تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

بحث آزاد ادبی

صفحه  صفحه 1 از 6:  1  2  3  4  5  6  پسین »  
#1 | Posted: 24 Dec 2010 18:47
میهمان


به نظرتون با تقویت چه فاکتوری تالار ادبیات بیشتر توسط کاربر استفاده میشه؟
فکر میکنید چه دلیلی باعث میشه که به تالار ادبیات بیشتر علاقه پیدا کنید؟
اصلا شما ادبیات ایران رو دوس دارین؟بهش اهمیت میدین؟بهش افتخار میکنین؟

(حداکثر ۵ رای )
چن نفرتون در این سایت حداقل یه مورد تاپیک ادبی رو از اول تا آخرش خونده؟









کتاب - هفته کتاب*های توقیفی به همت انجمن کتابخانه آمریکا از 25 سپتامبر تا دوم اکتبر برگزار شد.
به گزارش خبرآنلاین، هفته کتاب*های توقیفی کمپینی سالانه است که به مناسبت آزادی کتابخوانی برگزار می*شود و توجه عموم را به کتاب*های توقیفی و چالش*برانگیز جلب می*کند. نام بسیاری از کتاب*های کلاسیک توقیفی آشنا هستند؛ «گتسبی بزرگ»، «ناتور دشت»، «1984» و «کچ 22». در ادامه نگاهی می*اندازیم به فهرست جالب 10 کتابی که باور توقیف شدنشان بسیار سخت است.
1. «ناخدا آندرپنتس»
این مجموعه کتاب*های کودکان نوشته دیو پیکلی داستان دو دانش*آموز کلاس چهارم ابتدایی و ابرقهرمان آنهاست. این کتاب در سالهای 2002، 2004 و 2005 در فهرست 10 کتاب توقیفی بوده است. دلیل این مسئله را جملات ناپسند و ضدخانواده بودن اثر عنوان کرده*اند.


2. «ارباب حلقه*ها»
کتاب جی.آر.آر تالکین سال 2001 در کلیسای آلاموگوردو سوزانده شد چراکه کتاب را «شیطان*پرستانه» می*دانستند.

3. «فرهنگ لغت مریام وبستر»
وقتی پای توقیف برسد فرهنگ*های لغت نیز در امان نمی*مانند. این کتاب از قفسه*های مدرسه*ای در کالیفرنیا جمع شد. علت این کار عبارتی محاوره بود. این درحالی است که اعتراض تنها به یکی از عبارات محاوره فرهنگ لغت وبستر بود و بسیاری عبارات محاوره*ای و حتی ناسزاها توجه معترضان را برنینگیخته بود. فرهنگ لغت مریام وبستر بیش از 1 سال است که منتشر می*شود.
4. «فارنهایت 1»
آیا کتابی درمورد سانسور را می*شود توقیف کرد؟ حتما. «فارنهایت 1» نوشته ری بردبری را مدرسه*ای در می*سی*سی*پی در سال 9 9 9 1 توقیف کرد. این کتاب در فهرست کتاب*های توقیفی سال 2000 تا 2009 انجمن کتابخانه آمریکا در رتبه شصت و نهم ایستاده است. این کتاب داستان جامعه*ای را روایت می*کند که در آن کتابخوانی جرم است و کتاب*ها سوزانده می*شوند به همین دلیل مردم کتاب*ها را حفظ می*کنند.
5. مجموعه «هری پاتر»
یکی از عجیب*ترین کتاب*های توقیفی مجموعه «هری پاتر» است که صدرنشین فهرست انجمن کتابخانه آمریکا است. مشکل، یک کتاب نبود بلکه کل مجموعه توقیف شده است. این مجموعه که جی.کی رولینگ آن را نوشته متهم به ترویج شیطان*پرستی، خشونت، ضدخانواده بودن و نگاه مذهبی خاص خودش شده است.

6. «خوشه*های خشم»
اثر کلاسیک جان اشتین*بک در کالیفرنیا به دلیل زبان ناپسند توقیف شد، اما دلیل چیز دیگری بود؛ مردم این منطقه شیوه*ای که کارگران و زندگی آنها در کتاب توصیف شده بود را نمی*پسندیدند.
7. «خرس قهوه*ای، خرس قهوه*ای، چی داری می*بینی؟»
اغلب والدین کودکان زیر پنج سال طراحی*های اریک کارل را در این کتاب که نوشته بیل مارتین است، دیده*اند. هیئت آموزش تگزاس در ژانویه سال 2010 این کتاب را توقیف کرد چون فکر می*کرد این کتاب را همان بیل مارتینی نوشته است که پیشتر کتاب «مارکسیسم اخلاقی: دستورهای طبقه*بندی*شده آزادی» را نوشته بود.
8. «جیمز و هلوی غول*پیکر»
رولد دال نویسنده*ای است که با توقیف شدن خو گرفته. کتاب «جادوگران» او جزو فهرست کتاب*های توقیفی سال 1990 تا 9 9 9 1 انجمن کتابخانه آمریکا بوده آن هم به دلیل تصویر کردن جادوگران! اما «جیمز و هلوی غول*پیکر» چه مشکلی دارد؟ آیا پای جادوگری در میان بوده است؟ نه، دلیل این امر خشونت کتاب و مطیع نبودن جیمز بوده است.
9. «فرهنگ لغت هریتج»
ویرایش سال 1969 فرهنگ لغت هریتج در سال 1978 در کتابخانه الدن توقیف شد. دلیل این کار 39 مدخل ناپسند بوده است. دامنه مسئله*سازی این فرهنگ لغت به آلاسکا هم رسید، این کتاب توسط مدرسه انکوریج در سال 1987 توقیف شد.
10. «قصه*های جن و پری برادران گریم»
قصه*های جن و پری در ادبیات کودکان جایگاهی والا دارند. اما عده*ای فقدان برخی اخلاقیات را در این کتاب*ها تقبیح می*کنند، برخی هم خشونت این کتاب*ها را زیر سئوال می*برند، اما مدیران مدرسه*ای در کالیفرنیا دلیل جدیدی برای توقیف کتاب «قصه*های جن و پری برادران گریم» پیدا کردند؛ استفاده نادرست از الکل. در کیف همراه شنل قرمزی هنگام رفتن پیش مادربزرگ مشروبات الکلی دیده شده است!
     
#2 | Posted: 7 Jun 2011 06:15
دوستان گرامی و عزیز در این تاپیک هر بحثی که به زم و گمانه شما ارتباطی با ادبیات دارد و پرداختنه به آن باعث ارتقاء سطح علمی و افزوده شدن معلومات ادبی سایرین میشود را بیان نمائید.



میخوام اسم چند تا کتاب رو که باید قبل از مرگ خوند رو واستون بزارم



هرگز رهاي‌ام مکن/ کازوئو ايشي‌گورو/ سهيل سمي/ ققنوس

دريا/ جان بنويل/ اسد امرايي/ افق

روشنايي روز/ گراهام سويفت/ شهلا انتظاريان/ قطره

ماجراي عجيب سگي در شب/ مارک هادون/ شيلا ساساني‌نيا/ افق

اليزابت کاستلو/ جي ام کوئتزي/ حميد يزدان‌پناه/ علم

مگر آن‌که/ کارول شيلدز/ مهري شرفي/ روشن‌گران و مطالعات زنان

کافکا در کرانه/ هاروکي موراکامي/ مهدي غبرايي/ نيلوفر

جواني/ جي ام کوئتزي/ محمدحسن سجودي/ افکار

کتاب اوهام/ پل استر/ امير احمدي‌آريان/ مرواريد

زندگي پي/ يان مارتل/ گيتا گرکاني/ علم

سوربز/ ماريو بارگاس يوسا/ عبداللاه کوثري/ علم

شيطان و دوشيزه پريم/ پائولو کوئليو/ آرش حجازي/ کاروان

جهالت/ ميلان کوندرا/ آرش حجازي/ کاروان

شهر خدا/ اي. ال. دکتروف/ فريد جواهرکلام/ فرزان روز

زنگار بشر/ فيليپ راث/ فريدون مجلسي/ البرز

آدم‌کش کور/ مارگارت آت‌وود/ شهين آسايش/ ققنوس

بعد از زلزله/ هاروکي موراکامي/ رضا دادويي/ سبزان

تيمبوکتو/ پل استر/ شهرزاد لولاچي/ افق

ترس و لرز/ املي نوتومب/ شهلا حائري/ قطره

ننگ/ جي ام کوئتزي/ حميد يزدان‌پناه/ افراز

نزديکي/ حنيف قريشي/ نيکي کريمي/ توفيق‌آفرين

آمستردام/ ايان مک‌ايوان/ شميم هدايتي/ نيلا (در دست انتشار)


ساعت‌ها/ مايکل کانينگهام/ مهدي غبرايي/ کاروان

ورونيکا تصميم مي‌گيرد بميرد/ پائولو کوئليو/ آرش حجازي/ کاروان

خداي چيزهاي کوچک/ آرونداتي روي/ گيتا گرکاني/ علم

خاطرات يک گيشا/ آرتور گلدن/ مريم بيات/ سخن

ابريشم/ آله‌ساندرو باريکو/ دل‌آرا قهرمان/ بهجت

گريس ديگر/ مارگارت آت‌وود/ جلال بايرام/ نيلوفر

تسلي ناپذير/ کازوئو ايشي‌گورو/ سهيل سمي/ ققنوس

سرگذشت پرنده‌ي کوکي/ هاروکي موراکامي/ شبنم سعادت/ افراز(در انتظار مجوز نشر)


پريرا چون‌اين مي‌گويد/ آنتونيو تابوکي/ شقايق شرفي/ گفتار

سفر فليشا/ ويليام ترور/ الاهه دهنوي/ مرواريد

شوهر دل‌خواه/ ويکرام ست/ مهدي غبرايي/ چکاوک

دفترچه‌ي خاطرات سنگي/ کارول شيلدز/ مهري شرفي/ روشن‌گران

عروس فريب‌کار/ مارگارت آت‌وود/ شهين آسايش/ ققنوس

جاز/ توني موريسون/ سهيل سمي/ آفرينه

سياهاب/ جويس کرول اوتس/ مهدي غبرايي/ افق

قوهاي وحشي/ يانگ چانگ/ ابوالفضل ناصري/ گفتمان

موسيقي شانس/ پل استر/ خجسته کيهان/ افق

جنس گيلاس/ جانت وينترسن/ تينا حميدي/ قطره

مون‌پالاس/ پل استر/ ليلا نصيري‌ها/ افق

بيلي باتگيت/ اي. ال. دکتروف/ نجف دريابندري/ طرح نو

بازمانده‌ي روز/ کازوئو ايشي‌گورو/ نجف دريابندري/ کارنامه

تاريخ محاصره‌ي ليسبون/ ژوزه ساراماگو/ عباس پژمان/ مرکز

مثل آب براي شکلات/ لورا اسکوئيول/ مريم بيات/ روشن‌گران

چشم گربه/ مارگارت آت‌وود/ سهيل سمي/ مرواريد

آونگ فوکو/ امبرتو اکو/ رضا علي‌زاده/ روزنه

کبوتر/ پاتريک زوسکيند/ فرهاد سليمانيان/ مرکز

سه‌گانه‌ي نيويورک/ پل استر/ شهرزاد لولاچي ـ خجسته کيهان/ افق

دل‌بند/ توني موريسون/شيرين‌دخت دقيقيان/ چشمه

هنرمندي از جهان شناور/ کازوئو ايشي‌گورو/ ياسين محمدي/ افراز (در دست انتشار)

آقاي فو/ جي ام کوئتزي/ الناز ايماني/ اميرکبير

عشق در زمان وبا/ گابريل گارسيا مارکز/ بهمن فرزانه/ ققنوس

سرگذشت نديمه/ مارگارت آت‌وود/ سهيل سمي/ ققنوس

عطر/ پاتريک زوسکيند/ مهدي سمسار/ لوح فکر

اسطوره/ ديويد گمل/ سهيلا فرزين‌نژاد/ کتاب‌سراي تنديس

سال‌مرگ ريکاردو ريش/ ژوزه ساراماگو/ عباس پژمان/ هاشمي

عاشق/ مارگريت دوراس/ قاسم روبين/ نيلوفر

امپراطوري خورشيد/ جي. جي. بالارد/ علي‌اصغر بهرامي/ چشمه

بار هستي/ ميلان کوندرا/ پرويز همايون‌پور/ قطره

شرم/ سلمان رشدي/ مهدي سحابي/ تندر

زنده‌گي و زمانه‌ي مايکل ک/ جي ام کوئتزي/ مينو مشيري/ فرهنگ نشر نو

منظر پريده‌رنگ تپه‌ها/ کازوئو ايشي‌گورو/ امير امجد/ نيلا

خانه‌ي ارواح/ ايزابل آلنده/ حشمت کامراني/ قطره

خانواده‌ي جولاي/ نادين گورديمر/ ليلي مصطفوي/ هم‌راه

آوريل شکسته/ اسماعيل کاداره/ قاسم صنعوي/ مرکز

در انتظار بربرها/ جي ام کوئتزي/ محسن مينوخرد/ مرکز

بچه‌هاي نيمه‌شب/ سلمان رشدي/ مهدي سحابي/ تندر

نام گل سرخ/ امبرتو اکو/ شهرام طاهري/ شب‌آويز

کتاب خنده و فراموشي/ ميلان کوندرا/ فروغ پورياوري/ روشن‌گران

خم رودخانه/ وي اس نايپل/ مهدي قراچه‌داغي/ درسا

شبکه‌ي امنيتي/ هاينريش بل/ محمدتقي فرامرزي/ کتاب مه‌ناز

اگر شبي از شب‌هاي زمستان مسافري/ ايتالو کالوينو/ لي‌لي گلستان/ آگه

راه‌نماي مسافران مجاني کهکشان/ داگلاس آدامز/ فرزاد فربد/ کتاب پنجره

درخشش/ استيفن کينگ/ غلام‌حسين اعرابي/ پليکان

سرود سليمان/ توني موريسون/ علي‌رضا جباري/ چشمه

آماتورها/ دونالد بارتلمي/ روحي افسر/ کلاغ سفيد

پاييز پدرسالار/ گابريل گارسيا مارکز/ محمدرضا راه‌ور/ شيرين

برج/ جي. جي. بالارد/ علي‌اصغر بهرامي/ چشمه

هديه‌ي هومبولت/ سال بلو/ سهيل سمي/ ققنوس

رگتايم/ اي. ال. دکتروف/ نجف دريابندري/ خوارزمي

سرزمين‌هاي گرگ و ميش/ جي ام کوئتزي/ محسن کاس‌نژاد/ بيدگل

آب‌روي از دست‌رفته‌ي کاترينا بلوم/ هاينريش بل/ شريف لنکراني/ خوارزمي

کنسول افتخاري/ گراهام گرين/ احمد ميرعلايي/ علم

سولا/ توني موريسون/ گل‌رخ سعيدنيا/ قله

شهرهاي نامريي/ ايتالو کالوينو/ ترانه يلدا/ پاپيروس


برگرفته شده از:
http://www.ketablog.ir
     
#3 | Posted: 11 Aug 2011 10:22
چرا هیچ کس دوست ندارد بند دوم مرغ سحر را بخواند؟



مرغ سحرنیازی به معرفی ندارد. سروده ای از محمدتقی بهار در دوران مشروطه که پس از آغاز حکومت رضا شاه به صورت ترانه اجرا شد. آهنگ این اثر، از مرتضی نی داوود، فوق العاده زیباست. آهنگ باو جود گیرایی زیر و بالای چندانی ندارد بنابراین حتی کسانی که با خوانندگی آشنایی ندارند می توانند آن را به راحتی بخوانند. اکثر خوانندگان نامی نیز اجرایی از مرغ سحر را به نام خود ثبت کرده اند که می توان به ملوک ضرابی، قمرالملوک وزیری، نادر گلچین، هنگامه اخوان، محمدرضا شجریان و نیز اجراهای متفاوتی از فرهاد، همای و محسن نامجو اشاره کرد
:آنچه تا کنون به عنوان مرغ سحر شنیده ایم عبارت است از بند اول این شعر
مرغ سحر ناله سرکن، داغ مرا تازه تر کن
ز آه شرر بار این قفس را بَر شِکَنُ و زیر و زِبَر کن
بلبل پَر بسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا
وَز نفسی عرصهٔ این خاک تیره را. پر شرر کن
ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد
ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن
نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم، ژاله‌بار است
این قفس، چون دلم، تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نِگَه‌ ای تازه گل از این، بیشتر کن
مرغ بیدل شرح هجران مختصر٬ مختصر کن

اماشاید خیلی ها ندانند که این فقط نیمی از مرغ سحر استو این شعر بند دومی دارد که تقریبا هیچ خواننده ای تمایلی به خواندن آن ندارد
:بند دوم می گوید
عمر حقیقت به سر شد، عهد و وفا بی اثر شد
ناله عاشق، ناز معشوق، هر دو دروغ و بی ثمر شد
راستی و مهر و محبت فسانه شد
قول و شرافت همگی از میانه شد
از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد
دیده تر کن
جور مالک، ظلم ارباب، زارع از غم گشته بی تاب
ساغر اغنیا پر می‌ناب، جام ما پر ز خون جگر شد
ای دل تنگ ناله سر کن، از مساوات صرف نظر کن
ساقی گلچهره بده آب آتشین، پردهٔ دلکش بزن ای یار دلنشین
ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین
کز غم تو، سینه من، پر شرر شد، پر شرر شد

اما چرا کسی این بند را دوست ندارد؟
بند اول شعری انقلابی استکه به دستگاه ظلم می تازد، از زندانی و در قفس بودن آزادی خواهان گله می کند، آرزوی پایان شب تار ملت را دارد و مردم را به قیام و انقلاب جهت پایان دادن به ظلم و شکستن قفس فرا می خواند

اما بند دوم شعری اجتماعی است.شاعر در این بند از رواج دروغ، منسوخ شدن حقیقت طلبی، از بین رفتن عشق واقعی میان عاشق و معشوق و گم شدن مهر و محبت و شرافت گله می کند و از کسانی می نالد که وطن و دین را بهانه ای برای دزدی کرده اند. اینان چه کسانی هستند؟ تنها حاکمان یا تمامی مردم؟ فضای حاکم بر این بخش از شعر به مورد دوم اشاره دارد. همچنین زمانی که شعر از جور مالک و ارباب شکایت می کند اغنیا را به عنوان طبقه ای از جامعه به باد نقد می گیرد نه به عنوان بخشی از وابستگان دولت
در بند اول پیشنهاد شعله فکندن در قفس که همانا براندازی حکومت ظالم است مطرح می شود اما در مورد بند دوم شاعر هیچ راه حلی نمی یابد و در نهایت بلبل را فقط به بر آوردن ناله های حزین از دورن این قفس خود ساخته فرا می خواند

مردم ما همیشه دوست داشته اند که ریشه مشکلات را در حکومت بشناسند و خود را از هر گونه اشکالی مبرا بدانند از این روی خوانندگان همان بخشی از مرغ سحر را خوانده اند و می خوانند که مورد پسند عامه مردم است. جالب این جاست که برخی بی توجهی به بند دوم را به دلیل سیاسی بودن آن دانسته اند که چنین دیدگاهی موجب شگفتی است.
ما تا به حال بارها به دستور بند اول عمل کرده ایم و قفس را آتش زده ایم اما پس از فرو نشستن شعله خود را در قفسی جدید یافته ایم. ای کاش یک بار هم که شده بند دوم را بخوانیم و همت کنیم بر اساس آن

ارزش های انسانی را در جامعه ایرانی احیا نماییم
     
#4 | Posted: 16 Nov 2012 13:24
آموزش ادبیات و مقاله ی ادبی

وزن های دوری



وزن هایی که تناوب آنها کامل است اوزان دوری را پدید می‌آورند حال مشخصات آنها را از قول دکتر وحیدیان کامیار نقل می کنیم:
۱- وزن دوری از ارکان متناوب درست می‌شود نه از تکرار یک رکن ، مانند وزن بیت " بارغمش می‌کشم از همه عالم خوشم / گر نکند التفات یا نکند احترام." که از تناوب مفتعلن و فاعلن درست شده است.
۲- بعد از پاره‌ی اول هر مصراع وقفه یا مکثی بالقوه یا بالفعل هست چنان که در شعر فوق بعد از " بارغمش می کشم" و" گر نکند التفات"مکثی می توان کرد.
۳- هجای پایانی نیم مصراع های اول ( مثل هجای پایانی مصراع ها ) همیشه بلند است.اما به جای آن می‌تواند هجای کشیده یا کوتاه بیاید . به عبارت دیگر هجای کشیده یا کوتاه در پایان نیم مصراع ها ی اوزان دوری برابر با هجای بلند است لذا همیشه آن را با علامت هجای بلند نشان می‌دهیم .
۴- هجاهای هر مصراع( اعم از کوتاه یا بلند) زوج است و معمولا هر نیم مصراع هفت یا پنج هجا دارد.

به عبارت دیگر در اوزان دوری ارکان عروضی آن باید به صورت متناوب ذکر شود، یعنی به اصطلاح «متناوب الارکان» (16) باشد نه «متفق‌الارکان» ، زیرا در اوزان دوری غالبا کلام در پایان پاره تمام می‌شود و می‌توان در مصراع مکث کرد، اما چنین وضعی در بحور، «متفق‌الارکان» اتفاق نمی‌افتد . وزن عروضی بیت مذکور «مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن» است .

ولی در بیتی دیگر از حافظ می‌بینیم که کلام در وسط مصراع پایان نمی‌یابد:

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر افشانیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

چون وزن شعر متفق‌الارکان است، یعنی در هر مصراع چهار بار «مفاعلین» تکرار شده و اگر مصراع اول به دوپاره (نیم مصراع) تقسیم کنیم، کلام تمام نیست:

ب یا تا گل ب رف شانی م می در سا غ رن دا ز یم

U - - - - /U - - - - /U - - - - - /U - - - - -

مفاعلین (م فا عی لن) مفاعلین مفاعلین

دکتر خانلر‌ی سی‌دو وزن دوری در بحور مختلف معرفی کرده که در میان آنها وزن هایی هست که شانزده هجایی هستند یعنی هر نیم مصراع هشت هجا داردکه ما اینجا پر کاربرد ترین آنها را برا یتان نقل می کنیم.

۱- مفعول مفاعیلن ׀׀مفعول مفاعیلن [ = مستفعل مفعولن׀׀مستفعل مفعولن ] هزج مثمن اخرب
توجه ، دو خط عمود موازی در میانه‌ی مصراع علامت دوری بودن وزن است.

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان ها * بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها
سعدی

۲- فعلات فاعلاتن ׀׀فعلات فاعلاتن - رمل مشکول
بسم از هواگرفتن که پری نماند و بالی * به کجا روم زدستت که نمی دهی مجالی

۳- مفعول فاعلاتن ׀׀ مفعول فاعلاتن [= مستفعلن فعولن ׀׀ مستفعلن فعولن] مضارع اخرب
ای باد بامدادی خوش می روی به شادی * پیوند روح کردی پیغام دوست دادی
سعدی

۴- مستفعلن فع ׀׀ مستفعلن فع [= فع لن فعولن ׀׀ فع لن فعولن] متقارب اثلم
چندان که گفتم غم با طبیبان * درمان نکردند مسکین غریبان
حافظ

۵- مفاعلن فاعلن ׀׀ مفاعلن فاعلن - هزج مقبوض مرفوع
جهان فرتوت باز جوانی از سر گرفت * به سر زیاقوت سرخ شقایق افسر گرفت

amirrf
     
#5 | Posted: 16 Nov 2012 13:27 | Edited By: amirrf
حافظ و قواعد قافیه و ردیف-آیا تکرار قافیه مجاز است؟



با بررسی و تحقیقی که در شروح دیوان حافظ و نقدهایی که‌ بر آن‌ها نگاشته شده،به خوبی می‌توان نظر داد این دیوان با وجود این‌که بخش‌هایی از آن به چندین زبان ترجمه شده است،هنوز درصد هرچه بیش‌تر نکات و دقایقی را که شاعر با توانایی بی‌نظیر خود به صورت معماهایی از علوم مختلف و متعدد ادبی تعمدا در آن‌ به کار برده،به دست نیامده است.مهم‌تر این‌که ضمن نامفهوم‌ قرار گرفتن آن‌ها،تحریفات بی‌شماری به وسیله‌ی اکثر قریب به اتفاق‌ شارحان و ناقدان در این دیوان به عمل آمده است که خوش‌بختانه با موجود بودن نسخه بدل‌های آن‌ها می‌توان به کلمات صواب آن‌ها دست یافت.

شاعر در این دیوان برای مدّعیان خود با به کار بردن قوانین علوم‌ متعدد و مختلف ادبی به گونه‌یی مقحم در مصاریع و ابیات غزل‌های‌ خود معماهایی ساخته و پرداخته و دام‌های بی‌شمار و گوناگونی‌ گسترده است که بدون استثناء در طول شش قرن گذشته هیچ‌یک از شارحان و ناقدان این دیوان نتوانسته‌اند خود را از آن‌ها بر حذر بدارند که به یاری باری تعالی یکایک آن‌ها را در حدّ توان خود به صورت‌ مستقل و جداگانه به شرح خواهیم نشست،فعلا مطلب مهم در این‌ مقاله به ناصواب،صواب پنداشتن تکرار قافیه است به وسیله‌ی تمامی‌ شارحان و ناقدان بدون استثناء که همین امر خود بخشی از ناصواب‌های یادشده را دربرمی‌گیرد که می‌تواند شامل نیمی از غزل‌های این دیوان گردد،زیرا به‌طور کلی در ادبیات فارسی در سروده‌های رباعی،قطعه،قصیده و غزل،تکرار قافیه مردود است و از هیچ شاعری در هیچ‌یک از زمینه‌ها پذیرفته نبوده و نیست و نخواهد بود و با کمال تعجب و تأسف،شارحان و ناقدان محترم این دیوان‌ همه و همه از زمان حافظ تاکنون،از سودی گرفته تا علامه قزوینی‌ و دکتر خانلری و دکتر هروی و آخرین چاپ حروفی گران‌قیمت‌ حافظ به سعی سایه،تکرار قافیه را پذیرفته‌اند و مجددا تأسف خود را بازگو می‌کنیم و متذکر می‌شویم چه‌گونه ممکن است از این همه‌ شارح و ناقد در قرون و اعصار گذشته یکی با خود نگفته که چه‌گونه‌ ممکن است خطایی را که از هیچ شاعری پذیرفته نیست و دنیای‌ شعر و شاعری در ادبیات فارسی نغوذ باللّه آن را کفر محسوب‌ می‌نماید،بدین شاعر بلندپایه نسبت دهیم.بلی تعریف جامع و صوابی بویژه درباره‌ی حالت‌های قوافی با یک‌دیگر تا به حال ارائه‌ نشده است،در این‌جا ناچاریم از مقاله‌یی یاد کنیم که تحت همین‌ عنوان یعنی«قافیه و ردیف در دیوان حافظ»به وسیله‌ی استاد دکتر ضیاء الدین سجادی در مجلّد پنجم حافظشناسی منتشر شده است‌ و برای ردّ کلیه‌ی مطالب مندرج در مقاله‌ی یاد شده تنها به تعریف‌ قافیه و ردیف می‌پردازیم و خوانندگان محترم را به بررسی مقاله‌ی‌ مزبور ارجاع می‌دهیم.استاد دکتر سجادی،بدون این‌که تعریف قافیه‌ و ردیف را مورد بررسی دقیق و عمیق قرار داده باشند،با بی‌دقّتی‌ هرچه تمام‌تر به ناصواب،حافظ را هم‌ردیف مولانا جلال الدین مورد اتّهام بی‌بند و باری درباره‌ی قوانین ردیف و قافیه قرار داده‌اند و هم‌زمان مرتکب دو گناه شده‌اند:اول این‌که تعاریف قافیه و ردیف را مورد بررسی قرار نداده‌اند و در نهایت بی‌خبری این اظهارات را فرموده‌اند.و دوم این‌که درست همان دیوانی را که می‌بایستی تنها مرجع جامع و معتبر در کلیه‌ی علوم و فنون ادب فارسی محسوب‌ نمود،به ناصواب مورد اشکال قرار داده‌اند،به عبارت دیگر همان‌ دستور العمل‌هایی را که شاعر با صرف اوقات بی‌حساب به عنوان‌ راهنما برای شعرا و ادبا درباره‌ی قافیه و ردیف و دیگر فنون ادبی‌ عملا تنظیم نموده و ارائه داده است،به صورت ایراد بر شاعر بر شمرده‌اند،زیرا شاعر برای هر مبحث از علوم ادبی به جای این که‌ کتابی مستقل تدوین نماید،یکایک آن‌ها را با دقت هرچه تمام‌تر که‌ بدون تردید اوقات زیادی را برای آن‌ها صرف نموده،در غزل‌های‌ خود به کار گرفته است که چنان‌چه فرصتی باشد به یاری باری تعالی‌ یکایک آن‌ها را در حدّ توان خود بازگو خواهیم نمود.در این‌جا برای‌ این‌که سراسرمقاله‌ی آقای دکتر سجادی را مردود بدانیم و ثابت‌ نماییم که کوچک‌ترین لغزشی در هیچ‌یک از علوم ادبی در سراسر دیوان از شاعر به چشم نمی‌خورد و چه رسد در امر قافیه و ردیف که‌ ارکان جملات ابیات بر آن‌ها استوار است،بویژه این‌که با تأکید هرچه بیش‌تر این دیوان را از هر حیث تنها سند جامع و معتبر در امر سخن گفتن دری معرفی نماییم،شایسته است بحث مزبور را از جایی‌ شروع کنیم که اثبات کفر بودن تکرار قافیه در مرحله‌ی بعدی قرار بگیرد و نیازی به ارائه‌ی استدلال برای مقاله‌ی نامبرده نباشد و با بررسی کاملی که در سراسر دیوان به عمل آمده،شایسته است یکی‌ از دام‌های یادشده را بازگو نماییم و آن این‌که شاعر تعمّدا قافیه‌ی‌ مصراع اول مطلع را در تعداد زیادی از غزل‌های خود با معنای‌ دیگری یا با موقعیت اعرابی دیگر با ظرافت و لطافتی هرچه دقیق‌تر در ابیات بعدی به کار برده و دامی را برای شاعران و مدّعیان و شارحان و مؤلفین کتب بدیع قافیه و عروض گسترده که دامنه‌ی آن‌ خود به خود به دنیای شعر و شاعری کشیده شده است،به گونه‌یی که‌ تمامی آنان بدون استثناء تکرار قافیه‌ی مصراع اول مطلع را در دیگر ابیات غزل صواب پنداشته‌اند1و حال آن‌که در بالا یادآور شدیم که‌ تکرار قافیه به‌طور کلی در دنیای شعر و شاعری کفر محسوب‌ می‌گردد و اعم از این‌که قافیه‌ی مصراع اول یا قوافی دیگر ابیات‌ غزل تکرار گردد و نکته‌ی دقیقی را که سبب این توهّم گشته و اشتباه بدین بزرگی را که همه‌ی شارحان و ناقدان این دیوان و نویسندگان کتاب‌های بدیع،قافیه و عروض مرتکب شده‌اند در ذیل‌ ارائه خواهیم داد.
تعریف قافیه و ردیف در کتاب‌ها

1-قافیه در اصطلاح عبارت‌ست از مجموع آن‌چه تکرار یابد در الفاظ مشابهت الأواخر با لفظی متغایر المعانی که واقع‌اند در اواخر مصراع‌ها یا بیت‌ها.(آنندراج)

2-کلمه‌ی اخیر از بیت که اعاده‌ی آن لازم باشد و یا آخرین‌ حرف متحرکی در بیت که پس از آن حرف ساکنی پیروی حرف‌ متحرک را نماید و یا حرفی که بنای قصیده بر آن باشد.(ناظم الاطباء)

3-قافیه،آخرین کلمه از شعر را گویند،مانند لفظ حومل در بیت‌ ذیل:

قفانبک من ذکری حبیب و منزل‌ بسقط اللّوی بین الدخول فحومل(اخفش)

4-قافیه،آخرین کلمه از بیت می‌باشد.(صاحب مطوّل)

5-دیگران گفته‌اند قافیه از آخر بیت تا نزدیک‌ترین ساکنی که‌ بدان ملحق گردد،با حرکتی که پیش از آن واقع است قافیه باشد و نیز گفته‌اند متحرکی که قبل از آن است،بنا برا ین بنابر تعریف اول در شعر مذکور،قافیه از حرکت«حاء»حول است تا آخر بیت و بنابر تعریف ثانی از خود حاء حومل است تا آخر بیت(لغت‌نامه).

6-مولوی عبد الحکیم گوید:قافیه مشتق است از«قفو»و آن‌ به معنای تبعیت است،زیرا قوافی یکی بر اثر دیگری آید.

7-قافیه نیز شعرای عجم عبارت‌ست از مجموع آن‌چه تکرار یابد در الفاظ مختلفه به حسب لفظ و معنی یا به حسب لفظ فقط و یا به حسب معنی فقط که آن الفاظ واقع شده باشند در اواخر مصراع‌ها و یا بیت‌ها و یا در چیزی که به منزله‌ی آن‌ها باشد،به شر این‌که‌ مجموع از حروف و حرکاتی معیّنه باشد مثل روی،تأسیس،اشباع و آن‌که بعضی تمام کلمه را قافیه گویند و بعضی دیگر مجرّد حرف‌ روی را به طریق مجاز است بنابر قول جمهور و ذکر قید مختلفه‌ برای احتراز است از ردیف و ذکر قید مصراع‌ها و بیت‌ها برای شمول‌ تعریف مطلع‌ها و قطعه‌ها را و غزل‌ها را و غیر ذلک و ذکر قید یا در چیزی به منزله‌ی آن‌ها باشد برای شمول تعریف قوافی را که بعد از آن‌ها ردیف آید چه قوافی اگرچه در اوایل مصرع‌ها واقع شوند امّا حکم آخر را دارند،چرا که ردیف چون به یک معنی مکرر شود،به‌ منز-له‌ی معدوم است و نویسنده بعدا به دنبال دو القافیتین می‌رود و انواع قافیه را به اعتبار تقطیع بیان می‌دارد(رساله‌ی منتخب‌ تکمیل الصّناعه).

8-و امّا قافیت بدان که قافیت بعضی از کلمه‌ی آخرین بیت‌ باشد به شرط آن‌که آن کلمه بعین‌ها و معناها در آخر ابیات دیگر متکرّر نشود[اگر متکرّر شود]آن را ردیف خوانند و قافیت در ما قبل‌ آن باشد،چنانک:

رخ تو رونق قمر دارد لب تو لذّت شکر دارد

و در عیوب قافیت می‌گوید الطاعم جلی از عیوب فاحش است، ولی تکرار قافیه مصراع ال را از جمله صنایع می‌شمارد.(بزرگ‌ترین‌ اشکال در تفهیم و تفهیم صنایع بدیعی و ویژگی‌های قافیه و خلط آن دو با یک‌دیگر).(المعجم فی معاییر اشعار العجم)

9-کتاب بدیع،قافیه و عروض برای سال‌های چهارم،پنجم و ششم دبیرستان‌ها تألیف دکتر رضازاده شفق،استاد همائی، عبد الرحمن فرامرزی...

ای بر حدیّتت ز آغاز خلق ازل و ابد هم آواز

سخن منظوم فوق را یک بیت و هر نیمه‌یی از آن را یک مصراع‌ و به تخفیف«مصرع»می‌گویند و بدین سبب آن را سخن منظوم‌ گفتیم که دارای وزن و قافیه،یا موزون مقفی است.موزون بودن آن‌ را ذوق سلیم خود درک می‌کند و نام این وزن را در فنّ عروض‌ می‌بینیم،امّا قافیه‌اش دو کلمه‌ی«آغاز-آواز»است که آخرین‌ حرف اصلی آن‌ها یعنی حرف«ز»در هر دو یکی‌ست.

قافیه-پساوند

قافیه که آن را در فارسی پساوند می‌گوییم،در اصل لغت‌ به معنای از پس‌رونده و از پس در آینده،و در اصطلاح کلمات آخر ابیات است که آخرین حرف اصلی آن‌ها یکی‌ست،به این شرط که‌ کلمات عینا تکرار نشده باشد،مانند همان دو کلمه‌ی آغاز و آواز در بیت بالا و هم‌چنان کلمات«مدار و غدّار»در بیت ذیل:

یار ناپایدار دوست مدار دوستی را نشاید این غدّار

و آن بیت را که دارای قافیه است مقفّی گویند،چون قوافی‌ ابیات پیرو یک‌دیگرند یا از پس اجزای دیگر درآیند،آن را به این نام‌ نامیده‌اند.

10-میرزا حسین واعظ کاشفی سبزواری در بدایع الأفکار فی‌ صنایع الاشعار می‌گوید:الحق ایطاء جلی از عیوب فواحش است و گفته‌اند اگر در قصیده‌یی مطوّل قافیه‌یی بیارد و بعد از بیست بیت یا بیش‌تر باز آن قافیه را تکرار کند،جایز است.

11-و همو از قول صاحب مفتاح نقل می‌کند:عیب ایطاء به‌ تقارب مسافت است،اگر بین کلمتین تباعدی حاصل آید،از معایب‌ نباید شمرد،خصوصا که یکی درنسب باشد،یکی در مدح و از حواشی مفتاح نقل می‌کند که تباعد مسافت بین الکلمتین سیزده بیت‌ است.

12-و همو از معیار الاشعار نقل می‌کند که:حکیم به حق و فیلسوف مطلق،نصر الحق و الدین محمّد الطوسی(قدس سره) می‌فرماید که قدما گفته‌اند تکرار قافیه در قطعه‌ها و غزل‌ها بعد از هفت بیت و در قصاید بعد از چهارده بیت روا باشد،امّا به نزدیک‌ محدثان مستعمل نیست و بعضی گفته‌اند اختلاف تصریف به نفی و اثبات مانند«کن»و«مکن»مقتضی تکرار قافیه نباشد،و این هم‌ مستعمل نیست و تکرار قافیه‌ی عروض از مطلع،ایطاء نبود بلکه ردّ مطلع باشد و آن از جمله صنایع است،به طوری که بررسی شده، برای ردّ جامعیّت تعاریف فوق بویژه نظرات ناصواب خداوندگان کتب‌ بدیع،قافیه و عروض از جمله شمس الدین محمّد بن قیس الرازی، صاحب المعجم فی معاییر اشعار العجم و محمّد الطوسی صاحب‌ معیار الاشعار و میرزا حسین واعظ کاشفی سبزواری صاحب بدایع‌ الافکار فی صنایع الاشعار شایسته است بازگو کنیم که از طرفی‌ جملگی آنان تکرار قافیه را عیب فاحش برشمرده‌اند و از طرف دیگر تکرار قافیه‌ی مصراع اول را از رده‌ی صناعات نام برده‌اند.

اکنون می‌گوییم تکرار قافیه‌ی عروض هم صد درصد نادرست‌ است و سؤال می‌کنیم چرا و به چه دلیل تکرار قافیه از عیوب فاحش‌ محسوب گردیده است و اگر علت واقعی آن بر ملا گردد،بسیاری از مشکلات مربوط به قافیه حل می‌گردد.

بلی،اگر امعان نظری بشود،چون قافیه یکی از ارکان مهم‌ مصرع یا بیت می‌باشد و تمرکز ثقل بار معنای مصراع یا بیت بر دوش قافیه نهاده شده و با تکرار آن معنای جملات مصاریع یا ابیات تکرار می‌گردد و تکرار آن‌ها هم از نظر هر شاعر و ادیبی کفر محسوب می‌شود،بنابر این این جمله‌ی تکراری در هریک از مصراع‌ها یا ابیات قرار بگیرد،از عیوب فاحش به شمار می‌رود و دلیلی‌ ندارد که ما قافیه‌ی مصراع اول مطلع را از دیگر قوافی شعر جدا بدانیم،هم‌چنان‌که قافیه‌های به ظاهر تکراری در دیوان‌های سعدی‌ و حافظ منحصر به قافیه‌های مطلع‌ها نیستند،بلکه شاعران بیش‌تر قافیه‌ی مصراع اول را با معنایی دیگر به صورت تکرار در دیگر قوافی‌ به کار برده‌اند و با استدلال مزبور نتیجه‌گیری می‌کنیم که قافیه‌ی‌ تکراری در هر کجا که قرار بگیرد،ناصواب است و آن هم ایطاء جلی‌ محسوب می‌گردد که خداوندان کتب بدیع قافیه عروض خود آن را عیب فاحش نام نهاده‌اند.

اکنون شایسته است بدوا حالت‌های قافیه را با یک‌دیگر به انضمام شاهد مثال بیان کنیم،آن‌گاه خلاف نظر کلیه‌ی شارحان و ناقدان و نویسندگان کتب بدیع قافیه عروض ثابت نماییم که در سراسر دیوان‌های سعدی و حافظ قافیه‌ی تکراری اعم از تکرار قافیه‌های مصراع اول مطلع یا تکرار قوافی دیگر ابیات وجود ندارد.

حالت‌های قافیه با یک‌دیگر

شایسته است حالت‌های قافیه‌ها را در یک غزل با یک‌دیگر بازگو نماییم،زیرا تاکنون بحث کامل و جامعی درباره‌ی آن‌ها با شهد مثال کتب مربوط با کتاب‌های لغت و قافیه و عروض به میان نیامده‌ است و علاوه بر تعاریف نارسا،چه بسا تعریف صد درصد ناصواب و ضدّ و نقیض هم مشاهده می‌گردد و به‌هرحال دو کلمه در صورتی‌ می‌توانند در غزل و قصیده به صورت قافیه خودنمایی کنند که حد اقل‌ دارای یکی از حالت‌های پنج‌گانه‌ی زیر باشند:

حالت اول-دو کلمه که حروف آخر آن‌ها متحد الشکل باشد با حرکات معیّنه،مانند کلمات آغاز و آواز در بیت ذیل:

ای بر احدیّتت ز آغاز خلق ازل و ابد هم آواز

حالت دوم-در صورتی که شعر مردف باشد بخشی از یک‌ کلمه‌ی بسیط که هیچ معنایی نمی‌تواند در برداشته باشد می‌تواند به صورت قافیه خودنمایی کند و بخش دیگر آن‌که آن هم نمی‌تواند هیچ معنایی در بر داشته باشد به صورت ردیف ظاهر گردد.مثال‌ حافظ در غزل پنجم خود طبق دیوان دکتر خانلری کلمات ذیل را به صورت قافیه و ردیف در شعر خود به کار گرفته«آشکارا»و«یارا» که کلمات قافیه و ردیف اصلی خدا را،آشنا را،بینوا را،گدا را... می‌باشد و مشاهده می‌گردد که بخش«آشکا»از کلمه‌ی بسیط آشکارا و بخش«یا»از کلمه‌ی مرکب«یارا»در حکم قافیه‌ محسوب شده‌اند که برای هیچ‌کدام از آن‌ها معنایی متصور نیست و هم‌چنین بخش بعدی کلمه‌ی آشکارا یعنی دو حرف(را و الف)و بخش بعدی که کلمه مرکب«یارا»یعنی«راء و الف»که حرف راء بخش بعدی که کلمه مرکب«یار»می‌باشد و الف آن الف نداء است‌ آن خود قسمتی از کلمه‌ی«یار»می‌باشد و الف آن الف نداء است‌ به عنوان ردیف‌های غزل مزبور محسوب گردیده‌اند که آن دو هم‌ هیچ معنایی در بر ندارند.

حالت سوم-مصدر بسیطی می‌تواند با مصدر مرکب خود هم‌ قافیه قرار بگیرد شاهد مثال از خواجه در غزل 425 دیوان دکتر خانلری:

زینهار ار آب شمشیرت که شیران را از آن‌ تشنه لب کشتی نهنگان را در آب انداختی‌ نصرت الدین شاه یحیی آن‌که خصم ملک را از دم شمشیر چون آتش در آب انداختی

که شرح آن را در غزل مربوط در همین مقاله مشاهده خواهیم‌ کرد و تفاوت قافیه‌ها را شرح خواهیم داد.

حالت چهارم-یک کلمه‌ی بسیط با معنای دیگر یا با موقعیت‌ اعرابی دیگر می‌تواند دوباره به صورت قافیه در یک غزل یا قصیده‌ خودنمایی کند،شاهد مثال:

اگر شراب خوری جرعه‌یی فشان بر خاک‌ از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک‌ به خاک پای تو ای سرو نازپرور من‌ که روز واقعه پا وامگیرم از سر خاک

خواجه در مطلع غزل کلمه‌ی خاک را به معنای تراب یا زمین‌ به کار گرفته و حال آن‌که در بیت سوم کلمه‌ی خاک را به معنای گور یا قبر به کار برده است.در ابیات فوق مشاهده می‌گردد که خواجه‌ خداوند صنایع بدیعی خلاف نظر خداوندان کتب بدیع قافیه عروض‌ که نادانسته به کار بردن قافیه مصراع اول مطلع را به صورت تکرار در دیگر ابیات از صنایع محسوب نموده‌اند،چنین عملی را انجام نداده‌ است زیرا فرقی ما بین قوافی مصاریع اول مطلع‌ها با دیگر قوافی‌ غزل و قصیده وجود ندارد تکرار،تکرار است و مردود و در غزل فوق‌ آن را با معنای دیگری به کار برده و متأسفانه همه‌ی شارحان و ناقدان دیوان آن را تکرار قافیه محسوب نموده‌اند.

مثال دیگر:

خواجه در غزل شماره‌ی 15،مصحّح دکتر خانلری و مصحّح‌ علامه قزوینی،در ابیات چهارم و ششم به ترتیب چنین می‌فرماید:

ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست‌ خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ مشکین غریب‌ بس غریب افتاده است آن مورخ خط گرد رخت‌ گرچه نبود در نگارستان خط مشکین غریب

با امعان نظر و به دست آمدن معنای صواب ابیات مشاهده‌ می‌گردد که حافظ در بیت چهارم غزل فوق کلمه‌ی مشکین را به عنوان قافیه‌ی شعر خود برگزیده و صرفا معنای رایحه و عطر آن را در نظر گرفته و حال آن‌که در بیت ششم همان کلمه‌ی مشکین را مجددا به عنوان قافیه به کار برده و صرفا معنای رنگ آن را در نظر قرار داده است.

حالت پنجم-یک کلمه می‌تواند در یک غزل دو بار یا بیش‌تر به صورت قافیه خودنمایی کند و تکرار قافیه محسوب نگردد،مشروط بر این‌که از دیدگاه نحو فارسی هربار دارای موقعیت اعرابی مستقل‌ و جداگانه‌یی باشد،زیرا تغییر موقعیت اعرابی برابر است با تغییر معنای کلمه و جمله‌ی ذی‌ربط:

مثال:خواجه در غزل شماره‌ی 15 به مطلع ذیل می‌فرماید:

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب‌ گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

و در بیت دوم می‌فرماید:

گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار خانه‌پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب

و در بیت هفتم:
گفتم شام غریبان طرّه‌ی شبرنگ تو در سحرگاهان حذر کن گر بنالد این غریب

شاعر در مصراع اول مطلع،کلمه‌ی مرکب«این غریب»را که‌ ضمیر اشاره‌ی آن را برای قافیه و مشار الیه آن را برای ردیف به کار برده،در موقعیت اعرابی مفعولی قرار داده و در بیت دوم همین اسم‌ اشاره را در موقعیت اعرابی مضاف الیهی برای قافیه و ردیف شعر خود به کار برده و برای بار سوم در بیت هفتم همین اسم اشاره را برای‌ قافیه و ردیف با موقعیت اعرابی فاعلی به کار برده است و تکرار قافیه‌ محسوب نمی‌گردد.زیرا معانی جملات ذی‌ربط هریک با دیگری‌ برابر نیست و تکراری که آن را کفر محسوب می‌نماییم رخ نداده‌ است.

مثال دیگر:شاعر در همین غزل ابیات مطلع و مقطع را به صورت‌ ذیل به کار برده است،«مسکین غریب»:

گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب‌
گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب‌
گفت حافظ آشنایان در مقام حیرت‌اند
دور نبود گر نشیند خسته و مسکین غریب

خواجه در قافیه‌ی مصراع دوم بیت مطلع کلمه‌ی«مسکین»را برای شعر خود با موقعیت اعرابی صفت برای موصوف خود به کار برده،درحالی‌که در بیت هفتم همین کلمه را برای قافیه با موقعیت‌ اعرابی قیدی به کار برده است و تکرار قافیه محسوب نمی‌گردد.

اکنون که حالت‌های قافیه را بازگو کردیم،اگر مبنای غزل را هم‌چنان‌که در دیوان این شاعر بی‌مانند می‌توانیم بررسی نماییم، هفت بیت در نظر بگیریم،خواه‌ناخواه غزل می‌بایستی دارای هشت‌ قافیه‌ی مستقل باشد،زیرا مصراع اول مطلع غزل نیز همراه با قافیه‌ می‌باشد.

اکنون غزل ذیل را به عنوان یک غزل مهر در ادبیات فارسی‌ برای بحث مزبور از دیوان این شاعر ارائه می‌دهیم:

گلبن عیش می‌دمد ساقی گلعذار کو؟
باد بهار می‌وزد باده‌ی خوشگوار کو؟
هر گل نو ز گلرخی یاد همی کند ولی‌
گوش سخن شنو کجا دیده‌ی اعتبار کو؟
مجلس بزم عیش را غالیه‌ی مراد نیست‌
ای دم صبح خوش‌نفس نافه‌ی زلف یار کو
حسن‌فروشی گلم نیست تحمل ای صبا
دست زدم به خون دل بهر خدا نگار کو
شمع سحر ز خیرگی لاف ز عارض تو زد
خصم زبان دراز شد خنجر آبدار کو
گفت مگر ز لعل من بوسه نداری آرزو
مردم از این هوس ولی قدرت و اختیار کو
حافظ اگرچه در سخن خازن گنج حکمت است‌
از غم روزگار دون طبع سخن‌گزار کو

غزل مزبور را که به عنوان یک غزل مهر در ادبیات فارسی شاهد مثال قرار داده‌ایم،از هفت بیت تشکیل شده است که دارای هشت‌ قافیه‌ی مستقل می‌باشد که شرح آن به‌طور مجمل در مجله‌ی‌ چیستا،شماره‌های 6 و 7 به تاریخ اسفند 1368 در یکی از مجلّدات‌ حافظشناسی،به شماره‌ی 14 چاپ شده است.

قافیه‌ی مکرّر کدام است؟

در صورتی قافیه‌یی را مکرّر می‌دانیم که کلمه‌یی با یک معنی و یک موقعیت اعرابی دو بار یا بیش‌تر در غزلی یا قصیده‌یی به صورت‌ قافیه خودنمایی کند،به عبارت دیگر اگر یک کلمه را با معنای دیگر یا با موقعیت اعرابی یگر دوباره به صورت قافیه به کار ببریم،آن را تکرار قافیه محسوب نمی‌نمایند و برای ایضاح مطالب یاد شده که از دیدگاه تمامی شارحان و ناقدان محترم پوشیده مانده،غزل ذیل را که شاعر تنها با اختلاف معنای یک کلمه بازی کرده،به عنوان شاهد مثال ارائه می‌دهیم که شرح آن در مجلّد نهم نامواره‌ی مرحوم‌ دکتر افشار آمده است و برای اختلاف موقعیت اعرابی کلمه شاهد مثالی دیگر ارائه خواهیم داد.

اگر شراب خوری جرعه‌یی فشان بر خاک‌
از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک‌
برو هر آن‌چه تو داری بخور،دریغ مخور
که روزگار زند بی‌دریغ تیغ هلاک‌
به خاک پای تو ای سرو نازپرور من‌
که روز واقعه پا وامگیرم از سر خاک‌
چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه ملک‌
به مذهب همه کفر طریقت است امساک‌
مهندسین فلکی راه دیر شش جهتی‌
چنان ببست که ره نیست زیر دام مغاک‌
فریب دختر رز طرفه می‌زند ره عقل‌
خراب تا به قیامت مباد طارم تاک‌
به راه میکده حافظ خوش از جهان رفتی‌
دعای اهل دلت باد مونس دل‌پاک


ادامه.................


amirrf
     
#6 | Posted: 16 Nov 2012 13:28
ادامه حافظ و قواعد قافیه و ردیف-آیا تکرار قافیه مجاز است؟


کلمه‌ی خاک در مصراع اول مطلع به عنوان قافیه آمده و در قافیه‌ی بیت سوم نیز قرار گرفته است،ولی آن را قافیه‌ی تکراری‌ محسوب نمی‌نماییم،زیرا کلمه‌ی«خاک»در قافیه‌ی مصراع اول‌ مطلع به معنای تراب یا زمین به کار برده شده است و در قافیه‌ی بیت‌ سوم به معنای گور یا قبرآمده است و به همین دلیل در بالا از آن‌ به نام یک غزل مهر در ادبیات فارسی یاد کردیم و متذکر می‌شویم‌ که عمل مزبور یکی از هزاران هنر شاعر محسوب می‌گردد که نه تنها تا به حال نامی از آن به میان نیامده است،بلکه متأسفانه شارحان و ناقدان دیوان و نویسندگان کتب قافیه و عروض یکی پس از دیگری‌ با تورّقی از دیوان آن را در حکم قافیه‌ی تکراری محسوب نموده‌اند و رد شده‌اند و تأسف‌بارتر این‌که چون کلمه‌ی«خاک»نخستین در عروض یعنی قافیه‌ی مصراع اول مطلع قرار گرفته،آن را از جمله‌ صناعات ادبی هم برشمرده‌اند.

یکی از صنایع بدیعی

در ادبیات فارسی همان‌طور که در بالا یادآوری گردید،از زمره‌ی‌ صنایع بدیعی و محسّنات شعری این‌که شاعر می‌تواند برای تأکید مضمون مطلع شعر خود مصراع اول آن را عینا در مصراع دوم بیت‌ مقطع به تمامی تکرار نماید.مثال از سعدی:

می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم‌ /خبر از پای ندارم که زمین می‌سپرم

سعدی عینا مصراع اول بیت مطلع را در مصراع دوم بیت مقطع‌ آورده و چنین می‌فرماید:

از قفا سیر نگردم من بدبخت،هنوز /می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم

غزل مزبور در دیوان شیخ اجل از بیست بیت تشکیل یافته است. مثال از خواجه در غزلی به مطلع:

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر/ زار و بیمار غمم راحت جانی به من آر

خواجه عینا مصراع اول مطلع مزبور را در آخرین بیت غزل یعنی‌ بیت مقطع آورده و می‌فرماید:

دلم از دست بشد دوش چو حافظ می‌گفت‌/ کای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

ضمن این‌که هریک از استادان زبان فارسی نامبرده بیش از یک بار این صنعت بدیعی را در اشعار خود به کار نبرده‌اند.حافظ غزل‌ مزبور را خلاف عمل شیخ اجل گویا تعمّدا با هفت بیت ارائه داده و در این غزل نظری داشته و پیامی را ارائه می‌دهد و با اشراف به‌ دیوان می‌توان دریافت که تکرار قافیه مصراع اول مطلع را تنها و در همین مورد صواب می‌داند،بدین‌صورت که غزل هفت بیتی در صورتی می‌تواند با هفت قافیه مستقل بیاید که مصراع اول مطلع به‌ تمامی در بیت پایانی تکرار گردد و در غیر این صورت تکرار قافیه‌ محسوب می‌گردد و آن را کفر می‌شمارد.

خلط دو مبحث با یک‌دیگر و پیدایی علت صواب‌ پنداشتن تکرار قافیه

با بهره‌گیری از استثناء فوق الذکر در امر تکرار مصراع اول مطلع‌ در مصراع دوم بیت مقطع که جزو صناعات بدیعی محسوب می‌گردد، مشاهده می‌شود که خود به خود قافیه‌ی مصراع اول مطلع هم که‌ یکی از کلمات مصراع می‌باشد،به صورت تکرار در زمره‌ی قوافی‌ غزل قرار می‌گیرد،لذا همین امر سبب شده که خداوندان کتب‌ صنایع بدیعی از قبیل شمس قیس رازی صاحب المعجم و محمّد الطوسی صاحب معیار الاشعار و میرزا حسین واعظ کاشفی‌ سبزواری صاحب بدایع الافکار فی صنایع الاشعار دو مبحث‌ مستقل و جداگانه‌ی صنایع بدیعی و قافیه را با یک‌دیگر خلط نمایند و بدون توجه تکرار قافیه‌ی مصراع اول مطلع را از جوازات شاعری‌ محسوب نمایند!و امّا هیچ شاعر توانایی چشمش به دنبال قافیه‌یی‌ نیست که یک بار آن را به کار برده است،هم‌چنان‌که این امر یکی‌ از ارکان استوار این دیوان را تشکیل می‌دهد و ما این دیوان را به عنوان یک سند جامع و معتبر در امر سخن گفتن دری می‌دانیم و امّا بعضی از قصیده‌سرایان با فاصله‌یی زیاد در قصیده‌یی یک قافیه را تکرار کرده‌اند که آن هم مورد بخشش استادان و مدعیان خود قرار گرفته‌اند و اگرچه تعدادی از استادان تکرار یک قافیه را در قصیده‌یی‌ با اختلاف زیاد از جوازات شاعری محسوب نموده‌اند،ولی چنان‌چه‌ امعان نظری به کار رود پرهیز از آن شایسته است،زیرا شاعری که‌ قصیده‌ی صد بیتی می‌سراید چه بهتر که آن را تقلیل دهد و با نود و نه بیت آن را ارائه دهد و در قانونی بدین استواری استثنایی پدید نیاورد و
«سخن نو آر که نو را حلاوتی‌ست دگر»

.

در بالا توضیح دادیم چنان‌چه کلمه‌یی با دو معنا یا با دو موقعیت‌ اعرابی در قافیه‌های غزلی قرار بگیرد،قافیه‌ی تکراری محسوب‌ نمی‌گردد.این کار ساده‌یی نیست که از عهده‌ی هر شاعری برآید، بلکه توانایی این شاعر بوده که توانسته است در این مورد هم گوی‌ سبقت را با ظرافت هرچه تمام‌تر از استاد سخن شیخ اجل برباید و با توانایی بی‌نظیر خود در مجموعه‌ی قوانین ادبی از این موضوع حدّ بهره‌برداری را نموده است و در مرتبه‌ی نخست دست خود را در امر کثرت قافیه باز گذاشته است بویژه علاوه بر بهره‌برداری از دو معنای‌ مختلف یک کلمه‌ی بسیط هم‌چنان کلمه‌ی بسیط و ساده‌ی خاک را در غزل یادشده به مطلع:

اگر شراب خوری جرعه‌یی افشان بر خاک‌ /از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک

با دو معنای مختلف به کار برده و در قافیه‌های یک غزل قرار داده که در بالا ذکر آن گذشت یادآور شدیم،هم‌چنین از مصادر بسیط و مرکب زبان هم باهم در یک غزل بهره جسته و از اختلاف‌ معانی آن‌ها باهم بهره‌گیری نموده و اشکالاتی را ایجاد کرده است‌ که در طول شش هفت قرن تمامی شارحان و ناقدان این دیوان را به‌ لغزش واداشته و گله‌ی و شکایت نگارنده را از تمامی آن‌ها پدید آورده است و مهم‌تر از تمامی مطالب مزبور این‌که نه تنها هنر شاعر به دست نیامده،بلکه تمامی شارحان و ناقدان و شعرا بدون استثناء خلاف قانونی که می‌توانیم آن را اظهر من الشمس بنامیم تکرار قافیه را در این دیوان با دیده‌ی تصویب نگریسته‌اند و همگان بدون‌ استثناء آن را پذیرفته‌اند.

استنباط

اکنون از مطالب یادشده چنین نتیجه‌گیری می‌کنیم که قوافی‌ به ظاهر مشترک موجود در این دیوان که تقریبا نیمی از غزل‌های‌ این دیوان را دربردارد،از دو حالت بیرون نیست:

حالت اول-قافیه‌هایی که به ظاهر با یک شکل در غزلی به‌ چشم می‌خورد،می‌بایستی هریک دارای معنایی مستقل باشند یا دارای موقعیت اعرابی جداگانه که در ذیل مشاهده خواهیم کرد که‌ نتیجه همان می‌گردد و اختلاف معانی شکل می‌گیرد.

حالت دوم-چنان‌چه به گونه‌یی نادر دو کلمه‌ی یک شکل با یک‌ معنی و با موقعیت اعرابی برابر در غزلی به چشم بخورد،بایستی‌ بدون هرگونه تأمل و تردیدی با تحقیق و بررسی کامل صواب بودن‌ یکی و ناصواب بودن دیگری را ثابت کنیم و ناصواب آن دو را که‌ بدون شک به نوعی از آشفتگی‌های این دیوان سرچشمه گرفته است، در حاشیه قرار دهیم.

به یاری باری تعالی بعدا هریک از ناصواب‌ها را با ادّله‌ی کافی‌ و شرح کامل در مقالات جداگانه‌یی تحت عنوان نسخه بدل‌ها ارائه‌ خواهیم داد و نشان خواهیم داد که خلاف نظر تمامی شارحان و ناقدان در سراسر دیوان حتا یک قافیه‌ی تکراری وجود ندارد.

amirrf
     
#7 | Posted: 9 Feb 2013 17:50 | Edited By: slash00
واج شناسی و اواشناسی

یه چیزای کلی که همه تقریبا بلدن
زبان فارسی ۲۹ واج وجود داره که به دو دسته تقسیم میشن
۱ صامت:/ء و ع/، /ب/، /پ/، /ت و ط/، ث، س و ص/، /ج/، /چ/، ح و ه/، /خ/، /د/، /ذ، ز، ض و ظ/، /ر/، ژ/، /ش/، /غ و ق/، /ف/، /ک/، /گ/، /ل/، /م/، /ن/، /و/، /ی/.
۲ مصوت‌ها: /-َ/، /-ِ/، /-ُ/، /آ/، /ای/، / او/

سه تا مصوت اول مصوت کوتاه:/-َ/، /-ِ/، /-ُ/
سه تا مصوت دوم مصوت بلند:/آ/، /ای/، / او/
زبان فارسی ۳۲ حرف داره ولی واج ها در زبان فارسی ۲۹ تا هستن بدلیل اینکه بعضی حروف مثل ت چند صورت نوشتاری دارند ولی صورت ملفوظ اونها محاسبه می شه(این خیلی مهمه)
هجا
به بخش یا همون سیلاب در کلمات هجا می گن.
انواع هجا:

در وزن شعر فارسی انواع هجا سه دسته هستند: کوتاه، بلند و کشیده.

۱)- هجای کوتاه:صامت + مصوت کوتاه
دارای دو حرف است و با علامت U نشان داده می شود. مانند کلمات: نه (نَ ) و تو (تُ )

۲)- هجای بلند:صامت + مصوت بلند................یا.............صامت + مصوت کوتاه + صامت مثلا تو کلمه نر= ن َ ر
دارای دو یا سه حرف است و با علامت __ نشان داده می شود. مانند کلمات: نر، پا.

۳)- هجای کشیده:صامت + مصوت بلند + صامت.........یا..........صامت + مصوت کوتاه + صامت + صامت.........یا............صامت + مصوت بلند + صامت + صامت
دارای چهار یا پنج حرف است و با علامت __ U نشان داده می شود. مانند کلمات: نرم، پارس.

این پست اول من اگه نا مفهوم بود بگید تا بتنم بهتر منظورم رو برسونم ]
هجا ها رو همون طوری که می خونید بنویسید مثلا تو=تُ
در زبان فارسی هیچ هجایی با مصوت شروع نمی شه مثلا اب=ءاب یک هجای کشیده هستش

همه لات بازیات واسه مامانه بوده خون ریزیاتم که عادت ماهانه بوده
...
     
#8 | Posted: 9 Feb 2013 18:15 | Edited By: slash00
قافیه شعر فارسی
واژه های قافیه:واژه هایی که حرف یا حروف قافیه در اخر ان ها مشترک باشه میشن واژه قافیه.
حروف قافیه:حروف مشترک در واژه قافیه رو حروف قافیه می گن.
مثلا:
به جهان خرم از انم که جهان خرَم از اوست................عاشقم بر همه عالم که همه عالَم از اوست
واژه های قافیه:خرَم و عالَم
حروف قافیه: َ م
حروف الحاقی:
بعضی حروف به واژه های قافیه الحاق می شن که جز حروف قافیه محسوب میشن و رعایتشون الزامیه مثلا ان در: ( بهاران _ جویباران )
قواعد قافیه:


قافیه تابع دو قاعده است که عبارتند از :

1- قاعده ی اول : گاهی اوقات تننها حرف مشترک در هجای قافیه مصوت ( ا – و ) می توانند حرف اصلی قافیه باشند .مثال :



گر به چشم دل جانا جلوه های ما بینی در حریم اهل دل جلوه ی خدا بینی



واژه های قافیه : ( ما - خدا ) واژه ی ردیف : ( بینی - بینی ) حرف اصلی : مصوت بلند( ا ) قاعده (1) قافیه



زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست راه هزار چاره گر از چار سو ببست



واژه ی ردیف : ببست- ببست واژه های قافیه : ( مو – سو ) حرف اصلی: مصوت بلند ( و) قاعده ی (1) قافیه

2- قاعده ی 2 : زمانی است که در پایان واژه های قافیه ( هجای قافیه ) صامت قرار بگیرد . در این قاعده ترتیب حروف آن در هجای قافیه به دو صورت است :

* ( مصوت + صامت ) مثال :

بشنو از نی چون حکایت می کند از جداییها شکایت می کند



واژه های قافیه : ( حکایت - شکایت ) هجای قافیه : ( یَت ) ( ی ( صامت ) + َ مصوت + ت صامت)

پس نتیجه می گیریم ( َ ت ) حروف اصلی هستند واز(مصوت+ صامت ) تشکیل شده است .



* ( مصوت + صامت = صامت ) مثال :



زبان بریده به کنجی نشسته صُمٌ بُکم به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم



واژه های قافیه : ( بکم - حکم ) هجای قافیه : ( بکم – حکم ) ب ( صامت ) + ُ ( مصوت ) + ک ( صامت ) + م ( صامت ) و در کلمه ی دوم ح ( صامت ) + ُ ( مصوت ) + ک ( صامت ) + م ( صامت ) پس نتیجه می گیریم ( ُ ک م ) حروف اصلی هستند واز ( مصوت + صامت + صامت ) تشکیل شده است.



· نکته : شیوه ی تشخیص حرف یا حروف اصلی قافیه : برای تشخیص حروف اصلی قافیه بعد از مشخص کردن هجای قافیه هجا را به صورت واج های تشکیل دهنده ی آن می نویسیم سپس از آخر هجای قافیه به سمت اول هجا می آییم هر کجا به مصوت رسیدیم حرف یا حروف اصلی قافیه تمام می شود . مثال:



شیخ گفتا شوخ پنهان کردن است پیش چشم خلق ناآوردن است



واژه های ردیف ( است واست ) واژه های قافیه : ( کردن – نا آوردن ) حرف الحاقی : ( ن )

هجای قافیه : ( کَرد - وَرد ) حروف اصلی : ( َ ر د ) قاعده ی 2

همه لات بازیات واسه مامانه بوده خون ریزیاتم که عادت ماهانه بوده
...
     
#9 | Posted: 9 Feb 2013 18:23 | Edited By: slash00
قافیه ی حاجب :

واژگانی هستند که پیش از قافیه عیناً تکرار می شوند درست مثل ردیف است اما با این تفاوت که ردیف بعد از قافیه قرار می گیرد ولی حاجب پیش از قافیه قرار می گیرد . مثال :



هر چند رسد هر نفس از یار غمی باید نشود رنجه دل از یار دمی



واژه های قافیه : ( غمی – دمی ) قافیه ی حاجب : دو واژه ی ( یار - یار )

پسندیده ترین نوع حاجب آن است که میان دو قافیه در آید مانند :

ای شاه زمین بر آسمان داری تخت سست است عدو تا تو کمان داری سخت

واژه ای ( آسمان و کمان ) و ( بخت و سخت ) واژه های حاجب ( داری - داری ) میان آن ها آمده است .
قافیه ی درونی :

قافیه ای است که واژه های قافیه در درون یک مصراع قرار گیرند و فقط در پایان نیم مصراع ها نمی آیند . مثال :



یار مرا ، غار مرا ، عشق جگر خوار مرا یار تویی ، غار تویی ، خواجه نگه دار مرا

قافیه ی میانی :

در قافیه ی میانی حتماً باید مصراع به دو نیم تقسیم شود و قافیه باید در پایان نیم مصراع قرار گیرد . مثال :



در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من به چشم خویشتن دیدم که جانم می رود

قافیه ی میانی : ( بدن - خویشتن )

ذوقافیتین :

اگر مصراع های بیتی دارای دو قافیه ی پشت سرهم در پایان مصرا ع ها باشد به آن ذوقافیتین مگویند . در این صورت اولی قافیه ی غیر اصلی و قافیه ای که در آخر مصراع می آید قافیه ی اصلی است . مثال :



ای قصَه ی بهشت ز کویت حکایتی شرح جمال حور ز رویت روایتی

قافیه1 قافیه 2 قافیه 1 قافیه 2

واژه های قافیه اول: ( کویت – رویت ) واژه های قافیه ی دوم حکایتی – روایتی ) قافیه اصلی حکایتی – روایتی )
قافیه ی در شعر نو :


عقیده ی شاعران نوپرداز بر آن است که قافیه برای شعر واجب است . نیما می گوید شعر بی قافیه همچون حباب توخالی و یا آدم بی استخوان است . اما تفاوت شعر نو با شعر سنتی در این است که در شعر نو قافیه بیشتر ذوقی و سلیقه ای است اما در شعر سنتی اجباری است . قافیه در شعر نو مربوط به آخر مصراع ها نیست و هر کجا شاعر با توجه به مطلب خویش احساس نیاز به آن کرد از آن استفاده می کند و هر مطلب الزاماً قافیه دار نیست .

زمان عدم نیاز به قافیه در شعر نو ، زمانی است که شعر حاوی مطالب و موضوعات پراکنده و وزن های پراکنده است و یا این که جنبه ی امری و دعایی داشته باشد .

همه لات بازیات واسه مامانه بوده خون ریزیاتم که عادت ماهانه بوده
...
     
#10 | Posted: 9 Feb 2013 18:28 | Edited By: slash00

قافیه شعر فارسی تابع دو قاعده است. این دو قاعده کلی استثناهایی دارند که آنها را می توان در هفت مورد طبقه بندی کرد:



1. حروف الحاقی جزو حروف مشترک قافیه اند و رعایت آنها لازم است.

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
ار + ان حروف قافیه است: ار = حروف اصلی ( قاعده 2) ان = حروف الحاقی.
2. واژه های مختوم به مصوتهای ِ ( هی بیان حرکت) و ی از نظر قافیه الحاقی به شمار می آیند.

یکی مشکلی برد پیش عَلی ..................مگر مشکلش را کند منجَلی

َ لی حروف قافیه است: َ ل، اصلی و ی در حکم الحاقی.
3. اگر در قاعده 2 (مصوت + صامت + صامت)، مصوت کوتاه باشد و قافیه حروف الحاقی داشته باشد، این مصوت کوتاه می تواند متفاوت باشد. مثلاً:

سراسر همه دشت پر کُشته بود ..................زمین چون گل ارغوان گَشته بود

ُ شت و َشت = حروف اصلی قافیه اند و ِ (هر بیان حرکت) = حروف الحاقی است.
4. پسوند و پیشوند گاهی در قافیه شعر در حکم واژه قافیه قرار می گیرند. مثلاً:

چنان صورتش بسته تمثالگَر .............که صورت نبندد از آن خوب تَر

«گَر» و « تَر» پسوند هستند و باید الحاقی به حساب آیند، اما خود واژه قافیه قرار گرفته اند.
5. اگر قبل از حروف قافیه (در قاعده 1 و 2) حرف یا حروف دیگری مشترک باشند آنها جزو حروف قافیه نیستند. مثال:

بشنو از نی چون شکایت می کند................. وز جداییها حکایت می کند

«ایَت» حروف مشترک است اما فقط َت حروف قافیه است.
6. اگر واژه های قافیه لفظاً یکسان ولی در معنا متفاوت باشند، قافیه درست است و جناس هم دارد:

ز هر ناحیت کاروانها روان (= رونده) به دیدار آن صورت بی روان (= روح)
7. گاه حروف قافیه در بیش از یک واژه قرار می گیرد:

چراغ روی تو را شمع گشت پروانه................ مو از خال تو با حال خویش پروا، نه

در مصراع دوم، پروا + نه (پروا نیست) با پروانه قافیه شده که حروف قافیه ا + نه است.


همه لات بازیات واسه مامانه بوده خون ریزیاتم که عادت ماهانه بوده
...
     
صفحه  صفحه 1 از 6:  1  2  3  4  5  6  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / بحث آزاد ادبی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites