انجمن لوتی
صفحه  صفحه 4 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین »
موسیقی خارجی

موسیقی افغانستان

 مرد
#31   Posted: 14 Jul 2019 01:03

 5 Star

ارسالها: 23331
میرمن پروین ـ معاذ الله





این کاربر به دلیل توهین به مدیریت بن شد.
 
     
  
 مرد
#32   Posted: 14 Jul 2019 01:23

 5 Star

ارسالها: 23331
ژیلا




  • نام اصلی کبری
  • زادگاه ۱۵ ژوئیهٔ ۱۹۴۳
  • کابل
  • تاریخ مرگ ۲۸ ژوئن ۲۰۰۹ (۶۵ سال)
  • کالیفرنیا
  • سبک غزل موسیقی پاپ
  • حرفه‌(ها) خوانندگی، هنرپیشه
  • سال‌های فعالیت ۱۹۵۷–۲۰۰۱
  • ناشر(ان) رادیو و تلویزیون افغانستان

ژیلا (۱۵ ژوئیهٔ ۱۹۴۳ – ۲۸ ژوئن ۲۰۰۹) خواننده، هنرپیشه اهل افغانستان بود. وی بین سال‌های ۱۹۵۷ تا ۲۰۰۱ میلادی فعالیت می‌کرد. خواهر او سارا، با جلیل زلاند ازدواج کرده‌است. او ۴۸۲ تک‌آهنگ برای رادیو و ۱۳ تک‌آهنگ در تلویزیون اجرا کرده‌است.

ژیلا در سال ۱۹۴۳ در کابل متولد شد و وقتی ۵ سال داشت، مادرش را از دست‌داد. او در سن ده سالگی علاقه‌مندی خود را به موسیقی نشان داد. پدرش که عاشق موسیقی و هنر بود، مشوق او بود. او در سن ۱۴ سالگی به‌طور رسمی خوانندگی را آغاز کرد. با وجود اینکه قبل از او خوانندگان زن دیگری هم در افغانستان وجود داشتند، اما ژیلا اولین زن مشهور افغان به عنوان یک خواننده است. علاوه بر کارهای انفرادی، ژیلا همکاری‌هایی هم با سایر خوانندگان بزرگ افغانستان مانند احمد ظاهر، جلیل زلاند و استاد خلیل داشته‌است و مهم‌ترین همکاری بین‌المللی او در سال ۱۹۶۴ هنگامی بود که او ترانه‌ای را با محمد رفیع، پرطرفدارترین خواننده وقت هند در آن زمان اجرا کرد و این آهنگ، در رادیو کابل نیز مورد استقبال شنودگان قرارگرفت؛ زیرا این اولین بار بود که یک خواننده هندی در افغانستان آواز خواند. با توجه به وضعیت سیاسی و جنگ‌های داخلی افغانستان، ژیلا در اوایل دهه ۱۹۸۰ افغانستان را ترک کرد. او ابتدا با خانواده‌اش به کراچی سفر کرد و پس از ۱۳ ماه، در سال ۱۹۸۲ به ایالت کالیفرنیا مهاجرت کرد. بعد از این زمان، فعالیت‌های او در صحنه موسیقی افغانستان محدود شد. از ۱۹۸۳ تا ۲۰۰۱ کار حرفه‌ای ژیلا تنها با اجرای کنسرت‌های مختلف در ایالات متحده و کانادا، و با همکاری سایر خوانندگان افغان به‌پایان رسید. ژیلا در ۲۸ ژوئن ۲۰۰۹ در ایالات متحده درگذشت.
این کاربر به دلیل توهین به مدیریت بن شد.
 
     
  
 مرد
#33   Posted: 14 Jul 2019 01:27

 5 Star

ارسالها: 23331
درگذشت ژیلا




خانم ژیلا یا به اصطلاح رادیو افغانستان میرمن ژیلا چند روز قبل در دار غربت جهان فانی را وداع گفت و شخصیت و آثار هنری او البته میراث مهمی برای همۀ افغانهای اهل هنر خواهد بود.
برای درک شخصیت خانم ژیلا، و کارهای هنری او سراغ آقای حسین ارمان رفتیم. آقای ارمان، آواز خوان و هنرمند مشهور افغانستان از سالها قبل خانم ژیلا را میشناخت و با او ارتباطات هنری داشت. یکی از سوالهای مهم درین مورد، مسئلۀ حقوق زنان است. زنان افغان که حتی حق حرف زدن را ندارند، چگونه میتوانند هنر نمایی کنند. درین مورد آقای ارمان با اظهار تاسف میگوید که در میان زنان افغانستان، بسیاری از آنان استعداد آواز خوانی را داشتند و دارند، ولی فضای اجتماعی و خانوادۀ آنان اجازۀ هنر نمایی و رشد در ساحات هنری را به آنان نمیدهد.

خانم ژیلا در گذشته های دور آواز خوانی را نزد استاد رفیع آموخته بود و از آن دوران سرود «ای تازه گل تو زینت گلزار کیستی ؟» بما یادگار مانده است و همچنان همکاری او با احمد ظاهر هم باعث آفرینش آثار جالبی شد.


  • تاریخ انتشار مقاله 12/07/2009

این کاربر به دلیل توهین به مدیریت بن شد.
 
     
  
 مرد
#34   Posted: 14 Jul 2019 01:31

 5 Star

ارسالها: 23331
ژیلا - در این محفل





این کاربر به دلیل توهین به مدیریت بن شد.
 
     
  
 مرد
#35   Posted: 14 Jul 2019 01:34

 5 Star

ارسالها: 23331
ژیلا ـ ای دل نا فرمان





این کاربر به دلیل توهین به مدیریت بن شد.
 
     
  
 مرد
#36   Posted: 14 Jul 2019 01:37

 5 Star

ارسالها: 23331
ژیلا و محمد رفیع (پرطرفدارترین خواننده وقت کشور هند) - ای تازه گل تو زینت گلزار کیستی





این کاربر به دلیل توهین به مدیریت بن شد.
 
     
  
 مرد
#37   Posted: 14 Jul 2019 01:42

 5 Star

ارسالها: 23331
خانم ژیلا - یارم از در درآمد





این کاربر به دلیل توهین به مدیریت بن شد.
 
     
  
 مرد
#38   Posted: 14 Jul 2019 01:52

 5 Star

ارسالها: 23331
رخشانه





خانم رخشانه در کابل تولد شده و در مکتب ملالی درس خوانده است.

مادر رخشانه، بی بی خدیجه معلم موسیقی و خیاطی بود که هم آرمونیه می نواخت و هم با همه راگ های موسیقی آشنایی داشت.

خانم رخشانه که نام اصلی او حمیده است در شروع، آواز خوانی را روی ستیژ زینب ننداری شروع کرد. سپس به تشویق پدرش جنرال اصیل خان به رادیو رفت.

در شروع به نام فروزان آواز می خواند و بعدها به نام رخشانه به شهرت رسید.

اولین آهنگ رخشانه در رادیو کابل آهنگی بود با این مطلع : "ای دلستانم، آرام جانم، بشنو دمی آه و فغانم"

رخشانه، بعداً آهنگ "چشم سیاه داری قربانت شوم من" را خواند که این آهنگ نه تنها در افغانستان، بلکه در ایران و تاجکستان نیز معروف شد. وی حدود 600 آهنگ در رادیو افغانستان ضبط نموده است.

این آواز خوان معروف بیست و هشت سال است با فامیل خود در امریکا زندگی میکند.
این کاربر به دلیل توهین به مدیریت بن شد.
 
     
  
 مرد
#39   Posted: 14 Jul 2019 01:55

 5 Star

ارسالها: 23331
مصاحبه رخشانه با ذبیح الله امانیار ، ژورنالیست آزاد افغان





یکی از پیشگامان زن در موسیقی افغانستان خانم رخشانه است ، در زمانی که ایشان درین راه گام نهادند و راه را برای سایر زنان آواز خوان باز کردند ، زمانه دشواری بود و هر کس نمی توانست بدون دادن قربانی این پیشگامی را عهده دار شود .

این شهبانوی موسیقی کشور در آغاز کار ، مشکلات زیادی را متقبل شدند و رنج های فراوانی بردند ، تا این کاروان راه افتاد و رو به منزل مقصود نهاد .

این خانم هنرمند و شایسته که نامش به زودی بر سر زبانها افتاد و به زود ترین فرصت محبوبیت خاصی بدست آورد ، از پیشکسوتان موسیقی اصیل افغانستان می باشد و خدمات برجسته یی به موسیقی انجام داده است . از آهنگهای این هنرمند بوی اصالت و وطنیت و افغانیت می آید. رخشانه از هنرمندانی است که سرمشق سایر زنان هنرمند امروزین واقع گردید و از بنیان گذاران موسیقی توسط زنان به شمار می رود .

اما رخشانه پس از کودتای ثور ١٣۵۷ خ از موسیقی فاصله گرفت و در گوشه عزلت قرار گرفت . اما صدا و خاطره اش را شنوندگان و دوستداران صدای او فراموش نکرده اند و همچنان آن را می پسندند و می پرسند که این هنرمند عزیز ما در کجاست و چه می کند ؟

ما پرسش های زیادی را از خوانندگان زرنگار توسط نامه ، تلفون و ایمیل دریافت کردیم که سراغی از ایشان می خواستند ، که خوشبختانه ما توانستیم سراغ شان را در امریکا بدست آریم و با ایشان تماس برقرار کنیم .

رخشانه عزیز و مهربان تقاضای ما را برای انجام مصاحبه با محبت بی پایان پذیرفتند و ما را در ممنونیت و سپاسگذاری قرار دادند :



* پرسش : در آغاز کار چگونه به موسیقی روی آوردید و یا بهتر است بگویم چه نوع احساسی شما را به سوی موسیقی کشاند ؟

پاسخ : سوال جالبی است . من فکر می کنم موسیقی زاده عشق است و انسان باید در زندگی عاشق چیزی باشد ، تا ذهن و مغزش پیوسته در اطراف آن دور بزند و او را به خود مشغول دارد و او فکر کند ، احساساتی شود و بالاخره زمزمه همان عشق را سر دهد ، و آن موسیقی شود . من نیز از آوان طفولیتم عاشق بودم . حضرت مولانای بزرگ می گوید که هیچ زبانی توان تعریف عشق را ندارد ، مگر نوای موسیقی !

من از زمان طفولیتم در منطقه کوهدامن شمالی ، در باغ بزرگ پدرم زندگی می کردم . دوره کودکی ام را درین باغ و از آب و هوای آن سرزمین همیشه بهار و خرم استفاده نموده و درانجا جوان شدم . در ایام کودکی و نوباوه گی با دختران همسن و سالم که در روز های عید و نوروز و سایر روز های خوشی دایره ( دف ) می نواختند، من هم مانند ایشان و یکجا با آنها می نواختم و آهنگهای محلی را می خواندیم . آن آهنگهای مقبول و آن باغ مقبول و زیبا همه در خاطرم نقش می بستند و من با تمام شوق و احساس عاشقانه آنها را به خاطر می نگاشتم و پیوسته می سراییدم . تا اینکه آهسته آهسته بزرگتر شدم و خیلی ها از اطرافیانم علاقه داشتند که آن آهنگها را در رادیو افغانستان به ثبت رسانم . به هر صورت ، من از همان آوان کودکی و نوباوه گی به موسیقی و سرود و شعر علاقه شدیدی داشتم و بدانسو کشانده شدم .

ابونصر فاریابی معتقد بوده که اقاویل شعر اگر با موسیقی همراه شوند ، عنصر تخیل درانها افزون تر خواهند شد . بزرگترین شاعران ما نوازندگان و موسیقیدانان بزرگی نیز بوده اند . لهذا شعری که آفریده اند ، بسیار موسیقیایی بوده است که به طور نمونه می توان از مولانای بزرگ بلخی نام برد . مهارت مولانا در علم موسیقی سبب شده که وی بتواند در 55 بحر از بحور مختلف عروضی ، شعر بسراید که نمونه های آن در دیوان کبیر مشاهده می شود . مولانا نوازنده چیره دست رباب نیز بوده است و حتا خود دران پرده یی افزوده است .

پدرم به موسیقی و شعر خیلی ها علاقمند بود و تعداد زیاد دواوین شعر شعرای نامدار در خانه ما موجود بود و من عاشقانه آنها را می خواندم ، تا اینکه بنا یه علاقه و شیفتگی خودم و توجه و تشویق پدرم ، راه آواز خوانی را در رادیو گشادم . دران زمان موسیقی برای زنان کار نهایت مشکلی بود و آنهم در میان خانوداه خود ما ، که خیلی ها متعصب بودند و ازین نوع کار ها خوش شان نمی آمد .

پدرم یکی از جنرال های بزرگ دوران شاه بود و او این تابو را شکستاند و به من اجازه داد تا درین راه مبارزه نمایم و راه را برای دیگران باز نمایم . همان بود که به رادیو رفتم و آهنگهایی را ثبت کردم .

* پرسش : زمانی که شما در رادیو آغاز به آواز خواندن کردید ، زنان دیگر کیها بودند که قبل از شما آواز می خواندند ؟

پاسخ : قبلا گفتم در باغ بزرگی در کوهدامن زندگی داشتیم . دران باغ رادیویی داشتیم که با باتری موتر روشن می شد و کار می کرد . روزی با مادرم در باغ بودم که آهنگی به صدای خانمی به نام " مسعوده جلال " از رادیو به نشر رسید که می خواند : ز دست عزیزان وطن می گذارم " مادرم که زن شعر خوان و با سوادی بود گفت این شعر معنی مهمی دارد ، چطور شده که آن را سانسور نکرده اند ؟

ازین خانم آهنگ دیگری با مطلع : ای پادشه خوبان ، داد از غم تنهایی " نیز از رادیو نشر شد . این خانم اولین خانمی بود که در رادیو آواز خواند . بعد از ایشان خانم دیگری به اسم " شریفه ژاله " آواز خواند و بعداً خانم آزاده ، خانم پروین و خانم ناهید ، آهنگ هایی را اجرا کردند . آهنگ دختر گلفروش " خانم پروین خیلی ها هنگامه بر پا کرد و شهرت فوق العاده یافت که تا امروز شنونده دارد . تصنیف این آهنگ را شاعری به نام " خلیلی " سروده بود . البته با استاد خلیل الله خلیلی شاعر بزرگ ما مغالطه نشود .

همین طور خانم لیلا ، خانم زرین ، خانم " کتم شاه " در صحنه آواز خوانی برامدند و بعداً هنرمند حنجره طلایی ما که صدای نهایت دل انگیز و زیبا دارد ، یعنی خانم ژیلا ، به میدان آمدند و اولین آهنگ را با مطلع : ای از فروغ رویت ، روشن چراغ دیده " خواندند . باید یاد آور شوم که ژیلا بعضاً در درامه ها در لیسه ملالی نیز نقش ایفا می نمودند .

دران زمان در لیسه ملالی یک برنامه هنری اجرا می شد که در واقع برای زنان بود . درانجا آوازخوان مشهور استاد یعقوب قاسمی آواز می خواند و شاگردان لیسه ملالی را در موسیقی و درامه ها یاری می رساند . درین اجتماع که در واقع میله یی برای خانم های شهر کابل بود ، زنان دیگری نیز می آمدند و لباس ها و اجناس مختلفی را برای فروش عرضه می کردند . زنان درین میله شاد و خوشحال بودند و وقت شان را به خوشی می گذشتاندند . هم دران زمان بود که خانم پروین ( که ما او را بی بی جان می گفتیم ) در تیاتر " پوهنی ننداری " دختر گلفروش را می خواند و دختر های جوانی چون محبوبه جباری ، طاهره نوابی ، مستوره وزیری ، با تکری های گل تازه ، بی بی جان را همراهی می کردند و گل ها را بالای حضار و تماشاچیان می پاشیدند . در همین وقت خانم ژیلا هم در کنسرت خود آهنگ " آمد بهار آمد بهار " را که هنرمند خوب ما آقای زلاند کمپوز آن را درست کرده بودند ، برای تماشاچیان اجرا می کرد . من ، بعد ازانکه ژیلا در رادیو آواز خواند ، به آواز خوانی پرداختم .

* پرسش : موسیقی را از چه کسانی فرا گرفتید و همچنان از اولین آهنگ تان که از رادیو نشر شد ، صحبت کنید و کدام آهنگ تان رخشانه را به شهرت رساند .

پاسخ : اولین بار به اسم فروزان ، آهنگ " ای دلستانم " را ثبت کردم و بعدا آهنگ " به داغ نامرادی پیکرم سوخت " را سرودم . درین وقت کسی پیدا شد و ادعا کرد که فروزان نامی است که متعلق به خانواده او می باشد . من مجبور شدم نام هنری ام را تغییر بدهم و آقای بینوا که دران وقت رئیس رادیو بود ، اسم هنری " رخشانه " را برایم انتخاب کرد . نام اصلی من " حمیده " است . پس ازان تمام آهنگهایم با نام رخشانه به نشر رسیدند و به شهرت رسید .

موسیقی را اول بار از مادر عزیزم " خدیجه طرزی " آموختم . ایشان هارمونیم را به خوبی می نواختند و به راگ های موسیقی دسترس داشتند و آواز بسیار خوب داشتند . مادرم در زمان اعلیحضرت شاه امان الله خان معلم موسیقی بود و برای دختران آموزش می دادند . مادرم می گفت که استاد قاسم مرحوم برای تشویق ، هارمونیم شخصی خود را برایش تحفه داده بود . مشوق اصلی من در آواز خوانی مادرم بود و راگ ها را نیز از ایشان آموختم و دیگر استادی نداشتم . اما کمپوزیتوران بسیاری چون استاد خیال ، استاد سرمست ، سلیم کندهاری ، استاد ننگیالی ، شیر شرار ، عزیز آشنا ، و تعداد دیگر . . . آهنگ ها را ساخته اند . اکثریت آهنگ های پشتوی که خوانده ام افغانی و اصیل اند و مال کوهپایه های سر به فلک کشیده پکتیا و سرزمینم هستند . از همه آنها بوی وطن به مشام می رسد . آهنگی که بیشتر مرا به شهرت رساند ، آهنگ : چشم سیاه داری قربانت شوم من " و آهنگ پشتوی : ادکی موری دارو مه کوه " و غیره .

* پرسش : جدا از موسیقی چه کار های هنری انجام داده اید ؟

پاسخ : در درامه ها اشتراک داشته ام و نقش بازی کرده ام . زمانی که زینب سراج رئیس موسسه نسوان بود و لطیفه کبیر سراج درانجا ایفای وظیفه می کرد و هم در رادیو نطاق بود ، من نیز در درامه ها بازی می کردم که مورد استقبال واقع می شد . در یک فلم به نام " روزگاران " نیز آهنگی را اجرا کردم به نام : آهوی من رمیده یی " . اما موقعی که در رادیو و موسیقی مشغول شدم ، دیگر از بازی دست کشیدم .

* پرسش : زنان آواز خوان دوران شما کدام یک شهرت داشتند ؟

پاسخ : دران زمان بی بی جان " خانم پروین " خدا بیامرز مورد علاقه بسیاری از مردم بودند و او را خیلی دوست داشتند . از نظر صدا علاقمندی خاصی به آواز خانم ژیلا در بین مردم وجود داشت. واقعاً صدای ژیلا یک صدای بخصوص و خیلی گیراست و لیاقت استادی را در آواز خوانی دارد .

* پرسش : چرا شما را هنرمند دربار می گفتند ؟

پاسخ : من هیچ گاهی خواننده دربار نبودم . اما به شاه و خاندان شاهی احترام قایل هستم . اگر اکنون یک روز هم همان آرامی و امنیتی که در دوران شاه بود ، ببینم ، دیگر آرمانی ندارم . اینکه در دعوت های خاندان شاهی در کنسرتها اشتراک کرده ام ، تنها من نبوده ام ، بلکه گروپی از هنرمندان دران اشتراک می کرد و مورد تفقد و مهربانی نیز قرار می گرفتند . شاه شخصاً هنر پرور بود و هنرمندان را تقدیر می کرد . در مراسم عروسی شهزاده ها ، هنرمندان را دعوت می کرد و در ختم دعوت همه را مورد تقدیر قرار می داد . یگانه هنرمندی که در دربار آواز می خواند و شاه علاقه زیادی بدان داشت ، استاد سرآهنگ بود . من به صورت فردی در دربار آواز خوانی نکرده ام . ولی افتخاراتی از دربار دارم که با شاه و ملکه افغانستان عکس های یادگاری برداشته ام .

* پرسش : شما پس از سالهای درازی که در امریکا زندگی کردید ، باری به کشور برگشتید . خاطراتی ازین سفر تان را بگویید .

پاسخ : زمانی که در امریکا مهاجر شدم ، زندگی غربت برایم سخت می گذشت و همیشه آرزو می کردم کاش روزی به وطن بروم . پس از سقوط طالبان در سال 2003م به وطن رفتم . وقتی طیاره به زمین نشست آخرین مسافری بودم که ازان بیرون آمدم . در گوشه میدان نشستم و مشتی خاکی گرفتم و به دیدگانم مالیدم (( در حین بیان این خاطره در مصاحبه به گریه افتادند )) و خدا را سپاسگزار شدم که دوباره به خاک خود رسیدم . به راه افتادم تا به ترمینال بروم و اسباب و بکس های خود را بگیرم . فکر می کردم که کسی مرا نمی شناسد و من دیگر فراموش شده ام . اما به مجردی که مردم مرا شناختند که رخشانه آواز خوان هستم ، آنچنان محبت از خود در حق من نشان دادند که اصلا نمی توانم بر زبان ادا کنم . همه مرا نوازش می دادند و احترام می کردند . به منزل ویران شده ام رفتم و مدت سه ماه گرفت تا منزلم را بازسازی کردم و شش ماه دران خانه زندگی نمودم تا بار و سنگینی سالیان غربت را از شانه هایم دور اندازم . با آنکه شبها در خانه برق نداشتم و با شمع زندکی می گردم ، اما با اینحال خوش بودم . وقتی مسؤلین برق از وجود من دران خانه آگاهی یافتند ، برق را برایم فرستادند . شما باور کنید که از قصاب سر کوچه ، تا چوب شکن و نانوا و سقا و مردم محل ، همه و همه همه روزه از من خبر می گرفتند و مهمانی ها برایم ترتیب می دادند ، که من ممنون ایشانم و تا زنده ام اینهمه محبت شان را فراموش نمی کنم .

اما مطبوعات و رسانه ها کوچکترین توجهی به من نکردند که مثلا یک آواز خوان مشهور پس از سی و پنج سال دوری ، دوباره به وطن برگشته است . متاسفانه دیدم که وزارت اطلاعات و فرهنگ به کسانی سپرده شده که فاقد کلتور و فرهنگ اند . این را به خاطر خودم نمی گویم . بلکه به خاطر هنرمندانی می گویم که زندگی شان بسیار خراب و پریشان است و هیچ مرجعی رسمی بدانها توجه نمی کند . واقعاً برخورد وزارت فرهنگ با هنرمندان شرم آور است .

اما باور کنید که برخورد و مهربانی های مردم ، مرا دو باره جوان ساخت . وقتی دوباره به امریکا آمدم بسیار شاداب و با انرژی بودم و از خوشی در پیرهن نمی گنجیدم .

* پرسش : شما با آنکه هنرمند نامدار و مردم دوستی هستید ، چرا یکسره فعالیت های هنری و آوازخوانی تان را کاملا ختم شده اعلام داشته اید ؟

پاسخ : من زمانی که وطن خود را از دست دادم و مهاجر شدم دیگر عهد کردم آواز خوانی را در خارج از خاک خود توقف دهم . پس از کودتای داود خان ، وزیر اطلاعات و فرهنگ او داکتر نوین با من مخالفت زیادی نشان داد و مانع فعایت های هنری ام گردید . با کودتای ثور کمونستها دیگر خودم نخواستم فعالیت هنری کنم . درین دوره مرا اذیت و آزار بسیار کردند و من دانستم که دیگر وطنم جای من نیست و همان بود که مهاجر شدم و پس از سرگردانی های بسیار در پاکستان و ایران بالاخره به امریکا رسیدم . به مجردی که پایم به امریکا رسید ، چند نفر یهودی های افغان از من دعوت کردند تا در محفل شان آواز بخوانم و مبلغ قابل توجهی هم پیشنهاد کردند . اما من با خود فیصله کرده بودم که در خارج از خاک افغانستان آواز نخوانم و با هنر آواز خوانی وداع بگویم . پیشنهاد شان را نپذیرفتم و دیگر تا امروز آواز نخوانده ام .

اما من مردم خود را دوست دارم و هرگاه از من خواسته شود در افغانستان آواز می خوانم . اما می دانم که هنر و هنرمند در نزد دولت و مقامات این کشور ارزش ندارد . آنها از هنرمندان قدردانی نمی کنند . فقط وقتی هنرمند مرد ، می گویند مرگ او یک ضایعه بزرگ بود .

اما مردم باید این مقامات به نام هنری و فرهنگی را با نامه ها و تلفون های خود مجبور گردانند که از هنرمندان یاد کنند و این موضوع را از طریق رادیو ها و تلویزیون ها مطرح کنند و وازرت فرهنگ را مجبور گردانند تا یادی از هنرمندان فراموش شده بکند .

من و زنان پیشگام موسیقی در افغانستان ، فداکاری های بزرگی کردیم تا راه موسیقی را برای زنان کشور باز کنیم . من شخصاً دختر جنرالی بودم که در معرکه استقلال افغانستان با همراهی پدر ، کاکاهایش و برادرش جنگید و تعداد زیادی از اعضای خانواده ما درین جنگ شهید شدند و قربان وطن شدند . پدرم ترجمان اعلیحضرت شاه امان الله خان بود و در زمان سلطنت ظاهر شاه نیز همرکاب او بود . او از جمله جنرالانی بود که تا زمان مرگش او را به خاطر خدمات بزرگش تقاعد ندادند .

من خود نیز برای آنکه آواز خوان شوم رنج بسیاری کشیدم و در برابر مخالفت های خانواده ایستادم . من قوم متعصبی داشتم که مخالف آواز خوانی من بودند . چنانکه کاکایم به پدرم دستور داد که مانع آواز خوانی من شود . اما من مقاومت کردم و به فشار های خانواده تسلیم نشدم . پدرم که مرد دوران امانی بود ، به آزادی زن باور داشت و در برابر سایر اعضای خاندان و برادران ایستاد و از من حمایت کرد . به رادیو تلفون کرد و پیشنهاد نمود تا موتر بفرستند که رخشانه به رادیو برود و آهنگ جدید ثبت کند .

یگانه خانمی بودم که در دوران نهضت زنان و رفع حجاب دوران صدارت داود خان ، چادری از سر برداشتم و با پدرم به سینما رفتم و بعدا مادرم این کار را کرد . پس ازان بود که موسسه نسوان به میان آمد و زنان از خانه ها بیرون آمدند و به کار آغاز کردند . یک تعداد پولیس زن تربیت شد و در جامعه به کار پرداخت و آزادی زنان بوجود امد .

من پیشقدم این نهضت بودم . حال شما قضاوت کنید که چه زیاده ازین خدمتی به جامعه می توانستم ؟ از نظر فرهنگی و عملی من نهضت زنان را پیشگامی نموده ام . آهنگهای که سروده ام همه پیام مردمی و و طنی دارند . مثلا : کشورم افغانستان کهسارش مأمن است + خوابگاه ناز من دامن کهدامن است .

* پرسش : از خاطرات دوران آوازخوانی تان بگویید .

پاسخ : هنرمند خاطرات جالب بسیار دارد . از خاطرات آغازین بگویم . در یکی از سفر های هنری که باید عده یی هنرمند و آواز خوان به خارج می رفت ، از هنرمندان امتحان اخذ شد که این آزمون تحت نظر سردار محمد نعیم وزیر خارجه وقت برگزار شد و در نتیجه از میان خانم ها من و از میان آقایان زلاند و استاد اولمیر انتخاب شدیم . ما سفر خود را از کابل آغاز و در تاجکستان و ازبکستان و چکوسلواکیا ( در شهر پراگ ) کنسرت دادیم که مورد استقبال واقع شد . ازانجا در برگشت به ایران رفتیم و در کاخ ملکه مادر ، برای خاندان شاهی کنسرت اجرا کردیم که شاه ایران و ملکه فرح هم حضور داشتند . خانم فرح خود شخصاً با کمره فلمبرداری شخصی خود از من فلم بر می داشت و آهنگهایم را ثبت می کرد که خاطره خیلی عزیز و ارزشمندی برای من می باشد .

خاطره نیک دیگر ، سفر اخیر افغانستانم است . چنان مردم از من استقبال کردند که زبان از بیان عاجز است . به هر دفتر که می رفتم بر سر راه من می ایستادند و استاد خطابم می کردند . این خاطرات خوش را هرگز نمی توانم فراموش کنم . می گفتند در دفاتر رشوه خواری است و بدون رشوه دادن هیچ کاری از پیش نمی رود . اما کار های من بدون دادن یک پول همه در ظرف فقط چند روزی انجام شد و خانه ام را که 36 سال از اختیارم بیرون بود ، بدست آوردم . خاطرات خوش از کابل بسیار دارم .

* پرسش : آیا پس ازینهمه سالها نمی خواهید دوباره آهنگ بخوانید و یا آهنگ های تان را ثبت ویدیویی کنید ؟

پاسخ : من پس از بازگشت از کابل ، با نیروی فوق العاده قویی برگشتم . محبت مردم به من قوت عجیبی بخشید و تصمیم گرفتم تا از گلچین آهنگ هایم یکی دو سی دی تهیه و به علاقمندان عرضه بدارم . اگر صدایم از امتحان ، کامیاب براید ، می خواهم چند آهنگ جدید نیز بخوانم .

* پرسش : موسیقی امروز ما را چگونه می بینید و چه پیشنهاداتی برای بهبود آن دارید ؟

پاسخ : در گذشته ها آهنگهای با کیفیتی تولید می شد ، چون معیار ها ئر نظر بود . اما آهنگ های امروز فاقد معیار های قابل قبول هستند و بیشتر کاپی خوانی خسته کننده می باشند و هرکس هر چه خواست می خواند و عرضه می کند و از همین سبب است که چنگی به دل نمی زنند . البته هنرمندان و آهنگ های خوبی نیز تولید شده و نمی توان همه را یکسان تلقی کرد . برای هنرمندان جوان توصیه من بحیث یک هنرمند قدیمی این است که کمتر بخوانند ، ولی خوب بخوانند تا زنده بمانند . در غیر آن به زودی فراموش می شوند که حتا نام شان را کسی به یاد نمی آورد .

* پرسش : از زندگی خصوصی تان بگویید ؟

پاسخ : در اواخر جمهوری داود خان ، چون وضعیت خوبی با من نمی شد ، مهاجر شدم و به امریکا آمدم . با کار هنری وداع گفتم و بحیث خانم خانه مشغول امور خانه داری شدم . سال ها قبل ازدواج کرده ام و پنج فرزند دارم که چهار پسر به نام های حبیب ، حمید ، مسعود و زبیر می باشند و دخترم رویا نام دارد . فرزندانم تحصیلات عالی دارند و در امور بزنس و فعالیت تجاری مصروف اند . نواسه های بسیاری خوبی دارم و من از فرزندان و نواسه ها و اعضای خانواده خود خوش و راضی هستم . آرزوی جز آرامی و امنیت کشور خود ندارم و همیشه از خداوند این نیاز را با دعا طلب می کنم .

این کاربر به دلیل توهین به مدیریت بن شد.
 
     
  
 مرد
#40   Posted: 14 Jul 2019 01:58

 5 Star

ارسالها: 23331
رخشانه - انار انار





این کاربر به دلیل توهین به مدیریت بن شد.
 
     
  
صفحه  صفحه 4 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین » 
موسیقی خارجی

موسیقی افغانستان

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2022 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA