تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها  
فرهنگ و هنر

رهبران و پادشاهان بزرگ تاریخ

صفحه  صفحه 4 از 15:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  11  12  13  14  15  پسین »  
#31 | Posted: 30 Jul 2013 17:36




ناپلئون در طول لشکرکشی به مصر از طریق روزنامه‌ها و پیغام‌های جسته گریخته‌ای که به او می‌رسید از در جریان اوضاع داخلی فرانسه و اروپا قرار می‌گرفت و به این ترتیب از شکست فرانسه در جنگ دومین اتحاد اروپایی خبردار شد. وی در ۲۴ اوت ۱۷۹۹ از غیبت موقت کشتی‌های انگلیسی در سواحل فرانسه استفاده کرد و بدون آن که دستوری در این مورد داشته باشد، به فرانسه بازگشت و فرماندهی نیروها در مصر را به ژنرال کلیبر سپرد.
در عین حال دستوری از طرف دیرکتوار برای ناپلئون ارسال شده بود که طبق آن او باید به همراه سپاهش به فرانسه بازگردد و حمله نظامی احتمالی به خاک فرانسه را دفع کند. ولی به علت ضعیف بودن خطوط ارتباطی این پیام به ژنرال فرانسوی نرسید. سرانجام او در اکتبر به پاریس رسید. در این شرایط باوجود ترک میدان نبرد توسط ناپلئون، دیرکتوار ضعیف‌تر از آن بود که بتواند وی را مواخذه کند.
در ۱۹ نوامبر (۱۸ برومر) همان سال با همدستی بعضی از اعضای دیرکتوار و برادرش لوسین، طی یک کودتا دیرکتوار را منحل کرد. بعد از این کودتا، با تصویب قانون اساسی جدید قدرت به کنسول‌های فرانسه رسید که شورایی سه نفره بود. عملا در این شورا ناپلئون به عنوان کنسول اول قدرت را در اختیار داشت.
در این دوران ناپلئون با لشکرکشی مجدد به ایتالیا، سرزمین‌هایی که در مدت حضور وی در مصر توسط اتریش تصرف شده بود را مجددا تصرف کرد و قرارداد صلح لونویل را به اتریش تحمیل کرد. سپس با انعقاد پیمان آمیان با انگلیس، دوره صلح کوتاهی از ۱۸۰۲ تا ۱۸۰۳ در اروپا ایجاد شد. از جمله اتفاقات مهم دیگر این دوران خرید لوئیزیانا بود. در این زمان با توجه به وضعیت مالی بد فرانسه و دشواری دفاع از مستعمرات فرانسه در آمریکای شمالی، ناپلئون تصمیم به فروش این مستعمرات به دولت ایالات متحده گرفت. در جریان این معامله، بیشتر از دو میلیون کیلومتر مربع از سرزمین‌های مورد ادعای فرانسه، در ازای مبلغ ۱۵ میلیون دلار به ایالات متحده واگذار شد.
سرانجام ناپلئون در ماه مه ۱۸۰۴ توسط سنا به عنوان امپراتور فرانسه شناخته شد و در دوم دسامبر همان سال در کلیسای نوتردام تاجگذاری کرد.

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#32 | Posted: 30 Jul 2013 17:39




بناپارت اصلاحات ماندنی را بنا کرد، شامل: متمرکز کردن حکومت در وزارتخانه‌ها، تحصیلات عالیه، قانون مالیات، سیستم فاضلاب، سیستم راهداری و بانک مرکزی کشور. طی گفتگویی که با کاتولیک‌های کلیسا داشت، توانست با آنها توافق نامه دوستانه‌ای را امضا کند. او با اینکار می‌خواست جامعهٔ کاتولیک را با رژیم خود آشتی دهد و با آنها طرح دوستی داشته باشد. قوانین حقوقی که بناپارت آنها را بنا کرد که امروز از آن به عنوان رمز ناپلئونی استفاده می‌شود مورد استفاده بسیاری از جوامع می‌باشد از قبیل کشورهای اروپایی و آمریکای لاتین و غیره. این رمز به وسیله کارشناسان ماهر و قانونی زیر نظر جین ژاکوس تهیه شده بود. بناپارت حضور فعالانه‌ای در جلسات شورای کشور داشت و کار آنها تجدید نظر بر طرح‌های پیشنهادی بود. بناپارت همچنین دستور داد که قوانین جنایی و بازرگانی نیز به صورت رمز درآورده شود. در سال ۱۸۰۸ قوانین جنایی به صورت تصویب شده از طرف دولت منتشر شد که قابل اجرا بوده‌است.

در سال ۱۸۰۰ بناپارت به ایتالیا بازگشت که در زمان غیبت او دوباره توسط اتریشی‌ها فتح شده بود. بناپارت به همراه گروهش سوار بر قاطر از دامنه‌های آلپ گذشته بود. با وجود اینکه لشکرکشی بد شروع شد اما نیروهای ناپلئون توانستند اتریشی‌ها را شکست دهند که نتیجه آن یک صلح موقت بود. برادر ناپلئون، ژوزف رهبری مذاکرات صلح را در لان ویل بر عهده داشت. او گزارش داده بود که اتریشی‌ها به پشتوانهٔ انگلیسی‌ها جسور شده بودند و نمی‌توانستند سرزمین تازه بدست آمده فرانسه را از دست بدهد. مذاکرات رفته رفته با مشکلات بیشتری مواجه شده بود در این بین بناپارت نیز به یکی از ژنرال‌های خود به نام موریو دستور داده بود تا به ایتالیا ضربهٔ دیگری وارد کند. موریو رهبری پیروزی فرانسه در هوهنلیندن را بر عهده داشت در نتیجه پیمان لان ویل در فوریه ۱۸۰۱بسته شد. یک سال بعد بناپارت رئیس دانشگاه علوم فرانسه شد و جین بایستیک را به عنوان منشی خود منصوب کرد. او قانون برده داری را که بعد از انقلاب ممنوع شده بود دوباره روی کار آورد. انگلیس دراکتبر ۱۸۰۱ و مارس ۱۸۰۲ عهد نامه امنیتی را امضا کرد که به دنبال آن به یک سری از توافقات رسیدند که زمینهٔ صلح راایجاد کردند. که شامل عقب نشینی نیروهای انگلیس از مستعمرات کشور که به تازگی اشغال شده بود می‌شد. صلح بین فرانسه و انگلیس نه تنها آسان نبود بلکه عمر طولانی هم نداشت. رژیم سلطنتی او دوست نداشت که رژیم جمهوری را به رسمیت بشناسد زیرا انها می‌ترسیدند که تفکرات و ایده‌های انقلابی باعث از بین رفتن سلطنت و رژیم سلطنتی شود. انگلیس نتوانست مالتارا همانگونه که قول داده بود ترک کند و این باعث شد که ناپلئون با یک سری از اعتراضات مواجه شود. و عمل میانجیگری او که باعث تاسیس اتحاد سوئیسی نوین شد، به هرحال هیچ یک از دوش کور تحت پوشش عهدنامه نبودند. در حالیکه نزاع بر سر مالت به اوج خود رسیده بود انگلیس در سال ۱۸۰۳ اعلام جنگ کرد

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#33 | Posted: 30 Jul 2013 17:40




در سال ۱۸۰۵ به اروپا اعلان جنگ داد و هلند بلژیک قسمتی از پروس، سوئیس و قسمتی از اتریش را ضمیمه خاک فرانسه کرد و با ۵۰۰۰۰۰ هزار نفر عازم روسیه شد و در جنگ بورودینو (Borodino) روسیه را شکست داد اما وقتی به مسکو رسید دید که روس‌ها آذوقه‌ها و شهر را سوزانده و فرار کرده‌اند امپراتور نتوانست زیاد در آنجا بماند زیرا آذوقه و وسایل گرمایی کمی وجود داشت او با خفت عقب نشینی کرد و سربازان قدیمی که در جنگ‌ها ی بسیاری در رکاب او می‌جنگیدند مردند و از ان ۵۰۰۰۰۰ هزار نفر فقط ۱۳۰۰۰ نفر باقی‌ماند در این زمان روسیه و اتریش و پادشاهی ایتالیا که حکومتی مستقل در جنوب ایتالیا بود و پروس و سوئد با هم متحد شده و ارتشی بالغ بر ۱ میلیون نفر را تشکیل داده و ناپلئون را در دشت لایپزیک در نزدیکی شهر برلین پایتخت پروس (آلمان قدیم) شکست دادند از جنگ های مهم ناپلئون که در دشت لای پزیک و نزدیک آن ها انجام شد نبرد درسدن بود که در ایالت ساکسونی اتفتاق افتاده بود که نبردی بین ناپلئون و روس ها آلمان ها اتریشی ها بود و فرمانده آلمان ها کارل ون بلوشر بود و با پیروزی ناپلئون همراه بودو او را به جزیره البا واقع در جنوب فرانسه در نزدیکی کرزیکا زادگاه ناپلئون تبعید کردند او پس از ۱۰ ماه در آنجا ماندن فرار کرد و به سوی پاریس حرکت کرد تا حکومت را دوباره پس بگیرد در راه آمدن به پاریس یکی از ِژنرال‌های سابقش که به خدمت دولت جدید در امده بود سد راه او شد تا اورا گرفته و به پاریس تحویل دهد یا بکشد قبل فقط چند دقیقه مانده تا شروع جنگ فریادی به گوش رسید این فریاد بناپارت بود که گفت صبر کنید او جلوی سربازان سابقش آمد و پیراهنش را پاره کرد و گفت من امپراتور شما هستم آیا کسی هست که بخواهد امپراتورش را بکشد در همین زمان بود که خون سربازان به جوش آمد و اسلحه هایشان را انداخته و فریاد زنده باد امپراتور سر دادند او سپس حکومت را پس گرفت در این موقع کشورهای اروپایی پیامی دادند که متن ان اعلان جنگ بود شعار آنها این بود ما با فرانسه جنگ نداریم بلکه با ناپلئون جنگ داریم تا او زنده‌است ما نمی‌توانیم با آسایش بخوابیم اما مردم و مقامات فرانسه از ته دل به امپراتور عشق می‌ورزیدند نه تنها او را تحویل ندادند بلکه از او حمایت کرده و منتظر بودند تا امپراتور به آنها دستور بدهد، در این موقع بریتانیایی‌ها ارتشی بالغ بر ۸۰۰۰۰ نفر را به فرماندهی آرتور ولزلی(دوک ولینگتون) که فرماندهی بسیار شجاع بود عازم شمال فرانسه در منطقه واترلو کردند و پروس‌ها هم به فرماندهی امپراتورشان گبهارد فان بلوشر که تعداد انها حدوداً ۸۷۰۰۰ نفر بود به سمت بلژیک حرکت کردند تا با ارتش ولینگتون ادغام و با اتحاد ناپلئون را شکست بدهند در این زمان بناپارت ارتش فرانسه را که حدوداً ۱۲۰۰۰۰ هزار نفر بودند را به سمت بلژیک راند تا مانع از ادغام دو ارتش بریتانیا و پروس شود او موفق شد این کار را انجام دهد و در لینی(Ligny) ارتش پروس را در هم شکست از آن ۸۷۰۰۰ هزار نفر فقط ۳۰۰۰۰ نفر باقی‌ماند (بفیه کشته زخمی و فرار کردند) ولینگتون که این خبر را شنید با نا امیدی در مناطق مرتفع موسوم به مون سن ژان (mount sainte jean) در کنار زمین‌های زراعی و خانه کشاورزان انجا سنگر گرفت و از این رو انتخاب مکان جنگ را بر عهده خود گذاشت، ناپلئون که پروس را شکست داده بود و از پروس‌ها فقط ۳۰۰۰۰ نفر بافی مانده بودند گریخته و به طرف شمال رفتند ناپلئون یکی از ِنرال‌های خود را به نام گروشی(Grouchy) را برای تعقیب آنها فرستاد و تاکید کرد تا نابود کردن آنها از تعقیب دست نکشند و با خیال راحت به سمت واترلو رفت تا ولینگتون را شکست دهد اما شب قبل از جنگ باران شروع به باریدن گرفت و حرکت و شلیک توپ‌ها را با مشگل بزرگی روبه رو کرد زیرا باروت خیس کار نمی‌کند و خراب می‌شود.

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#34 | Posted: 30 Jul 2013 17:41




دادگاه تفتیش عقاید با انکیزیسیون محکمه‌ای بود که از طرف کلیساهای اروپا از قرن دوازدهم میلادی در این قاره به وجود آمد و به تفتیش عقاید مردم و تعقیب متخلفان در مقررات مذهبی می‌پرداخت. این دادگاه که از طرف پاپ اداره می‌شد در قرن شانزدهم در تمام اروپا به جز انگلستان تسلط پیدا کرد، ولی بعد از یک قرن رو به ضعف گذاشت. این بنگاه وحشتناک و هول انگیز، در بیداد گری و تعدی چنان گستاخ و گسترده بود که حتی به کردار و رفتار و توجه و پندار درونی و قلبی و وجدان مردم تهمت می‌زد و متهمان را فقط با همین تهمت‌ها، زنده زنده به کوره‌های آدم سوزی می‌سپرد دوشیزه ژاندارک نوزده ساله، رهبر آزادی بخش و چهره ملی فرانسه در همین آتش اتهام واهی و بی اساس، زنده زنده سوزانیده شده. هم چنین گالیله منجم و ستاره شناس مشهور ایتالیایی، در ۲۲ ژوئن سال ۱۶۳۳ میلادی در این دادگاه محاکمه گردید. تنها در کشور اسپانیا در مدت ۳۵۰ سال، پیش از سی و چهار هزار نفر سوزانده و در حدود سی صد هزار نفر دیگر توسط این دادگاه به اعمال شاقه، زندان ابد و تبعید محکوم شدند. این دادگاه سر انجام پس از حدود شش صد سال فعالیت، در هفدهم ژانویه ۱۸۰۸ م به دستور ناپلئون بناپارت تعطیل شد.

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#35 | Posted: 30 Jul 2013 17:42




در ساعت ۱۱ ظهر است دو ارتش بریتانیا و فرانسه در مقابل هم قرار گرفته‌اند سمت چپ میدان جنگ را چندین خانه کشاورزان وجود دارد که به ان هوگومونت می‌گویند(Hougoumont)که موضع مناسبی برای دفاع می‌باشد و بخشی از قوای انگلیس در ان سنگر گرفته‌اند. قسمت مرکزی میدان جنگ را چند ردیف بوته قرار دارد(lay hay saint)که بخشی از سربازان انگلیسی در پشت تکه چوب‌های تیزی که در زمین فرو رفته‌اند و برای مانع شدن از حمله سوارن فرانسوی تعبیه شده‌است سنگر گرفته‌اند سمت راست میدان چند خانه مخصوص کشاورزان وجود دارد(papelotte) که سربازان انگلیسی در ان نیستند و ناپلئون ان را بهترین موضع برای حمله میشمارد. با فریاد امپراطور جنگ شروع می‌شود مارشال نی دلیرترین فرمانده ناپلئون که فرمانده سواره نظام است شروع به حمله به مرکز سپاه دشمن که از انگلیسی‌ها و اسکاتلندی‌های خشن تشکیل شده بود می‌کند توپخانه جناح چپ ارتش بریتانیا را هدف می‌گیرد. نیم ساعت از جنگ می‌گذرد ساعت ۱۱:۳۰ هست ژنرال گروشی که در تعقیب بلوشر است صدای غرش توپ‌ها را از منطقه واترلو می‌شنود یکی از ژنرال‌ها به نام ژرار اصرار می‌کند که دست از تعقیب بلوشر برداشته و از میان دشت به سمت ناپلئون رفته و به کمک او بشتابند در همین زمان بلوشر ارتش باقی‌مانده پروس را به چندین قسمت تقسیم کرده و به واترلو می‌فرستد تا با کمک ولینگتون ناپلئون را شکست دهند یکی از این دسته‌ها در راه با گروشی برخورد کرده گروشی او را شکست داده و به استراحت می‌پردازد و می‌گوید فردا به ناپلئون خواهیم پیوست غافل از اینکه ارتش پروس در حال پیوستن به ولینگتون است و او در حال استراحت است. از ان سمت مارشال نی با دلیری بی همتایش قسمت مرکزی میدان جنگ که در دست بریتانیا بود را می‌گیرد(lay hay saint) و صف‌های انگلیسی را یکی بعد از دیگردی می‌شکافد و فراری می‌دهد او با کمبود سواره نظام روبه رو شده از ناپلئون درخواست سواره نظام می‌کند ناپلئون نیز اخرین دسته‌های سواره نظام خود ملقب به میلو را به کمک او می‌فرستد دیگر چیزی به پیروزی نمانده ارتور ولزلی (دوک ولینگتون) سربازان را به زور تهدید در صف‌ها نگه داشته اکثریت در حال فرارند مارشال نی خیلی به ولینگتون نزدیک شده دیگر چیزی نمانده ناگهان... صدای فریاد چندین هزار نفر از سمت غرب منطقه واترلو به گوش رسید پروس‌ها بی‌محابا به فرانسویان حمله کردند انگلیسی‌ها از حالت دفاع به حمله روی اورده بخشی از ارتش پروس به سمت ناپلئون میداند ۲۵۰۰۰ هزار نفر از گارد محافظ با دیدن این صحنه سریعاً دور امپراطورشان ارایش مربعی گرفته و مانع از کشته شدن ناپلئون شدند ارتش فرانسه فلج شده و ترس و وحشت در میان سربازان فرانسوی موج می‌زند ارتش فرانسه درهم شکسته و همه می‌گریزند میگویند:فقط یک نفر باقی‌ماند و به جنگیدن ادامه داد و او مارشال نی بود انگلیسی‌ها او را گرفته و در دادگاه نظامی محاکمه کرده و او در دفاع از خودش فقط یک کلمه گفت هر فردی وظیفه داد برای کشورش بجنگد و سپس او به اعدام محکوم شد ناپلئون نیز با وجود اصرارهای زیاد مردم مبنی برماندن در مقام امپراطوری و با قول حمایت کردن از او و دوباره جنگیدن این کار را نکرد و خودش را به یک کشتی انگلیسی تسلیم کرد او خود را به انگلیسی‌ها تسلیم کرد به امید اینکه انها پیشنهاد او را مبنی بر زندگی کردن در شهر لندن می‌پذیرند اما کشتی انگلیسی به محض ورود به لندن به او اعلام شد که نباید این موجود جنگ طلب وارد انگلیس شود و پس از تشکیل جلسه‌ای نتیجه این شد که او را به جزیره‌ای در دریای اطلس به نام هلن مقدس(saint helena) تبعید شود او در سنت هلن روز ای بسیاری خاطرات و افتخارات خود را همراه با سربازان با وفای خود به یاد میاورد او در سن ۵۲ سالگی و در سال ۱۸۲۱ به علت شرایط بد جسمانی و بیماری درگذشت و جسد او پس از چندین دهه بوسیله کشتی ای به فرانسه بازگشت و با استقبال بی نظیر مردم فرانسه روبه رو شد میلیون‌ها نفر از مردم فرانسه که قلبشان برای این امپراطور رویایی می‌تپید برای استقبال امده بودند که این نشانه محبت و عشق قلبی مردم فرانسه به ناپلئون دی بوناپارت است. این است سرنوشت مردی که زیاد می‌خواست. همه چیز را می‌خواست یاد و خاطره او برای همیشه در قلب مردانی که برای افتخار می‌جنگند باقی خواهد ماند...

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#36 | Posted: 30 Jul 2013 17:42




ناپلئون به جزیره سنت هلنا واقع در اقیانوس اطلس تبعید و زندانی شد. در ۲ ماه اول از تبعیدش او در منطقه بریارس که متعلق به ویلیام بالکومب بود در یک چادر صحرایی زندگی می‌کرد. ناپلئون با خانواده بالکومب صمیمی شده بود به خصوص با دختر جوان ویلیام که نامش الیزابت بود او کسی بود که بعد رمان خاطرات امپراتور ناپلئون را نوشت. دوستی ناپلئون با خانواده ویلیام در سال ۱۸۱۸ به پایان رسید زیرا صاحب اختیاران انگلیسی به ویلیام بالکومب مشکوک شدند و فکر می‌کردند او واسطه میان ناپلئون و پاریس است بنابراین او را از آن جزیره به جای دیگری منتقل کردند. در دسامبر ۱۸۱۵ ناپلئون به Long wood House منتقل شد. در زندان جدید طرز رفتار لاو (زندانبان ناپلئون) به گونه‌ای ترحم آمیز بود. ناپلئون و همراهانش از اوضاع و عدالت حاکم در زندان راضی نبودند. در سالهای اولیه تبعید ناپلئون ملاقات کنندگانی داشت اما با بیشتر شدن محدودیت‌ها زندگی ناپلئون به سمت انزوا کشیده شد. در سال ۱۸۱۸ روزنامه تایمز راجع به فرار کذایی ناپلئون گزارشی نوشته بود. مجلس شورای انگلیسی با ناپلئون همدردی می‌کرد. لرد هلندی در طی سخنانی برای باشگاه لردها از آنها درخواست کرد که با زندانیان تا جایی که امکان دارد با تندی برخورد نکنند.

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#37 | Posted: 30 Jul 2013 17:46




بنا به گفته مورخین، بزرگ‌ترین اشتباهات ناپلئون یکی تسخیر اسپانیا (یار دیرین و متفق ناپلئون که در جنگ‌ها وی را یاری می‌نمود) و یکی لشکرکشی به روسیه بود که موجبات ضعف وی و کشته شدن بسیاری از ارتش وی و نیز نارضایتی فرانسویان را فراهم آورد. ناپلئون با ایرانیان یک معاهده را امضاء نمود که از خاک ایران برای تسخیر هند استفاده کند، در مقابل برای برگرداندن قفقاز (دربرگیرنده گرجستان) به ایرانیان کمک کند. او به گفته‌های خویش عمل نمود و ارتش ایران را آموزش نظامی می‌داد، و برای آنها توپ‌های متحرک و تفنگ‌های باروتی از فرانسه وارد نمود. اما پس از امضا پیمان تیلسیت با تزار الکساندر اول، امپراتور فرانسه از کمک به ایران در جنگ با وی سر باز زد و فتحعلی شاه قاجار بعد از خیانت وی به بریتانیا متوسل شد.

تهاجم فرانسه به روسیه در سال ۱۸۱۲ نشانهٔ تغییر ناگهانی آیندهٔ ناپلئون بود. تهاجم او در میدان جنگ خرابی‌هایی به بار آورد که هرگز بهبودی نیافت. در سال ۱۸۱۳ اتحادیه ششم او را در لایپزیک(به انگلیسی: Leipzig)‏ مغلوب ساخت و پس از حمله به فرانسه او را به جزیرهٔ البا (به انگلیسی: elba)‏تبعید کردند، کمتر از یک سال بعد او بازگشت و سرانجام در جنگ واترلو (به انگلیسی: battle of waterloo)‏ در ژوئن سال ۱۸۱۵ مغلوب شد. ناپلئون ۶ سال آخر زندگی خود را تحت نظارت بریتانیا در جزیرهٔ سنت هلن(به انگلیسی: saint Helena)‏سپری کرد. در فوریه ۱۸۲۱ بناپارت سلامتی خود را به سرعت از دست می‌داد و در ۳ می، دو پزشک انگلیسی که تازه آمده بودند برای معالجهٔ بناپارت فقط توانستند برای او مقداری آرامبخش توصیه کنند. ناپلئون دو روز بعد از اعترافات به گناهانش مرد و درحالی که آخرین مسح تدهین دم مرگ را بر روی وی کشیدند که این مراسم برای کاتولیک هاست و پدر آنگه ویگنالی توشهٔ سفرش را در دستانش قرار داد. آخرین کلمات وی در لحظه مرگ از این قرار بود، فرانسه،راس ارتش، ژوزفین، او وصیت کرده بود که در کنار رود سن به خاک سپرده شود اما انگلیسی‌ها اجازه ندادند و او را در سنت هلن در یک مکان بی نام و نشان دفن کردند، بی هیچ آرامگاهی. تشریح بدن او نشان داد که به دلیل وجود سرطان معده جان سپرد. استین فورشود (به انگلیسی: sten forshufvud)‏ و دیگر دانشمندان در سال ۱۹۶۰ حدس زدند که او توسط آرسنیک مسموم شده‌است. شواهدی نیز وجود دارد که نشان می‌دهد ناپلئون از سنت هلن نیز فرار کرد و در میان مردم به طور مخفی زندگی کرده و در صدد بود تا پسرش را به قدرت برساند که بر اثر گلوله نگهبانی که او را نمی‌شناخت کشته شد. در سال ۱۸۴۰ لوئیس فیلیپو(به انگلیسی: Louis-philippe)‏از فرانسه توانست از دولت انگلیس اجازه برگرداندن جنازهٔ ناپلئون به فرانسه را بگیرد. بقایای وی با یک هواپیمایی که به رنگ سیاه نقاشی شده بود (به خاطر مرگ ناپلئون) در آسمان به پرواز درامد و در ۲۹ نوامبر به چربورگ رسیده بقایا به یک کشتی بخار که به Le havere رفت و از آنجا به پاریس حمل شد. در ۱۵ ۱۸۶۱ مقبره ناپلئون از سنگ‌های آذرین ساخته شد و در غاری پایین مقبره لس اینولیدس قرار گرفت. میلیون‌ها نفر از مقبره او بازدید کردند. در جایی تندیس چهرهٔ ناپلئون ساخته شد اما دقیقاً شبیه عکس آخری که دکترها از وی گرفته بودند نشده بود.

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#38 | Posted: 30 Jul 2013 17:47




ناپلئون سرداری بزرگ و سیاست‌مداری آگاه بود. اگرچه جاه طلبی او، وی را به جنگ و پیکار کشانید اما هرگز نمی‌توان او را یک جهانگیر مانند چنگیزخان و تیمور به حساب آورد. ناپلئون با مردم به مهربانی رفتار می‌کرد و خیال وی اتحاد اروپا تحت عنوان یک کشور بود.
ناپلئون بسیار باهوش و با تدبیر بود و در سایه لیاقت و کاردانی شخصی توانست فرانسه را از هرج و مرج بعد از انقلاب نجات داده و متحد کند. به دانشمندان احترام می‌گذاشت و جملات قصار او مشهور است. علاوه بر اینکه به نبوغ نظامی شهره بود، به دلیل مجموعه قوانین حقوق مدنی که در سال ۱۸۰۴ وضع کرد و به قوانین ناپلئون مشهور شد امروزه مورد توجه‌است.

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#39 | Posted: 30 Jul 2013 17:57




ژوزف ویسارانویچ استالین

ژوزف ویسارانویچ استالین (زاده ۱۸ دسامبر ۱۸۷۸- درگذشته ۵ مارچ ۱۹۵۳) رهبر و سیاستمدار کمونیست شوروی بود که از اواسط دههء ۲۰ تا مرگش در ۱۹۵۳ رهبر عملی حزب کمونیست اتحاد شوروی و نتیجتا رهبر دو فاکتوی کل این کشور بود. بسیاری او را مسئول مرگ انسان های بسیاری می دانند و رقم «قربانیان» او را از ۴ تا ۲۰ میلیون رقم می زنند. (در این زمینه اختلافات بسیاری وجود دارد) او با نام یوسف ویسارینویچ جوگا شویلی به دنیا آمد و در ۱۹۲۲ به مقام منشي عمومي حزب کمونیست شوروی رسید. پس از مرگ ولادیمیر لنین، استالین موفق شد در مبارزه قدرت در دهه ۲۰ بر لئون تروتسکی پیروز شود و رهبری حزب را در دست گیرد. در دهه ۱۹۳۰ استالین تصفیه را آغاز کرد که به کمپاینی از سرکوب سیاسی، دستگیری و قتل مخالفان معروف است که در ۱۹۳۷ به اوج رسید.

حکومت استالین آثار ماندگار بسیاری داشت که تا پایان دولت شوروی در آن باقی ماندند گرچه مائوئیست ها، خوجه ئیست ها، آنتی رویزیونیستها و بسیاری دیگر او را آخرین رهبر سوسیالیست واقعی در تاریخ اتحاد شوروی میدانند و عروج خروشچف و استالین زدایی پس از استالین را «رویزیونیسم» میخوانند. استالین مدعی بود که سیاست هایش بر مارکسیسم- لنینیسم بنا شده اند اما اکنون نظام اقتصادی و سیاسی او را بیشتر استالینیسم می خوانند. (گرچه بعضی از طرفداران استالین با این عنوان مخالفند). استالین در ۱۹۲۸ سیاست نپ (سیاست جدید اقتصادی) که در دهه ۲۰ جریان داشت را با «برنامه های پنج ساله» و «زراعتي کلکتیف» تعویض کرد. با این سیاست ها و تحت رهبری استالین، اتحاد شوروی تا پایان دهه ۳۰ از کشوری با جمعیت غالب دهقانی به یکی از قدرتهای صنعتی جهان بدل شد.

مصادره گندم و غذاهای دیگر توسط مقامات شوروی به دستور استالین از عوامل قحطی بین سالهای ۱۹۳۲ تا ۱۹۳۴ بود (بخصوص در اوکراین، قزاقستان و قفقاز شمالی). بسیاری از دهقانانی که با مصادره و کلکتیویزاسیون مخالفت میکردند با برچسب «کولاک» سرکوب و دستگیر میشدند.

استالین رهبر اتحاد شوروی در زمان جنگ جهانی دوم بود و تحت رهبری او این کشور نقشی حیاتی در شکست آلمان نازی در آن جنگ داشت (این جنگ در شوروی با نام جنگ کبیر میهنی شناخته میشود). پس از جنگ، استالین اتحاد شوروی را به عنوان یکی از دو ابر قدرت جهانی مطرح کرد و تقریباً چهار دهه پس از مرگ او در ۱۹۵۳ این موقعیت همچنان برجا بود.
حکومت استالین را بسیاری به «کیش شخصیت» و شیوه های مخفی حذف مخالفین محکوم میکنند. نیکیتا خروشچف، جانشین استالین، حکومت و کیش شخصیت استالین را در کنگره معروف حزب کمونیست شوروی در ۱۹۵۶ محکوم کرد و پروسه استالین زدایی را آغاز کرد که بعدها به جدایی چین و شوروی انجامید.

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#40 | Posted: 30 Jul 2013 17:59




منابع قابل اعتماد راجع به جوانی و کودکی استالین زیاد نیستند. بعضی ها نوشته های دختر استالین، اسوتلانا آلیلویوا را معتبر ترین منابع می دانند. او با نام یوسف ویسارینویچ جوگاشویلی در گوری، گرجستان، امپراتوری روسیه به دنیا آمد. پدر و مادرش به ترتیب ویساریون جوگاشویلی و اکاترینا گلادزه نام داشتند. مادر او هنگام تولد، یک سرف بود. در کودکی او را «سوسو» می خواندند که نام مستعاری گرجی برای «جوزف» است. در ۱۹۱۳ او نام «استالین» (در روسی: مرد پولادین) را برگزید. سه خواهر و برادر استالین در سنین پایین از دنیا رفتند و جوزف عملا تک فرزند بود. پدرش، ویساریون، خیاط بود و مغازه خود را باز کرد که با ورشکستگی سریع آن مجبور شد به کار کردن در یک کارخانه کفاشی در تفلیس روی آورد.

پدر استالین کمتر به خانواده توجه داشت، مدام مست می کرد و همسرش و پسر کوچکش را تنبيه میکرد.


اکاترینا، مادر استالین، در خانه مردم کار می کرد و لباس می شست و یکی از مشتریانش یکی از یهودیان گوری به نام دیوید پاپسیمدوف بود. پاپسیمدوف به جوزف (که به همراه مادرش به کمک می رفت) پول و کتاب می داد و مشوق او بود.(دهه ها بعد پاپسیمدوف به کرملین رفت تا ببیند «سوسو»ی خورد به کجا رسیده است. استالین نه تنها به گرمی از او استقبال کرد که با لبخند در اماکن عمومی به گفتگو با او می پرداخت.)
در ۱۸۸۸ پدر استالین به تفلیس مهاجرت کرد و خانواده را بدون حمایت رها کرد. شایعاتی هست که می گویند او در دعوایی بین مست ها کشته شده است و بعضی ها می گویند تا ۱۹۳۱ هنوز در گرجستان دیده شده است.

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 4 از 15:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  11  12  13  14  15  پسین » 
فرهنگ و هنر انجمن لوتی / فرهنگ و هنر / رهبران و پادشاهان بزرگ تاریخ بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites