تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Love / Eshgh | نام من عشق است، آيا می شناسيدم؟ - گمنام

صفحه  صفحه 3 از 25:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  21  22  23  24  25  پسین »  
#21 | Posted: 23 Mar 2011 16:55




فاصله



فاصله، یه پاره خط بین دوتا نقطه کور
فاصله، یه راه دور بین دوتا پرتو نور

فاصله، یه پشت بوم بین دو تا کفتر چاهی
فاصله،یه آسمون بین شبای مهتابی

فاصله، گلبرگ گل تا ریشه اقاقیا
فاصله، خورشید و ماه تا سرزمین ماهیا

فاصله، بین خدا تا آدما روی زمین
فاصله، هرجا که باشه فاصله ست فقط همین

بین دستای من و تو فاصله اما یه رویاست
فاصله بی فاصله تا زنده ایم این خوب پیداست

دوری ما از بر هم باعث فاصله نیست
فاصله اینجا حقیر است عشق باشد چاره نیست

قلب من با قلب تو هر لحظه هرجا می زند
گر نباشد مهر تو خون در رگم یخ می زند

در ره تو فاصله جایی ندارد ای عزیز
تا زمانی که نفس جان مرا رج می زند

با من اي دوست ،اگر خوب اگر بد باشي ،تپش حس من اين است كه بايد باشی

عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#22 | Posted: 11 Apr 2011 11:03
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر

عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار

عشق يعني ديده بر در دوختن عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
     
#23 | Posted: 13 Apr 2011 10:17
در حوالی یک عصر زمستانی
دلم برای خودم تنگ شد
آواره شدم در کوچه و پس کوچه ها
هیچ نبودم هیچ جا
در گذر از یک سایه
چشمهایت را یافتم
و دستهایت
نگاه کردم پرنده ای نشسته بر شانه ات
شب خود را رها کردم در نامت
پرنده در چشمهایم آواز خواند
آئینه مرا با خود برد
پرنده عاشقم شد
و من موهای سفیدم را به باد دادم
تا با خود ببرد
تا مثل برف ببارد در دستهای نوازشگرت
     
#24 | Posted: 14 Apr 2011 05:59




عشق

برترین احساس

اشتیاقی عالم گیر

نیرویی بس عظیم

و شوری شگفت انگیز است

عشق

دوری جستن از آزردن دیگری

دوری جستن از شکل دلخواه خود دادن به او

دوری جستن از تسلط بر او

و دوری جستن از فریب دادن اوست

عشق

درک یکدیگر

شنیدن حرف یکدیگر

پشتیبانی از یکدیگر

و شاد بودن در کنار یکدیگر است

عشق

بهانه ای برای عدم پیشرفت

بهانه ای برای بهتر نشدن

بهانه ای برای کوچک نمودن آرزو ها

و بهانه ای برای اطمینان بیجا به دیگری نیست


عشق

صداقت کامل داشتن با هم

رویا های هم را سهیم بودن

تلاش در رسیدن به هدفهای مشترک

وبر دوش گرفتن عادلانه مسئو لیت هاست

عشق

احساسی نیست که بتوان آن را ساده انگاشت

عشق احساسی است که بایدآن را گرامی داشت

به بار آورد و از آن مراقبت کرد

عشق

دلیل زندگی است

عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#25 | Posted: 14 Apr 2011 06:14
Good guys only win in the movies

Evil women telling stories

There will never be another you

It's true

Down in and out in Pris city

All the things are tough and pretty

Stay with me until the night is gone

Just we two

Mona Lisa, breaks my heart

Just we two

You are a lovely work of art

Baby, just we two

You want me and I want you

Baby, just we two

I don't wanna lose for you

Everybody loves their lover

Everybody's undercover

Half a million miles I'll be from home

Heaven must be missing an angel

You're the hottest child of the city

I can ask for anymore than you

It's true

Baby, just we two

I'm a firstclass fool

Baby, just we two

All my dreams come true

عقده یعنی کسی که اولین بار میره تو لیست، مدتش طبق قوانین باید سه روز باشه ولی یهو میشه دو ماه
     
#26 | Posted: 14 Apr 2011 07:05
اگرعشق نبود

از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره ی کبود، اگر عشق نبود؟
از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟
در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟
     
#27 | Posted: 15 Apr 2011 06:35




هنگامی که دست روزگار سنگین

وشب

بی آواز است

زمان عشق ورزیدن واعتماد است.

وچه سبک است دست روزگار

وچه پر آواز است شب

هنگامی که آدمی عشق می ورزد

و به همگان اعتماد دارد.


خلیل جبران

عشق من عاشقتم!
≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈≈
پرنسس
     
#28 | Posted: 26 Apr 2011 15:19
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

فکر مي کرديم عاشقی هم بچگيست ... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست
زندگی چيزيست شبيه يک حباب ... عشق آباديه زيبايی در سراب
فاصله با آرزو های ما چه کرد ... کاش می شد در عاشقی هم توبه کرد !!!

یه سنگ کافیست برای شکستن یه شیشه! یه جمله کافیست برای شکستن یه قلب! یه ثانیه کافیست برای عاشق شدن! یه دوست مثل تو کافیست برای تمام زندگي

اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنش چشمات و ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه و به خاطر بيار اگه چشمات خيس شد بدون داري به خودت دروغ ميگي و هنوز دوستش داري


ویلیام شکسپیر میگه : زمانی که فکر می کنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یکی یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری می کنه...
به دريا شكوه بردم از شب دشت، وز اين عمري كه تلخ تلخ بگذشت، به هر موجي كه مي گفتم غم خويش؛ سري ميزد به سنگ و باز مي گشت .!

.پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ..... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی

من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست


خداوند به سه طريق به دعاها جواب مي دهد:
او مي گويد آري و آنچه مي خواهي به تو مي دهد.
او ميگويد نه و چيز بهتري به تو مي دهد.
او مي گويد صبر كن و بهترين را به تو مي دهد

در اندرون همه ما خزانه‌اي بيكران از عشق و شادماني و نعمت هست كه مي‌تواند آنچه را كه در آرزوي آنيم، برايمان فراهم كند


دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است


اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم
اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد
عشق بها دارد ... من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!!

آره زندگيم همينه !ديگه چاره ای ندارم !صبح تا شب اين شده کارم يا تو باشی و بخندم يا نباشی و ببارم

چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
ُ
شنيدم که شمشير يکي را دوتا مي کند بنازم به شمشيرعشق که دوتا رايکي مي کند .

آنگاه که ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛ به خاطر بياور که زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است

ما هميشه صداهاي بلند را ميشنويم، پررنگ ها را ميبينيم، سخت ها را ميخواهيم. غافل ازينکه خوبها آسان ميآيند، بي رنگ مي مانند و بي صدا مي روند

دلیل آفرینش انسان عشق بود وخدا انسان را عشق افرید چون عشق بود و در قلب انسان عشق را نهاد تا عشق شود پس باید قدر ایننعمت الهی (قدرت عشق) را دانست

گويند لحظه ايست روييدن عشق آن لحظه هزار بار تقديم تو باد

خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان بايد از جان گذرد هر كه شود همدمشان روزي كه سرشتند ز گٍل پيكرشان سنگي اندر گٍلشان بود و همان شد دلشان

فرياد من از داغ توست ...... بيهوده خاموشم مکن ...... حالا که يادت ميکنم ...... ديگر فراموشم مکن ...... همرنگ دريا کن مرا ...... يکبار معنا کن مرا
دوست دارم تو سیب باشی و من چاقو پوستتو بکنم می دونی چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سیب رو بکنه باید همش دورش بگرده

می دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم،تو نيز به من آموختي كه چگونه دوستت بدارم اما به من نياموختي چگونه !؟

در عرض يک دقيقه مي شه يک نفر رو خرد کرد... در يک ساعت مي شه يک نفر رو دوست داشت و در يک روز فقط يک روز مي شه عاشق شد ولي يک عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کرد [-o<

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم: درعصرهاي انتظار،به حوالي بي کسي قدم بگذار! خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو! کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کناربيدمجنون خزان زده و کنارمرداب ارزوهاي رنگي ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن! مرا مي يابي

اگر کسي مي گويد که براي تو مي ميرد دروغ ميگويد!!! حقيقت را کسي ميگويد که براي تو زندگي مي کند

رنگين كمان پاداش كسي است كه تا آخرين قطره زير باران مي ماند

دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده »

به دنیایی که نامردان عصا از کور می دزدند ... من از خوش باوری آنجا محبت جستجو کردم ...

اگه یه روز شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین شدی آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه !

می خواستم اسمتو روی سینه ام خال کوبی کنم! اما ترسیدم که صدای قلبم تورو اذیت کنه...

چشمهاي تو مثل درياست... اجازه ميدي جورابامو توش بشورم؟

عاشقت گشتم تو گفتي عاشقان ديوانه اند! عاقبت عاشق شدي ديدي که خود ديوانه اي

امروز روز ملي گلهاست روزت مبارک .... اينو براي همه ي گلهاي دنيا که عطرشون رو دوست داري بفرست

چشماتو دايورت كردي رو قلبم خيالي نيست حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلمو نلرزونه

عشق مثل آب ميمونه.....که ميتونی توي دستت قايمش کنی..آخرش يه روز دستت رو باز ميکنی ميبينی نيست... قطره قطره چکيده بی انکه بفهمی.. اما دستت پر از خاطره است

تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست

عشقم را نثار تو کردم...اما نپذيرفتی. عشقم را به تو هديه کردم آن را دور انداختی، زندگيم را وقف تو کردم اما در کنارم نماندی، کاش روزی آن را برگردانی!

من ياد گرفته ام: مهم نيست كه در زندگي چه داري، بلكه مهم اينست كه چه كسي را داري.

زندگي را دور بزن و آن گاه که بر تارک بلند ترين قله ها رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي کن که پايت را خراشيدند.

انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند... بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز.

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

عشق رو ميشه تو دستاي خسته پدر ديد .... و توي نگاه نگران مادر ... نه تو دستاي منتظر يه غريبه ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي


عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرخاک
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
از دل

اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتنه ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه .

يه دنيا فداي هر چي دل مهربونه – يه دل فداي هر كي اين پيام رو مي خونه.

قلم مي تراشم از هر استخوانم – مركب گيرم از خون رگانم – بگيرم كاغذي از پرده ي دل - نويسم بهر دوست مهربانم.

چه كسي چه گلي دوست داره ؟ نجار: ميخك / دندانساز : مينا / سارق‌: شب بو / منجم : كوكب / قصاب : گاو زبان / پارچه فروش اطلسي و من : تو را.

خيال مي كردي قلب من تاب شكستن نداره منتظري بازم دلم پيش دلت كم بياره مرام من تو عاشقي يك دلي و صداقته وقتي ميگم نوكرتم اين آخر رفاقته.

هميشه در قلب مني اگه جات بد بود بگو تا عوضش كنم بذارمت روي چشام .

هيچكس تنهاييم را حس نكرد لحظه ويرانيم را حس نكرد در تمام لحظه هايم هيچكس وسعت حيرانيم را حس نكرد (( بي كس و تنهاييم را حس نكرد)) آنكه سامان غزل هايم از اوست بي سر و سامانيم را حس نكرد.

يه قطره آب ميندازم تو دريا تا وقتي كه پيداش نكردي دوست دارم.

خيال نكن كه بي خيال از تو و روزگارتم به فكرتم به يادتم زنده به انتظارتم اون طوري كه به فكرتم حس مي كنم كنارتم.

دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسن مگر آنكه يكيشون به خاطر ديگري بشكنه.

هميشه بين ما دو تا فاصله تا خدا بود حالا ديگه بايد برم داد مي زنم بهت بگم تنهايي رو دوست ندارم اما بايد باهاش برم .

.

پرسيدم عشق چيست ؟ گفت آتش است گفتم مگر آن را ديده اي گفت نه در ان سوخته ام.

يا رب دفتر جرم مرا روز قيامت مگشاي من به اميد عطاي تو خطا كار شدم.
.

زنده را تا زنده است بايد به فريادش رسيد – ورنه بر سنگ مزارش آب پاشيدن چه سود. زنده را تا زنده است قدرش بدان – ور نه بر روي مزارش كوزه گل چيدن چه سود.


تو را از بس زلالي دوست دارم تو رت از بي مثالي دوست دارم اگر چه شاخه اي گل هم ندارم تو را با دست خالي دوست دارم.

اگه باهات نيستم برات كه هستم اگه چشمات نيستم نگات كه هستم اگه حرفات نيستم صدات كه هستم اگه خودت نيستم فدات كه هستم.

بي تو بودن كار من نيست تا دلت نرفته برگرد ما كه راهمون يكي بود چرا جاده ما رو گم كرد... .

از خواستن تا ساختن فاصله ايست به اندازه ي توانايي .

بي جهت نيست كه در كنج دلم جا داري خوشگلي با نمكي چشمان زيبا داري تا خاك نكند مرا در آغوش هرگز نكنم تو را فراموش.
.

به كسي عشق بورز كه لايق عشق باشه نه تشنه عشق چون تشنه عشق يه روزي سيراب ميشه.

همين روزا ميان دستگيرت مي كنن دستبند به دست ميان مي برنت جزئيات جرمت هنوز مشخص نيست ولي اثر انگشتت رو قلب شكستم مونده .

كاشكي علم آنقدر پيشرفت كرده بود كه كه از طريق SMS يه سيلي آبدار مي زدم رو گوشت.

هر كجا دور از تو باشم نازنين غربت نشينم هر كجا پايت گذاري خاك نرم آن زمينم.

موج اگر مي دونست ساحل هرگز دستشو نمي گيره هرگز براي رسيدن دستو پا نمي زد.

دلتنگم و ديدار تو درمان من است بي رنگ رخت زمانه زندان من است .

خنده تلخ آدم ها هميشه از دلخوشي نيست – گاهي شكستن دلي كمتر از آدم كشي نيست.

زندگي مثل يه جاده ست منو تو مسافراشيم قدر لحظه ها رو بدونيم ممكنه فردا نباشيم.

من الان توي تعميرگاه هستم ميدوني چرا ؟ چون خرابتم.

دوستي نه شمعي است كه خاموش شود و نه حديثي ست كه فراموش شود .

بهترين مترجم كسي است كه سكوت ديگران را معني كند .

خيلي داري چاق ميشي ميدوني از كجا فهميدم ؟ چون جاي بيشتري رو توي قلبم اشغال كردي.


عاشقي رسم ندارد دوستي را مي پرستم چون كه پاياني ندارد.

هر گاه مرا دوست نداشتي فرياد مكن آرام در گوشم بگو تا آهسته بميرم.

براي اداره كردن خودت از سرت استفاده كن و براي اداره كردن ديگران از قلبت .

يك نفس ياد خدا يك بغل شبنم آرامش صبح يك هزار آينه از جنس دعا همه تقديم تو باد .

دوست داشتن كسي كه سزاوار دوستي نيست اصراف در محبت است .

تكيه بر ديوار كردم خاك بر پشتم نشست – دوستي با هر كه كردم عاقبت قلبم شكست

به نام آنکه دوست را آفريد، عشق را،
رنگ را... و به نام آنکه کلمه را آفريد.
توي اين شهر غريب، گاهي که دلم به اندازه تمام غروبها مي گيرد
وقتي بين اين همه آدم جور واجور خودمو تنها مي بينم
چشمامو فراموش ميکنم...
به قلبم مي نگرم و همه چيز را به عهده او مي گذارم
فقط اوست که از اين حقيقت پنهاه در قلبم آگاهي دارد

اي کاش قلبها.... در چهره بودند
اي کاش مي دانستيم دستهاي عشق چه معجزه گريست
و اي کاش مي شد زمان و سرنوشت را از سر نوشت
لحظه ها را ديوانه وار ورق مي زنم و هرکجا که قلبم نمي تپد،
صفحه اي پاره ميکنم و باز ورق ميزنم...
شايد در آخر اين کتاب به صفحه وصال برسم
آري، بي اختيار و رق مي زنم چون هراسانم...
از فاصله ها نفرت دارم و از سفر خسته
نازنين، فاصله همه چيز را مي شکند،
بيخود نيست که ابرها از دوري زمين هميشه مي گريند!
اما دريغ که گريه دستانم نيز مرا به تو نمي رساند
دريغ که نمي توانم نامت را فرياد بزنم و شيشه سکوتم را بشکنم

من از تراکم ابرهاي سياه مي ترسم
من از فاصله بين ابرها مي ترسم
اي بهترينم، من از فاصله مي ترسم و کسي
دلهره هاي بزرگ قلب کوچکم را نمي شناسد
و يا اشکهاي سرازيرم را در دل شب نمي بيند
جنس هر اشک خود شيشه اي از عشق است
گويند که شيشه ها عاشق نمي شوند
ولي وقتي روي شيشه بخار گرفته اي نوشتم دوستت دارم؛
گريست....
از دوريت قلبم نيز بي اختيار ميگريد...
قلبي که شيشه اي نيست، ولي در سکوت و
دوريت در در آن طرف مرزها مي شکند
چشمانم در فراغت به نقطه اي دور در سرخي غروب مي نگرند
و در انتظار برگشت خورشيد هستي بخش تا هنگام طلوع
معناي سرخي عشق و تاريکي فاصله را تجربه مي کنند

با اين همه، نازنينم، اين تمام واقعيت عشق نيست
از هر دل کوه، کوره راهي مي گذرد
و هر اقيانوسي به ساحلي مي رسد
و شبي نيست که طلوع سپيده ايي در پايانش نباشد
از چهار فصل دست کم يکي که بهار است
و من هنوز تو را دارم......

مگه مي شه آدم فقط يك بار عاشق بشه
عشق ابدي حرفه
پيش مي ياد كه آدم خيلي خاطر كسي رو بخواد
ام هميشه
وقتي آدم فكر مي كنه كه دلش سخت پيش يكي گرفتاره
يكدفعه، يه موقعي، يه جائي مي بينه كه دلش
ته دلش براي يكي ديگه هم مي لرزه
اگه با وفا باشه دلش رو خفه مي كنه
و تا آخر عمر حسرت اون دل لرزه براش مي مونه
اما اگه بي وفا باشه
مي لغزه و همه ي عمر عذاب گناه بر دلش مي مونه
هيچكس حكمتش رو نمي دونه
حالا با خود آدمه كه حسرت رو انتخاب كنه يا عذاب گناه رو
ولي يكي رو بايد انتخاب كنه
هيچ راه فراري نيست
برای رسیدن به آنچه دوست داری تلاش کن وگرنه مجبوری آنچه هستی را دوست بداری.

وقتي به چهره اش نگاهم افتاد:

از ياد رفت آرام و قرار دلم،

گشتم مست وشيدا از عشوه نازش،

تنها ماند نفس در سينه‌ام،

نقش رويش كنده شد در خاطرم،

گشت مهتاب محفل شب‌هاي تارم،

هم‌دمم شد واژه‌هاي اسمش،

هر روز صبر و قرار ديدنش

تنگ تر مي‌شود اما،

اما باقي بود فاصله‌ها همچنان،

احساس مي‌كردم مي‌تواند

در فصل خزان زده‌ام شكوفه‌ي باشد،

مي‌توانم نثار دستانش كنم اشك‌هايم، را

مي سوختم در آتش عشقش

و سپري مي‌شود روزها

براي باهم بودن بهانه‌ي نبود

سايه‌ وجودش تكه‌گاه

وآرامبخشي براي قلبم بود

نبض عشق به پاكي بود

تاريكي‌هاي زندگي

با ياد او روشن مي‌شد

و عشق در پساب‌هاي

جاري در عروقم مي‌جوشيد .

لبريز از حس به بودن بود چشم‌هايش

و سرشار از رازها

رمزها

زيستن،

دوستش مي‌داشتم

كنايه‌ها زياد نبود اما

مي‌سوزاند جگر را،

حال و هواي گريه بود

آه كه روحم سبك مي‌شد

در انتظار او بودند کرکسان

پس بايد چاره‌اي انديشيد

بايد شكسته می شد

سكوت ، فاصله

و بعد . . .

شكسته شد فاصله،

از نزديك چشم‌هايم

نظاره‌گر ناز چشم‌هايش شد

باز ايستاد قلبم از تپش

شكسته شد تلسم

و جاري بر زبانم

واژه واژه اسمش

و جملاتي چند

و قرار دیدن دوباره

ازلحظه :

بهترين لحظه خوش زندگي

رسيدن به اوج بي‌‌نهايت .

به اوج مرگ مي‌كشيد

وسوسه چشم‌هاي زيبايش مرا

و شمارش لحظه‌ها

براي رسيدن روز موعود

و بعد . . .

فاش كردم راز سينه ام را براي او

اما
همه لحظه‌ها ناگه از

پيش چشم‌هايم گذشت

ديگر تنهاي تنها

گم شدم در كوير

در وسعت شب .

محال ديدم تمام آرزوهايم را،

شكست قلب كالم،

يخ بست باغ خزان زده‌ام،

سرماي عشقي پر پر شده

خرد كرد تمام استخوان‌هايم را،

در گلو شكست

اشك‌هايم به بغض،

آه خداي من

ديگر خسته شدم از رنگ آبي

ديگر دوست ندارم آسمان را

دريا را موج‌هاي خروشان را

آه مثل اين‌كه

خواب بودم در اين مدت،

شب‌ها تاريك تاريك

و بي‌هدف مي‌گذشت روز‌ها

تنم خسته و رنجور

تاروپود تنم را پوساند عشق

مانند گل سرخ كه بي عشق مانده

پژمردم و برگ برگ شده

به سوي باد روان شدم

سايه‌گاه شب‌هاي تنهايي‌‌ام

را از دست دادم

و او بدون هيچ تمركزي

مرا به سادگي

در دل شب دلواپسي‌ها

در آن خيابان خالي

در كوچه پس كوچه‌هاي خيال

در ريزش باران تنها گذاشت

با حس زيبايش

شكست بلور غرورم را

و فقط خاطراتش و اسمش ،

را تنها بت معبد عشق

نهاد بر قلبم و رفت.

ღ♥ღخدايا به داده هايت شکر . به نداده هايت شکر . به گرفته هايت شکر .
چون داده هايت نعمت . نداده هايت حکمت . وگرفته هايت امتحان است.

ز شیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیدست کار
که تخت کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
     
#29 | Posted: 13 May 2011 03:38
روز نخست عاشقی

یه کم بار که عاشق شد، قلبش کبوتر بود و تن اش از گل سرخ. اما عشق، آن صیاد است که کبوتران را پر می دهد. و آن باغبان است که گل های سرخ را پرپر می کند. پس کبوترش را پراند و گل سرخ اش را پرپر کرد.

دوم بار که عاشق شد، قلبش آهو بود و تن اش از ترمه و ترنم. اما عشق، آن پلنگ است که ناز آهوان و مشک آهوان نرمش نمی کند، پس آهویش را درید و تن اش را به توفان خود تکه تکه کرد؛ که عشق توفان است و نه ترمه می ماند و نه ترنم.

سوم بار که عاشق شد، قلبش عقاب بود و تن اش از تنه سرو. اما عشق، آن آسمان است که عقابان را می بلعد و آن مرگ است که تن هر سروی را تابوت می کند.

پس عقابش در آسمان گم شد و تن اش تابوتی روان بر رود عشق.

و چهارم بار و پنجم بار و ششم بار و هزار بار.

هزار و یکم بار که عاشق شد، قلبش اسبی بود از پولاد و آتش و خون و تن اش از سنگ و غیرت و استخوان.
و عشق آمد در هیئت سواری با سپری و سلاحی بر قلبش نشست و عنانش را کشید، آنچنانکه قلبش از جا کنده شد.
سوار گفت: از این پس زندگی، میدان است و حریف، خداوند. پس قلبت را بیاموز که:

عشق کار نازکان نرم نیست / عشق کار پهلوان است، ای پسر

آنگاه تازیانه ای بر سمند قلبش زد و تاخت. و آن روز، روز نخست عاشقی بود.

ز شیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیدست کار
که تخت کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
     
#30 | Posted: 14 May 2011 03:27
این متن بدون شک یکی از بهترین متون موفقیتی است که دریافت کرده ام.

امیدوارم که برای شما و من مؤثر واقع شود!
حتی اگر خرافاتی نباشید، توصیه های خوب و قدرتمندی لابه لای این خط ها وجود دارد. این متن توسط مؤسسه ی آنتونی رابینز برای موفقیت شما فرستاده شده است و تا بحال 10 بار در سرتاسر جهان فرستاده شده است .
این پیام را نگه ندارید .

1به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید .
2 با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند .
3 همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید.
4 وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد .
5 وقتی می گویید :متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .
6 قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید .
7 به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید .
8 هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید. مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.
9 عمیقاً و با احساس عشق بورزید. ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید .
10 در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید .
11مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید .
12 آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید .
13 وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید :چرا می خواهی این را بدانی؟
14 به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند .
15 وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید :عافیت باشد .

16 وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید .
17 این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.
18 اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند .
19 وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید .
20 وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود .
21 زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید .

یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند .این پیام را پیش خود نگه ندارید!

21 جمله انرژي زا از آنتوني رابينز

ز شیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیدست کار
که تخت کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
     
صفحه  صفحه 3 از 25:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  21  22  23  24  25  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Love / Eshgh | نام من عشق است، آيا می شناسيدم؟ - گمنام بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites