خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات /

Romantic Poetry | شعرهای عاشقانه


صفحه  صفحه 5 از 34:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  34  پسین »
rezassi7 مرد #41 | Posted: 11 Sep 2012 16:35
کاربر

 
من نیستم مانند تو، مثل خودم هم نیستم
تو زخمی صدها غمی، من زخمی غم نیستم
با یادگاری از تبر، از سمت جنگ آمدی گفتم
چه آمد بر سرت؟ گفتی که مَحرم نیستم
مجذوب پروازم ولی، دستم به جایی بند نیست
حالا قضاوت کن خودت، من بی‌گناهم! نیستم
با یک تلنگر می‌شود، از هم فروپاشی مرا
نگذار سر بر شانه‌ام، آن‌قدر محکم نیستم
خواندی غزل‌های مرا، گفتی که خیلی عاشقم
اما نمی‌دانم خودم، هم عاشقم هم نیستم

روزگار غریبی ست نازنین ...
      
amirrf مرد #42 | Posted: 14 Sep 2012 22:18
کاربر

 
مناظره زنـدگی و مـرگ



زندگی: من فرصتی مغتنم برای بودنم
تو اژدهایی مترصد بلعیدن

مرگ: من آغازی به آرامش ابدیم
تو آغازی به آلام دنیوی

زندگی: من خالق یک لحظه شیرین عاشقانه ام
تو جابری که دریغ از این لحظه نداری

مرگ: تو تحمیل ناخواسته ی گریبانگیر بشریتی
من منتخب آنها برای رهایی از تو

زندگی: تو فاجعه انفصال عاشق و معشوقی
من فرصت دوباره باهم بودنشان

مرگ: تو بار سنگین اجباری برای زجر کشیدن
من جرثومه ای برای گریز از این وادی

زندگی: تو اشک مادر داغدیده ای
من اشک شوق دیدار فرزند مفقود الاثر

مرگ: تو تولد کودک نامشروع دو بی خانمانی
من گریزی برای رهایی از این مخمصه

زندگی: من لبخند زیبای یک نو مادرم
تو خلوت تنهایی یک زوج عاشق

مرگ: من پایان ناله های یک پیرمرد زمینگیرم
تو اصراری زجرآلود به بودن او

زندگی: من مصور یک بوسه ی شیرین عاشقانه ام
تو قطره اشک یک عاشق در هجران معشوق

مرگ: تو چشم نظاره گر شکنجه های یک شکنجه گری
من تیر خلاصی از این عذاب

زندگی: من عفو یک پدر داغدیده ام
تو سنگسار یک زن به جرم عاشق بودن

مرگ: من خط بطلان به وجود پس از مرگ معشوقم
تو جزای جرم زندگی بدون او

زندگی: من نگاه نوازشگر یک پریزاده ام
تو خلوت سرد تنهایی

مرگ: من فرصت گرم انتقامم
تو انتظار بیهوده یک مادر ناباور

زندگی: من نقطه اوج عروج یک انسانم
تو نزول او به پست ترین جای ممکن !

مرگ: ............................... !!!


گرچه از مرگ گریزی نیست و نباید حتی لحظه ای از اون غافل بشیم اما زندگی نیز، فرصتی است که
خداوند بما داده و بجاست که ازش کمال لذت رو ببریم و زندگی را آنطور که شایسته است زندگی کنیم.
      
nazanin01 زن #43 | Posted: 22 Sep 2012 16:59
کاربر

 
دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره
ولی خیلی تنگ میشه گاهی می ترسم بمیره

اما بازم به خودش میادو سوسو می زنه
باز حیاط خلوت سینمو جارو میزنه

میگمش تا کی میخوای عاشق بشیو بشکنی
به روی خودش نمیاره، می پرسه با منی

با کیم با توی عاشق پیشه ی سر به هوا
با توی دیونه ی در به در بی سر و پا

با تو که هر چی دارم می کشم از دست تواِ
با تو که هر جا میرم اسیر دربست تواِ

کی می خوای دست از سر آبروی من برداری
کی می خوای عقلی که دزدیدی سر جاش بذاری

کی می خوای بزرگ بشی، سنگین بشینی سرجات
سر به راه بشیو دنیا رو نذاری زیر پات

دل من حالش خوشه اصلا بلد نیست بگیره
ولی خیلی تنگ میشه گاهی میترسم بمیره

ترانه ای از رضا صادقی
تکیه بر دوست مکن محرم اسرار کسی نیست ... ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
      
Boy_Toy مرد #44 | Posted: 30 Sep 2012 21:14
کاربر

 
خدایا...!

اندكی نفهمی عطا كن،كه راحت زندگی كنیم!
مردیم از بس فهمیدیم و به روی خودمون نیاوردیم...!


نجمه زارع

من نیستم مانند تو، مثل خودم هم نیستم
تو زخمی صدها غمی، من زخمی غم نیستم
با یادگاری از تبر، از سمت جنگ آمدی گفتم
چه آمد بر سرت؟ گفتی که مَحرم نیستم
مجذوب پروازم ولی، دستم به جایی بند نیست
حالا قضاوت کن خودت، من بی‌گناهم! نیستم
با یک تلنگر می‌شود، از هم فروپاشی مرا
نگذار سر بر شانه‌ام، آن‌قدر محکم نیستم
خواندی غزل‌های مرا، گفتی که خیلی عاشقم
اما نمی‌دانم خودم، هم عاشقم هم نیست
* رنگین کمان پاداش کسی است که تا آخرین قطره زیر باران می ماند *
      
shirin2520 زن #45 | Posted: 30 Oct 2012 07:53
کاربر
 

عشق يعني با تو خواندن از جنون/عشق يعني سوختنها از درون/
عشق يعني سوختن تا ساختن/عشق يعني عقل و دين را باختن/
عشق يعني دل تراشيدن ز گل/عشق يعني گم شدن در باغ دل/
عشق يعني تو ملامت کن مرا/عشق يعني مي ستايم من تو را/
عشق يعني در پي تو در به در/عشق يعني يک بيابان درد سر/
عشق يعني با تو آغاز سفر/عشق يعني قلبي آماج خطر/
عشق يعني تو بران از خود مرا/عشق يعني باز مي خوانم تو را/
عشق يعني بگذري از آبرو/عشق يعني کلبه هاي آرزو/
عشق يعني با تو گشتن هم کلام/عشق يعني شاخه اي گل در سبد/
عشق يعني دل سپردن تا ابد/عشق يعني سروهاي سر بلند/
عشق يعني خارها هم گل کنند/عشق يعني تو بسوزاني مرا/
عشق يعني سايه بانم من تو را/عشق يعني بشکني قلب مرا/
عشق يعني مي پرستم من تو را/عشق يعني آن نخستين حرفها/
عشق يعني در ميان برفها/عشق يعني ياد آن روز نخست/
عشق يعني هر چه در آن ياد توست/عشق يعني تک درختي در کوير/
عشق يعني عاشقاني سر به زير/عشق يعني بگذري از هفت خان/
عشق يعني آرش و تير و کمان ....
      
yemard1 مرد #46 | Posted: 9 Nov 2012 17:16
کاربر

 
تن من خسته و سرده

چشم اون با من چه کرده

با تموم دل فریبیش

می دونم بر نمی گرده
از دو چشمونم می باره

بارونی پر از ستاره

بی وفا نبود ولی شد

چون دیگه دوستم نداره
دست من داره می لرزه

عاشقی مفت نمی ارزه

سبزی و طراوت عشق

مثل یک گیاه هرزه
به خدا خسته ام از درد

شده ام پرپر و دلسرد

می خوام فریاد بزنم آه

آخ که اون با من چه ها کرد
رفت ولی دل منم مرد

انگار جسم و روحمو برد

قلب من شد تیکه تیکه

جون من شکسته و خرد
اشک من می ریزه نم نم

دل من می شکنه کم کم

آخ که پر شده دل من

می سو زم از آتیش غم
بعد این همه شکستن

بی اثر شده نشستن

با صدایی می شم آروم

می زنم آهنگ رفتن
می خونم با گریه زاری

که دیگه دوستم نداری

این شکستن دل من

واسه تو نداره کاری
یه روزی آهم می گیره

چون دلم هنوز اسیره

می یای و می گی ببخشم

اما اون روز دیگه دیره

دیگه دیره

دیگه دیره......
YEMARD

ز چشمت چشم آن دارم ، که از چشمم نیاندازد
به چشمانی که چشمانم ، به چشمان تو مینازد
زکات چشم ، چشمی سوی چشم ما کن
که چشمم را بجز چشمت ، دگر چشمی نمی سازد . . .
      
shah2000 مرد #47 | Posted: 11 Jan 2013 00:23
کاربر

 
دیشب
خواب دیدم
بوی خاک می آمد
همه جا سرد بود
مثل حسِ دلمردۀ زنی که باید میرفت
صدای گریۀ کودکی آشنا
روانم را درد می آورد
دهانم شیرین بود
طعمِ خرما
یا شاید
حلوای مادربزرگ
سنگِ سردی مرا میترساند
دستم برویش میلرزید
به همه مردمانی که آنجا بودند
نگاه میکردم
سلام آقا
سلام خانوم
اینجا کجاست
مرا میبینید؟
چه زجر آورست ندیده شدن
انگشتان یخ زده ام به نوشته هایی سرد فرو میرفتند
انگار کور بودند
همه مرا نمیدیدند
طعم شیرین حلوا سرد بود و من سردتر
بویِ خاکِ خوب می آمد
دلم کمی خاک میخواست برای گلدان خانه ام
مشتی خاک و لرزش تنم
چاه بود
گودال بود
هر چه بود ترس بود و ترس
سرد بود و سرد
فریادم به جایی نمیرسید
دستم را بگیرید
اینجا غم است
اینجا تاریک است
اینجا خانۀ مرگ است
خانه ام
پسرم
اتاقم
عشقم
تو بگیر دستم را
یادت هست امیدت دادم؟
یادت هست با لبخندم شاد شدی؟
نرو
من خانه خواستم نه مرگ
چه زود رس بود همه رویاهایم
جوان شدم که بمیرم؟
بوی خوشبختی بوی خاک بود؟
هوا بیرحمانه سرد بود
دچار بی وزنی شده بودم
و رویایِ بهشت
همه را از من خالی و
دور و برم را فقط
خاک پُر کرده بود .....
ما هم حرف های زیادی داشتیم... اما برای نگفتن!
      
shakaat مرد #48 | Posted: 12 Jan 2013 13:34
کاربر

 
دانی که دل غمزده را لعل تو خون کرد
خون کرد و فراق تو اش از دیده برون کرد

خلوتگه دل جای هوس بود از این پیش
عشقت به درون آمد و اغیار برون کرد


دیوانه مجویی به همه شهر که ما را
گیسوی چو زنجیر تو پابست جنون کرد

حیرت برم از آنکه به زلف تو زند دست
کاین مار سیه را زچه افسانه فسون کرد

ما روز ازل شیفته ی روی تو بودیم
آشفته سر زلف تو ما را نه کنون کرد


فرصت شیرازی
      
banoo زن #49 | Posted: 12 Jan 2013 14:07
کاربر

 
تو به من می گفتی

عاشقت می مونم !

تا همیشه ی خدا

من واست می خونم

دل من گرم ِ نفسهای تو شد

دلم از برق نگات دیوونه شد

روی کاغذ سفید

همه حرفای دلم

واسه تو ، ترانه شد

من به تو می گفتم

عاشقم

بی عشق تو میمیرم

تو اگه باشی

من

با نفس های تو جون می گیرم

اما دست روزگار

نخواست کنار هم باشیم

توی راه زندگی

پا به پای هم باشیم

من و تو طاقت دوری و نداشتیم

طاقت بارون چشمارو نداشتیم

رو همه آرزوهامون پا گذاشتیم

شب آخر تو برام

از صبح فردا قصه گفتی

رفتی و

منو به دست باد سپردی

حالا ما موندیم و این فاصله ها

من تو این شهر شلوغ

تو توی شهر فرنگ قصه ها....
      
amirrf مرد #50 | Posted: 14 Jan 2013 12:01
کاربر

 
حکایـت جـاری مـن، تـو، او

من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا !

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم
تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود
او هر روز بعد از مدرسه کنار خیابان آدامس میفروخت !

معلم گفته بود انشا بنویسید
موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت ؟

من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید
تو نوشته بودی علم بهتر است
شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی
او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود
خودکارش روز قبل تمام شده بود !

معلم آن روز او را تنبیه کرد
بقیه بچه ها به او خندیدند
آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد
هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته
شاید معلم هم نمی دانست ثروت و علم گاهی به هم گره می خورند
گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت

من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد
تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید
او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید !

سال های آخر دبیرستان بود
باید آماده می شدیم برای ساختن آینده

من باید بیشتر درس می خواندم و دنبال کلاس های تقویتی بودم
تو تحصیل در دانشگاه های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد
او اما نه انگیزه داشت نه پول، درس را رها کرده و دنبال کار می گشت

روزنامه چاپ شده بود
هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت

من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم
تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود !

من آن روز خوشحال تر از آن بودم که بخواهم به این فکر کنم که کسی؛ کسی را کشته است
تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه آن را به کناری انداختی
او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه !
برای اولین بار بود در زندگی اش که این همه به او توجه شده بود !!!

چند سال گذشت
وقت گرفتن نتایج بود

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم
تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه ی پدرت
او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود !

وقت قضاوت بود
جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند

من خوشحال بودم که مرا تحسین می کنند
تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند !

زندگی ادامه دارد ...
هیچ وقت پایان نمی گیرد ...

من موفقم من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است !!!
تو خیلی موفقی تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است !!!
او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!

من، تو، او
هیچگاه در کنار هم نبودیم
هیچگاه یکدیگر را نشناختیم

اما من و تو اگر به جای او بودیم
آخر داستان چگونه بود ؟؟؟

هر روز از كنار مردمانی می گذریم كه یا من اند یا تو و یا او ؛
و به راستی نه موفقیت های من به تمامی از آن من است و نه تقصیرهای او همگی از آن اوست ...


      
صفحه  صفحه 5 از 34:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  34  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Romantic Poetry | شعرهای عاشقانه

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها Center  List   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا