خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
مناسبتها انجمن لوتی / مناسبتها /

نوزدهم شهریور زادروز شاهین نجفی گرامی باد


صفحه  صفحه 4 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین »
SexyBoy مرد #31 | Posted: 9 Sep 2012 13:54


شاهین نجفی



گر همسفر عشق شدی
مرد سفر باش



تولدت مبارک شیر مرد به امید روزی که توی کشورت آزادنه از درد مردمت بخونی و فکرهای یخ زده ایی نباشه


.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
      
Miladlulu مرد #32 | Posted: 9 Sep 2012 14:13
کاربر

 
دروود به همگیییی
زادروز کسی که داره حرف دلمونو به کل دنیا میزنه به همگی تبریک میگم

پاینده باشی لوتی و شاهین نجفی عزیز
جایی که همه ادعای خاص بودن دارن، تو عادی باش،
.
.

اینجوری خاص ترین آدمی
      
ALI2012 مرد #33 | Posted: 9 Sep 2012 14:47
کاربر

 
این شعر مال توست برادرجان

برای تو

که برادر بودی و هستی و خواهی بود:



زل می زنی به کیک ِ بدون ِ شمع

زل می زنم به این شب بارانی

سال بدی گذشت... که می دانم

سال بدی گذشت... که می دانی



تسلیم باد بودن و چرخیدن

تردید بین ماندن و رفتن بود

تنهایی ام بزرگ تر از تاریخ

تنهایی ات بزرگ تر از «من» بود



در اوج ِ گیر کردن ِ دلگیری

دلتنگی ام برای دل ِ تنگت

زیر پتو به گریه ی افتادن

همراه ِ گوش دادن ِ آهنگت



از «نوزده» ستاره ی عصیانگر

در آسمان ِ ابری ِ «شهریور»

معنای مرگ ها و تولّدها

تا روزهای مسخره ی دیگر



با اینکه بی مقدّمه پیش آمد

این داستان، مؤخّره ای دارد

امّید، شکل منطقی ِ مردی ست

که روزهای مسخره ای دارد



می خواستم که گریه کنم امّا

گریه به این غروب نمی آید

چشم انتظار دیدن تو هستم

با اینکه روز خوب نمی آید...


" مهدی موسوی "
راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
      
Vampire مرد #34 | Posted: 9 Sep 2012 14:48
کاربر

 
دروووووووود

اگه اشتبا نکنم این تاپیک با کمی تاخیر زده شد.

دیگه گفتنی ها رو پرنسس عزیز گفت اما این شعرو سید مهدی موسوی به مناسبت این روز بزرگ تقدیم به شاهین کرده که براتون میذارم:

زل مي زني به کيک ِ بدون ِ شمع

زل مي زنم به اين شب باراني

سال بدي گذشت... که مي دانم

سال بدي گذشت... که مي داني



تسليم باد بودن و چرخيدن

ترديد بين ماندن و رفتن بود

تنهايي ام بزرگ تر از تاريخ

تنهايي ات بزرگ تر از «من» بود



در اوج ِ گير کردن ِ دلگيري

دلتنگي ام براي دل ِ تنگت

زير پتو به گريه ي افتادن

همراه ِ گوش دادن ِ آهنگت



از «نوزده» ستاره ي عصيانگر

در آسمان ِ ابري ِ «شهريور»

معناي مرگ ها و تولّدها

تا روزهاي مسخره ي ديگر



با اينکه بي مقدّمه پيش آمد

اين داستان، مؤخّره اي دارد

امّيد، شکل منطقي ِ مردي ست

که روزهاي مسخره اي دارد



مي خواستم که گريه کنم امّا

گريه به اين غروب نمي آيد

چشم انتظار ديدن تو هستم

با اينکه روز خوب نمي آيد...



امروز منتظر طراحی یه پوستر زلزله برای شاهین باشید.......

هنوزم حبسه دل، هنوزم حبسه تن
دوباره میخونه اون مرد شر خط شکن
You know what don't be killed? an Original VAMPIRE
Signature
" به وسعتت جهانمو ، «شکنجه زار» میکنم "
      
ALI2012 مرد #35 | Posted: 9 Sep 2012 14:53
کاربر

 
تــــــــــولــــدت مبـــارک پـــلــــــنـــــگ زخـــــمــــی




تو مثل برادرم هستی
●●●●●▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬●●●●●●●
تو شبیه برادرم هستی، یه برادر که وارثِ درده
یه برادر که مثل من عمری زیر ساطور زنده‌گی کرده
توسری خورده سرسری نشده، خونده از یه جهان بی‌برده
یه برادر که با صداش شاید ورق روزگار برگرده


من همه راهو اشتباه رفتم، کی‌ می‌گه رؤیا، دنیا می‌سازه؟
هر درختی یه روز تبر می‌شه، هر زن آبستن یه سربازه
تیغ توقیف رو رگِ واژه‌س، مهر ممنوع روی پروازه
راهِ رفتن همیشه بن‌بسته، راهِ برگشت تا ابد بازه

پس باید رو به شعر برگردم، بسه همدیگه رو نفهمیدن
بسه تو چارچوب جون کندن، بسه تو یه مدار چرخیدن
همیشه چاه رو نشون دادم به صداهایی که نمی‌دیدن
اونا که با ترانه‌هام آخر روی پیستِ سقوط رقصیدن

حس سطل زباله‌ رو دارم لب به لب از سرنگ و ته‌سیگار
حس یه یاکریم که فهمیده لونه‌شو ساخته روی چوبه‌ی دار
من یه جوک توی مجلس ترحیم، من یه پروانه‌ام توی رگبار
من یه زندانی‌ام که عمرش رو مشت می‌کوبیده به تن دیوار

تلی از خواب‌های مکروهم، تلی از بغض‌های تعزیری
خسته از بورس بشکن و باسن، خوندنه از سر شکم‌سیری
توی عصری که حتا با عکسِ خودتم توی آینه درگیری
چه‌جوری می‌شه زندگی رو نوشت، وقتی لحظه به لحظه می‌میری

وقتی که گاندیای امروزی کفش کلوین‌کلاین می‌پوشن
وقتی که میمونا دارن نفتِ گربه‌ی آسیا رو می‌دوشن
وقتی که غولای مبارز هم بی‌قراره بلیطِ گوگوشن
خب دیگه عادیه که مطرب‌ها خودشونو به پول بفروشن

حالا که استخونای شاملو، زیر سنگِ شکسته می‌پوسه
حالا که آخرین چریک داره چکمه‌ی دیکتاتور رو می‌بوسه
حالا که مرکز جهان امروز تخت‌خوابِ یه نشمه‌ی روسه
دیگه فرقی نداره دنیامون توی دستِ کدوم دیوثه

تو شبیه برادرم هستی، یه برادر که خوب می‌بینه
یه برادر که خوب می‌دونه، معنی گوله رو توی سینه
ما کتک خورده‌ی یه کابوسیم، تو زمانی که رؤیا ننگینه
تو زمانی که وزن این هستی، مثل وزن سکوت سنگینه


"" یغما گلروئی ""

●●●●●▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬●●●●●●●



راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
      
B_D_S_M مرد #36 | Posted: 9 Sep 2012 15:07
کاربر

 
مبارکه
درسته انزلی چی ایسه . اما دمش گرم

بیو گرافی شاهین از زبان خودش :
وقتي‌ شش ساله بودم،پدرم مرد و اين اولينحادثه در زندگي‌ من بود.کودکي، کم رنگ و غمگين بود و امروز از آن برايم جز اپيزود‌هاي سياه و سفيد چيزي نمانده است.عروسي‌ يکي‌ از خواهرانم در با غي بزرگ، که من در آن گم بودم.سقف خانه يي که هنگام بارندگي چنان بي‌ غيرت بود که از اسم خود شرمگين مي‌‌شد و برادرم و نردبام و پايين، لگن گذاشتن و آسماني که بر سر مان مي‌‌شاشيد .بر
زندگي‌ نکبت باري که جز تحقيرو فقرو اشک و فرياد چيزي در آن ديده نمي‌شد.زن‌هاي چادر چاقچول کرده، دم در خانه‌ها مينشستندو صبح‌ها مدرسه ي زوري بود و بعد از غيلوله، تا غروب و عشا در جنگ و بازي‌هاي مختص همان محله‌ها بوديم .شب که ميشد ياد گرفته بوديم از افغاني‌ها بترسيم.افغاني‌هايي‌ که در هيات کارگراني ريشو و کم حرف ،گه گاه در نانوايي ميديدم و ياد گرفته بودم آنها را بچه دزد تصور کنم.يکنعمت نامي‌ داشتيم که نه حرف مي‌‌زد،نه مي‌‌خنديد ،نه گريه مي‌‌کرد.فقط راه ميرفت و سيگار مي‌‌کشيد و گاهي‌ شنا مي‌‌کرد.از نعمت بود که اولين بار سيگار گرفتم.بعد رفتم در خرابه‌اي و با لذت و ترسي‌ توامان با حس بزرگ شدن کشيدم.مادرم مي‌‌گفت قديم تر‌ها ماموران شهرباني با چماق بر سرش زدند و ديوانه شد و اين ترس با من ماند که حتما هر کس از اين باتوم‌ها بخورد ديوانه ميشود .بعد‌ها فهميدم نه!ميشود ابتدا ديوانه بشي و بعد با باتوم کتک بخوري.
شهر ما ،پر باران‌ترين شهر ايران ،آن قدر رطوبت خيز است که آدم هم در آن زنگ مي‌‌زند.باران که نمي‌‌باريد ، خودش را پاره ميکرد.شبيه زن‌هاي شوهر مرده ناله ميکرد و اين مهم نبود;ديگر نمي‌شد از خانه فرار کرد و در مدرسه هم ،زنگ تفريح! را بايد در آن کلاس نمور و نيمکت‌هاي سفت و کنده کاري و فحش نويسي شده بماني.من درس مي‌‌خواندم و هيچ نميفهميدم.کمي‌ بزرگتر که شدم فقط تاريخ و جغرافيا و تعليمات ديني را ميخواندم و سبيلم که جوانه زد فهميدمفلسفه و جامعه شناسي‌ چيست و ادبيات يعني چه.ده سال داشتم که به شدت از علوم تجربي‌ متنفر شدم.کلاس چهارم ابتدايي بودم.تمرينات هفته ي پيش را انجام نداده بودم.معلمم،آقاي خليلي ،يک آدم لاغر و استخواني و بلند بالايي بود.به من که رسيد کتاب را جلوش باز کردم که مثلا دنبال تمرينات بگردم.گفت بلند شو.بلند شدم.سرم تا حدود نافش ميرسيد.قلبم تند مي‌‌زد .هيچ چيز نگفت.فقط يک کشيده ي محکم به صورتم زد.يک لحظه مادرم را ديدم با آن چادر غمگينش و خانه يمان را با آب‌هاي اطراف خانه ؛آخر وقتي‌ باران مي‌‌آمد هميشه آب جمع مي‌‌شد.ولي‌ گريه نکردم.نگاهش کردم.چشمانش غمگين و سرخ بود.همان موقع‌ها بود که يکي‌ از خواهر زاده‌هايم که پنج سال از من کوچک تربود را به کوچه خلوت مي‌‌بردم و مي‌‌زدم.يا يک حامد نوروزي داشتيم در مدرسه، که من و مهدي محمد نژاد او را به عنوان يک اسير عراقي کتک ميزديم.آن موقع نه مي‌‌دانستم اطلاعات چيست و نه اوين کجاست.مامور براي من برابر بود با پليس راهنمايي رانندگي‌.با شکمي گنده و خوش اخلاق که هميشه سر تنها چراغ قرمز شهر مي‌‌ايستاد و بهش ميگفتند مرد قانون.اهل رشوه و اين حرف‌ها نبود.بازنشسته که شد ،مرد.
کجا ي اين زندگي‌ ربطي‌ به شعر داشت ؟ آن موقع‌ها نميدانستم .ميگفتند پدرم گاهي‌شعر مينوشت و خط خوبي داشت و گاهي‌ در مسجد محل هم ميخواند.اما گويا اهل مي‌‌ و حال خيامي بود .بعد‌ها نواري به دستم رسيد که عمه‌هايم صدايش را ضبط کرده بودند و به گيلکي در رثاي محمد رضا شاه و بر ضد امام شعر ميخواند.آن موقع پانزده ساله بودم و باور کردم که اطرافيانم کودن هستند که مرا شبيه پدرم ميدانند،چون او ،عرق خور و شاه پرست بود و من ،مومن و امام دوست.سيزده ساله بودم که آقاي نيک بخش،ناظم مدرسه ي پروين،مرا بي‌ خبر به جلوي صف ،روي سکو خواند و رو به دانش آموزان گفت:اين نجفي که يکي‌ از بي‌ انضباط ‌ترين دانش اموزان ما بود ،در چند ماه گذشته کاملا رفتارشعوض شده و ما ميخواهيم تشويق بشه که انشالله هميشه همين جوري بمونه.يه دست براش بزنيد و بعد صلوات.
من تغييري نکرده بودم.فقط ياد گرفته بودم چطور مخفي‌ عمل کنم و اين را مديون کيوان مرادي بودم.آن موقع اين موفقيت بزرگي‌ بود براي يک نوجوان ?? ساله .حالا خلافمان از حد شيشه شکستن و سر کلاس ترقه ترکاندن و دست انداختن معلمان و معلمات يا جنگ تن به تن يا گروهي بيرون مدرسه و ما بقي بيشتر نبود..اما سال بعد کيوان از آن مدرسه رفت و من پايم به مسجد محل باز شد و اشنايي با علي‌.اولين بار که ديدمش داشت باصوت جميل ،منشاوي مي‌‌خوند.از همان جا من عاشق صداي شهيد القرا، محمد صديق منشاوي شدم .14سال بعد علي‌ را در همين آلمان در اشتوتگارت ديدم.گيتار مي‌‌زد و ريز سيگاري ؛و پينک فلويد ميخواند....
Bondage & Discipline .. Sadism & Masochism
B ♥ D ♥ S ♥ M
      
mohan1978 مرد #37 | Posted: 9 Sep 2012 15:57 | Edited By: mohan1978
کاربر

 
شاهین عزیز و دور از دسترس من خدا نگهدارت

تولدت مبارک

با شعرات رپ گوش کن شدم و خوابیدم وبیدارشدم منم واسه علاقه به تو خیلی حرف شنیدم ولی پای ترانه هات وایستادم و دوستت دارم

صد سال با غرور وطن دوست زنده باشد

منو حک نکن یک بندش بدرد لوتی ها میخوره

که


ما خاکیم خالص سربراه ....پیش همه جز بیمرامی مثه شما


در آخر ابراز انزجارم از اینکه کسی رو بخاطر فکرش محکوم کنن رو اعلام میکنم گرچه منطور تو قاعدتا همونه که گفتی و قصد بی احترامی به شیعه ها که منم از اونا هستم رو نداشتی و امیدوارم این فکر شفاف تر عرضه بشه این حکم کار خشک سرهایی است که همه رو در خرافات و اوهام نگه داشتن
سعی کن از گناه نفرت داشته باشی نه از گناهکار.
هیچ وقت چیزی رو خوب نمیفهمی مگر اینکه بتونی به مادربزرگت کاملا توضیحش بدی ! "آلبرت انیشتین"

Signature
      
nima69h مرد #38 | Posted: 9 Sep 2012 16:56
کاربر

 
تولدت مبارک
امیدوارم همیشه زنده و پایدار باشی.
Signature
بس که ديوار دلم کوتاه است
هر که از کوچه تنهايي من مي گذرد
به هواي هوسي هم که شده
سرکي مي کشد و مي گذرد
      
mahsadvm زن #39 | Posted: 9 Sep 2012 17:15
کاربر

 
تـــــــــــولـــــــــــدت مبـــــــــــــارک شاهیــــــن عــــــزیزم



کارایی شاهیـــــــن رو دوس دارم اما از همه بیشتـــــر این دوتا





" تـــو " تکـرار نـمی شوی این
مــــنمـ ....
که وابســـته تر مـی شــوم....
      
mahdiba #40 | Posted: 9 Sep 2012 21:17
کاربر

 

شاهین نجفی قطعاً در دهه اخیر یک اسطوره پایدار خواهد بود و خواهد ماند . . . [url=http://www.mahdiba.lxb.ir][/url]
♂♥♀ ♥♦♣♠ خدایا کمکم کن دیرتر برنجم ، زودتر ببخشم ، کمتر قضاوت کنم و بیشتر فرصت دهم ! ♥♦♣♠♂♥♀
      
صفحه  صفحه 4 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین » 
مناسبتها انجمن لوتی / مناسبتها / نوزدهم شهریور زادروز شاهین نجفی گرامی باد

این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا