینجوریم
     
#492 | Posted: 7 Sep 2014 13:30
shah2000:
میشه بپرسم دانشگاه این فامیل شما کجاست؟تو ایرانه یا کویته؟

سلام
گفتم این خاطرات مال سالهای ۸۴، ۸۵ یا پایین تر از این خانم فامیل دورمون بوده. تو ایران هم دانشجو بودن. جالبیش اینجاست دانشجوی تربیت دبیر هم بودن! اسم دانشگاه رو متاسفانه نمی تونم بگم. الان یه دانشگاه روزانه هست.
اینطور که ایشون گفتن ما هم تعجب کردیم! ولی میگن اون موقع دوره ریاست جمهوری خاتمی بوده و آزادی تو همه چی بیشتر از الان بوده!! انجمن های دانشجویی مثل انجمن اسلامی و جامعه دانشجویان و .... خیلی فعال بودن والا منم هم اطلاع کافی ندارم این خاطره ها رو شنیدم ازشون، جالب بودن گفتن شما هم بخونین.
خودم هم خاطره زیاد دارم ولی هم دانشکده ای ها و هم دانشگاهی های زیادی اینجا هستن!! جرات گفتنشونو ندارم!!
پایدار باشید

Be happy for ever
     
#493 | Posted: 8 Sep 2014 00:06
marjan_6969:
من شیرین ترین خاطرم مربوط به آشناییم با همسر مهربانم می شه. موقع دفاع از پایان نامم خیلی استرس داشتم. با اینکه همه فامیل و آشنا پ دوست رو دعوت کرده بودم. وسط دفاع یه لحظه خواستم بپرم بیرون اما یه نگاهی به من خیلی آرامش می داد. هی با تکون دادن سرش و تایید خرفام بمن اعتماد به نفس می داد بعد از دفاع فهمیدم از دانشجویان یه دانشگاه دیگه بود که چون موضوع پایان نامش شبیه من بود اومده بود که اطلاعات کسب کنه. خلاصه شروع آشناییمون اینجوری شد. تا اینکه به بهانه کمک کردنش رابطمون صمیمی تر شد. الآنشم من بهترین همسر دنیا رو دارم که همه نوع آزادی به من می ده. البته منم اینجوریم

خوشحالم براتون امیدوارم زندگیتون پر از این خاطرات شیرین باشه
Parnia:
سلام
گفتم این خاطرات مال سالهای ۸۴، ۸۵ یا پایین تر از این خانم فامیل دورمون بوده. تو ایران هم دانشجو بودن. جالبیش اینجاست دانشجوی تربیت دبیر هم بودن! اسم دانشگاه رو متاسفانه نمی تونم بگم. الان یه دانشگاه روزانه هست.
اینطور که ایشون گفتن ما هم تعجب کردیم! ولی میگن اون موقع دوره ریاست جمهوری خاتمی بوده و آزادی تو همه چی بیشتر از الان بوده!! انجمن های دانشجویی مثل انجمن اسلامی و جامعه دانشجویان و .... خیلی فعال بودن والا منم هم اطلاع کافی ندارم این خاطره ها رو شنیدم ازشون، جالب بودن گفتن شما هم بخونین.

سلام،چه جالب ما که از شانسا نداشتیمُ نداریم!در ضمن ممنون
Parnia:
خودم هم خاطره زیاد دارم ولی هم دانشکده ای ها و هم دانشگاهی های زیادی اینجا هستن!! جرات گفتنشونو ندارم!!

حالا از کجا میدونین دوستاتون اینجا هستن
Parnia:
پایدار باشید

همینطور شما

ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#494 | Posted: 8 Sep 2014 00:30
shah2000:
حالا از کجا میدونین دوستاتون اینجا هستن

دوستانم نیستن هم دانشکده ای و هم دانشگاهی!
دیگه دیگه بماند

Be happy for ever
     
#495 | Posted: 8 Sep 2014 02:04 | Edited By: hassen
امروز رفتم دانشگاه برای مشکل تو انتخاب واحدم..
پیش مسئول آی تی بودم که یه دختر خانومی با عجله وارد شد و به مسئول آی تی گفت آقای ...... چرا من نمیتونم انتخاب واحد کنم؟
درسیو که میخوام نمیاد تو کادر انتخابم!

مسئول آی تی مون گفت چطور این کارو انجام میدید که نمیشه؟
اونوقت دختره با اعتماد به نفس وارد پنلش شده..
درسُ بعد انتخابش میکشه با موس که بندازه تو جدول دروس انتخاب شده!!
بعد میگه نگاه کنید اینـــــــــــا، نمیشه!

من که رفتم بیرون از اتاق ، ولی فکر کنم سیستمای تو اتاقم داشتن میخندیدن از این همه استعداد
دختره اومد بیرون دیگه سرشو بلند نکرد، فقط دوید و رفت
مسئول آی تی مون هم مرد خوبی بود، خدا رحمتش کنه

هر بی‌لیاقتی رُ تو قلبتــــون جا ندید!!
جای آفتـــابه تو بــوفه نیست . . .
     
#496 | Posted: 11 Sep 2014 15:20
hassen:
امروز رفتم دانشگاه برای مشکل تو انتخاب واحدم..
پیش مسئول آی تی بودم که یه دختر خانومی با عجله وارد شد و به مسئول آی تی گفت آقای ...... چرا من نمیتونم انتخاب واحد کنم؟
درسیو که میخوام نمیاد تو کادر انتخابم!

مسئول آی تی مون گفت چطور این کارو انجام میدید که نمیشه؟
اونوقت دختره با اعتماد به نفس وارد پنلش شده..
درسُ بعد انتخابش میکشه با موس که بندازه تو جدول دروس انتخاب شده!!
بعد میگه نگاه کنید اینـــــــــــا، نمیشه!

من که رفتم بیرون از اتاق ، ولی فکر کنم سیستمای تو اتاقم داشتن میخندیدن از این همه استعداد
دختره اومد بیرون دیگه سرشو بلند نکرد، فقط دوید و رفت
مسئول آی تی مون هم مرد خوبی بود، خدا رحمتش کنه

این مسئولای آی تی الان اصلا بدرد نمیخورن فرقم نمیکنه چه دانشگاهی باشه همشون سرپایه کرباسن

ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#497 | Posted: 12 Sep 2014 02:22
shah2000:
این مسئولای آی تی الان اصلا بدرد نمیخورن فرقم نمیکنه چه دانشگاهی باشه همشون سرپایه کرباسن

این مسئول ما که پسر گُلیه، با منم که جــوره
بینی‌شم تازه عمل کرده کُلی سوژس

هر بی‌لیاقتی رُ تو قلبتــــون جا ندید!!
جای آفتـــابه تو بــوفه نیست . . .
     
#498 | Posted: 15 Sep 2014 12:37
hassen:
این مسئول ما که پسر گُلیه، با منم که جــوره

خوب چون خودتم یه پا مسئول آی تی هستی
hassen:
بینی‌شم تازه عمل کرده کُلی سوژس

به دِماغ نخند چون ممکنه دَماغه خودت ۲۰ماغ بشه

ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#499 | Posted: 17 Sep 2014 00:12 | Edited By: shah2000
خیر نبینی چه حرصی میخوره

اصلا شخصیت دانشجو رو آسفالت کردنمن تاحال فکر میکردم تو خوابگاه ی دخترا اتفاقی چیزی اتفاق نمیفته که انجا نمیگن ولی مثله اینکه وضع بدتره اونجا جا داره مسئولین رسیدگی کنن




در مورد منبع عکسم چیزی نمیگم نپرسینالبته منم اوایل یه چتر داشتم که ازم دزدیدن یه متن نوشتم:آهای دزدی که چترمو برداشتی ایشالا یه روز بارونی باهاش بری زیر 18چرخزیرش یکی نوشته بود بی ادبفکر کنم دزده بود

ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
     
#500 | Posted: 17 Sep 2014 01:53
سلام
خاطراتتونو خوندم کلی خندیدم یاد یکی از خاطرات خودم افتادم
الان درسم تموم شده فقط دفاعیم مونده این قضیه مال ۳ ترم پیشه
یه استاد خانم خیلی جوون داشتیم که خداییش خیلی خوشگل و بامزه بود
دوستام همه تو کف این بنده خدا بودند...
ولی کلا تو کلاس به کسی محل نمی داد اما شانسم زده بود با من خیلی خوب بود سر کلاس وقتی درس می داد چشم ازم بر نمی داشت دوست دخترمم سر کلاس بود می دید کلی عصبانی می شد یه سری که می گفت کلاس این درسو حذف کن!!!
یه روزی استاد داشت جزوه می گفت و منم متاسفانه یکم دستم کنده جاموندم و از اونجایی که آقایون جا میمونن کلا دیگه نمی نویسن منم جزوه نوشتنو بی خیال شدم استاد که طبق معمول منو نگاه می کرد گفت: آقای فلانی چرا جزوه نمی نویسین شماااا؟ گفتم: ببخشید استاد جا موندم بعدا از بچه ها می گیرم کامل می کنم
دوستم پوریا که کنارم نشسته بود گفت:بیا من میگم سریع بنویس برسی... استاد گفت:نه!! نمی خواد خودم بهش می گم!!! بعد اومد کنارم وایساد و گفت: ببینم تا کجا نوشتی؟ پوریا هم با یه اصراری داشت بقیه ی جزوه رو می خوند که کامل کنم منم رومو کرده بودم سمت پوریا تا دوست دخترم که از عصبانیت تا گوشاش قرمز شده بود بعد از کلاس رو سر من خراب نشه...
که استاد با عصبانیت به پوریا گفت:آقای فلانی ساکت باش!!
پوریا هم که ماتش برده بود چیزی نگفت
بعد منو صدا کرد مجبور شدم برگردم دستشو گذاشته بود پشت صندلیم... صورتش تا صورت من کمتر از یه کف دست فاصله داشت... یه لبخند زد و گفت: اینی که من میگمو بنویس!!!
یکی از بچه ها از ته کلاس گفت:اوفففففففف همه زدن زیر خنده... جز دوست دخترم که وقتی از کلاس اومدیم بیرون یه داد کشید و رفت!!! هنوز که هنوزه دارم براشون قسم آیه می خورم که اون موقع با استاد سر و سری نداشتم
یادش بخیر چه استاد خوبی بود
     
صفحه  صفحه 50 از 54:  « پیشین  1  ...  49  50  51  52  53  54  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / خاطرات و ماجراهای دانشجویی (نظرسنجی در پست دوم) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites