انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
شعر و ادبیات
  
صفحه  صفحه 269 از 718:  « پیشین  1  ...  268  269  270  ...  717  718  پسین »

Saib Tabrizi | صائب تبریزی


زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۸۷

گر به این دستور قد یار رعنا می شود
ناله بیتابی عاشق دوبالا می شود

عمر باقی در زوال عمر فانی بسته است
قطره چون واصل به دریا گشت دریا می شود

حسن آتشدست بیتاب است در ایجاد عشق
شمع چون روشن شود پروانه پیدا می شود

سرفرازی از زمین پاک باشد نخل را
دامن مریم پر و بال مسیحا می شود

می کشد عشق غیور از حسن سرکش انتقام
عاقبت یوسف گرفتار زلیخا می شود

شاهد از خارج نمی باید خیانت پیشه را
دزد از تغییر رنگ خویش رسوا می شود

سرکشی شد از خشن پوشی یکی صد نفس را
از خس و خاشاک، آتش بیش رعنا می شود

از سفر گردد دل از نور بصیرت بهره مند
در غریبی گوهر ناسفته بینا می شود

جاده با افتادگی صائب به منزل می رسد
گردباد از بیقراری خرج صحرا می شود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۸۸

آن لب رنگین سخن بی خواست گویا می شود
غنچه چون افتاد بازیگوش خود وا می شود

حسن بالادست را مشاطه ای در کار نیست
چشمهای شوخ بی تعلیم گویا می شود

کوهکن در بیستون چون تیشه سر بالا نکرد
کار چون شیرین فتد خودکار فرما می شود

نیست از ما راه چندان تا جهان اتحاد
شست چون گرد ره از خود سیل دریا می شود

روز بازار زرقلب است شبهای سیاه
بیشتر دلهای غافل خرج دنیا می شود

در جوانی حرص دنیا از دل خود دور کن
ورنه از قد دو تا این غم دو بالا می شود

مهر خاموشی نمی گردد حجاب راز عشق
بوی گل در زیر چندین پرده رسوا می شود

می کشد قامت به آن نسبت نوای بلبلان
شاخ گل در بوستان چندان که رعنا می شود

می تواند عشرت روی زمین در پرده کرد
هر که را داغ از درون چون لاله پیدا می شود

برنمی دارد نظر صائب ز پشت پای خود
هر که چون نرگس درین گلزار بینا می شود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۸۹

عشقبازان را طرف بسیار پیدا می شود
کار اگر عشق است پر همکار پیدا می شود

رخنه در سد سکندر می کند اقبال حسن
در برای یوسف از دیوار پیدا می شود

می نماید حسن شوخیهای خود را از نقاب
شور مغز از پیچش دستار پیدا می شود

از بلند و پست عالم شکوه کافر نعمتی است
نرمی از سوهان ناهموار پیدا می شود

می دهد تشریف هیبت عاجزان را اتفاق
مور چون پیوست با هم مار پیدا می شود

بیضه خورشید اگر در کلبه خفاش هست
زیر گردون هم دل بیدار پیدا می شود

از گرانی سنگ راه مشتری گردیده ای
خویش را گر بشکنی بازار پیدا می شود

گر سلامت خواهی از سنگ ملامت سر مپیچ
کاین گهر در سینه کهسار پیدا می شود

گر به چشم دل درین گلشن تماشایی شوی
در دل هر خار صد گلزار پیدا می شود

از تن خاکی توانی گر بر آوردن غبار
گنجها در زیر این دیوار پیدا می شود

کفر پوشیده است در ایمان، اگر کاوش کنی
از میان سبحه هم زنار پیدا می شود

از مآل تیره روزان جهان غافل مشو
کز بخاری ابر گوهربار پیدا می شود

از سلاح جنگ گردد جوهر مردی عیان
زور منصور از کمان دار پیدا می شود

می شود در تنگدستی نفس کجرو مستقیم
راستی در راه تنگ از مار پیدا می شود

خونچکان شد ناله مرغ چمن از ناله ام
ذوق کار از غیرت همکار پیدا می شود

می توان از ناله صائب شنیدن بوی خون
هر چه در دل هست از گفتار پیدا می شود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۹۰

کی به ناخن از دل غمگین گره وا می شود؟
دست چون افتاد از کار این گره وا می شود

بر گشاد دل بود موقوف هر مشکل که هست
این گره چون باز شد چندین گره وا می شود

گفتگوی عشق با افسردگان بی حاصل است
کی ز خون مرده از تلقین گره وا می شود؟

عشقبازان گر به آه آتشین زورآورند
دلبران را از دل سنگین گره وا می شود

رشته عمرم ز پیچ و تاب می گردد گره
تا مرا زان جبهه پرچین گره وا می شود

در گشاد دل نفس بیهوده می سوزد نسیم
چون سپند از آتش آخر این گره وا می شود

قرب زر چون سکه نگشاید ز ابرویش گره
هر که را از چهره زرین گره وا می شود

هیچ تحسینی سخن را نیست چون فهمیدگی
از دل ما کی به هر تحسین گره وا می شود

غنچه خسبی فیضها دارد درین بستانسرا
صدهزاران عقده صائب زین گره وا می شود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۹۱

محنت امروز، فردا جمله راحت می شود
اشک خونین آب صحرای قیامت می شود

تلخی بیداری شبهای این محنت سرا
در شبستان لحد خواب فارغت می شود

در لباس آب کوثر می کند جولان سرشک
آههای سرد سروباغ جنت می شود

ناامید از آه سرد و ناله سوزان مباش
کاین بخار و دود آخر ابر رحمت می شود

دست هر کس را که می گیری درین آشوبگاه
بر چراغ زندگی دست حمایت می شود

تا پریشان است دل در شهر بند کثرتی
خویش را هرگاه سازی جمع، وحدت می شود

پیش اهل دل ندارد فوت مطلبی ماتمی
بیشتر از فوت وقت اینجا مصیبت می شود

عشق را سنگ ملامت می شود سنگ فسان
عقل خام است آن که دلسرد از نصیحت می شود

می کند بیهوده گویی خانه دل را سیاه
چون نفس در سینه دزدی نور حکمت می شود

هرکسی را حد خود باشد حصار عافیت
جغد در ویرانه از اهل سعادت می شود

گوشه گیری را بلایی همچو شهرت در قفاست
چاره این درد بی درمان به صحبت می شود

می شود شیرین به مهلت آب دریا در صدف
میگساری مایه اشک ندامت می شود

هر سرایی را چراغی هست صائب در جهان
خانه دل روشن از نور عبادت می شود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۹۲

زر و بال منعمان روز قیامت می شود
عاقبت هر فلس ماهی داغ حسرت می شود

تا برآمد از وطن یوسف عزیز مصر شد
دانه گوهر در زمین پاک غربت می شود

از تماشا دیده عاشق نمی گیرد قرار
لنگر این بحر خون آشام حیرت می شود

می رسد آخر به جایی بیقراریهای ما
پیچ و تاب عشق زنجیر عدالت می شود

شورش سیلاب از کهسار می گردد زیاد
سد راه من کجا سنگ ملامت می شود

می کنندش باسگان در قسمت روزی شریک
چون هما هرکس که از اهل سعادت می شود

بوی خون می آید از تیغ زبان اعتراض
خرده گیری عاقبت تخم عداوت می شود

می گذارد هر که پا فهمیده بر روی زمین
بر سرش ابر بلا دست حمایت می شود

از سر عادت مکن طاعت که این قدسی نژاد
می شود شیطان پابرجا چو عادت می شود

صائب از هرکس که داری رنجشی اظهار کن
شکوه چون در دل گره شد تخم کلفت می شود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۹۳

هر که را غمخوار گردی غمگسارت می شود
پرده بر هر کس که پوشی پرده دارت می شود

گر نگاهی گرم سوی خاکساری کرده ای
چشم چون بر هم نهی شمع مزارت می شود

چون خس و خاشاک اگر خود را سبک گردانده ای
هر کف پوچی درین دریا، کنارت می شود

از هوای نفس اگر خود را کنی گردآوری
روز حشر از آتش دوزخ حصارت می شود

کوتهی گر در کمند آه آتشبار نیست
وحشی فرصت به آسانی شکارت می شود

دست افسوس است ازان دست نگارین قسمتت
دل اگر مایل به هر نقش و نگارت می شود

همچو مجنون ازتهی پایان اگر گردیده ای
خار صحرای جنون باغ وبهارت می شود

پاک اگر سازی چو شبنم چشم خود، دامان گل
بستر و بالین چشم اشکبارت می شود

گر به هم پیوسته سازی حلقه های داغ را
جوشن داودی جسم نزارت می شود

می شوی فرمانروا در هفت اقلیم جهان
ملک دل ویران اگر زان شهسوارت می شود

لنگر تسلیم پیدا کن که هر موج خطر
کشتی نوح دگر بهر گذارت می شود

گر تو چون طفلان زهر تلخی نسازی روترش
تلخی عالم شراب خوشگوارت می شود

هر پر رنگین که چون طاوس سامان می دهی
حلقه دام دگر بهر شکارت می شود

گر نسازی چون سبک مغزان نفس نشمرده خرج
لنگر تمکین جان بیقرارت می شود

در شبستان لحد مشکل که خواب آید ترا
گر چنین در خواب غفلت روزگارت می شود

زود می گردی چوطاوس از سیه کاری خجل
پشت پای شرم اگر آیینه دارت می شود

از بلندی بارها دیدی زوال آفتاب
دل همان مایل به اوج اعتبارت می شود

موی کافوری نزد بر آتش حرص تو آب
کی ندانم دل خنک زین کار وبارت می شود

سرکشان را خاکها در کاسه سر کرد خاک
هر که را پامال می سازی سوارت می شود

پوست چون ماهی شود گر فلس بر اندام تو
همچنان از حرص افزون خارخارت می شود

هر چه را دانی سبک صائب ز اسباب سفر
می گذاری چون قدم در راه، بارت می شود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۹۴

بعد عمری گر وصال او میسر می شود
شرم پیش چشم من سد سکندر می شود

تیره بختی کار خود را می کند هرجا که هست
نامه من پرده چشم کبوتر می شود

کیمیای عشق هرکس را که سازد بی نیاز
هر سر مو بر تنش کبریت احمر می شود

نیست غیر از نقش جانان عشق را مشغولیی
بیستون از کوهکن آخر مصور می شود

از رخش چون دانه یاقوت رنگین شد عرق
چون زمین افتاد قابل دانه گوهر می شود

نیست حسن و عشق را از هم جدایی جز به نام
شعله چون پرواز کرد از خود سمندر می شود

هر که شد تسلیم، از تیغ حوادث برد جان
خون چو می میرد خلاص از زخم نشتر می شود

از تو تا خورشید تابان نیست ره چندان دراز
ذره ای با چشم خواب آلود رهبر می شود

گر میسر می شود آرام در کام نهنگ
زیر گردون خواب راحت هم میسر می شود

خاکساران می برند از گردش افلاک فیض
هر چه دارد شیشه صرف جام و ساغر می شود

صحبت پاکیزه رویان نوبهار دولت است
جامه باد صبا از گل معطر می شود

نیست آسان حرف را سنجیده در دل ساختن
سنگ می گردد صدف تا قطره گوهر می شود

مهر سازد کینه را افتاد چون دل ساده لوح
زنگ بر آیینه رخسار، جوهر می شود

خاطر ما از نسیم لطف بر هم می خورد
بر چراغ ما نگاه گرم صرصر می شود

نشکند صفرای حرص از نعمت روی زمین
هر که قانع (شد) به دل خوردن، توانگر می شود؟

ناتوانیهای ما صائب دلیل وحشت است
صید چون افتاد وحشی زود لاغر می شود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۹۵

زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می شود
چون زمین افتاد قابل دانه گوهر می شود

پیش بلبل جای گل هرگز نمی گیرد گلاب
تشنه دیدار کی قانع به کوثر می شود؟

پرتو منت کند دلهای روشن را سیاه
شمع را دست حمایت باد صرصر می شود

حجت ناطق بود بر نارساییهای شوق
نامه هرکس که محتاج کبوتر می شود

از گرانجانان سبکروحان گرانی می کشند
چون سبو از می تهی گردد گرانتر می شود

سفلگان را می کند پیرایه دولت غیور
خویش را گم می کند مومی که عنبر می شود

لازم دولت بود نسیان، که چون سیراب شد
خضر غافل از لب خشک سکندر می شود

با نگاه دور قانع شوکه مه با آفتاب
هر قدر نزدیکتر گردید لاغر می شود

برگذشت خود ز دنیا غره کم شو کز گذشت
رشته را دلبستگی افزون به گوهر می شود

می دهد صائب حباب از پوچ گویی سر به باد
از دهن بستن دهان غنچه پر زر می شود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۶۹۶

زان رخ گلگون عرق یاقوت احمر می شود
چون زمین افتاد قابل دانه گوهر می شود

گر چنین مجنون ما را عشق در شور آورد
دامن دشت جنون صحرای محشر می شود

آب جای باده گلرنگ نتواند گرفت
تشنه دیدار کی قانع به کوثر می شود؟

از گریبان خموشی هر که آرد سر برون
چون چراغ صبحگاهی خرج صرصر می شود

با سر آزاده ام فارغ ز دولت کاین هما
بر سر بی مغز دایم سایه گستر می شود

خجلت از حرف مکرر لازم فهمیدگی است
منفعل کی طوطی از حرف مکرر می شود؟

جلوه های مختلف دارد می دولت که آب
زنگ در آیینه و در تیغ جوهر می شود

آه خون آلود را چندان که می دزدم به دل
از گره چون رشته باران رساتر می شود

نیست خوان پر ز نعمت را به سرپوش احتیاج
کی سر آزادگان قانع به افسر می شود؟
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
صفحه  صفحه 269 از 718:  « پیشین  1  ...  268  269  270  ...  717  718  پسین » 
شعر و ادبیات

Saib Tabrizi | صائب تبریزی


این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA