انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
شعر و ادبیات
  
صفحه  صفحه 271 از 718:  « پیشین  1  ...  270  271  272  ...  717  718  پسین »

Saib Tabrizi | صائب تبریزی


زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۰۸

زودتر دل جمع گردد چون پریشان می شود
چون شود سی پاره قرآن ختم آسان می شود

زخمی تیغ تو شادیمرگ گردد از نشاط
آنچنان کز خنده زخم گل نمایان می شود

مصحف ناطق شد از خط صفحه رخسار یار
مور گویا در کف دست سلیمان می شود

سروها چون سبزه خوابیده می آید به چشم
در خیابانی که قد او خرامان می شود

آب و رنگ چهره او را اگر قسمت کنند
بی سخن گلگونه چندین گلستان می شود

می شود در لقمه اول ز جان خویش سیر
بر سر خوان لئیمان هر که مهمان می شود

کفر را زنار من شیرازه جمعیت است
گر نباشم من دوصد بتخانه ویران می شود

از ضعیفان می شود پشت زبردستان قوی
شعله آتش ز خار و خس به سامان می شود

آه گاه از دل زداید زنگ و گه زنگ آورد
ابر گاه از باد جمع و گه پریشان می شود

از ستون هر چند می گردد عمارت پایدار
خانه دولت خراب از چوب دربان می شود

می رود از یاد مردم هر که شد قدش دو تا
قامت خم گشته صائب طاق نسیان می شود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۰۹

گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود
خواب من آشفته زان خط چو ریحان می شود؟

از اطاعت عاقبت محمود می گردد ایاز
قامت خم خاتم دست سلیمان می شود

حسن چون بی شرم شد زنهار گرد او مگرد
بوی خون می آید از تیغی که عریان می شود

پرده داری می کند از سوختن پروانه را
شمع اگر در جامه فانوس پنهان می شود

در زمین پاک ریزد دانه دهقان امید
سینه بی آرزو آخر گلستان می شود

نیست چون گرداب بهردانه گردیدن مرا
آسیای من به آب خشک گردان می شود

سرو از شرم قدت در دود آه قمریان
چون الف در مد بسم الله پنهان می شود

از دل بی مدعا صائب فلک داغ من است
تخم چون سوزد غنی از ابر احسان می شود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۱۰

عاقبت کار نظربازان به سامان می شود
گرد مجنون سرمه چشم غزالان می شود

نه فلک تنگ است بر خورشید عالمتاب عشق
لیک از کوچکدلی در ذره پنهان می شود

روز ما نسبت به شب برقی است کز ابر سیاه
می نماید گوشه ابرو و پنهان می شود

نیست جان کاملان را در تن خاکی قرار
می رود آسایش از گوهر چو غلطان می شود

هر که صائب چشم پوشد از پسند خویشتن
عالم پرخار در چشمش گلستان می شود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۱۱

کار ما از ساغر پرمی به سامان می شود
مجلس ما از گل ابری گلستان می شود

ناخن الماس ازکارم سری بیرون نبرد
مشکل من کی به سعی سوزن آسان می شود؟

یوسف این زخمی که داری از عزیزان وطن
مرهمش خاکستر شام غریبان می شود

جای هر نیشی که از دست تو دارم بر جگر
گر به هم دوزند صد زخم نمایان می شود

بر سر خاک شهیدان شمع آهی برده ایم
خون ما با دامنی دست و گریبان می شود

صائب از تنگ دهان یار پیش دل مگو
طفل ما بدخوست بهر هیچ گریان می شود!

بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۱۲

در زمستان باغ اگر از برگ عریان می شود
برگ عیش خلق افزون در زمستان می شود

در سواد زلف شب، صبح بناگوشی است روز
کز نه ابر سیه گاهی نمایان می شود

روزها نسبت به شب برقی است کز ابر سیاه
می نماید گوشه ابرو و پنهان می شود

روزها خرج است وشبها دخل، نقد عمر را
دخل بیش از خرج در فصل زمستان می شود

چون گل شب بوست در شب فیض صبحت بیشتر
از دم سرد سحر دلها پریشان می شود

روز اگر روشن نماید دیده آفاق را
از جواهر سرمه شب دل فروزان می شود

هر که دارد درزمستان آتشین رخساره ای
پیش چشمش چون خلیل آتش گلستان می شود

موسم سرماست ایام ربیع سالکان
زان که طی راه در شب سهل و آسان می شود

روز عالم را سیه سازد به چشم مجرمان
ظلمت شب پرده روی گناهان می شود

مغز خشکش غوطه در دریای عنبر می زند
از می ریحانی شب هر که مستان می شود

غنچه خسبان را دل شبهاست باغ دلگشا
در لباس این غنچه محجوب خندان می شود

هر سبکروحی که شب را زنده می دارد چو روز
هر چه باشد مدت عمرش، دو چندان می شود

چون سویدا شب لباس کعبه می پوشد زمین
روز چون گردید ازین تشریف عریان می شود

هر که را باشد به کف دامان آتش طلعتی
ظلمت شبها به چشمش آب حیوان می شود

می زند صائب ز جامش جوش آب زندگی
در دل شب دیده هرکس که گریان می شود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۱۳

دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شود
چون هوا مغلوب شد تخت سلیمان می شود

سرو را از طوق در زنجیر قمری می کشد
در خیابان که قد او خرامان می شود

روی آتشناک او در پرده شرم و حیا
در سرمستی چراغ زیر دامان می شود

در نظرها طاق نسیان می کند محراب را
طاق ابروی تو در هر جا نمایان می شود

نیست پروای ملامت خاکسار عشق را
مزرع ما تازه رو از تیر باران می شود

سور بی ماتم نمی باشد درین وحشت سرا
برق دایم در لباس ابر خندان می شود

از ضعیفان می شود پشت زبردستان قوی
صولت شیران یکی صد از نیستان می شود

از تکلف زندگی بر مردمان مشکل شده است
چون کنی ترک تکلف کار آسان می شود

تلخ باشد زندگی بر آه تا در سینه است
دود ازین مجمر چو بیرون رفت ریحان می شود

سنبل فردوس اگر ریزند در بستر مرا
صائب از آشفتگی خواب پریشان می شود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۱۳

روح چون تن پرور افتد عاقبت تن می شود
آب در آهن چو لنگر کرد آهن می شود

عشق چون خورشید بر ذرات باشد مهربان
عید پروانه است هر شمعی که روشن می شود

میوه شیرین اگر پیدا شود در سرو و بید
عافیت پیدا درین فیروزه گلشن می شود

تیره بختی کار صیقل می کند با اهل دل
اختر آیینه روشندل ز گلخن می شود

می شود ابر بلا دست حمایت بر سرم
بر چراغ بخت من فانوس دامن می شود

عشق شورانگیز غفلت را ز سر وا می کند
بیقراری خواب سنگین را فلاخن می شود

گر کنم پهلو تهی صائب ز زاهد دور نیست
هر که با کودن نشیند زود کودن می شود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۱۴

روح چون تن پرور افتد عاقبت تن می شود
آب در آهن چو لنگر کرد آهن می شود

عشق چون خورشید بر ذرات باشد مهربان
عید پروانه است هر شمعی که روشن می شود

میوه شیرین اگر پیدا شود در سرو و بید
عافیت پیدا درین فیروزه گلشن می شود

تیره بختی کار صیقل می کند با اهل دل
اختر آیینه روشندل ز گلخن می شود

می شود ابر بلا دست حمایت بر سرم
بر چراغ بخت من فانوس دامن می شود

عشق شورانگیز غفلت را ز سر وا می کند
بیقراری خواب سنگین را فلاخن می شود

گر کنم پهلو تهی صائب ز زاهد دور نیست
هر که با کودن نشیند زود کودن می شود


بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۱۵

سینه ام از درد و داغ عشق روشن می شود
آنچه زنگ دیگران، آیینه من می شود

کی حذر از انجم و افلاک دارد مرد عشق؟
بر تن مرغ همایون دام جوشن می شود

هر که را از پا درآوردم به تیغ انتقام
در بیابان طلب سنگ ره من می شود

در حقیقت مرگ خصم آیینه دار عبرت است
غافل است آن کس که شاد از مرگ دشمن می شود

نیست غم خورشید را از خصمی تردامنان
در چراغ سینه صافان آب روغن می شود

داغ ما را سوده الماس آب و رنگ داد
زین جواهر سرمه چشم کور روشن می شود

شعله سرگرمیی با خود اگر آورده ای
رو به هر خاری که آری نخل ایمن می شود

گر چنین کلک تو صائب نغمه پردازی کند
عالمی از فکر رنگین تو گلشن می شود
بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
زن

andishmand
 
غزل شماره ۲۷۱۶

در چراغ دیده من آب روغن می شود
بخت چون باشد چراغ از آب روشن می شود

در تجرد رشته واری از تعلق سهل نیست
سوزنی در راه عیسی سد آهن می شود

می توانم رفت سویش در لباس گردباد
گر غبار دل چنین پیراهن تن می شود

دشمن آیینه بینش بود خط غبار
از غبار خط او چون چشم روشن می شود؟

خونبهای لاله نتوان خواست از باد سحر
خون عاشق کی و بال طرف دامن می شود؟

صائب از فریاد بلبل شد پریشان خاطرم
این سزای آن که از گلخن به گلشن می شود

بی تو
اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
  
صفحه  صفحه 271 از 718:  « پیشین  1  ...  270  271  272  ...  717  718  پسین » 
شعر و ادبیات

Saib Tabrizi | صائب تبریزی


این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA