تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
گفتگوی آزاد

خاطرات خاص از کارهای خوب، در زمان حال حاضر ایران

صفحه  صفحه 3 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین »  
#21 | Posted: 9 Dec 2014 22:29
alirezadust:
پدری که از زبان او خاطره را نقل می کنم درباره ی پسرش خاطره ای می گوید. پسرش در آن زمان در اوایل جوانی بوده است
بازهم یادآوری می کنم. کلمات را دقیق یادم نمی آید ولی محتوا را در ذهن دارم و هیچ تغییری ندارد. از زبان پدر می گویم

همیشه، هر وقت که ما این پسرم را در جمعمان داریم دیگر نمی توانیم زباله هایمان را بی مبالات رها کنیم. حتی اگر زباله ای طبیعی باشد و در طبیعت باشیم، اگر در دید و مکان پرترددی باشد می گوید تا زمان تجزیه شدن زباله، محیط را زشت می کند و باید مراعات کنیم. جالب اینجاست که خسته نمی شود و همیشه مراقب است. در یکی از خیابانهای داخل شهر سوار خودرو بودیم و من(پدر) رانندگی می کردم. پسرم کنارم نشسته بود. خرمایی برداشتم و پس از صرف آن، هسته را به بیرون از پنجره انداختم. مثل همیشه شروع کرد.
پسر: پس چرا هسته را بیرون انداختید؟
من(پدر) شروع کردم به جواب دادن که کمی هم تند بود. آخر یک هسته خرما چه مشکلی در خیابان ایجاد می کند که تو اینهمه سختگیری می کنی؟! مردم اینهمه آشغال در خیابان رها می کنند!! این هسته خرما چه دردی دارد که تو به این اشکال می گیری؟!
پسر: اینجا مکان طبیعی نیست که این هسته تجزیه شود. اتفاقا همین هسته خرما می تواند باعث لیز خوردن و خسارت فراوان شود.
به چهارراهی رسیدیم و پشت چراغ قرمز متوقف شدیم. دوباره خرمایی برداشتم خوردم و هسته را دوباره به بیرون انداختم! پسرم نگاهش را سمت من چرخاند و با نگاهی از سوال و تعجب به من نگاه کرد! هیچ چیز نمی گفت فقط نگاه می کرد. من خندم گرفت. هه! هه! می خندیدم. این بچه چرا اینقدر حساس است؟! خنده ی من همچنان ادامه داشت. او(پسر) پیاده شد و هسته خرما را از خیابان پیدا کرد و برداشت و به داخل آورد و من همچنان می خندیدم

دقیقا اینجور ماجرایی برای من پیش اومد البته با ی ذره تفاوت
     
#22 | Posted: 9 Dec 2014 22:31 | Edited By: alirezadust
از مشاهدات خودم از رفتار طبیبی می گویم که آخرین بار او را در سال 92 ملاقات کردم

..............................
اول برای دوستانی که خدا را شکر کمتر به پزشکان مراجعه کرده اند مطلبی را توضیح بدهم تا بیشتر به فضای ذهن من وارد شوند. تا جایی که من دیده ام غالبا وقتی پزشکان محترم سرشان شلوغ می شود و نوبت به بعضی از بیماران نمی رسد ترجیح می دهند پول ویزیت را بالا ببرند تا از بین بیماران پولدارترها جدا شوند و به درد آنها طبق سوگندشان رسیدگی کنند. من ویزیت یک میلیون تومانی هم دیده ام که بعد از تخفیف بسیار به پانصد هزار تومان رسیده است. این در شرایطی است که با ویزیت یک میلیون تومانی باز هم بیمار دارد. بعضی دیگر وقتی سرشان شلوغ می شود اخلاقشان هم بد می شود

این توضیحات بابت این بود که دوستان با ذهن من همراه شوند
............................

طبیبی می شناسم که تا جایی که من دیده ام و شنیده ام تشخیصی برتر از تشخیص ایشان در معاینه بیمار نیافته ام. تا آنجا که دیگر صف بیماران در نوبت به چند ماه می رسد و بعد از آن هم دکتر نمی تواند وقت بدهد.
پزشکی است که بعد از دکترا، تخصص طب سنتی گرفته و اینطور که شنیدم مدتی را در دانشگاه های خارج از کشور تدریس کرده و اکنون مشغول تدریس در دانشگاه های ایران است
بنظرم اگر می خواست می توانست گرانترین طبیب ایران باشد. ولی من او را نه دنبال شهرت دیدم نه دنبال ثروت.
ویزیت او بعد از افزایش در سال گذشته به بیست هزار تومان رسید و خوب است بدانید به خاطر نوع درمان، هیچ حق بیمه ای دریافت نمی کند.
مدت زمانی که برای هر بیمار قرار می دهد حدود بیست دقیقه است که چنان با رفتار شایسته و خوب با بیمار برخورد می کند که تمام خستگی از دل آدم بیرون می آید. رفتارش با بیمار، یکی از بهترین رفتارهایی است که بین تمام انسانها دیده ام
نمی دانم با در نظر گرفتن مخارج ساختمان گرانی که او در آن طبابت می کند و خرج هایی مثل منشی و غیره چقدر برایش باقی می ماند.
بنظرم حتما اگر کسی بگوید همین بیست تومان را هم ندارم از او انتظار ندارند
علم عالی، رفتار عالی، وقت برای بیمار عالی، این طبیب مرا بی دارو دوا کرد

-------------------------------------

من دکتر های زیادی دیده ام و شنیده ام که وقتی سرشان شلوغ می شود با عجله برای بیماران نسخه می پیچند و بیمار از نظر ذهنی در سردرگمی می ماند. یا آنها که هر روز پول ویزتشان گرانتر می شود. یا آنها که تا آنجا خوش اخلاقند که بیمار کم دارند. رفتار این طبیب و پولی که می گیرد و علمش و ...... مرا متحیر کرد. وفقط می توانم اخلاقش را با تحیر عجیب خودم توصیف کنم.
باور بفرمایید اینکه گفتم بنظرم اگر می خواست گرانترین دکتر ایران باشد می توانست ، مبالغه نکردم. شاید دقیقا گران ترین نشود چون من همه را ندیده ام ولی قطعا یکی از گرانترین ویزیت ها را می توانست داشته باشد

خدایا! تفاوت بین انسانها، از زمین تا آسمان است

خدا کند مهربانی رسمی شود که از قلبهای پاک میجوشد نه آنکه فریب و دروغی باشد که بر زبانها جاری می شود
------------------
Signature
     
#23 | Posted: 9 Dec 2014 22:34 | Edited By: alirezadust
فرید
واقعا افتخاری است حضور شما در تاپیکی که بنده خدمتگزارم. خیلی خوش آمدی

nisha2552:
دقیقا اینجور ماجرایی برای من پیش اومد البته با ی ذره تفاوت

صلاح دونستی برامون بیشتر بگو

اینم یادم رفت بگم ویرایش کردم که بگم بله اتفاقات مشابهی تو ایران عزیز هست

خدا کند مهربانی رسمی شود که از قلبهای پاک میجوشد نه آنکه فریب و دروغی باشد که بر زبانها جاری می شود
------------------
Signature
     
#24 | Posted: 9 Dec 2014 22:54
alirezadust:
چارلی عزیز و لاوبوی عزیز خیلی خوش آمدید به تاپیک
چارلی

شوخی خیلی با نمک و خند داری بود در حدی که دوست دارم بماند ولی اگر بخواهیم بماند ممکن بعضی از دوستان دلخور بشوند یا بعضی دیگر بخواهند بیشتر بنویسند

علیرضا جان شرمنده ببخشید شیطونی کردم معذرت میخوام اگه ناراحت شدی
تصمیم گرفتم اخلاقمو تغییر بدم و کارهای که باعث اذیت دیگران میشه رو تغییر بدم ونکنم


خنده های زندگی را روزگار ازما گرفت
ای خوشا روزی که ماهم روزگاری داشتیم
     
#25 | Posted: 9 Dec 2014 23:24
charli1369:
علیرضا جان شرمنده ببخشید شیطونی کردم معذرت میخوام اگه ناراحت شدی
تصمیم گرفتم اخلاقمو تغییر بدم و کارهای که باعث اذیت دیگران میشه رو تغییر بدم ونکنم

نه عزیزم چه ناراحتی؟ من به این آسونی ها از رفیق خوبی مثل تو ناراحت نمی شم. به هر حال برای نظم تاپیک مجبورم درخواست حذف بدم . وگرنه بعضی دوستان خندیدن
خیلی تصمیم خوبی گرفتی امیدوارم ازت یاد بگیرم

خدا کند مهربانی رسمی شود که از قلبهای پاک میجوشد نه آنکه فریب و دروغی باشد که بر زبانها جاری می شود
------------------
Signature
     
#26 | Posted: 10 Dec 2014 18:30
alirezadust:
واقعا افتخاری است حضور شما در تاپیکی که بنده خدمتگزارم. خیلی خوش آمدی



alirezadust:
صلاح دونستی برامون بیشتر بگو

از همدان به سمت کرمانشاه میومدیم.تو راه ی لیوان(ی بار مصرف) آب خوردم.و لیوانو جلو داشبرد گذاشتم تا هروقت سطل آشغالی باشه اونجا بندازم
در حالی که چیزی به کرمانشاه نمونده بود.پدر بزرگوارم بعد از مدتی اونو از پنجره بیرون انداخت.منم زور بهم داشت که کل این مسیر رو اونو حفظ کردم تا بندازم سطل اما یهو در طبیعت رها شد.ماشینو نگه داشتم رفتم لیوان به علاوه چن تا آشغال دیگه رو آوردم و در زمان و مکان خودش انداختم
     
#27 | Posted: 12 Dec 2014 23:13
nisha2552:
ماشینو نگه داشتم رفتم لیوان به علاوه چن تا آشغال دیگه رو آوردم

مرسی فرید جان
قشنگترین قسمتش بنظرم اونجایی بود که چند تا زباله دیگه هم آوردی. مرسی

واکنش پدرت چی بود؟. وقتی لیوانو انداخت بیرون تو چه واکنشی نشون دادی؟. اینا خیلی جالب بود که جا انداختی

خدا کند مهربانی رسمی شود که از قلبهای پاک میجوشد نه آنکه فریب و دروغی باشد که بر زبانها جاری می شود
------------------
Signature
     
#28 | Posted: 16 Dec 2014 22:10
از خاطرات خودم می گویم و مربوط به سال ۹۲ است
......................
شاید برای بعضی ها این خاطره خیلی خاص نباشد. مخصوصا اگر روزی بشر دست از نامهربانی برداشت شاید این خاطره کاملا معمولی بنظر برسد. ولی از جمله اهداف تاپیک، نقل شرایط اجتماعی ما ، از نظر نیکی هاست. و خاطره ی من در شرایط فعلی خاص است پس می نویسم تا ماندگار شود.
......................

در بزرگ راهی همسفر دوستم بودم و او رانندگی می کرد. یکباره دیدم دوستم سرعت خودرو را پایین آورد و به کنار بزرگ راه رفت و ایستاد. پرسیدم چه شد؟ جواب داد مسافری را کنار بزرگراه دیدم. او را سوار کنیم. با توجه به سرعت خودرو، فکر می کنم حدود دویست متر را دنده عقب برگشت تا به مسافر برسد. سربازی بود که در شبی زمستانی کنار بزرگ راه ایستاده بود تا بلکه کسی او را سوار کند. خلاصه سوار شد

سرباز: آی.ی.ی.ه.ه!.......آخ.خ.خ!..... خدا!..... آقا دستت درد نکنه! نمی دونی چقدر یقه چهارده معصوم رو گرفتم تا شما بالاخره آمدید! دلم درد می کرد. مریض بودم مرخصی گرفتم به خانه بروم. در این سرما بد تر مریض شدم.

به شهر که رسیدیم دوستم پرسید خانه تان کدام طرف است؟
سرباز: فلان طرف
شاید دوستم دید خیلی خوشحال است گفت: من تا نزدیک خانه تان می رسانمت.
در نزدیکی منزلشان گفت این تکه راه هم برسان دیگر! من این وقت شب اینجا چکار کنم؟ که دوستم بعد کمی شوخی گفت باشد و سر کوچه ی منزلشان او را پیاده کرد. وقتی می خواست پیاده شود دقیقا یادم نیست چه حرفهایی گفته شد ولی آن سرباز با لهجه ی ترکی جمله ی شیرینی گفت که من هنوز وقتی یادم می آید لبخند می زنم
سرباز به دوستم گفت: معلوم شد شیر پاچ خورده ای!
منظورش این بود که شیر مادرت پاک بوده است
---------------------------------

بارها به راننده ها گفته ام آن مسافر را هم سوار کنیم. معمولا در جواب می گویند: خطر دارد!
من نمی دانم! در روز روشن ، وسط شهر شلوغ، وقتی دو مرد بالغ و سالم در خودرو هستند، سوار کردن یک آدم خطر دارد. ولی وقتی همین آدم پای شکم و شهوتش باشد چنان خطری به جان می خرد که خودش هم در حیرت می ماند. وقتی من در چنین شرایطی زندگی می کنم و در کنار همین رفتارهای معمول، رفتار شرافتمندانه ای را می بینم احساس آرامش خاصی پیدا می کنم

خدا کند مهربانی رسمی شود که از قلبهای پاک میجوشد نه آنکه فریب و دروغی باشد که بر زبانها جاری می شود
------------------
Signature
     
#29 | Posted: 16 Dec 2014 23:10
alirezadust:
واکنش پدرت چی بود؟

سکوت
alirezadust:
وقتی لیوانو انداخت بیرون تو چه واکنشی نشون دادی؟.

داد و هوار

من خودم عضو n.g.o دوستداران طبیعت هستم واسه همین همیشه و همه جا باید بقیه رو ملزم به اجرا کنم
     
#30 | Posted: 16 Dec 2014 23:30
nisha2552:
در حالی که چیزی به کرمانشاه نمونده بود.پدر بزرگوارم بعد از مدتی اونو از پنجره بیرون انداخت.منم زور بهم داشت که کل این مسیر رو اونو حفظ کردم تا بندازم سطل اما یهو در طبیعت رها شد.ماشینو نگه داشتم رفتم لیوان به علاوه چن تا آشغال دیگه رو آوردم و در زمان و مکان خودش انداختم

چقد جالب

یادمه سال ۹۱ بود داشتیم میرفتیم شمال تو جاده بودیم و داشتیم حسابی میخوردیم
بعد یه پاکت چیپس بود که پوست تخمه و میوه ریخته بودیم توش
بابام گزاشته بودش رو داشبرد
باور کن من اصن هیچ حواسم نبود که اصن چرا اون رو گزاشته اونجا یا چرا آشغالارو ریخته بودیم تو اون
کلا حواسم نبود اصن فکرم جای دیگه بود
هیچی دیگه ما ورداشتیم از پنجره پرتش کردیم بیرون
یدفه همه شرع کردن به اعتراض کردن
بابام گفت خسته نباشی!!!
هیچی دیگه
از ماشین پیادم کرد رفتم صد متر اونورتر ورداشتم آوردمش
     
صفحه  صفحه 3 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / خاطرات خاص از کارهای خوب، در زمان حال حاضر ایران بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites