خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
مناسبتها انجمن لوتی / مناسبتها /

Freydoon Farokhzad | فریدون فرخزاد


صفحه  صفحه 1 از 10:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  پسین »
Princess زن #1 | Posted: 7 Oct 2010 09:32


فریدون فرخزاد


اطلاعات هنرمند

نام اصلی: فریدون فرخزاد
زادروز: ۱۵ مهر ۱۳۱۷ چهارراه گمرک, تهران
اهل کشور: ایرانی
درگذشت: ۱۶ مرداد ۱۳۷۱، ۶ اوت ۱۹۹۲ بن، آلمان
سبک‌ها: پاپ
کار(ها): خواننده، مجری تلویزیونی و رادیویی، بازیگر، برنامه‌ساز رادیو و تلویزیون، ترانه‌سرا، آهنگساز، شاعر و فعال سیاسی

فریدون فرخزاد (۱۵ مهر ۱۳۱۷ در تهران - ۱۶ مرداد ۱۳۷۱ در بن آلمان) شاعر، برنامه‌ساز رادیو و تلویزیون، خواننده، مجری تلویزیونی و رادیویی، ترانه‌سرا، آهنگساز، بازیگر و فعال سیاسی ایرانی معترض به حکومت جمهوری اسلامی ایران بود که به قتل رسید. قتل او به نیروهای امنیتی دولت جمهوری اسلامی ایران نسبت داده شده است. وی برادر فروغ فرخزاد شاعر معاصر ایرانی بود.
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Princess زن #2 | Posted: 13 Oct 2010 10:11


زندگی

پیش از انقلاب


فریدون فرخزاد در پانزدهم مهر ماه سال ۱۳۱۷ در چهارراه گمرک تهران متولد شد. مدتی در دبستان رازی و بعد در دبیرستان دارالفنون درس خواند و سپس به آلمان رفت. در مونیخ، وین و برلین حقوق سیاسی خواند. پایان نامهٔ خود را دربارهٔ تأثیر عقاید مارکس بر کلیسا و حکومت آلمان شرقی نوشت و با درجه دکترا (Ph.D) از دانشگاه مونیخ فارغ التحصیل شد.

او در سال ۱۹۶۲ در آکسفورد با "آنيا بوچکووسکی" زنی آلمانی که علاقه مند به تئاتر و ادبيات بوده ازدواج کرد. فرزند نخست آنها،"اوفليا" در کودکی درگذشت و فرزند دوم آنها "رستم" نام داشت.فرخزاد و بوچکووسکی پس از مدتی از هم جدا شدند.فرخزاد برای بار دوم، با زنی ایرانی به نام ترانه ازدواج کرد.

فريدون فرخزاد از نوجوانی به شعر و سرودن آن علاقه داشت و ازدواج با "آنيا" او را در کار شعر جدی تر ساخت. شعرهايش را به زبان آلمانی برای روزنامه "زود دويچه " و نيز مجله دو زبانه "کاوه " فرستاد که پيش از او شعر های "سيروس آتابای" را نيز انتشار داده بودند. چيزی نمی گذرد که "مارتين والسر" نويسنده معروف، يازده شعر او را برای انتشار در يک جنگ ادبی که انتشارات "زورکامپ " قصد چاپ آن را داشته برمی گزیند.

فرخزاد سر انجام در سال ۱۹۶۴ نخستين مجموعه شعر مستقل خود را با عنوان "فصل ديگر" انتشار داده که تحسين بعضی منتقدان معروف را بر انگيخت. شاعر معروف آلمان "يواهنس بوبروفسکی" نیز پیشگفتاری برای "فصل ديگر" نوشت.


فریدون فرخزاد

پنج ماه بعد از انتشار، جايزه ادبی شعر برلين را نيز از آن خود ساخت که اعطای آن با سخنرانی بوبروفسکی همراه بود.او از جمله گفته است: "فريدون فرخزاد - و نيز سيروس آتابای به ما نشان می دهند که دنيای آکنده از وحشت جنگ هنوز جای زيستن است." اشعار آلمانی وی از سوی ناشران بزرگ کتاب آلمان به‌عنوان بهترین اشعار سال برندهٔ جایزه شد و در کتابی که همه ساله منتشر می‌شود آثار فریدون فرخزاد در ردیف ده شاعر و نویسندهٔ سال چاپ شد."فصل ديگر"، در ردیف آثار گوته و شیللر قرار گرفت. شعر فرخزاد که دربارهٔ برلین بود نیز جایزهٔ ادبیات برلین را گرفت.

فريدون فرخزاد چند سالی عضو آکادمی ادبيات جوانان مونيخ بوده و در سال ۱۹۶۶ به راديو و تلويزيون اين شهر نيز راه پيدا کرده است. در راديو سلسله برنامه هايی همراه با طنز و توام با موسیقی خاورميانه، از جمله ايران تهيه می کرده و در تلويزيون مجموعه فيلم رنگی "خيابان های آلپ" را ساخته است.

او در ۱۹۶۷ روی موزیک محلی (فولکلور) ایران، موزیک مدرن ساخت و با این موزیک به فستیوال موزیک اینسبورگ اتریش راه یافت که جایزهٔ اول را هم دریافت نمود. در همان سال امتحان دانشگاه خود را هم داد و در رشتهٔ حقوق سیاسی با درجه دکترا (Ph.D) فارغ التحصیل گردید. فریدون فرخزاد به جز زبان فارسی به زبانهای آلمانی، انگلیسی و فرانسوی سخن می گفت.

فریدون فرخزاد، به جز مدرک دکترای علوم سیاسی، شاعر، نویسنده، برنامه پرداز، هنرپیشه، خواننده و مبتکر چندین برنامه تلویزیونی، از جمله برنامه موفق «میخک نقره‌ای» در ایران بود که تعداد زیادی از هنرمندان کنونی و مشهور ایران را به مردم معرفی نمود که ستار، ابی، مرتضی، شهره و شهرام صولتی، لیلا فروهر، نوش آفرین، روحی ساوجی، سعید محمدی و ثلی از جمله آنان می باشند.او می کوشيد شيوه ويژه خود را در شومنی تلویزیون داشته باشد. بخش هايی از شعرهای او به کاباره های سياسی اروپايی شباهت داشت و در لابلای تکه های سرگرم کننده انتقاد هايی از سياست های روز را می گنجانيد. فرخزاد در رابطه با مجری گریش در تلویزیون گفته است : " هميشه سعی می کنم مردم را در يک برنامه سه ساعته تلويزيونی که پر از خنده و شوخی و آواز و رقص است متوجه مطالبی بکنم که ارزش دارد بر روی آن ها فکر بشود."

او در سال۱۳۵۰ در فیلم دلهای بی آرام، به کارگردانی اسماعیل ریاحی و بازی ایرج قادری و شهلا ریاحی نیز ایفای نقش کرد.

فرخزاد در زمینه موسیقی نیز فعالیت داشت و ملودی های روز غربی را در پيوند با شعر فارسی می خواند مثل "آداجيو" و يا " آيا برامس را دوست داريد؟" و گاه ترانه هايی مثل "آواز خوان، نه آواز" و "شهر من تهران" را خود می ساخت.آلبوم های موسیقی زیادی نظیر کسی میاید، خاطره یک، شب بود بیابان بود، شهر من، آفتاب می‌شود و آهنگ های طلائی از او منتشر شده است.
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Princess زن #3 | Posted: 13 Oct 2010 10:15


پس از انقلاب



فریدون فرخزاد پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران مدت کوتاهی را در بازداشت به سر برد و سپس به شهر لس آنجلس در امریکا مهاجرت کرد.او کتاب در نهایت جمله آغاز است عشق، را در این شهر منتشر کرد.فرخزاد درباره انتشار کتابش در لس آنجلس می گوید : "اين جا، شهر نيست، جنگل است. شوره زار است، کوير است، مرداب است و بوی تعفن آن جهان را پر کرده است! شايد کتاب من نسيم معطری باشد به مشام جان های خسته از خيانت و جنايت! و خجالت می کشم که چاپ اول کتابم در لس آنجلس منتشر می شود."

فرخزاد پس از مدتی ابتدا در شهر هامبورگ آلمان و سپس شهر بن، ساکن شد و به فعالیت های سیاسی علیه جمهوری اسلامی پرداخت.

فرخزاد پس از انقلاب در فیلم«وین عشق من» در کنار هنرپیشه معروف زن اتریشی، نقش یک مسلمان افراطي را ایفا کرد.

او پس از انقلاب کنسرت هاي متعددي در شهرهاي گوناگون جهان برگزار مي کرد.فرخزاد هم چنین به مدت چهار سال، برنامه هاي راديويي "سلام همسايه ها" را که براي ايران پخش مي شد، تهيه مي کرد.آخرین کتاب شعر فرخزاد به نام «من از مردن خسته‌ام» در انتقاد از حکومت مذهبی بود.

پوران فرخزاد خواهر فریدون فرخزاد می گوید که در سال‌های جنگ ایران و عراق، فریدون سه بار به عراق سفر و به نوجوانان اسیر ایرانی درعراق کمک کرده است.
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Princess زن #4 | Posted: 13 Oct 2010 10:19


مرگ




آرامگاه فریدون فرخزاد


وی سرانجام در ۱۶ مرداد ۱۳۷۱ (۶ اوت سال ۱۹۹۲) در محل سکونتش در شهر بن بر اثر ضربات چاقو به قتل رسید. قتل او به عوامل جمهوری اسلامی ایران نسبت داده شده است. از آنجا که پرونده قتل‌های زنجیره‌ای ایران پیگیری نشد، عاملان و آمران قتل مشخص نشدند.
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Princess زن #5 | Posted: 13 Oct 2010 10:20


نمونه شعر



در گوشه این اتاق تاریک

یک باغ نشسته است بیدار

از دوست ندیده جز مذلت

از غیر کشیده رنج بسیار

در ریشه هر گیاه سبزش

انبوه کسالت است و دیوار

بر بام بلند ابرهایش

خورشید نمی شود پدیدار

هر ثانیه اش هزار سال است

در فاصله نگاه و دیدار

این باغ منم که خسته از خویش

در خویش خزیده ام دوصد بار

عشق است که میدهد خزانم

عشق است که میکند گرفتار
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Princess زن #6 | Posted: 13 Oct 2010 12:45


آثار




مجموعه اشعار

  • من از مردن خسته ام
  • در نهایت جمله آغاز است عشق
  • فصلی دیگر (به آلمانی)


فیلم‌ها

  • عشق من وین به کارگردانی هوشنگ الهیاری
  • دلهای بی آرام به کارگردانی اسماعیل ریاحی




برنامه های تلویزیونی و رادیویی

  • برنامه رادیویی سلام همسايه ها
  • برنامه تلویزیونی میخک نقره‌ای
  • برنامه تلویزیونی خيابان های آلپ



آلبوم های موسیقی

  • کسی میاید
  • خاطره یک
  • خاطره دو
  • شب بود، بیابان بود
  • شهر من
  • سفر عشق
  • دلم گرفته
  • درو وا نمی کنم
  • آفتاب می‌شود
  • آشیانه
  • دیو تنهایی
  • آهنگ های طلائی

عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Princess زن #7 | Posted: 14 Oct 2010 15:02


فریدون فرخزاد



از" فریدون فرخزاد" زیاد شنیده اید ، نامه های او برای فروغ را خوانده اید نامه های فروغ ، که برای "فری" نوشته را هم خوانده اید ، از این که چگونه ناجوانمردانه به عمرش پایان دادند هم شنیده اید ، از این که چقدر با سواد بود از این که بهترین "شو منی" بود که " ایران " به خودش دید ، از این که به چند زبان زندهء دنیا مسلط بود ، ... اما من می خواهم خاطراتی کوتاه و شیرین که از او به یاد دارم را برایتان نقل کنم .



نمی دانم چرا چند روزه که مرتب از " فریدون فرخزاد " یاد می کنم ! و از جلوی چشمانم نمی رود .

"فریدون فرخزاد"هم در تلویزیون برنامه اجرا می کرد و هم یک هفته در میان در رادیو " برنامهء صبح جمعه " را اجرا می کرد .

از دوسه سال پیش از انقلاب هم ،جوانانی که استعدادخوانندگی داشتند را به مردم معرفی می کرد و به اصطلاح زیر پر و بالشان را می گرفت .هم آنهایی که تعدادشان کم نیست در " لوس آنجلس ". و زمانی که " فرخزاد " را کشتند ، دریغ از یک کلمه حرف که در بارهء او بزنند .

از زندگی زناشویی خیری ندید و حاصل این ازدواج پسری بود به نام "رستم" که متاسفانه فلج بود .

یادم می آید زمانی در مجلهء جوانان از تعدادی خوانندگان مرد سوال کردند که ،در چه زمانی احساس می کنید بیشتر از همیشه همسرتان را دوست دارید و او پاسخ داد : اگر! اگر روزی به خانه بروم و ببینم همسرم مشغول دوختن دکمهء پیراهن من است می فهمم که مرا دوست دارد ،آنوقت است که جانم را فدایش می کنم! این جمله به نظر خیلی ساده می آید اما ..

صمیمی ترین دوست او "گیتی پاشایی" بود ، گیتی هم زنی بود متفاوت .

" فریدون فرخزاد"همیشه لبخند روی لبانش بود حتی زمانی که از اشعار "فروغ" می خواند و اشک در چشمانش حلقه می بست . خیلی دل نازک بود و سرشار از احساس .

یکی از روزهای جمعه تابستان ۵۵ بود که فرخزاد مشغول اجرای برنامه" صبح جمعه " در رادیو بود که خبر در گذشت" افشین مقدم" را به او دادند .
"افشین مقدم" در اثر یک تصادف در جادهء چالوس کشته شد .

وقتی نیمه های برنامه به "فرخزاد " این خبر را دادند که در رادیو اعلام کند ، او گریه کنان ،گفت که "افشین " از دنیا رفت ، برای دقایقی نتوانست برنامه را اجرا کند،وسپس ادامه داد که : من و " افشین " با هم قهر بودیم ...می گفت و گریه می کرد و از همه می خواست که تا زنده ایم قدر هم را بدانیم و می گفت که خودم را نمی بخشم ، او یکبار پیشقدم شد برای آشتی اما من آشتی نکردم .

این را اضافه کنم که " افشین مقدم " به همراه " داریوش اقبالی " و " کیوان " سه نفری کار هنریشان را با هم آغاز کردند و کم کم " کیوان " از کار موسیقی کناره گرفت و این دو هر کدام جدا به راهشان ادامه دادند. ازافشین مقدم یک نوار کاست باقیمانده که به تازگی در ایران مجوز گرفته .ترانه" زمستان " افشین باعث شهرتش شد و تا چند روز بعد از مرگش ترانهء " مسافر " وی را از رادیو پخش می کردند .

قرار بود از "فرخزاد "بگویم، رفتم سراغ افشین مقدم ! خدا به خیر کند ، انگار اموات بد جوری یادم کرده اند!

" فریدون فرخزاد" هر بار که برنامه اجرا می کرد محال بود از زادگاهش " تفرش" یادی نکند و جملهء " شهر من تفرش " را همیشه تکرار می کرد ، طوری که به همه، این ده کوچک را، که در فراهان اراک بود ، شناساند ، تفرش برای خودش شهری شده حالا !

یک بار" فرخزاد " به تفرش رفته بود که شاید تداعی خاطرات کند و یا به هر دلیلی ... اما ، زمانی که او از ماشینش پیاده می شود تعدادی از مردان تفرشی با بیل به طرف او حمله می کنند و او ناچار به تهران بر میگردد !این را تفرشی ها آن زمان با افتخار می گفتند !

...ای ...ای ...ای ...روزگار !

شو ی تلویزیونی" فرخزاد" همیشه تعدادی تماشاچی داشت که در استودیو حضور داشتند و ضبط برنامه را از نزدیک شاهد بودند ، هر کسی می خواست در این برنامه حضور داشته باشد نامه می نوشت و درخواست می کرد ، تا نوبتش می رسید و از او دعوت می کردند .

فرخزاد ، رکّ بود و به هیچ کسی باج نمی داد.

یک بار مانند همیشه ، فرخزاد از تماشاچیان حاضر در خواست کرد اگر کسی می خواهد لطیفه ای تعریف کند به روی "سن " برود ، جوانی ،دست بلند کرد و فرخزاد از او دعوت کرد تا برای گفتن لطیفه به روی سن برود .

رفت و فرخزاد هم با روی باز از او استقبال کرد و گفت تعریف کن .

جوان گفت : در ابتدا از هموطنان ترک عذر خواهی می کنم ..

فرخزاد جملهء او را ناتمام گذاشت و گفت : برو ! برو بنشین ، کسی که با تمسخر هموطنش می خواهد ما را بخنداند... وجملهء خودش را هم نیمه تمام گذاشت و چنان چهره اش را در هم کشید که هیچوقت او را اینگونه ندیده بودم .

شاید این حرکت در نظر اول زیبا نباشد اما او با این کارش حداقل چند نفر را ادب کرد .

یک بار "اکبر گلپایگانی " مهمان برنامه اش بود از او دعوت کرد که به روی سن برود .

صحنه هم طوری بود که خوانندگان مهمان از پله هایی که در گوشهء سن بود پایین می آمدند و در کنار فرخزاد می ایستادند ، ۵/۶ تایی پله در کادر بود و پایین آمدن خواننده را می دیدیم .

وقتی گلپا آمد روی سن ، فرخزاد با همان خنده های زلال و کودکانه اش رو به گلپا کرد که: اکبر جان تو چقدر قشنگ میای روی سن !

گلپا لبخند زد ، فرخزاد رو به دوربین گفت : شما هم قبول دارید که راه رفتن گلپا منحصر به فرده ؟ و مجددا" رو به گلپا کرد که :

اکبر من عاشق این روی سن آمدن توام ، جون من برو ، دوباره برگرد !

گلپا می خندید و فرخزاد پشت سرهم می گفت : جون من یه بار دیگه اکبر ، مرگ من یه بار دیگه !

و گلپا برگشت و دوباره فرخزاد گفت : این شما و این اکبر گلپا و گلپا با همان حرکات زیبا و مخصوص به خودش تلو تلو خوران روی سن ظاهر شد ، چنان فرخزاد به وجد آمده بود که هنوز چهره اش توی نظرم هست .
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Princess زن #8 | Posted: 13 Nov 2010 14:02


فریدون فرخزاد ,هنرمندی برای تمامی فصول




فریدون فرخزاد را به جرات میتوان یکی از بهترین شو من های ایران دانست . او بسیاری از شعرهای فروغ (خواهر خود را ) به زیبایی تنظیم کرد و خواند . بسیاری از ترانه های او مضمون سیاسی داشت و بسیار تحت تاثیر شعرهای فروغ بود. آهنگ هایش ساده و دلنشین و اجرای ترانه ها بسیار قدرتمند و بیاد ماندی بود . کمتر کسی است که نام فریدون فرخزاد را نشنیده باشد ! عده ای اجرای او را دوست نداشتند و به گمان آنها وی فرهنگ غربی را اشائه میداد ! او بسیاری از خوانندگان و نوازندگان مطرح امروز را به مردم معرفی کرد و همواره با صداقت کلام, سخن میگفت ! فریدون فرخزاد را میتوان آغاز گر راهی نو در فرهنگ ایران دانست !



پس از انقلاب اسلامی ایران فرخزاد نیز مانند بسیاری از هنرمندان از ایران کوچ کرد . چند سالی را در خارج از ایران به اجرای برنامه پرداخت . ولی دیری نپایید که تمامی اجراهای وی تبدیل به خاطره شد و تنها صدای او در اذهان باقی ماند یادش گرامی و روحش شاد!


جسد فريدون فرخزاد ساعت 11 شب پنج شنبه 16 مردادماه 1371 برابر 6 آگوست 1992 در خانه اش در شهر بن آلمان يافت شد. پليس آلمان اعلام کرد که او پيشتر با ضربات متعدد چاقو به قتل رسيده است. در مورد قتل وی شایعات بسیاری وجود دارد ولی از صحت و ثقم آن اطلاعات موصقی در دست نیست . فريدون فرخزاد متولد تفرش و به هنگام وفات 48 سال داشت.او دوبار ازدواج کرده بود که همسر اول وي فردي آلماني بنام آنيتا بود که از آن ازدواج پسري بنام "رستم" بيادگار مانده است. ازدواج دوم وي در ايران و با دختري ايراني بود. فريدون فرخزاد برادر مشهورترين و ارزشمندترين شاعره معاصر ايران ، فروغ فرخزاد بود. او از اواخر دهه1349 ابتدا با آهنگهاي زيبا و مردم پسند و سپس با شو موفق تلويزيوني "ميخک نقره اي" در ايران ميليونها طرفدار پيدا کرد.فرخزاد در آلمان تحصيل کرده و داراي درجه دکترا در رشته علوم سياسي بود. او مدتي در ايران بصورت مخفي ميزيست و در همان ايام تعدادی سرود ساخته و اجرا کرد.پس از خروج مخفيانه از ايران و اقامت در چند کشور، سرانجام در آلمان سکني گزيد.او کنسرتهاي متعددي در شهرهاي گوناگون جهان برپا مي کرد.فرخزاد چهار سال برنامه هاي راديويي"سلام همسايه ها"را که براي ايران پخش مي شد ،تهيه مي کرد. او در سالهاي جنگ ايران با عراق بارها به عراق مسافرت کرد و از اردوگاهاي کودکان خردسال ايراني که در جنگ به اسارت عراقي ها در آمده بودند، بازديد کرد و بسياري از اين کودکان بيگناه را با خود به اروپا برد و به خانوادهاي ايراني و خارجي که مايل به پذيرفتن آنها بودند، سپرد



فرخزاد که مبتکر شوهاي تلويزيوني در ايران است ، براستي يکي از هنرمندان تحصيل کرده و موفق ايران بود که استعداد خويش را در شاعري ، نويسندگي ، هنرپيشگي و خوانندگي بخوبي نشان داد بود.وي سالها قبل کتاب شعري به زبان آلماني و چند سال قبل نيز کتاب شعر ديگري بنام "در نهايت جمله آغاز است عشق" انتشار داد.او سال پيش از مرگ با بازي در فيلم " من وين را دوست دارم " که سرمايه گذاري آن را دولت اطريش کرده بود ، در نقش يک "مسلمان افراطي" توانست در کنار بزرگترين هنرپيشه زن اطريشي بازي کند که همین باعث انتقادات شدیدی از وی شد. او به تندی سخن میگفت و همین امر باعث شده بود بسیاری از وی دل خوشی نداشته باشند.وي پيش از مرگ مشغول نوشتن کتابي پيرامون آزمندي و قدرت طلبي بنام "من از مردن خسته ام" بود. او در خارج از کشور به عشق سرزمينش ايران هرگز به دنبال مال اندوزي و گذراندن يک زندگي آرام نرفت و ترانه خواند و سرود ساخت .

پيکر فريدون فرخزاد ، هنرمند ايراني در گورستان شهر" بن" به خاک سپرده شده .(بیوگرافی برگرفته از سایت سربازان ) بروي سنگ قبر وي اين سروده زيبا از خود او نگاشته شده است:


اينک از عشق پاک پاکم من

گرچه خاکي درون خاکم من


عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
Prince مرد #9 | Posted: 29 Nov 2010 16:34



اندوه پاییزی



اندوه پاییز

پاییز اندوه خود را دارد

هنگامی که ترک اش می کنیم

اکنون دیگر تندیس های او

زیر آسمانی که ما با آن خود را می آراستیم

دگرگون می شوند

و خطوط دست هایش

در نهایت رسیدن

پوسیده می شوند

پرنده های قرمز روشن

روی رنگ های سایه

سینه می گسترند

یاد جفت های سبز عاشق

زیر برگ های ریخته، خود را پنهان می کنند

دیری نمی گذرد

بر می خیزند

و پرچم ها را تکه تکه می کنند

وآن گاه عطری ناشناخته

بادها را نوازش می کند

انسان در تبعید

بنای یادبودی ندارد

او کرم و گور

یا چیزی

که کسی آن را در قهوه خانه

فراموش کرده است.
عشق من عاشقم باش!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈

دل نه اجبار میفهمد نه نصیحت...
آنکه لایق دوست داشتن است را دوست می دارد.
      
Princess زن #10 | Posted: 15 Dec 2010 13:39



حرف من



همه حرفامو شنیدی، همه حرفاتو شنیدم

همه تقدیر زمان بود که من از تو نبریدم.

تو زمانی ز سر عشق به سوی شاخه پریدی

تو دل شاخه شکستی تو غم شاخه ندیدی.

هدف این بود که مرا روی زمینت بکشانی

سخن این بود که چراغی به زمینم برسانی

ولی افسوس که به جز غم به مشامم ندمیدی

غم و اندوه مرا در قفس خانه ندیدی

ولی افسوس که به جز غم به مشامم ندمیدی

غم و اندوه مرا در قفس خانه ندیدی

همه حرفامو شنیدی، همه حرفاتو شنیدم

همه تقدیر زمان بود که من از تو نبریدم.

تو زمانی ز سر عشق به سوی شاخه پریدی

تو دل شاخه شکستی تو غم شاخه ندیدی

کمکم کن که نمیرم کمکم کن که نمانم

کمکم کن که پس از تو نفسی بیش نتوانم

من واین کوچۀ بودن، تو و این باغ رهائی

کمکم کن که تبسم ندهید بوی تباهی

من واین کوچۀ بودن، تو و این باغ رهائی

کمکم کن که تبسم ندهید بوی تباهی

من واین کوچۀ بودن، تو و این باغ رهائی

کمکم کن که تبسم ندهید بوی تبائی

من واین کوچۀ بودن، تو و این باغ رهائی

کمکم کن که تبسم ندهید بوی تبائی
عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
      
صفحه  صفحه 1 از 10:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  پسین » 
مناسبتها انجمن لوتی / مناسبتها / Freydoon Farokhzad | فریدون فرخزاد

این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا