تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
گفتگوی آزاد

خاطرات خاص از کارهای خوب، در زمان حال حاضر ایران

صفحه  صفحه 5 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین »  
#41 | Posted: 8 Jan 2015 00:50
از گفته های جوانی می گویم که از خاطرات چند سال پیش خود می گوید

خاطره را از زبان صاحب خاطره نقل می کنم
بازهم یادآوری می کنم در بازگویی خاطرات، مضمون خاطره هیچ تغییری ندارد ولی طبیعی است که کلمات یکسان نباشد

داخل خانه مشغول به کار خودم بودم که سوسکی را دیدم. بعضی وقتها دلم نمی آید این حیوانات بکشم. سوسک ها، پشه ها، مورچه ها، شاید مزاحمتی داشته باشند ولی بعضی وقتها اصلا دلم نمی آید جانشان را بگیرم و گاهی به حال خودشان رهایشان می کنم و گاهی سعی می کنم به بیرون از خانه منتقلشان کنم. این سوسک از این بزرگ ها بود که مَردم معمولا از آنها می ترسند و چندششان می شود. تصمیم گرفتم او را در کاغذی بگیرم و به خارج از منزل منتقل کنم. روزنامه ای را به شکل قیف درآوردم و سوسک را به آن هدایت کردم. قیف را سربالا گرفتم تا فرار نکند و به سمت درب خروجی راه افتادم
برادرم پای تلویزیون بود و داشت برنامه می دید. هوای گرم تابستان و تنها ماندن ما باعث شده بود برادرم پیراهنش را دربیاورد و با لبخندی محو تماشای تلویزیون شده بود. از طرفی هم من سوسک چندش آوری را حمل می کردم و روابط صمیمی با برادرم دارم. فکری به سرم زد
بالای سرش ایستادم و سر قیف را کمی کج کردم. می دانست که سوسکی بزرگ را حمل می کنم. فکر نمی کردم واکنشش اینقدر جذاب باشد، با خنده التماس می کرد. جذابیتِ جریان باعث شد فکر نکرده دستم کج تر شود و سوسک رها شود. همینطور که برادرم حرکت می کرد سوسک فرار می کرد و من تازه متوجه شدم چکار کردم. یک لحظه دیدم برادرم دارد سوسک را له می کند. به سمت سوسک شیرجه رفتم و مانع شدم و فریاد زدم نکشیش! نکشیش!
خلاصه دوباره آن را به داخل قیف فرستادم و خارج از منزل رهایش کردم. بعد از اینکه رهایش کردم. بر ایوان خانه نشستم و با خودم فکر می کردم من چکار کردم؟!! آن حیوان زبان بسته را گرفتم که آزادش کنم ولی بازیچه قرارش دادم! اگر آسیب می دید چه؟! اگر کشته می شد چه؟! خدا رحم کرد! اگر آسیب می دید چه خاطره ی بدی می شد! اندکی با خودم فکر کردم و سعی کردم بار دیگر از روی جو گیری به حیوانی آسیب نرسانم

-----------------

بین همه ی خاطره، بیشتر از پشیمانی اش خوشم آمد. با اینکه حیوان را آزاد کرد بازهم ناراحت شد که حیوان را به خطر انداخته است. ذهنم ناخودآگاه به این سمت می رود که چطوری بعضی از ما با آدما بازی می کنیم و عین خیالمان نیست و تازه افتخار هم می کنیم؟!!
این هم اضافه کنم که او را می شناسم. از آن دسته از افراد نیست که جان حیوان را بر جان انسان ترجیح دهد.
بد نیست این را هم بگویم ، من تحقیقی را شنیده ام که می گوید اگر سوسک ها را بگیرید و در خارج منزل رها کنید بقیه ی سوسک ها نیز به منزل شما نمی آیند یا کمتر می آیند. راستش نمی دانم ، برای من فقط نظریه است. ولی بعید نیست اثری از خود به جای بگذارند که به معنی محوطه ی خطرناک باشد. شاید هم جوانمردیشان گل می کند

خدا کند مهربانی رسمی شود که از قلبهای پاک میجوشد نه آنکه فریب و دروغی باشد که بر زبانها جاری می شود
------------------
Signature
     
#42 | Posted: 8 Jan 2015 00:51
دوستان اگر میشه یه مشورتی بدهید. از طرفی وجود خاطرات خاص در کنار هم زیبایی خاصی دارد از طرفی شاید بعضی از دوستان در بیان خاطرات زیبای خود شک داشته باشند. بعلاوه اینکه یکی از فواید تاپیک، بیان شرایط اجتماع ما از نظر خوبی ها و نیکی هاست. به ذهنم رسید به عنوان تاپیک، بهترین خاطرات ما هم اضافه شود
یعنی مثلا
خاطرات خاص از کارهای خوب، در زمان حال حاضر ایران / بهترین خاطرات ما
البته بهترین خاطرات به معنی خوش ترین خاطره نیست. منظور بهترین خاطره از رفتار خوب است.

خدا کند مهربانی رسمی شود که از قلبهای پاک میجوشد نه آنکه فریب و دروغی باشد که بر زبانها جاری می شود
------------------
Signature
     
#43 | Posted: 9 Jan 2015 23:12
یه خاطره تحصیلی :
برای یه پروژه ی تحقیقاتی با دوستهام آژانس ِ دربستی گرفتیم و رفتیم سر ِ پروژه ی کاری و درسی امون ...
انقدر این راننده خوب و مرد بود که تا فهمید دانشجوییم و از صبح داریم رو کارمون وقت میذاریم و ... بعد از کلی نصیحت های پدرانه اش نه تنها هیچ پولی ازمون نگرفت بلکه تمام ِ وقت از کار و زندگی اش گذشت و به چند محل ِ کاری امون برد ، خیلی با حوصله و آرامش ، اونقدری که ما رو با این کارش واقعا" شرمنده امون کرد !

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی
غبار راه توام تا کی‌ام زنی پایـــی
     
#44 | Posted: 11 Jan 2015 02:35
SARA_2014:
یه خاطره تحصیلی

سلام به سارا خانوم و خوش اومدید

خیلی ممنون از حضورت و نوشتنت. خوشحالم کردی
فقط چون قرار ماندگار باشه منم یه مطلبی را توضیح بدم.
سارا خانوم شما اینقدر خوش صحبت هستید که احتمال می رود که همراهی ایشان از روی دلتنگی باشد. اگر دوستان هم مثل شما خوش صحبت باشند که دیگه احتمال بیشتر. منظورم از دلتنگی یعنی دلش گرفته بوده دیده شما با انرژی هستید گفته منم انرژی بگیرم و اصلا منظورم کار بد نیست

ولی اگر برای پیر زن ها و مردها هم همین کار رو انجام بده دمش گرم
انشاءالله که اینطوریه

بازم ممنون

خدا کند مهربانی رسمی شود که از قلبهای پاک میجوشد نه آنکه فریب و دروغی باشد که بر زبانها جاری می شود
------------------
Signature
     
#45 | Posted: 11 Jan 2015 03:20
alirezadust:
سلام به سارا خانوم و خوش اومدید

خیلی ممنون از حضورت و نوشتنت. خوشحالم کردی
فقط چون قرار ماندگار باشه منم یه مطلبی را توضیح بدم.
سارا خانوم شما اینقدر خوش صحبت هستید که احتمال می رود که همراهی ایشان از روی دلتنگی باشد. اگر دوستان هم مثل شما خوش صحبت باشند که دیگه احتمال بیشتر. منظورم از دلتنگی یعنی دلش گرفته بوده دیده شما با انرژی هستید گفته منم انرژی بگیرم و اصلا منظورم کار بد نیست

ولی اگر برای پیر زن ها و مردها هم همین کار رو انجام بده دمش گرم
انشاءالله که اینطوریه

بازم ممنون

مرسی علیرضا جان !
دقیقا" نمی دونم ، ولی اگه حقیقتش رو بگم اتفاقا" اون مرد که مسن تر از پدرم هم بود بیشتر منو مخاطب قرار میداد ، دو دوست ِ دیگه ام هم البته تو بحث و حرفها و نصیحت های راننده شرکت میکردند ولی خب من کمی تسلطم رو حرف زدن بیشتر از اونهاست ...
و البته که مرد ِ خوبی هم بود از بچه هاش و درس هاشون هم گفت ...
که سن بچه هاشون از ما سه نفر هم بیشتر بود

ز خویش رفته‌ام اما نرفته‌ام جایی
غبار راه توام تا کی‌ام زنی پایـــی
     
#46 | Posted: 17 Jan 2015 03:14
علی رضا داداش خیلی دوست دارم یه روز بیام بنویسم اینجا درمورد مادرم

یه مادر دارم کوه صبر کوه درد
داداش تو این مستند ها دیدی طرف با دندون بچشو اینور اونور میکنه
مادر من داشمو خواهرمو منو با چنگو دندون بزرگ کرده خیلی زحمت کشیده برای خودم فقط
یه روز میام مینویسم
مادر من تکه تک


خنده های زندگی را روزگار ازما گرفت
ای خوشا روزی که ماهم روزگاری داشتیم
     
#47 | Posted: 17 Jan 2015 03:24
charli1369:
مادر من تکه تک

ایشالا خدا برات نگهش داره و سالهای سال در کنار مادرت و خانوادت زندگیت رو به راه و مادرت هم سلامت باشن همیشه

کار خوبی نکردیم بیایم خاطرشو بگیم

اگر خیس کردن جامون کار خوبی هست ازینکارا بسیار انجام دادیم خاطرات خوبی هم داره

Signature
     
#48 | Posted: 25 Jan 2015 00:44 | Edited By: alirezadust
charli1369:
علی رضا داداش خیلی دوست دارم یه روز بیام بنویسم اینجا درمورد مادرم

خیلی خوش اومدی چارلی عزیزم
هر طور صلاح میدونی.
اگر به نظرت رفتار مادرت ، یه رفتار خاص از نظر خوبی هاست چراکه نه؟ میگم خاص به خاطر اینکه معمولا مادرها برای بچه هاشون فدارکاری می کنند. من مادر دیدم برای بچه هاش خودشو می کشه ولی وقتی نوبت دیگران میشه بی خیال رد میشه. ببین اگر رفتار مادرت نسبت به مادرهای دیگه خاص بوده چرا که نه؟

mohan25:
اگر خیس کردن جامون کار خوبی هست ازینکارا بسیار انجام دادیم خاطرات خوبی هم داره

موهان جان خیلی خوش اومدی
عزیزم تو ما رو با این خاطرات خیس کردنت کشتی.

خدا کند مهربانی رسمی شود که از قلبهای پاک میجوشد نه آنکه فریب و دروغی باشد که بر زبانها جاری می شود
------------------
Signature
     
#49 | Posted: 17 May 2015 22:01
نمیدونم چی شد این یادم افتاد گفتم بگم نگم نامردی کردم درحقشون

واسه موقعی هست که سیزده شایدم چهارده سالم بود اون موقع داداشم زنده

سعی میکنم خلاصش کنم
منو اقامو مادرمو خواهرمو با مادربزرگم(بهش میگم مادر جون) می خواستیم بریم مشهد داداشم نیومد
راه افتادیم از سمت سمنان بریم مشهد خوب منم اون موقع خیلی کلم خراب بود عشق لاتی داشتم سنو سالمم پایین
بود خیلی هم ادم مغروری بودم همیشه چاقو تو جیبم بود اکثرا هم دعوا میکردم شروع کننده دعوا هم من بودم خیلی ادعام میشد اون موقع
کاری نداریم یکی از بدترین شب های زندگیه من اون شب بود هر یه ثانیش یه سال میگذشت برام
اقای من یه ادم بیخیالی هستش خیلی خیلی خونسرد هستش
راه افتاده بودیم نمیدونم سمنان رو رد کرده بودیم یا نه توی یه جاده کویری بودیم حالا یا قبل سمنان یا بعد سمنان هوا تاریک بود امپر بنزین ماشین ما خراب بود هی من به اقام میگفتم بنزین بزن اونم اصلا گوش نمیکرد میگفت جلو تر میزنیم
هی گفتم هی گفت میزنم اخر دعوام شد باهاش گفتم وایسا من میخوام برم صندلی عقب بشینم وایساد من رفتم عقب داشتم چرت میزدم یهو ماشین پت پت کردو یا علی مدد بنزین تموم شد به اقام گفتم چی شد گفت هیچی خاموش شد یهو الان درستش میکنم اون موقع ما یه اردی داشتیم کاربراتور بود عین الان انزکتوری نبود اردی
پیاده شدیم کاپوت رو زد بالا من خوب موتور ساز بودم از برق ماشین تا کاربراتور قشنگ سر در میارم
استارت زد دیدم همه چی میزونه شیلنگ بنزین رو از کاربراتور جدا کردم گفتم استارت بزن زد دیدم بنزین نمیاد
گفتم بنزین تموم کرده اومد گفت چی گفتم بنزین نمیاد تموم کرده ۴ لتیری بنزین پشت ماشین هست گفت نه
من قاطی کردم گفتم خیلی ادم بی ناموسی هستی بنزین نزدی نگفتی ناموسم تو ماشینه چه خاکی بریزیم سرمون
کاری نداریم گفت برو بنزین بگیر گفتم نمیرم من مامان اینا تو ماشین هستن
جرو بحث گفتم پامو بزارم کرج اگه به داداش نگفتم حالا ببین
قشنگ یادمه یه لاین رفت بود یه لاین برگشت لاین برگشت چند صدمتر اون طرف تر بود ماشینم نمیومد
ما هم تو لاین رفت بودیم باز لاین برگشت شلوغ تر بود
اقام ۴لیتری رو برداشت گرفت دستش وایساد یه نمه عقب تر از ماشین چندتا ماشین رد شدن نگه نداشتن ۱۰ دقیقه این چیزا گذشت ۲تا موتور دیدم داشتن میومدن سمت ما اومدم به اقام بگم نگو به اینا ۴لیتری رو قایم کن دیرشد
اومدن از ما رد شدن هی خدا خدا میکردم برنگردن اینا برگشتن هر چی از دهنم اومد گفتم به اقام گفتم بیا درست شد
اومدن تا اینا بیان یه ضامن دار تو جیبم بود دادم به اقام گفتم خفت گیر بودن رحم نکن بزن
تیز پریدم پشت ماشین یه نیمچه تو صندوق ماشین لای وسایلام قایم کرده بودم گزاشتممش رو برگشتم پیش اقام
عین سگ ترسیده بودم واقعا ترسیده بودم این ۲تا موتور اومدن ۴نفر بودن یارو لهجه داشت گفت چی شده
گفتم هیچی گفت ۴لیتری دستت اون اقا بود گفتم بیخیال برید چیزی نشده
یه موتور قشنگ رفت کنار ماشین دید تو ماشین کسی هست همش تو دلم به اقام فحش میدادم
اومد گفت بنزین تموم کردید زن تو ماشین هست اقام گفت اره بنزین تموم کردیم
یکی شون گفت بیاید بریم خونه ما ۳ یا ۴ کیلومتر فاصله داره خانوادتون برن خونه نترسن بریم بنزین بگیریم براتون
گفتم نه دمت گرم گفت بخدا تعارف نمیکنم گفتم میدونم نه دمت گرم
گفت پس بیا ۴ لیتری بردار بریم بنزین بگیریم با موتور گفتم نه برید
گفت میترسی گفتم از کی از تو حالا خدایش ۴تاشون هم قیافه هاشون غلط انداز بود
اقام گفت من باهات میام پسرم بمونه باد هم میومد شدید
به اقام گفتم بیا یه دقیقه اومد گفتم بدبخت کجا میخوای بری طرف داره دونه می پاشه با چاقو بزنی هااقام گفت نترس چته
به اقام گفتم ببین چه بلایی سرمون اوردی ترس از پول بنزین داشتی میگفتی من میزدم
اقام با موتوری اومد راه بی افته به موتوریه گفتم حواست جمع باشه
یه دونه موتور موند ۳نفر از اونا رفتم تو ماشین به مادرم گفتم منو تیکه پاره کردن از ماشین پیاده نمیشی خوب در رو باز نمیکنی
در رو قفل کرد رفتم صندوق عقب ماشین نیمچه رو برداشتم استین پیرهنمو دادم پایین نیمچه رو توش قایم کردم
حقیقت اقام با موتوریه رفت گفتم اقامو الان میبره میکشه
من خدایشش ترسیده بودم یه ربع نیم ساعت ۱ ساعت نیومدن از اون ۳نفر یه نفرشون صدام کرد گفتم الان میام
از قصد دور وایساده بودم حواسم باشه چیکار میکنن
گفتم چیکار کنم چیکار نکنم
گوشی مادرمو گرفتم زنگ زدم به داداشم گفتم اینجوری گیر کردیم بنزین تموم کردیم اقام رفت بایه موتوری بنزین بیاره
۱ساعته نیومده ۳نفر اینجا هستن چه خاکی تو سرم بریزم اولش فکر میکرد شوخی میکنم بعد انقدر قسم خوردم باور کرد صداش عوض شد صداش عوض نشد یه جوری شد صداش تابلو بود
دیگه از پشت گوشی عربده میکشید اون نمیدونه زن تو ماشینه چرا بنزین نزده رضا چه خاکی تو سرم بریزم
گفت گوشی رو ببر بده به همونی که فکر میکنی گندشون هستش گفتم میخوای چی بگی گفت ببر بده کاریت نباشه گفتم ول کن بابا عین سگ ترسیده بودم از ترس ابروم
گفت رضا به نظرت میتونی بزنیشون گفتم نه گفت چی پس میخوای چیکار کنی بی غیرت
گفت چیزی داری همراحت گفتم اره یه نیم چه گفت میخوای چیکار کنی گفتم نمیدونم گفت داش خودمی میزنیشون کم نیار رضا خره قاطی کن تو الان اونجا باید مواظب مامان اینا باشی اینو که گفت اصلا انگار دنیا روسرم خراب شد خدایش از یه طرف هم واقعا ترسیده بودم
گفتم اینجا تاریکه هیچی معلوم نیست بجز جلوی ماشین که اونم چراغ ماشین رو شنه
گفت نترس نزار بفهمن ترسیدی یارو دوباره صدام کرد گوشی رو قطع کردم دادم به مادرم رفتم پیششون
گفت بچه کجایی دارید میرید مشهد منم حقیقت منتظر یه حرکت بودم که بکشم بیرون بزنم ترسیده بودمم عجیب

گفت الانه میان دیگه با بنزین یه نمه دیر کردن گفتم مگه قراره نیان معلومه که میان
دیگه گفتم اونا نمیان حقیقت گفتم اقامو کشتن
من خر شده بودم شروع کردم حرف زدن و حالیشون کردن اره میگن اینجا ها خفت گیر داره
یارو میگفت نه مردم اینجا خونگرم هستن
گفتم عه واقعا ماشینی چیزی خراب میشه خفت مفت نمیکنن گفت نه بابا از کی شنیدی گفتم حالا
خرشدم یهو امپر چسبوندم گفتم از ادم بی ناموس بیزارم رحم نمیکنم یکی از این خفت گیر ها به خوره پست من بخوره حالیش میکنم وحشی به چی میگن یارو میگفت چی شده هی منم میگفتم هیچی همین جوری گفتم مگه باید چیزی بشه کسی حرفی بخواد بزنه
ها چیزی باید بشه بعد از یه طرفم خدایش پای ابرو حیثیت وسط بود
دیگه خر شدم همچی رو زدم به پام
وایسادم نیمچه رو در اوردم گفتم چی پیش خودتون گفتید غریب گیر اوردید ها نه من خر تر از این حرف هام
میخواید خفت گیری کنید بلند شدن یه زره رفتن عقب تر یارو گفت داداش داری اشتباه میکنی
گفتم پس چی شد بنزین رفیقتون کو اقام کو چی فکر کردید زرنگید پسر خوب شماره پلاک موتورتو خوندم داشم نوشت شاید منو بکشید اما میدونم میاد سراغتون یارو گفت بخدا داری اشتباه میکنی گفتم ببین جلوتر بیاد میزنم
بمیرمم نمیزارم ابرو حیثیتم بره
رفتم کنار ماشین مادرم گفت اون چیه دستت کی میخوای ادم بشی میخوای بری مشهد قمه با خودت برداشتی
کاری نداریم یه ربع بعد اقام با یارو اومدن منم همین طوری مونده بودم رفتم جلو دیدم اقام یه ذره همچین زخمیه گفتم چی شده گفت هیچی پشت فرمون موتور نشستم چشام ندید باد میومد رفتم تو خاکی خوریدم زمین گفتم تو چرا نشستی پشت فرمون موتور گفت خسته بود پسره
اقای من اصلا موتور سواری بلد نیست نشستن تو ترکش=خودکشی
کاری نداریم کلی معذرت خواهی کردم داداشم زنگ زد گوشی مادرم گفت گوشی رو بده به اون که با اقا رفته بود بنزین بیاره دادم به یارو کلی تشکر کرد داشم گفت بیاید کرج جبران میکنم شمارشو داد به طرف گفت کار داشتی زنگ بزن
یارو نه خسارت موتورشو گرفت نه پول گرفت اقام میخواست همینطوری بهش پول بده نگرفت هر کاری کردیم نگرفت
تازه می گفت اخر شبه بیاید بریم خونه ما بخوابید صبح برید راه بی افتید
اون بدبخت ها که با پسره بودن باحال بود میگفتن الکی الکی داشت با قمه پسرتون مارو میزد
خدا رحم کرد منم کلی شرمنده شدم معذرت خواهی کردم گفتم ببخشید من ترسیده بودم شما خودتون رو بزارید جای من چیکار میکردید
پسره گفت اینجا خفت گیر زیاده بنزین تو ماشین داشته باشید همیشه
دمش گرم خیلی مرد بود گفتم ننویسم نامردی کردم در حقش خیلی ادم با مرام معرفتی بود
هنوزم بعد این همه سال شمارشو دارم حرف میزنم باهاش عیدی چیزی میشه تبریک میگم بهش

ادم خوب همه جاهست
واقعا دمشون گرم تو بد شرایطی بودیم ما رفت جلو دور زد اومد میتونست نیاد مثل بقیه
اما چه بدونم وجدانش شاید نزاشت اون نمیومد چه اتفاقی میخواست بی افته
دمش گرم از خدا هرچی میخواد بهش بده
اون شب یکی از بدترین شب های زندگیه من بود خیلی بد خیلی بد
رفته بودم پیش روانپزشک میگفت یه غده هست یا نمیدونم چی هست تو مغز فرمان ترسیدن رو میده یه همچین چیزی واسه شما ضعیفه تنبله اما اونشب چقدر من ترسیدم


خنده های زندگی را روزگار ازما گرفت
ای خوشا روزی که ماهم روزگاری داشتیم
     
#50 | Posted: 19 May 2015 00:13
رضا جان خیلی خوش اومدی دوست عزیزم

البته تاپیک مال خودته ولی من بابت ادب خوش آمد گفتم
دیگران رو نمی دونم ولی شاید هیچی مثل این نمی تونست حال دلم رو جا بیاره که بعد این چند وقت اومدم خاطره ی تو رو خوندم. من با خاطرات قشنگ، اون حس لذت ماندگاری رو که همیشه میگم رو حس می کنم. واقعا ازت ممنونم هم بابت حس خوبی که به من دادی و هم از طرف دوستانی که دلشون می خواد ازت تشکر کنند و به هر دلیلی نیستن تشکر می کنم

charli1369:
جرو بحث گفتم پامو بزارم کرج اگه به داداش نگفتم حالا ببین

آدم نمی دونه بخنده یا گریه کنه. ولی منکه با توجه به شناختی که ازت دارم و اینکه عوض شدی خندیدم

charli1369:
اقای من اصلا موتور سواری بلد نیست نشستن تو ترکش=خودکشی

دمشون واقعا گرم. می بینی رضا تا کجا راه اومدن؟ دمش گرم. رضا من میگم آدم اگر بدی نکنه یه دونه عمل اینطوری تو دنیا ، برای خیلی چیزا بسه. خراب شدن ماشین و اون همه ترس و در کنارش این عمل و فرصت محبتی که هم دل اونا رو آباد کرد هم دل شما رو و هم دل ما رو

با اینکه قرار نتیجه گیری نکنیم و خواننده خودش برداشت کنه ولی یه حرفی تو گلوم لگد میزنه که بیرون بیاد و اون اینکه اگر اونا به تصمیم عجولانه ی تو و بردار مرحومت صبر نکرده بودن چه فاجعه ای میشد. بلکه یه روز خاطره رفتارشون رو خودشون بخونند و لذت ببرند گرچه خاطرات هر کسی در قلب اونها دائما خوانده میشه

خدا کند مهربانی رسمی شود که از قلبهای پاک میجوشد نه آنکه فریب و دروغی باشد که بر زبانها جاری می شود
------------------
Signature
     
صفحه  صفحه 5 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین » 
گفتگوی آزاد انجمن لوتی / گفتگوی آزاد / خاطرات خاص از کارهای خوب، در زمان حال حاضر ایران بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites