تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
تالار تخصصی سینما و موسیقی

Iranian Cinema News | اخبار سینمای ایران

صفحه  صفحه 4 از 56:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  52  53  54  55  56  پسین »  
#31 | Posted: 22 Jun 2010 18:18
توضیح یکی از نویسندگان لاست درباره کلیت داستان

اول از همه جزیره:
جزیره واقعی بود. تمام چیزهایی که هم که در طول فصل 6 در جزیره اتفاق افتاد واقعی بودند. اون تصویر لاشه هواپیما موقع تیتراژ سریال رو فراموش کنید. اون فقط برای این بود که ذهن مردم رو درگیر کنه و نشون بده که سریال چه راه طولانی رو پیموده. اون ها واقعا سقوط کردند. واقعا نجات پیدا کردند و واقعا با دارما و دیگران (others) آشنا شدند. جزیره تعادل بین خیر و شر رو در دنیا حفظ میکرد. از ابتدا همین کار رو میکرد و به همین کار هم ادامه خواهد داد. و جزیره همیشه به یک محافظ نیاز دارد. جیکوب اولین نبود و هارلی هم آخرین نخواهد بود. جیکوب مجبور بود با یک نیروی بدخواه (MIB) مبارزه کند که نه مادرش و نه هارلی این مشکل را نداشتند. جیکوب شیطان را ایجاد کرد و مجبور بود راهی پیدا کند تا نابودش سازد در حالی که قوانین از اینکه او واقعا این کار را انجام دهد جلوگیری میکردند.
بنابراین جیکوب شروع به اجرای نقشه‏ ای کرد و افرادی رو به عنوان کاندیدا به جزیره مییاورد تا کاری که او نمیتوانست انجام دهد را انجام دهند. کشتن دود سیاه. اون لیست بلند بالایی از کاندیداها داشت که نسل های مختلفی رو شامل میشد. اما هر وقت که مردم رو به جزیره میاورد MIB زودتر دست به کار میشد و آنها رو فاسد میکرد و باعث میشد تا هم دیگه رو بکشند.(داستان روسو که به جزیره امدند و بعد همدیگر رو کشتند و روسو همیشه میگفت یه چیزی اونها رو آلوده کرده) این قضیه تا زمانی ادامه داشت که ریچارد وارد جزیره شد و کمک کرد تا جیکوب بفهمه که اگر نقش موثرتری ایفا نکنه نقشش هیچوقت جواب نخواهد داد.(یعنی فقط مردم رو نیاره و به حال خودشون رها کنه. بلکه باید مورد هدایت قرار بگیرند و به این ترتیب دیگران شکل میگیره)
دارمایی ها که به صورت تعداد زیادی از افراد قبلا به جزیره آورده شده بودند ، توسط جیکوب آورده شده بودند و بخشی از نقشه اون برای کشتن MIBبودند. گرچه MIB از نقشه جیکوب آگاه بود و برای همین با فاسد کردن بن در اجرای نقشه اخلال ایجاد کرد. کاری کرد که بن باور کنه که داره دستورات جیکوب اجرا میکنه در حالی که درواقع دستورات MIB رو اجرا میکرد.(برای همین در آخر فصل 6 دیدیم که بن گفت فکر میکردم که من اونو کنترل میکنم ولی در واقع اون منو کنترل میکرد. دقیقه مثل شیطان که بدی ها رو زیبا جلوه میده) این اتفاق تمام فعالیت های ضد جزیره بن رو توجیح میکنه. او رهبر دیگران بود و هر وقت که افرادش نگران بودند از زبان جیکوب صحبت میکرد و کارهایش با دلیل اینکه خواست جیکوب اینست توجیه میکرد.
دارما در واقع برای این آورده شد تا مفید واقع بشند. اما مثل همیشه MIB در میان آنها فساد و تباهی ایجاد کرد و در نهایت توسط دست نشانده اش بن همه آنها را کشت. حالا ، آیا دارما تنها برای اینکه شرایط برای جک و سایر کاندیداها فراهم بشه تا در نهایت دود سیاه رو بکشند به جزیره آورده شد ؟! یا جیکوب لیست دیگری هم داشت که اسامی افرادی از دارما در آن بود که ما هیچوقت از آن مطلع نشدیم؟! این سوالی ایست که از روی قصد هیچوقت به آن جواب داده نشد زیرا که هر جوابی که نویسندگان به این سوال میدادند از پاسخی که خود شما به آن میدادید بدتر از آب درمیامد. گرچه هدف دارما بیهوده و یا حتی مبهم نیست.
با وجود این نقشه بزرگ ، جیکوب میخواهد به کاندیداهایش چیزی را بدهد که هم خودش و هم برادرش از آن محروم بودند ؛ حق انتخاب. از آنجایی که اون طی دهه های مختلف انبوهی از کاندیداها رو به جزیره میاورد و به آن ها اجازه میداد تا خودشان انتخاب کنند که در نهایت کدامشان کار مورد نظر رو انجام خواهد داد. شاید اون از اول میدونست جک کسی است که دود سیاه رو میکشه و در نهایت هارلی محافظ جزیره میشود. شایدم نمیدونست.
اما این همیشه سوال اساسی سریال بود : جبر و تقدیر یا اختیار و انتخاب. ایمان و اعتقاد و یا علم . در واقع به شخصه فکر میکنم که جیکوب از اول میدانست که چه چیزی اتفاق خواهد افتاد و اینکه هر کسی در فصل 6 نقشی ایفا کرد در کمک به جک تا به جایی که باید برسه ، برسه. جایی که جک میبایست می‏بود تا بتونه دود سیاه رو بکشه و هارلی رو به عنوان محافظ جزیره قرار بده. میدونم که خیلی از نویسنده ها چنین عقیده‏ ای دارند. اما باز هم به این سوال جواب نمیدن و نباید هم جواب بدن چون مزه سریال رو از بین میبره.
و اما...

دنیای کناری (side universe) :
دنیای کناری جاییکه داستان از حیث عرفانیت و خداشناسی و متافیزیک خیلی جالب میشه و بحث های باحالی انجام میگیره. حداقل از نظر من. به دلیلی اینکه من به تئوری های تاریخی-مذهبی خیلی علاقه دارم و عاشق بحث هایی بودم که در اتاق نویسنده ها درباره این تئوری ها میشد. به طور اساسی چیزی که سریال میخواد بگه اینه که ما در طول زندگیمون به افراد مشخصی وصل هستیم و با اونها ارتباط داریم. به اونها soulmate (کسی که به طور عمیقی درکش میکنید و همدیگر رو میفهمید) میگن. گرچه فکر نکنم این بهترین کلمه برای توصیف این باشه. این افرادی که ما به اونها متصلیم ، همانطوری که کریستین شپرد میگه در "مهمترین لحظات زندگیمون با ما هستند" اینها افرادی هستند که ما با اونها از زندگی این دنیا به زندگی در دنیای دیگر میرویم. این تئوری به طور کلی از آیین هندو گرفته شده و مقدار زیادی از محتوای مذهب غربی با اون ترکیب شده.
استعاره ای که نوسندگان خلق کردند بر پایه این فلسفه های مذهبی بنا شد. گمشدگان به عنوان یک گروه به صورت ناخودآگاه این دنیای کناری را خلق کردند. جایی که آن ها در برزخ هستند تا زمانی که بیدار شوند و به خود آگاهی برسند و یکدیگر رو پیدا کنند.
زمانی که اونها همشون یکدیگر رو پیدا کنند میتونند رخت برببندند و به جلو حرکت کنند. در واقع این به منظور زندگی پس از مرگ در داستان هست. بر اساس سریال هر کسی دنیای خودش و زندگی خودش را در برزخ درست کرده تا زمانی که soulmate خودش رو پیدا کرده و همگی با هم به دنیای بعدی منتقل بشن. این مفهوم واقعا زیباست. حتی اگه شما آدم مذهبی و معنوی هم نباشید این مفهوم که ما با هم زندگی میکنیم و با هم میمیریم بسیار ژرف و تاثیر گذار است.
این واقعا یک مفهوم جالب و عرفانی است که داستان رو یک دست و هماهنگ میکنه و جوهره اصلی سریال رو که از اول به همراه داشت بیان میکند.
این افراد قرار بود که با هم در اون هواپیما باشن. قرار بود که با هم اون حوادث رو پشت سر بگذارند. نه فقط به خاطر اینکه جیکوب اینطور خواست بلکه به خاطر اینه کائنات و یا خدا ( بستگی به اینکه چقدر مذهبی باسید) خواست که اینطور اتفاق بیافته. سریال همیشه داشت تقابل علم و اعتقاد رو نشون میداد و در نهایت هم به نفع ایمان و اعتقاد به پایان رسید. سریال به پرسش های پایه ای در مورد جزیره و اسرارش پاسخ داد. سوال در مورد اینکه تمام اسرار جزیره به چه علت هست ، گذشته تمام شخصیت های داستان ، تمام حدس ها و ایده ها برای پایاین. در نوع خدش یه دستاورد واقعی هست.
برداشت شما از این داستان چیه به خود شما بستگی داره به عنوان یه بیننده. در مورد فصل اول فکر کنید. زمانی که ما اول دریچه رو پیدا میکنیم. همه فکر کردند که جواب اینه! گرچه پایینش جواب بود! ولی بعدا میفهمیم که این فقط یه پایگاه از تمام اون پایگاه ها بود. یک حلقه از یک زنجیر طولانی که به تدریج بیشتر آشکار میشد. یک پازل بزرگ که به تدریج قطعاتش کنار هم قرار میگرفت.
با این حال نویسندگان داستان رو در فصل 6 با قرار دادن دنیای کناری به عنوان برزخ درکنار داستان جزیره از این هم فراتر بردند. به یاد میاورید زمانی که هارلی ، مایکل را دید. مایکل گفت : اون اجازه نداره که جزیره رو ترک کنه. درست شبیه MIB. اون نمیتونست وارد این دنیای کناری بشه و بنابراین نمیتونه فرصت اینو بدست بیاره که وارد زندگی پس از مرگ بشه. چرا؟ برای اینکه اون خودش رو با اعمال ناپسندش اثبات کرد.او در امتحان رد شد. ولی بقیه تونستند وارد دنیای کناری بشوند. بعضی ها قبل از جک و بعضی ها بعد از جک. و بعضی ها هم مثل هارلی قرن ها بعد! آنها در برزخ زندگی میکنند تا به خود آگاهی برسند و تنها زمانی میتوانند رخت بر ببندند که با هم باشند. چرا که آهن ها به هم وصلند. سرنوشت اونهاست که تا همیشه با هم باشند. این تقدیر اونهاست.
اونها به آنا لوسیا یا دنیل یا روسو و میلز و لاپیدوس متصل نیشتند و ارتباط ندارند و در واقع تمام کسانی که تو کلیسا بودند افرادی بودند که در فصل 1 حضور داشتند. با این حال بقیه افراد هم در دینای کناری وجود دارند. چرا؟! خوب دیگه ، اینجا جایی که تصمیم رو به عهده شما میگذارند. اما چیزی که من میپسندم اینه که کسایی که تو برزخ جا گذاشته شدند باید بگردند و soulmate خودشون رو پیدا کنند قبل از اینکه بیدار بشند و به خودآگاهی برسند. امکانش هست اون افراد کسانی باشند که اصلا در جزیره نبودند.
بسیاری از مردم در مورد بن صحبت میکنند که چرا وارد کلیسا نشد؟ جواب سادست. بن نمیونست بره چون هنوز با افرادی که بهشون نیاز داشت ارتباط بر قرار نکرده بود. اون باید کاری که دزموند و هارلی کردند برای افرادش بکنه تا اون ها هم به هم وصل بشند. همین طور برای ویدمورو ... این مفهوم و توجیح لا اقل برای من خیلی شسته و رفته هست.
اما چیز هایی از پشت صحنه بگم:
دلیل اینکه بن یا خیلی های دیگه تو کلیسا نبودند به جز افرادی که در فصل 1 حضور داشتند اینه که نوسندگان پایان داستان رو بلافاصله بعد از pilot نوشتند و هیچ وقت عوضش نکردند. نویسنده ها همیشه میگفتند(در حالی که خیلی ها باورشون نمیکردند) که آخر داستان رو از همان اپیزودهای اول میدانستند به خاطر این تحسینشون میکنم. خیلی جالبه. ابتدا قرار بود بن کلا 3 اپیزود در سریال حضور داشته باشه ولی قسمت بزرگی از این نمایش شد.
برای کسانی که متعجب شدند پایان داستان در واقع از جایی شروع میشه که جک به سمت کلیسا میره و بعد تابوت پدرش رو لمس میکنه و چشماش رو میبنده و خاطراتش به یاد میاد. این پایانی بود که جی جی آبرامز میخواست و اونا هیچوقت عوضش نکردند.
لاست دست روی چیزی گذاشت که هیچ سریالی چنین کاری نمیکنه. زندگی بعد از مرگ ، رویارویی با اعتقاد و اینچنین مسایل بزرگ و عرفانی. سازندگان هیچ وقت این مسایل رو از هسته اصلی داستان خارج نکردند حتی با وجود تمام عناصر علمی تخیلی.

این بار تو بگو "دوستت دارم "
نترس........من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
     
#32 | Posted: 4 Jul 2010 06:23





اسامی هنرمندنماهایی که امروز با قاتل نداها و سهراب ها دست بیعت دادند



محمدرضا ورزي، مسعود جعفري‌جوزاني، سيروس مقدم، محمدحسين لطيفي، ابوالقاسم طالبي، شهريار بحراني، شهاب حسيني، ضياءالدين دري، پروانه معصومي، افسانه بايگان، الهام حميدي، محمدرضا شريفي‌نيا، كوروش زارعي، كيانوش عياري، اميرحسين شريفي، كامبيز ديرباز ، دانيال حكيمي، سعيد آقاخاني، حميد لولايي، شاهرخ استخري، فريدون جيراني، نادر طالب‌زاده، مجيد مظفري، احمد نجفي، داريوش كاردان، داوود ميرباقري و شهره لرستاني


اینم یه سری عكس









و اینم یه فیلم



شرم بر شما خائنین به ملت و شرم بر سینمای ایران

عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#33 | Posted: 4 Jul 2010 07:25
ای خائنین به جوانان سرزمین
روزی میاد كه به جز شرمندگی از هموطن چیزی برای شما نمیماند
ببینید چطور استاد شجریان جاودانه شد؟
استاد شجریان همیشه در دل مردم این سرزمین میماند
اما شما چطور
روزی كه عكس شما از روی جلد نشریات كودتا پاك شود شما هم از خاطره مردم پاك میشوید

در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب،
در هر نقب چندین حجره،
در هر حجره چندین مرد در زنجیر …
     
#34 | Posted: 4 Jul 2010 07:36
درود بر شرف هنرمند ارزنده و خلاق مهران مديری كه عليرغم اصرار و تهديد فراوان حراست صدا و سيما حاضر به رفتن پيش قاتل جوانان ايران(خامنه ای)نشد
برنامه ديروز ويژه سازندگان سريالها بود و هدف ازاين برنامه سريال سازی مضاعف برای مقابله با رويكرد مردم به شبكه های ماهواره ای بود

بزرگان ديگری مثل ثريا قاسمی,شهلارياحی,مهرانه مهين ترابی,فلور نظری و كيهان ملكی نيز از دعوت شدگان بودند كه از رفتن پيش قاتل سرباز زدند اما فشار روی مهران مديری عزيز بخاطر شخصيت كاريزماتيك و جذابش برای مردم بسيار شديد بود و نرفتنش ثابت كرد چقدر آزاده و جوانمرده

يك كارمند ارشد صداوسيما

در این جا چار زندان است
به هر زندان دو چندان نقب،
در هر نقب چندین حجره،
در هر حجره چندین مرد در زنجیر …
     
#35 | Posted: 4 Jul 2010 10:03




آ سيد على؛ آنان كه به ديدارت آمده اند هنرپيشه اند و تنها نقش بازى ميكنند. دل مبند!



از او چيزي نمانده است جز يك حقارت كه دلخوش ميكند به ديدار جمعي كه بگويد به پاي بوسش آمده اند. اينبار به هنرمندان سينما وتئاتر و تلويزيون دلخوش كرده است. صحيف الصحاف هم از اين بازيها بسيار درمياورد براي ديكتاتور عراق و عاقبت صدام البته چاهي بود و بعد هم طنابي و در آخر هم يادي نحس در دفتر تاريخ.

نميماند بساط ظلم و ديكتاتوري چنانكه نمانده است تا كنون هم. آقاي سيد علي خامنه اي، ضحاك بزرگوار، يادت باشد كه آنان كه امروز به ديدارت آمدند هنر پيشه اند. رلشان را خوب بازي ميكنند اما يادت نرود كه بازي، بازي است.

عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#36 | Posted: 4 Jul 2010 10:22




انهایی که اعتقاد دارند این هنرمندان نا مبارک به اجبار به دیدار رهبر رفته اند به شعور خود توهین میکنند
از کدام اجبار حرف میزنیم؟ به شعور خود کم لطفی نکنید.این هنرمندان نامبارکی که امروز نون را به نرخ روزش خورده اند و به دیدار رهبری رفته اند که تا ارنج دستانش به خون بهترین و شریف ترین جوانان این اب و خاک البوده شده تنها کلمه ای که می تواند وصف حالشان باشد نداشتن شرافت است و بس.چطور ممکن است این نامبارکان که کارشان رسانه است و خبر اسمی از مجید توکلی به گوش های نرسیده باشد.امروز هر انسانی که در این جامعه زندگی میکند یک بار اسم بهروز جاوید تهرانی را شنیده است.
اما غصه ی پر درد وطن با این جا ختم نمی شود.
از کدام اجبار حرف میزنیم.مجید توکلی در سلول انفرادی در حال جان کندن است.
بهروز جاوید تهرانی 15 سال است در نهایت مظلومیت در انفرادی تنها زنده است .
کمی واقع بین باشید.اگر مرهم نمیشویم زخم هم نباشیم.تف بر شرف و انسانیتی که به خاطر چند صباحی زندگی در این دنیای نکبت ادمی شرافتش را بفروشد.
چه درد است مماشات امروزیم و فردا روز ورق برگشت صدای اعتراض.
از کدام هنرمند دم میزنیم.هنرمندی سراسر تهی از ازادگی.مشکل از اجبار نیست اگر بود باید برای استاد شجریان نیز می بود.ایا او از سر اجبار از مردم حرف زد.؟امروز هنرمند کسی است که در راه مردم قدم بردارد.اینها کوردلانی هستند که چشم خود را به حقانیت و راه مردم بسته اند.
و اگر ورق بر گردد و…..

عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#37 | Posted: 4 Jul 2010 10:35




این همان حجاب اجباری است که می گفتیم، این بار در محضر رهبر انقلاب!

برچسب‌ها: هنرمندان, حجاب اجباری, خامنه ای, رهبر انقلاب, سینما 5و باز هم همان تفکر ترسناک، این بار در لانه زنبور، در همان اتاق فکر. این همانی است که سال ها است در کوچه و خیابان بیش از هر چیز دیگر به چشم می خورد و به ذوق می زند. این بار بر سر و تن کسانی که بسیار از این خط قرمز فراری بوده اند و چندین بار پای از این خط فراتر گذاشته اند، حال چه شده است که اینگونه، حتی از مادر من که سالهاست حجاب بر سر دارد، سختگیر تر شده اند در امر حجاب، و این گونه بر سر و روی کشیده اند!







این روزها ،نگاه های متفاوتی در جامعه در امر حجاب سرگردان است که خبر از چند دستگی اعتقادی بر نوع وجود این تفکر وجود دارد.در بحبوحه جام جهانی در نوع نمایش تماشاگران، نگرش ملایم تری را می بینیم که آن هم دو دلیل دارد یک،سرمای زمستان آفریقای جنوبی و دیگر اینکه، صاحب منصبان از موج استقبال ایرانیان به برنامه های ماهواره ای با خبر شده اند و به نوعی قصد بازگرداندن مشتریان سابق خود را دارند که سالیان سال به نوعی با اجبار و اکراه چشم به این جعبه جادویی می دوختند.

یاد دارم دورانی که دیوید بکهام بازیکن سابق تیم ملی انگلستان، که به دیدار ملکه انگلیس رفته بود و در پوشش خود هیچ تغییری ایجاد نکرده بود و با همان لباس های مد روز، یعنی شلوار پاره و گاه وصله شده، با ملکه رو به رو شد. اما چه بر سر این بخت برگشتگان هنرمند ما آمده که این گونه یک شبه تغییر یافته اند و قصد حجاب و زینت زن کرده اند. این یعنی آن که ما سالها بی عفت و پاکدامنی بوده ایم و حال که به محضر رهبر انقلاب شرفیاب شده ایم، قصد تطهیر داریم.

نگویید این ریاکاری است که من باور ندارم، ریا همان است که برای فریب طرف مقابل است و به نوعی با حرکت مرموزانه انجام می شود، نه این افسانه، الهام و بهاره که اینگونه جار می زنند: این همان چماق دینی است که بر سرمان فرود آمده.در نگاهشان شرم موج می زند، شرم از نه گفتن به آنچه باور دارند، شرم از پشت کردن به مردم.این همان حجاب اجباری است و تفاوتش اینجاست که این بار نقش گشت ارشاد را خود رهبر معظم ایفا می کند. همان که چندی پیش دایره لغاتی اش به سگ منتهی شد، همان که روزی روزگاری در شرح نهج البلاغه دستی داشت.

این گزارش تصویری مرا ناگاه به یاد همان بیدادگاه های اسلامی یک سال پیش انداخت، که برخی در آن روز ها به ناچار چند روزه منقلب شدند و به کشتی نظام برگشتند. چگونه می توان باور داشت که این جماعتی که پس از آزادی جعفر پناهی از چنگال رهبر معظم انقلاب با یکدیگر تماس می گرفتند و به یکدیگر تبریک می گفتند، حال اینگونه در برابرش سر تعظیم فرود آورده اند.

قصد دادگاهی ندارم، که چرا و چگونه پا در این دخمه گذاشتند، اما حرف دلم این است که هر که بر ظلم سر تعظیم فرود آورد، ننگش باد.

عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#38 | Posted: 4 Jul 2010 10:39
Princess:
این همان حجاب اجباری است که می گفتیم، این بار در محضر رهبر انقلاب!

مرسي شهربانوي من
     
#39 | Posted: 5 Jul 2010 11:03
ديروز بي بي سي اعلام كرد كه با اومدن حبيب به ايران موافقت شده.
حبيب ميخواد تو ايران آلوم بده و كنسرت بزاره!

رضا رشید پور در وبلاگش نوشت : حبیب محبیان، خواننده اهل لس​آنجلس قصد دارد در ایران کنسرت برگزار کند.

به گزارش خبرآنلاین، به نقل از وبلاگ رضا رشیدپور، حبیب، خواننده لس‌آنجلسی که از حدود شش ماه قبل به ایران بازگشته شایدبه زودی در ایران کنسرت برگزار کند.

رشیدپور در وبلاگش می‌نویسد: «... از ریشه‌ها حرف می‌زند و از تمام دلتنگی‌هایش در آمریکا. خیلی‌ها به او کمک کرده‌اند تا مسیر ادامه کارش در داخل کشور هموار شود. این بار که او را دیدم خبرهای خوبی داشت . ظاهرا به زودی مجوز رسمی برای اجرای کنسرت با صدای حبیب صادر خواهد شد.»

به گفته رشیدپور، حبیب در سفر اخیرش به ایران محمد را هم همراه خود آورده است؛ حتی شاید در کنسرت با پدر همراه شود. او در بخش دیگری از وبلاگ نوشته است: «امیدوارم تا همه چیز به خوبی پیش برود تا شما هم بتوانید همراه با یک صدای خسته مرگ قوی زیبا را لمس کنید. کاش با هنرمندهای لس‌آنجلس ندیده هم مهربان‌تر باشیم.»

شنیده‌ها حاکی از این است که مسیر برگزاری کنسرت توسط حبیب بعد از جلساتی که این خواننده با اسفندیار رحیم‌مشایی داشته سهل‌تر شده است.

این كاربر به درخواست خودش بن شد
مدیریت انجمن پرنس و پرنسس
     
#40 | Posted: 22 Jul 2010 13:05
راز سکوت مهران مدیری
مدیری :مدتهاست غمگینم
سینما،مستند و انيميشن 30/4/1389 12:27:32
894-10389-5 كد خبر
RSS :: پرینت


محمد تاجیک:به تازگی وقتی خبر نگار یکی از هفته نامه های معتبر به پشت صحنه سریال مدیری رفته ونتوانسته با او گفت وگویی بگیرد مدیری خبر نگار هفته نامه فوق را صدا زده وگفته :دلگیر نباشید از من ،من این روزها خوب نیستم .

به گزارش پارس توریسم ، مدیری در ادامه می گوید : مدتهاست غمگینم .مدیری دومرتبه تکرار می کند :اصولا این روزها زیاد خوب نیستم . در یک فرصت مناسب با هم پنجاه صفحه گپ می زنیم .

/مهران مدیری به روایت بهاره رهنما/

بهاره رهنما نیز پیش از این درگفت وگوی جالبی درباره مهران مدیری گفته بود :مهران مدیری یکی از تلخ ترین آدم‌هایی است که در عمرم دیده‌ام، اما بسیار خوب وشخصیت ویژه ای است.

/صورت تلخ/
حتما به تو گفته‌اند که صورت تلخی داری؟
ـ بله، خیلی‌ها از این هم فراتر می‌روند و می‌گویند آدم غمگینی هستی. خیلی وقت‌ها درست است. در طول روز غمگینیم به شادی‌هایم می‌چربد. زود هم خودش را نشان می‌دهد. به قول یکی از دوستان، غم اگر به جاهای ناجور نکشه، چیز خیلی بدی نیست. می‌تواند منشا خلاقیت هم باشد. ظاهرا در شرق برای غم اصالت بیشتری نسبت به شادی قائلند. (بخشهایی از یک مصاحبه شاهین امین با مهران مدیری درسالها قبل )





/مهران مدیری به روایت حامد بهداد/

حامد بهداد که از دوستان نزدیک مدیری است سال گذشته در گفت وگویی با نسل امروز کرده و در بخشهایی ازاین مصاحبه درباره مهران مدیری گفته بود : مثل مهران مدیری هرگز نمی‌توان پیدا کرد. مهران یک آدم خجالتی، ماخوذ به حیا وکم حرف است.من نمی‌فهمم آن مهران مدیری جلوی دوربین کیست ؟این مهران کیست ؟و آن مهران کیست ؟می‌شود؟!

/پختگی حاصل از جنگ /
بهداد درادامه گفته : چند وقت پیش مهران را دیدم. فهمیدم که مهران سه سال در جبهه جنگیده. من این را نمی‌دانستم. شگفت زده شدم. نمی‌دانم این آدمها برای چه به جبهه رفتند اما یک دلیل خیلی بزرگ دارند :ایران. یک دلیل بزرگتر هم مادر است ُدفاع از سرزمین مان در حافظه تاریخی ماست.دفاع از مرزوبوم کشورمان ومن تازه فهمیدم که یک وجه از وجوه مهران چه چیزی دارد که من ندارم :پختگی حاصل از جنگ. او جمله خیلی قشنگی گفت: "وقتی جنگ را ببینی یک شبه صد ساله می‌شوی!. من این حرف را قبول دارم. این حرف را می‌فهمم.

/راز سکوت مهران مدیری/

حامد بهداد سپس با طرح این سوال که اما چرا مهران مدیری این حرف را گفت ادامه می‌دهد: سکوتی در مردهای جنگ هست که وقار خاصی دارد. همین سکوت کش مکش بین مرگ وزندگی را بی ارزش می‌کند و فاصله بین بودن و نبودن را کم می‌کند هیجان زندگی به خاطر ترسی که از مرگ داری کم می‌شود. همیشه می‌توانی بدون هیاهو از زندگی لذت ببری. مهران این را خوب فهمیده. همه کسانی که جنگیده اند این را می‌فهمند. من عاشق کسانی هستم که برای این مملکت جنگیده اند. این مملکت در هر وضعیتی که باشد چه بهتر از این و چه بدتر از این باید برای آن با دشمن اش جنگید. نباید گذاشت بد از بدتر شود. این آرامش نسبی به سختی به دست آمده است.






     
صفحه  صفحه 4 از 56:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  52  53  54  55  56  پسین » 
تالار تخصصی سینما و موسیقی انجمن لوتی / تالار تخصصی سینما و موسیقی / Iranian Cinema News | اخبار سینمای ایران بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites