تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

طنز ادبی

صفحه  صفحه 4 از 75:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  71  72  73  74  75  پسین »  
#31 | Posted: 14 Apr 2011 06:20
زندگیمو جنون گرفته، برگرد

جلو چشامو خون گرفته، برگرد

اين دفه ديگه نقل هر ساليت نيست

انگارى كه زبون خوش حاليت نيست

حكم تو شلاقه، اگه قاضى ام

جيك بزنى، به مرگتم راضى ام

مثل يخ، آبت مى كنم ضعيفه

خونه خرابت مى كنم ضعيفه

من نه از او چشم سيات مى ترسم

نه از ننه ت، نه از بابات مى ترسم

هرچى ازت تلخى چشيدم، بسه

تو زندگى هر چى كشيدم، بسه

اين دفه مى خوام نوكتو بچينم

من نخوامت، كيو بايد ببينم؟

خانوم شدى پيش يه مشتى فَعله

يابو ورت داشته كه يعنى بعله؟

همه ش مى خواى بگم كه «بعله قربان»؟

«جنيفر»ى يا دختر اوتورخان؟

نذار بگم تو كوچه زيرت كنن

يا آبجى هام خرد و خميرت كنن

نذار بگم تو رو تو شر بندازن

نذار بگم نسل تو ور بندازن

تا سر شب، خلاصه ختم كلام

خودت مياى يا خبرت، والسلام!

•••

اينها رو من از اين و اون شنفتم

اما از اين حرفا بهت نگفتم

نوشتمش به خوارى و به خفت

آخه من و حرف خلاف عفت

مى خوام بگم اهل بخيه نيستم

مودبم، مثل بقيه نيستم

خسته شدى، دِ باشه جونم فدات

يه جفت كفش نو خريدم برات

الانه مى فرستمش، روم سيا

جلدى پاشو، كفشاتو پاكن بيا!

***

نخیر انگار از این بخاری بلند نمیشه

به نقل از وبلاگ برادر آقای زرویی
     
#32 | Posted: 16 Apr 2011 08:31
تو داری منــصبِ عالی ، دَمِت گرم نــدیـدی رنــجِ حـمّـالــی ، دمت گرم
تـو وارد مــی کنی آهـن به کشور وَ صــادر مـی کنی قالی ، دمت گرم
رود گاهــی ژیـانم راست، گه چپ نــدارد بــنــزِ تــو چالی ، دمت گرم
جدا از بنـز داری یـــک هــیـوندا که بـا آن مـی روی رالی ، دمت گرم
شبِ جمعه تو با یک عالـمِ گوشت! بـرفتـی خانـــه ی خالی ، دمت گرم
روی با ایکس و ایگرِگ ولز و تایلند وَ ایـضاً شیلـی و مـالــی ، دمت گرم
تـو را با نامِ حـاجی مـی شنـاسنـد به دورانِ مــیانـــسالـی ، دمت گرم
کُـنی هر صبحِ جمعه نذر و خیرات زِ خـمسِ پـــولِ دلّالـــــی ، دمت گرم
سـه تا پاسـاژ و یـک تــالار داری ولــی پیوستـه مــی نـالی ، دمت گرم
اگـر از ثـروتت پــرسـم ، ســریعاً تمـارض مـی کنـی لالی ، دمت گرم
بـه ظاهـر بنده خـوشحالم ولی تو به باطن شاد و خوشحالی ، دمت گرم
بُـرو کُـولی بـه فکرِ نانِ شب باش رهــا کـن شعـرِ جنجالی ، دمت گرم.


( امیر حسین خوش حال )
     
#33 | Posted: 16 Apr 2011 08:35
مترو تاخیر کرد وشاعر ماند!
خواب دیدم كه سیل وتوفان شد
شاعری شهردار تهران شد

شاعر از گربه ها نمی ترسید
شاعر احساس گربه را فهمید

دایه ی موش های تهران شد
شاعرك(!) مالك خیابان شد

چه هوایی،چه بوی گیرایی
گفت: «به به چه جوی زیبایی

جوی تهران ترانه خوان دارد
چه كم از جوی مولیان دارد؟!

جوی ها جملگی یكی بشوند
همه تقدیم رودكی بشوند»

«مژده ای دل كه یار می آید»
مترو از هر كنار می آید!

مترو مثل فرشته ظاهر شد
همه ی زندگی شاعر شد

از لب و زلف و خال مترو نوشت
شعر در وصف حال مترو نوشت

گونه مترو را مجسم كرد
وصف ابروی مترو را هم كرد

روی دیوار شهر با لبخند
نصف شب عكس مترو را می كند!

عاقبت دیر كرد و شاعر ماند
مترو تاخیر كرد و شاعر ماند

تا كمی رو به راه شد حالش
مترو می رفت و او به دنبالش!

دست و پایش كرخت و سست شد و
بی خیال مقام و پست شد و...!

با تمام وجود همت كرد
طفلكی تا كه بود خدمت كرد

تیشه در دست پله برقی ساخت
مثل فرهاد زندگی را باخت

شعرهای روان و ساده نوشت
برپل عابر پیاده نوشت:

«خط نوشتم كه خر كند خنده»
یادگاری برای آینده!
نسیم عرب امیری
     
#34 | Posted: 18 Apr 2011 08:52
مالیدن

کوچه ی ماشده کارش بزک و آرایش هرکه برصورت خودیک دو سه من میمالد

امر واجب شده مالیدن و از صبح سحر هرکه از موقع بیدار شدن میمالد

این یکی برسرو بربینی و برگونه ی خویش دیگری دور لب و دور دهن میما لد

دایما بوی کرم جای کباب است اینجا بسکه هر کس که رسد بر سر و تن میمالد

زن و مردی نکند فرق همه میمالند پسر اندازه ی هر دختر و زن میمالد

عمه ی گنده و ترشیده ی من روی چروک ورپریده سر پیری چه خفن میمالد

این یکی مشته به صورت نمک وماست و خیار آن یکی روی رخش پودر لجن میمالد

دیگری خوشه ی گندم تره و سیرو پیاز یا فراورده ای از جنس لبن میمالد

یا که همسایه ی ما هم کرمی تند و غلیظ تازه چون آمده از دشت و دمن میمالد

هر که با یک هدفی رنگ به رویش مشته یا که با حیله و نیرنگ زدن میمالد

دخترک مشته برای پسر همسایه تا بگیرد سر او را به سخن میمالد

روز و شب فکرتمامی است فقط مالیدن هر کسی بی غم اوضاع وطن میمالد

مادر یکصدو سی ساله ی مادرزن من تا کند دق به دل مشتی حسن میمالد

گشنگی زار و ضعیفند ولیکن هر کس هر چه دارد به سر و روی و بدن میمالد

دوش دیدم دم مرگش که فلان پیر زنه پودر آرایش خود را به کفن میمالد

ای فهندز زن من هم شده با کوچه شریک تا مرا حرص دهد از لج من میمالد
     
#35 | Posted: 18 Apr 2011 08:54
وعده
یک پدر هر جا که پا میداد هی

کودکش را وعده ها میداد هی

بچه را با وعده خر میکرد چون

طفلکی تا یک صدا میداد هی

گاه میگفتش که این را میخرم

وعده ی آن را جدا میداد هی

شیره میمالید و میمالید خشت

وعده ی رنگ حنا میداد هی

در خیال خود پدر با وعده هاش

بچه ی خود را صفا میداد هی

آن پسر هم دلخوش از این وعده ها

کام خود را اشتها میداد هی

خرده خرده گل پسر میشد بزرگ

آن پدر هم وعده را میداد هی

شدپسر در سن و سال ازدواج

مدتی میشد که وا میداد هی

دختر همسایه را نخ داده بود

فاز مثبت ناقلا میدادهی

بگذریم اینجا به ما مربوط نیست

هر چه را در کوچه تا میداد هی

آن پسر شد دولتی و یک وزیر

مملکت را وعده ها میداد هی

ملت خود را برای نان شب

وعده ی ناز و نوا میداد هی

آن پدر یک عمر یادش داده بود

وعده چون باد هوا میداد هی

مردم خود را مثال بچه ها

وعده ی پرت و پلا میداد هی

وعده ی آسایش و عیش و رفاه

مسکن و راه و دوا میداد هی

گاه بند کیسه را شل مینمود

مثل اینکه بر گدا میداد هی

عمر ما هم شد تلف نابود شد

باز او وعده به ما میداد هی

یا که بر نعش رفیق گشنه ام

وعده ی عفو خدا میداد هی

عاقبت هم آن طرف مرحوم شد

گر چه وعده از بقا میداد هی
     
#36 | Posted: 19 Apr 2011 08:37
اي وزيران وطن! دستم به دامان شما
نيم باقي ماندة جانم به قربان شما
فقر و محروميت و تبعيض و كمبود و فشار
زشت باشد در بلاد تحت فرمان شما
اين همان ملك است كاندر خاطر رنجور خويش
دارد اندر ياد، ايام دبستان شما
پشت مظلومان به شمشير وزارت نشكنيد
چند روزي را كه اين حكم است مهمان شما
فكر آباداني «سودان» چه مي باشيد؟! تا
غرق در فقر است، رشت و يزد و كرمان شما
بنده مي پرسم كه آيا از «غنا» هم كمتر است
بابل و سمنان و تبريز و خراسان شما؟!
در زمستان مردمان بينوا را بنگريد؛
فرق دارد اين زمستان، با زمستان شما
هيچ اقدامي پي رفع تورم كرده ايد؟
ما نمي دانيم، خود دانيد و وجدان شما
اين «روابط» كم كمك جاي «ضوابط» را گرفت
ضامن پست كسان شد پست و عنوان شما
دوست مي داريمتان از جان و دل، هر چند نيست
سوي ما شب زنده داران چشم احسان شما
اي بزرگاني كه ما بيچارگان را راه نيست
بر سر خوان چلو مرغ وفسنجان شما!
پند گفتم؛ گر چه بر خوبان عالم محرز است
عقل و تدبير و كمال و عدل و ايمان شما
گاه گه، وقت فراغت يادي از مردم كنيد
سخت محتاجند بيماران به درمان شما
زير بار فقر و رنج و داغ ياران عزيز
پشتمان بشكست و نشكستيم پيمان شما
     
#37 | Posted: 19 Apr 2011 08:39
اي وزيران وطن! دستم به دامان شما
نيم باقي ماندة جانم به قربان شما
فقر و محروميت و تبعيض و كمبود و فشار
زشت باشد در بلاد تحت فرمان شما
اين همان ملك است كاندر خاطر رنجور خويش
دارد اندر ياد، ايام دبستان شما
پشت مظلومان به شمشير وزارت نشكنيد
چند روزي را كه اين حكم است مهمان شما
فكر آباداني «سودان» چه مي باشيد؟! تا
غرق در فقر است، رشت و يزد و كرمان شما
بنده مي پرسم كه آيا از «غنا» هم كمتر است
بابل و سمنان و تبريز و خراسان شما؟!
در زمستان مردمان بينوا را بنگريد؛
فرق دارد اين زمستان، با زمستان شما
هيچ اقدامي پي رفع تورم كرده ايد؟
ما نمي دانيم، خود دانيد و وجدان شما
اين «روابط» كم كمك جاي «ضوابط» را گرفت
ضامن پست كسان شد پست و عنوان شما
دوست مي داريمتان از جان و دل، هر چند نيست
سوي ما شب زنده داران چشم احسان شما
اي بزرگاني كه ما بيچارگان را راه نيست
بر سر خوان چلو مرغ وفسنجان شما!
پند گفتم؛ گر چه بر خوبان عالم محرز است
عقل و تدبير و كمال و عدل و ايمان شما
گاه گه، وقت فراغت يادي از مردم كنيد
سخت محتاجند بيماران به درمان شما
زير بار فقر و رنج و داغ ياران عزيز
پشتمان بشكست و نشكستيم پيمان شما
     
#38 | Posted: 19 Apr 2011 08:42
«مدتي اين مثنوي تأخير شد»
اي حسام الدين! كجايي؟ دير شد!
قصّه بايد گفت، امّا قصه كو؟
گر تو مي داني، بيا، بنشين، بگو
شرح معني مي دهم، احسنت! زه!
گر تو بهتر مي دهي شرحش، بده
يا به قول شاعر شيرين سخن
«گر تو بهتر مي زني، بستان، بزن!»
تا كه احساسم بياباني شده
شعرهايم بند تنباني شده!
سوز و ساز من ز جاي ديگر است
اي برادر! وضع من خر تو خر است
من چه گويم؟ بشنو از باباي من
داستان خواستگاريهاي من
تا كه اشكم ريخت در اين راستا
شعرهايم آبكي شد اي فتي!
اي حسام الدّين كلينكسي بيار
تا بگويم داستاني گريه دار
***
بود در اقصاي «جابلقا» كسي
بود سنّ و سال او نزديك «سي»
مبتلا چون ما به دردي لاعلاج
داشت در سر، آرزوي ازدواج
از تكاپو، گوي توفيقي نبرد
عاقبت هم طفلكي ناكام مرد
بي عروسي، بي پلو، بي «ريم، دارام»
«پس سخن كوتاه بايد، والسلام!»
***
گر كني تحقيق، در اين داستان
«در حقيقت، نقد حال ماست، آن»
اي حسام الدّين! بگو با آن عزب
ازدواج المرء احلي من رطب!
مثنوي با اين قشنگي ساختيم
كك به تنبان شما انداختيم!
حال، اي نابردگان از عمر، كام
اين شما و اين وزيران عظام
گر شما هم نسبتاً مثل منيد
دست اندر دامن ايشان زنيد
تا بيابان شما بستان شود
خانه هاتان «ازدواجستان» شود!
     
#39 | Posted: 23 Apr 2011 10:07
شهر عشق !

دل من اگر خرابه

افتاده تو طرح ِ چشمات

کی می شه که چشمای من

پر شه از تراکم ِ پات !

بین چشمای من و تو



یه اتوبان ِمحبت

گرچه تو آخر ِ صدری

می رسم بهت با همت



قدر این دل ِ خرابو

کاش یه ذره می شناختی

وقتی شد کلنگی ِ تو

کوبیدیش ولی نساختی



توی قلب من به جز تو

هیچ کسی نمی شه وارد

تو کلانشهر ِ دل من

تو شدی شرکتِ واحد



تیر برق ِچشمای تو

توی سینه ی شبامه

سرخ ِ چشمک زن ِ لبهات

هرجا می رم سر رامه



تو فضای سبز ِ سینَه م

گل ِ سرخ ِ خاطراته

تو ترانه های طنزم

طرح تعریض ِ لباته



اما قلب سنگی ِ تو

از ترافیک شده اِشغال

منو هی می ذاری بیرون

ساعت 9 مثه آشغال !



هر کسی که رشوه می ده

تو بهش اجازه می دی

تو برای فتح ِ قلبت

هی جواز ِ تازه می دی !

مهدی استاد احمد
     
#40 | Posted: 23 Apr 2011 10:08
شهر عشق !

دل من اگر خرابه

افتاده تو طرح ِ چشمات

کی می شه که چشمای من

پر شه از تراکم ِ پات !

بین چشمای من و تو



یه اتوبان ِمحبت

گرچه تو آخر ِ صدری

می رسم بهت با همت



قدر این دل ِ خرابو

کاش یه ذره می شناختی

وقتی شد کلنگی ِ تو

کوبیدیش ولی نساختی



توی قلب من به جز تو

هیچ کسی نمی شه وارد

تو کلانشهر ِ دل من

تو شدی شرکتِ واحد



تیر برق ِچشمای تو

توی سینه ی شبامه

سرخ ِ چشمک زن ِ لبهات

هرجا می رم سر رامه



تو فضای سبز ِ سینَه م

گل ِ سرخ ِ خاطراته

تو ترانه های طنزم

طرح تعریض ِ لباته



اما قلب سنگی ِ تو

از ترافیک شده اِشغال

منو هی می ذاری بیرون

ساعت 9 مثه آشغال !



هر کسی که رشوه می ده

تو بهش اجازه می دی

تو برای فتح ِ قلبت

هی جواز ِ تازه می دی !

مهدی استاد احمد
     
صفحه  صفحه 4 از 75:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  71  72  73  74  75  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / طنز ادبی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites