تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Parvin E'tesami |پروین اعتصامی

صفحه  صفحه 1 از 22:  1  2  3  4  5  ...  18  19  20  21  22  پسین »  
#1 | Posted: 20 Jun 2011 06:18
پروین اعتصامی








پروین اعتصامی+زندگینامه پروین اعتصامی+زندگینامه کامل پروین اعتصامی+بیوگرافی پروین اعتصامی+بیوگرافی کامل پروین اعتصامی+سخنرانی پروین در جشن فارغ التحصیلی+«پروين اعتصامي» و حقوق نسوان+ ديوان اشعار+دیوان اشعار پروین+قصاید+قصاید پروین اعتصامی+تحصیلات پروین اعتصامی+اخلاق پروين اعتصامی+جلوه‌هاى زنانه در شعر پروین اعتصامی+علل مردانه دانستن شعر پروين+مايه‌هاى زنانه در شعر پروين+دانلود دیوان پروین اعتصامی

من هم خدایی دارم
     
#2 | Posted: 25 Jun 2011 12:02
زندگی نامه


رخشندهٔ اعتصامی متخلص به پروین اعتصامی (زاده ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ در تبریز - درگذشته ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ در تهران) شاعر زن ایرانی است که از او با عنوان «مشهورترین شاعر زن ایران» یاد می‌شود. پروین از کودکی فارسی، انگلیسی و عربی را نزد پدرش آموخت و از همان کودکی سرودن شعر را آغاز کرد. پدر وی یوسف اعتصامی، از شاعران و مترجمان معاصر ایرانی بود که در شکل‌گیری زندگی هنری پروین و گرایش وی به سرودن شعر نقش مهمی داشت. پروین اعتصامی از پایه‌گذاران سبک شعر مناظره‌ای است و در زمان حیاتش مجموعه‌ای از شعارهایش در قالب‌هایی مانند مناظره، مثنوی، قطعه و قصیده در قالب دیوان اشعار به چاپ رساند. او مدتی نیز در کتاب‌خانه‌ی دانشسرای عالی، به شغل کتابداری مشغول بود و بعد از آن قبل از دومین نوبت چاپ دیوان اشعارش، بر اثر بیماری حصبه درگذشت و در حرم فاطمه معصومه به خاک سپرده شد.

به پاس زحمات فراوان پروین اعتصامی در زمینه شعر معاصر ایران و سبک شعر مناظره‌ای، روز بیست و پنجم اسفندماه (۱۶ مارس)، روز بزرگداشت پروین اعتصامی شاعر ایرانی نامگذاری شده است.


کودکی و خانواده


پروین اعتصامی با نام اصلی رخشنده در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵ هجری شمسی در تبریز زاده شد. او فرزند یوسف اعتصامی نویسنده و مترجم معاصر ایرانی و اختر اعتصامی ، از شاعران دوره قاجاریه بود.

او در سال ۱۲۹۱ در هنگامی که ۶ سال داشت به همراه خانواده‌اش از تبریز به تهران مهاجرت کرد؛ به همین خاطر پروین از کودکی با مشروطه‌خواهان و چهره‌های فرهنگی آشنا شد و ادبیات را در کنار پدر و از استادانی چون دهخدا و ملک الشعرای بهار آموخت. در دوران کودکی، زبان‌های فارسی و عربی و انگلیسی را زیر نظر پدرش در منزل آموخت و به مدرسه آمریکایی ایران کلیسا رفت و در سال ۱۳۰۳ تحصیلاتش را در آنجا به اتمام رسانید. او در تمام سال‌های تحصیلش از دانش‌آموزان ممتاز بود و حتی مدتی در همان مدرسه به تدریس زبان و ادبیات انگلیسی پرداخت. او هم‌زمان با تحصیل، شعر نیز می‌سرود. پدرش در کودکی اشعاری از حافظ و سعدی را به او می‌داد تا با تغییر قافیه، شعر دیگری بسراید؛ وزن آن را تغییر دهد تا در سرودن شعر تجربه بیندوزد. همچنین پدرش گاهی قطعه‌هایی زیبا و لطیف از کتاب های خارجی (انگلیسی، فرانسوی، ترکی و عربی) جمع می‌کرد و پس از ترجمه آن ها به فارسی، پروین را تشویق می‌کرد تا آن را به صورت شعر درآورد. به طور مثال، یوسف اعتصامی شعر «قطرات سه‌گانه» از تریللو (شاعر ایتالیایی) را ترجمه و در مجله بهار چاپ کرد. سپس پروین با الهام از این سروده، شعر «گوهر و اشک» را سرود.


اشعار کودکی و نوجوانی


اولین شعرهای پروین اعتصامی در هفت سالگی بوده است و برخی از زیباترین شعرهایش مربوط به دوران نوجوانی (یازده تا چهارده سالگی) او هستند.
از کودکی پدرش در زمینه وزن و شیوه‌های یادگیری به او کمک می‌کرد. گاهی شعری از شاعران قدیم ایران به او می‌داد تا بر اساس آن شعر دیگری بسراید؛ وزن آن را تغییر دهد و یا قافیه‌ای نو برایش پیدا کند. همین تمرین‌ها و تلاش‌ها زمینه‌ای شد که با ترتیب قرارگیری کلمات و استفاده از آن آشنا شود و در سرودن شعر تجربه کسب کند. از معروف ترین شعرهایی که او در این سنین سروده است می‌توان به شعرهای گوهر و سنگ، ای مرغک، اشک یتیم، کودک آرزومند، صاعقه ما ستم اغنیاست، سعی و عمل و اندوه فقر را نام برد
شعرهایی که پروین در سنین کودکی می‌سرود بیشتر دارای محتوایی کودکانه، ساده و تخیلی بودند. یکی از شعرهای او در ۸ سالگی، مناظره‌ای بین «نخود و لوبیا» است:

نخودی گفت لوبیایی را
کز چه من گردم این چنین، تو دراز؟

گفت: ما هردو را بباید پخت
چاره‌ای نیست، با زمانه بساز


من هم خدایی دارم
     
#3 | Posted: 25 Jun 2011 12:03
ادامه تحصیلات


پروین اعتصامی در هجده سالگی فارغ‌التحصیل شد. او در تمام دوران مدرسه‌اش دانش آموزی ممتاز بود البته قبل از ورود به مدرسه فارسی، انگلیسی و عربی را نزد پدر آموخت. او حتی می‌توانست داستان‌های مختلفی را به زبان انگلیسی بخوانداو به دانستن علاقه داشت و سعی می‌کرد در حد توان خود از همه‌چیز آگاهی پیدا کند؛ به همین دلیل در مدرسه قبلی‌اش ادبیات فارسی و انگلیسی تدریس می‌کرد.





سخرانی در جشن فارغ‌التحصیلی


در خرداد ۱۳۰۳، جشن فارغ‌التحصیلی پروین در در مدرسه برپا شد. او در آن جشن درباره بی‌سوادی و بی‌خبری زنان ایران حرف زد.[۱۴] اعتصامی در قسمت‌هایی ازاعلامیه «زن و تاریخ» گفته است:

داروی بیماری مزمن شرق، منحصر به تعلیم وتربیت است. تعلیم وتربیت حقیقی که شامل زن و مرد باشد و تمام طبقات را از خوان گسترده معروف مستقیذ نماید. پیداست برای مرمت خرابی‌های گذشته، اصلاح معایب حالیه و تمهید سعادت آینده، چه مشکلاتی درپیش است. ایرانی باید ضعف و ملالت را از خود دور کرده، تند و چالاک از این پرتگاه‌ها عبور کند.



ازدواج


پروین در نوزده تیر ماه ۱۳۱۳ با پسر عموی پدرش «فضل الله اعتصامی» ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد و ازدواج به همراه همسرش برای زندگی به کرمانشاه رفت
همسر پروین از افسران شهربانی و هنگام ازدواج با او رئیس شهربانی در کرمانشاه بود. پروین پس از دو ماه زندگی با همسرش به دلیل اختلافات روحی و اخلاقی با وی، با گذشتن از مهریه‌اش در مرداد ماه ۱۳۱۴ از همسرش جدا شد
اخلاق نظامی و خشک همسر پروین با روحیه شاعرانه و لطیف پروین کاملاً مغایر بود و این دلیل جدایی پروین از شوهرش بود.


کتابداری


پروین اعتصامی بعد از طلاق در زمان ریاست عیسی صدیق بر دانشسرای عالی، عنوان مدیر کتابخانهٔ آن، مشغول به کار شد پیش از ازدواج، پدرش با چاپ مجموعه اشعار او مخالف بود و این کار را با توجه به اوضاع و فرهنگ روزگار، نامناسب می‌دانست. او فکر می‌کرد دیگران چاپ اشعار یک زن جوان را، راهی برای پیداکردن همسر به حساب آورند. اما بعد از ازدواج پروین و جدایی از همسرش به این کار رضایت داد. نخستین مجموعه شعر پروین، حاوی اشعاری بود که وی تاپیش از ۳۰ سالگی سروده‌بود و بیش از ۱۵۰ قصیده، قطعه، غزل و مثنوی را شامل می‌شد


دعوت به دربار و دریافت نشان لیاقت


در زمان حیات پروین اعتصامی، دولت به دانشمندان، علما و بزرگان علم وادب، مدال های لیاقت یا نشان‌های دولتی اعطا می‌کرد؛ مدالی که نشانه سپاس و احترام دولت از خدمات علمی و فرهنگی فرد موردنظر است، و سپس دولت آن‌ها را در مراسمی خاص مورد قدردانی قرار می‌داد
در سال ۱۳۱۵، مدال درجه سه لیاقت به پروین داده شد ولی او این مدال را قبول نکرد. او حتی پیشنهاد رضاشاه را برای تدریس ملکه و ولیعهد نپذیرفت زیرا به گفته خودش اعتقداتش اجازه نمی‌داد در چنین مکان‌هایی حاضر شود. او پس از رد کردن مدال لیاقت، شعر «صاعقه ما ستم اغنیاست» را سرود.


مرگ


پروین اعتصامی در تاریخ ۱۵ فروردین ۱۳۲۰ (۴ آوریل ۱۹۴۱) در سن ۳۵ سالگی بر اثر ابتلا به بیماری حصبه در تهران درگذشت و در حرم فاطمه معصومه در قم در مقبرهٔ خانوادگی به خاک سپرده شد. پس از مرگش، قطعه‌ای از او یافتند که مشخص نیست او چه زمان برای سنگ مزار خود سروده بود؛ که آن قطعه را بر سنگ مزارش نقش کردند.

من هم خدایی دارم
     
#4 | Posted: 25 Jun 2011 12:05
جلوه‌هاى زنانه در شعر پروین اعتصامی



پس از چاپ اشعار پروين در مجله ادبى "بهار" از حدود 16 سالگى شايعه‌اى در مورد جنسيت او مطرح شد و بسيارى از منتقدين، سراينده اشعار او را "مرد" پنداشتند. پروين در قطعه‌اى از خود دفاع کرد؛ اما اين برداشت در مورد شعر پروين تا زمان ما نيز ادامه دارد. در اين مقاله در مورد علل "مردانه" دانستن شعر پروين که عبارتند از: خردگرايي، موعظه‌گرى و استوارى کلام در قصايد و نيز شرايط زمان، علو مقام ادبى پروين، عدم استفاده شخصى از عناصر زنانه و عشق نسبت به حقيقت، سخن رفته است همچنين مايه‌هاى زنانه در شعر پروين مورد بررسى قرار گرفته و مواردى همچون بيان مادرانه، توصيف کودکان و پيرزنان و بيوه‌زنان فقير، استفاده از محسوسات زنانه، نکته‌سنجي، دفاع از حقوق زن و ذکر وظايف زن نسبت به همسر در قطعات، مثنويات و مناظرات به عنوان نشانه‌هاى زنانگى در کلام پروين دانسته شده و از هر مورد نيز شاهد مثالى از ديوان او ذکر گرديده است. در نهايت نيز اين طور نتيجه‌گيرى شده که "مردانه بودن"‌ را فقط در مورد ظاهر قصايد پروين مى‌توان مطرح کرد و تعميم دادن اين ويژگى‌ به تمام اشعار او قضاوت صحيحى به نظر نمى‌رسد؛
پروين اعتصامى در 25 اسفندماه 1285 در تبريز به دنيا آ‌مد پدرش يوسف اعتصام‌الملک آشتياني، مترجم و روزنامه‌نگارى روشنفکر بود که به سبب انتخاب‌شدن به عنوان نماينده دوره دوم مجلس شوراى ملي، در 6 سالگى پروين به همراه خانواده از تبريز به تهران مهاجرت کرد از اين پس پروين در مجالس ادبى که با حضور ملک‌الشعراى بهار، دهخدا، نصرالله تقوي، اقبال آ‌شتيانى و سعيد نفيسى در خانه پدر تشکيل مى‌شد شرکت مى‌نمود. از سن 14 سالگى قطعات پروين در مجله ادبى "بهار" چاپ شد. انتشار اين اشعار قوى سبب شايعه‌اى در مورد جنسيت پروين شد و همه سراينده اين اشعار را "مرد" پنداشتند. پروين نيز در آخرين شماره سال دوم مجله بهار در قطعه‌اى به تکذيب اين شايعه پرداخت.
از غبار فکر باطل، پاک بايد داشت دل
تا بداند ديو کاين آ‌ئينه‌ جاى گرد نيست
مرد پنداريد پروين را چو برخى ز اهل فضل
اين معما گفته نيکوتر که پروين مرد نيست
انتشار اين اشعار قوي، تحسين و تمجيد ملک‌الشعراى بهار، محمد قزويني، دهخدا، لطفعلى صورتگر و سعيد نفيسى را برانگيخت اما در مقابل از سوى "اتحاديه کشاورزان و ترقى‌خواهان"، اعتراض‌هاى بسيارى نسبت به ملک الشعراى بهار، نويسنده ديباچه ديوان پروين شد مبنى بر اينکه چرا از روى ناآگاهي، اشعار "شاعرى متصوف" را به پروين نسبت داده است. پس از آن عبدالحسين آيتي، اشعار پروين را سروده‌هاى "رونق على شاه"، دانست و فضل‌الله گرکانى نيز اشعار را سروده‌هاى دهخدا تلقى کرد.نظر برخى منتقدان معاصر همچون حبيب يغمايي، عبدالحسين زرين‌کوب و فرشته داوران در مورد پروين اين است که سروده‌هاى پروين بر زبان و بينش مردانه او دلالت مى‌کنند و او نتوانسته هويت جنسى خويش را به اثبات برساند. قضاوت فرخ تميمى در اين مورد از ديگران تندتر است؛ زيرا او عقيده دارد که پروين هيچ حس مادرانه‌ و يا هويت زنانه‌اى را به خواننده يا شنونده اشعارش منتقل نمى‌کند.

من هم خدایی دارم
     
#5 | Posted: 25 Jun 2011 12:36
علل مردانه دانستن شعر پروين


دلايل مردانه دانستن اشعار پروين را از چند زاويه مى‌توان مورد بررسى قرار داد از جمله واژگان، مفاهيم، معانى و موضوعات شعرى در ديوان او.
اگر در مورد قصايد پروين که کمتر از يک سوم ديوان او را تشکيل مى‌دهد حکم به "مردانه بودن" کنيم،‌ نمى‌توان چنين قضاوتى را کاملا نادرست تلقى کرد زيرا:
1- پندآموزى و موعظه‌گرى که ويژه زبان مردسالارانه است در قصايد پروين بسيار پررنگ است

2- در اشعار پروين اعتصامى بيش از آنچه از يک زن انتظار مى‌رود "خردگرايى و اتکاء به تفکر و تعقل" به چشم مى‌خورد. پروين همچون انديشمندى توانا در مورد انسان و ابعاد گوناگون زندگى او و مسائل اخلاقى و اجتماعى مى‌انديشد و حاصل تفکرات خود را با زبان قلم بيان مى‌کند. بى‌دليل نيست که ديوان اشعار خود را به عنوان "هديه فکر و شعر" به پدر بزرگوارش تقديم مى‌کند. اين ويژگى سبب تشخص شعر پروين شده و او را از زنان شاعر ديگر متمايز ساخته است.

3- استوارى و روانى کلام پروين که البته بيشتر در قصايدش به چشم مى‌خورد معلول دو علت است: (الف) پرهيزگاري، پاکدامنى و ايمان محکم او به خالق و عظمت خلقت ب) توجه پروين به حقايق کلى و جاودانگى هستي" (آتشي،‌ منوچهر1359 ؛، 36-37)

در ذيل چند بيتى از يکى از قصايد ديوان پروين که اين سه ويژگى در آن بسيار آ‌شکار است ذکر مى‌گردد:

گويند عارفان،‌ هنر و علم کيمياست
و آن مس که گشت همسر اين کيميا، طلاست
فرخنده طايرى که بدين بال و پر پرد
همدوش مرغ دولت و همعرصه هماست
وقت گذشته را نتوانى خريد باز
مفروش خيره کاين گهر پاک، بى‌بهاست
تو مردى و دولت مردم فضيلت است
تنها وظيفه تو همى نيست خواب و خاست
زان را بازگرد که از رهروان تهى است
زان آدمى بترس که با ديو آشناست
خوشتر شوى به فضل زلعلى که در زميست
برتر پرى به علم ز مرغى که در هواست
جان را بلند دار که اين است برتري
پستى نه از زمين و بلندى نه از سماست

4- شرايط روزگار پروين ايجاب مى‌کرد که شاعر تنها بيانگر زيبايى‌ها و افکار لطيف و باريک خويش نباشد. پروين، اعتراض به ظلمها و بيدادگرى‌ها را در شعر خويش با زبانى تند و کوبنده نشان مى‌دهد و چون مردى مبارز خواهان حق و عدالت مى‌شود. پس در اين مواقع ناچار است روح لطيف و بيان زنانه خود را کنار بگذارد و مردانه سخن گويد تا کلامش موثر واقع شود.

5- بسيارى از منتقدان نتوانسته‌اند رقابت "زني" را در ميدان سخنورى با بزرگمردان شاعر باور کنند و همين مسئله باعث شده که کلام پروين را سروده‌هاى يک شاعر "مرد" بدانند. غافل از اينکه اين قصايد اگرچه گاه از لحاظ ظاهر و ساختار مردانه است؛ اما وقتى در‌ آن عميق مى‌شويم و با ديد روانشناسانه به آن مى‌نگريم به اين نتيجه مى‌رسيم که اين اشعار فقط مى‌تواند سروده‌هاى يک "زن" باشد.

6- پروين اعتصامى از عناصر زنانه که وجودشان تنها با وجود زن معنا مى‌گيرد استفاده شخصى نمى‌کند؛ يعنى آنها را در توصيف زيبايى خود يا زنان ديگر به کار نمى‌برد؛ زيرا برخلاف بسيارى از زنان به جاى توجه افراطى به آ‌راستگى ظاهر،‌ تمام ذهن خويش را متوجه کار شعر کرده و چون اين گونه سخن گفتن برخلاف تصور مردان از بيان زنان است، شعر پروين "مردانه" تلقى مى‌شود. مثلا ژاله قائم مقامي، مادر مرحوم پژمان بختيارى در شعر خويش از "آئينه" که عنصرى زنانه محسوب مى‌شود، استفاده شخصى مى‌کند و از آن مى‌خواهد که ژاله را زيباتر از آنچه هست به او جلوه دهد:

اى آئينه ما را زغم آ‌زاد توان کرد
يک ره به دروغى دل ما شاد توان کرد
ويران نشود قصر دل‌انگيز حقيقت
ما را به دروغى اگر آباد توان کرد
اى همدم ديرين من! اى قاضى بى‌رحم
با داد ندانى که چه بيداد توان کرد

اما همين عنصر "آئينه" در قطعه "آئين آئينه" در ديوان پروين اعتصامى در خدمت بيان يک مسئله اخلاقى (صداقت و يکرنگي) قرار مى‌گيرد:

وقت سحر به آئينه‌اى گفت شانه‌اي
کاوخ فلک چه کجرو و گيتى چه تندخوست
ما را زمانه رنجکش و تيره روز کرد
خرم کسى که همچو تواش طالعه‌اى نکوست
هرگز تو بار زحمت مردم نمى‌کشى
ما شانه مى‌کشيم به هر جا که تار موست
ما با آنکه جفاى بتان بيشتر بريم
مشتاق روى توست هر آن کس که خوبروست
گفتا: هر آن که عيب کسى در قفا شمرد
هرچند دل فريبد و رو خوش کند عدوست
در پيش روى خلق به ما جا دهند از آنک
ما را هر آنچه از بد و نيک است روبروست
چون شانه، عيب خلق مکن مو به مو عيان
در پشت سر نهند کسى را که عيب جوست
پروين! نشان درست، درستى و راستى است
هرگز نيازموده کسى را مدار دوست

7- عشق به معناى معمول آن که زمينى و مبتذل و مادى است به هيچ‌وجه در کلام پروين اعتصامى يافت نمى‌شود و اين مسئله،‌ هم برخلاف انتظار مردان از زنان است و هم با سابقه زنان شاعر که پيش از پروين، همزمان با او و پس از او همواره سخن از عشق مادى گفته‌اند مغايرت دارد. مثلا يکى از دلايلى که باعث مى‌شود شعر فروغ فرخزاد، زنانه دانسته شود و شعر پروين، مردانه، همين نکته است؛ زيرا فروغ از عشق زمينى و مادى سخن مى‌گويد ولى همان طور که ذکر شد چنين عشقى در ديوان پروين نيست.عشق پروين وابسته به حقايق و معنويات است و با همه عظمت و پاکى در ميان کلمات و اشارات او جلوه‌گر مى‌شود. بهار در ديباچه ديوان پروين،‌علت خالى بودن ديوان او را از عشق مادى در قالب دو نکته مطرح مى‌کند:
الف) عزت نفس و عصمت و عفاف پروين ب) حقيقت گويى شاعر البته ديگران علل مثبت يا منفى ديگرى را نيز براى اين مسئله مطرح کرده‌اند از جمله اينکه:
7-1 پروين توجه به خويش و از خود سخن گفتن را صفت مردم کوته‌نظر مى‌داند و عقيده دارد:

پر خود سوختم و دم نزنم
گرچه پيرايه پروانه،‌ پر است
کس ندانست که من مى‌سوزم
سوختن، هيچ نگفتن هنر است
ديوان ص 204

7-2 برخى علت را در احترام گذاشتن به پدر که در حکم استاد پروين بوده است جستجو مى‌کنند

7-3 گروهى عقيده دارند که پروين از عشق وحشت داشته اس

7-4 عده‌اى بر اين باورند که عمر کوتاه پروين به او مجال تجربه عشق مادى را نداده است

7-5 بعضى نيز مى‌گويند که محيط بسته و نبود شرايط مساعد اجتماعى باعث مى‌شده که از عشق سخن گفتن، يک گناه محسوب بشود و به همين دليل است که پروين از اين گونه عشق سخن به ميان نياورده است.
اما حقيقت آن است که عشق در ديوان پروين به معناى "انسان دوستي" است و "مهرورزى نسبت به تمام انسانها" بدون توجه به زمان يا مکانى خاص. پروين عشق را در نظر خويش به بهترين شکلى توصيف مى‌کند:

کتاب عشق را جز يک ورق نيست
در آن هم نکته‌اى جز نام حق نيست

من هم خدایی دارم
     
#6 | Posted: 25 Jun 2011 12:37
مايه‌هاى زنانه در شعر پروين:


پروين در قطعات، مثنويات و مناظراتش بسيار صميمى‌تر و بى‌رياتر از احساسات زنانه خود سخن مى‌گويد و با دنياى مادى اطراف خويش، ارتباط نزديکى برقرار مى‌سازد. هرچيز بى‌جان در شعر او جان مى‌گيرد و خواننده به آن احساس نزديکى مى‌کند مايه‌هاى زنان در کلام پروين عبارتند از:
1- هشت شعر از ديوان پروين به طور کامل اختصاص به توصيف کودکان يتيم و بدبختى‌هاى آنان دارد. در ديوان هيچ شاعر مردى اين اندازه توجه به کودکان ديده نمى‌شود. در ذيل چند بيتى از قطعه "قلب مجروح" از ديوان پروين ذکر مى‌گردد:

دى کودکى به دامن مادر گريست زار
کز کودکان کوي،‌ به من کس نظر نداشت
طفلى مرا کز پهلوى خود بى‌گناه راند
آن تير طعنه، زخم کم از نيشتر نداشت
اطفال را به صحبت من از چه ميل نيست
کودک مگر نبود کسى کاو پدر نداشت
هرگز درون مطبخ‌ ما هيزمى نسوخت
وين شمع، روشنايى از اين بيشتر نداشت
بر وصله‌هاى پيرهنم خنده مى‌کنند
دينار و درهمى پدر من مگر نداشت؟
طفل فقير را هوس و آرزو خطاست
شاخى که از تگرگ نگون گشت، برنداشت

- پروين اگرچه هيچ‌گاه مادر نشد، اما در قطعاتش کاملا مادرانه سخن مى‌گويد .حس مادرانه در نهاد همه دختران وجود دارد وقتى دختر بچه‌اى عروسک خود را همچون مادرى در آغوش مى‌گيرد، بر او لباس مى‌پوشاند و نسبت به او دلسوزى مى‌کند، هيچ‌گاه مادرى را تجربه نکرده؛ اما اين حس و حال را کاملا درک مى‌کند. پروين هم دقيقا همين حالت را دارد. نمونه آن قطعه "حديث مهر" است که در آن به زيبايى تمام، لذت مادر شدن را از زبان کبوترى براى گنجشکى بازگو مى‌کند، به گونه‌اى که گويى خود، بارها مادرى را تجربه کرده است:

گنجشک خرد گفت سحر با کبوتري
کآخر تو هم برون کن از اين آ‌شيان، سري
آفاق، روشن است چه خسبى به تيرگي؟
روزى بپر، ببين چمن و جويى و جري
بنگر من از خوشي، چه نکو روى و فربهم
ننگ است چون تو مرغک مسکين لاغري
گفتا حديث مهر بياموزدت جهان
روزى تو هم شوى چو من اى دوست، مادري
گرد تو چون که پر شود از کودکان
جز کار مادران نکنى کار ديگري
روزى که رسم و راه پرستاريم نبود
مى‌دوختم بسان تو، چشمى به منظري
خوشبخت،‌طايرى که نگهبان مرغکى است
سرسبز، شاخکى که بچينند از آن بري
شيرين نشد چو زمحنت مادر، وظيفه‌اي
فرخنده‌تر نديدم از اين، هيچ دفتري

در شعر فروغ فرخزاد از واژه‌هاى احساسى - عاطفى خاص جنس زن بسيار استفاده شده است اما در شعر پروين واژه‌هايى که بيان کننده احساسات مادرانه - زنانه هستند خود را بيشتر نمايان مى‌سازند و محققين، بدون توجه به اينکه احساسات مادرانه هم بعدى از ابعاد وجودى يک زن است و زنانگى او را به تصوير مى‌کشد، حکم به مردانه بودن شعر پروين مى‌دهند.

3- نکته سنجى و باريک‌بينى از ويژ‌گى‌هاى زنان است. پروين نيز به تبع زن بودن خويش در وراى هرچيز، نکته‌اى مى‌بيند و آن را به نيکويى بازگو مى‌کند. به عنوان مثال وقتى قطعه "تيره بخت" را در ديوان او مى‌خوانيم، ‌تفاوت نگرش و بيان پروين را به عنوان يک زن با يک مرد سخنور کاملا درک مى‌کنيم. سخنوران مرد هرچقدر هم که باريک‌بين، نرم‌دل و دلسوز باشند، نمى‌توانند به شيوه پروين، بى‌مهرى نامادرى‌اى را نسبت به دخترى بيچاره بازگو کنند.
در زير چند بيتى از قطعه "تيره‌بخت" ذکر مى‌گردد:

دخترى خرد شکايت سر کرد
که مرا حادثه بى مادر کرد
ديگرى آمد و در خانه نشست
صحبت از رسم و ره ديگر کرد
دختر خويش به مکتب بسپرد
نام من کودن و بى‌مشعر کرد
اشک خونين مرا ديد و همي
خنده‌ها با پسر و دختر کرد
نزد من دختر خود را بوسيد
بوسه‌اش کارد دو سر خنجر کرد
عيب من گفت همى نزد پدر
عيب‌جوييش مرا مضطر کرد
شب به جاروب و رفويم بگماشت
روزم آواره بام و در کرد
مادرم مرد و مرا در يم دهر
چو يکى کشتى بى‌لنگر کرد
مادرم بال و پرم بود و شکست
مرغ، پروانه به بال و پر کرد

4- بيش از 70 بيت در ديوان پروين اعتصامى اختصاص به توصيف پيرزنان فقير و بيوه زنان محروم دارد. هيچ کدام از شاعران مرد به اندازه پروين به اين موضوع نپرداخته‌اند؛ زيرا او از ديدن فقر و بيچارگى پيرزنان به خاطر احساسات لطيف زنانه‌اش بيش از مردان متاثر مى‌شود. نمونه آن قطعه "اندوه فقر" است در ديوان پروين:

بادوک خويش پيرزنى گفت وقت کار
کاوخ! ز پنيه ريشتنم موى شد سپيد
از بس که بر تو خم شدم و چشم دوختم
کم نور گشت ديده‌ام و قامتم خميد
جز من که دستم از همه چيز جهان تهى است
هرکس که بود برگ زمستان خود خريد
از رنج پاره‌ دوختن و زحمت رفو
خونابه دلم ز سرانگشتها چکيد
من بس گرسنه خفتم و شب‌ها مشام من بوى طعام خانه همسايگان شنيد ...

5- وقتى که در مورد چگونگى رفتار زن در مقابل همسرش سخن مى‌گويد مثلا در قطعه "فرشته انس":

توان و توش ره مرد چيست؟ يارى زن
حطام و ثروت زن چيست؟ مهر فرزندان
زن نکوي، نه بانوى خانه تنها بود
طبيب بود و پرستار و شحنه و دربان
به روزگار سلامت، رفيق و يار شفيق
به روز سانحه، تيمار خوار و پشتيبان
ز بيش و کم، زن دانا نکرد روى ترش
به حرف زشت نيالود نيکمرد دهان

6- وقتى از حقوق زنان دفاع مى‌کند خواستار استقلال شخصيت زن در جامعه مى‌شود؛

زن در ايران پيش از اين گويى که ايرانى نبود
پيشه‌‌اش جز تيره‌روزى‌و پريشانى نبود
زندگى و مرگش اندر کنج عزلت مى‌گذشت
زن چه بود آن روزها گر زانکه زندانى نبود؟
کس چو زن اندر سياهي، قرنها منزل نکرد
کس چو زن در معبد سالوس قربانى نبود
در عدالتخانه انصاف،‌ زن شاهد نداشت
در دبستان فضيلت، زن دبستانى نبود
دادخواهى‌هاى زن مى‌ماند عمرى بى‌جواب
آشکارا بود اين بيداد، پنهانى نبود

7- استفاده بسيار پروين اعتصامى از محسوسات زنانه که اجازه ورود به ساحت شعر را نداشتند به شعر او به عنوان يک شاعر زن تشخص بخشيده و اين هنجارشکنى سبب ايجاد نوعى نوآورى گشته است.پروين براى بيان مفاهيم اخلاقى يا مسائل اجتماعى مورد نظر خويش، مناظراتى را ميان محسوسات زنانه‌اى همچون نخود و لوبيا، سير و پياز، ديگ و تاوه، عدسى و ماش، سوزن و نخ و ... برقرار مى‌کند. در اينجا نيز، اين نکته‌بينى و جزئى‌نگرى زنانه است که سبب مى‌شود محسوساتى که در طول شبانه ‌روز، همه کس از کنارشان با بى‌توجهى عبور مى‌کنند، در نظر پروين حرفهاى زيادى براى گفتن داشته باشند.
فرخ تميمى به کاربرد اين گونه محسوسات درشعر، به ديده تمسخر مى‌نگرد و قدرت القاى اين محسوسات را در شعر به اندازه حضورشان در يک دستور آشپزى مى‌داند؛ اما اين فقط ظاهر اشعار و مناظرات پروين است؛ زيرا به قول مرحوم ملک‌الشعراى بهار در ديباچه ديوان پروين، هنر پروين آنجا است که از زبان همه چيز سخن مى‌گويد. او با استعداد نادر و ذهن آزاد، زاينده و پرورده خود توانسته معانى بلند مورد نظر خويش را با ملموس‌ترين و نزديک‌ترين اشياى اطراف بازگو کند. مثلا لزوم نظر داشتن به عيب خويش و نيز زشتى تکبر را در قطعه "سيه‌روي" که مناظره‌اى ميان ديگ و تاوه است اين گونه توصيف مى‌کند:

به کنج مطبخ تاريک، تابه گفت به ديگ
که از ملال نمردي، چه خيره سر بودي
زدوده پشت تو مانند قير گشته سياه
ز عيب خويش‌، تو مسکين چه بى‌خبر بودي
همى به تيرگى خود فزودى از پستي
سياه روز و سيه‌کار و بدگهر بودي
تمام عمر در اين کارگاه زحمت و رنج
نشسته بودى و بى‌مزدکارگر بودي
دمى زآتش و آبت، ‌ستم رسيد و بلا
دمى نديم دم و رود و خشک و تر بودي
نديد چشم تو رنگى دگر به جز سيهي
رواست گر که بگوييم بى‌بصر بودي
جواب داد که ما هر دو در خور ستميم
تو نيز همچون من اى دوست بى‌هنر بودي
جفاى آتش و هيزم،‌ نه بهر من تنهاست
تو نيز لايق خاکستر و شرر بودي
مگر به ياد ندارى که دوش وقت سحر
ميان شعله جانسوز تا کمر بودي؟
نظر به عجب در آلودگان نمى‌کردي
به دامن سيه خود، گرت نظر بودي

استفاده پروين از اين محسوسات همچون عناصر زنانه، استفاده‌اى غيرشخصى است، در حالى که پيش از پروين، ژاله قائم‌مقامى وقتى در شعر خود "سماور" را که از محسوسات زنانه است مى‌آ‌ورد از آن استفاده شخصى مى‌کند

اى همدم مهرپرور من
اى يار من اى سماور من
در زمزمه تو شد مى‌ آلود
اجزاى لطيف ساغر من
سوزى عجبت گرفته گويي
در سينه توست آذر من
در ديده، سرشک و در دل، آتش
مانا تو منى برابر من ...

در مقابل فروغ فرخزاد که به ميزان زيادى از "عناصر زنانه" استفاده مى‌کند، در ديوان پروين "محسوسات زنانه از بسامد بالايى برخوردارند؛ زيرا پروين به دليل کمرويى از واژه‌هايى که ظاهر زن را توصيف کند همچون گوشواره،‌ خلخال، شانه، دامن،‌ نقاب، گلوبند و .. به ميزان کمترى استفاده مى‌کند و چون عناصر زنانه بيش از محسوسات زنانه،‌ تجلى‌گر زنانگى ‌هستند. منتقدين هم با يک نگرش افراطي، شعر فروغ را "زنانه" و شعر پروين را "مردانه" قلمداد کرده‌اند.

من هم خدایی دارم
     
#7 | Posted: 25 Jun 2011 12:37
نتيجه‌گيري:


پروين اعتصامي، بانوى شريفى است که در شعر هدفى به جز اصلاحات اخلاقى و اجتماعى ندارد و همواره با همنوعان خويش همدردى مى‌کند:

دل براى مهربانى پروراندن لاجرم
جان به تن تنها براى جانفشانى داشتن
ناتوانى را به لطفي، خاطرآوردن به دست
ياد عجز روزگار ناتوانى داشتن

بنابراين حکم به "مردانه بودن" زبان، بيان و نگرش پروين اعتصامى تنها در مورد کمتر از يک سوم ديوان او يعنى قصايدش - آن هم فقط در پوسته و ظاهر - مى‌تواند صحيح باشد و تعميم دادن اين حکم به بيش از دو سوم باقيمانده ديوان پروين (قطعات، مثنويات و مناظرات) به هيچ وجه منطقى به نظر نمى‌رسد.
پروين اعتصامى اگر هم "مرد" تلقى شود، بايد اين مردانگى را در ميدان فصاحت و بلاغت سخن او مطرح نمود نه در مورد کاربرد زبان،‌ بيان، موضوع، مفاهيم و معانى شعرى او.

من هم خدایی دارم
     
#8 | Posted: 25 Jun 2011 12:39
قصیدهٔ شمارهٔ ۱


ای دل عبث مخور غم دنیا را
فکرت مکن نیامده فردا را

کنج قفس چو نیک بیندیشی
چون گلشن است مرغ شکیبا را

بشکاف خاک را و ببین آنگه
بی مهری زمانهٔ رسوا را

این دشت، خوابگاه شهیدانست
فرصت شمار وقت تماشا را

از عمر رفته نیز شماری کن
مشمار جدی و عقرب و جوزا را

دور است کاروان سحر زینجا
شمعی بباید این شب یلدا را

در پرده صد هزار سیه کاریست
این تند سیر گنبد خضرا را

پیوند او مجوی که گم کرد است
نوشیروان و هرمز و دارا را

این جویبار خرد که می‌بینی
از جای کنده صخرهٔ صما را

آرامشی ببخش توانی گر
این دردمند خاطر شیدا را

افسون فسای افعی شهوت را
افسار بند مرکب سودا را

پیوند بایدت زدن ای عارف
در باغ دهر حنظل و خرما را

زاتش بغیر آب فرو ننشاند
سوز و گداز و تندی و گرما را

پنهان هرگز می‌نتوان کردن
از چشم عقل قصهٔ پیدا را

دیدار تیره‌روزی نابینا
عبرت بس است مردم بینا را

ای دوست، تا که دسترسی داری
حاجت بر آر اهل تمنا را

زیراک جستن دل مسکینان
شایان سعادتی است توانا را

از بس بخفتی، این تن آلوده
آلود این روان مصفا را

از رفعت از چه با تو سخن گویند
نشناختی تو پستی و بالا را

مریم بسی بنام بود لکن
رتبت یکی است مریم عذرا را

بشناس ایکه راهنوردستی
پیش از روش، درازی و پهنا را

خود رای می‌نباش که خودرایی
راند از بهشت، آدم و حوا را

پاکی گزین که راستی و پاکی
بر چرخ بر فراشت مسیحا را

آنکس ببرد سود که بی انده
آماج گشت فتنهٔ دریا را

اول بدیده روشنئی آموز
زان پس بپوی این ره ظلما را

پروانه پیش از آنکه بسوزندش
خرمن بسوخت وحشت و پروا را

شیرینی آنکه خورد فزون از حد
مستوجب است تلخی صفرا را

ای باغبان، سپاه خزان آمد
بس دیر کشتی این گل رعنا را

بیمار مرد بسکه طبیب او
بیگاه کار بست مداوا را

علم است میوه، شاخهٔ هستی را
فضل است پایه، مقصد والا را

نیکو نکوست، غازه و گلگونه
نبود ضرور چهرهٔ زیبا را

عاقل بوعدهٔ برهٔ بریان
ندهد ز دست نزل مهنا را

ای نیک، با بدان منشین هرگز
خوش نیست وصله جامهٔ دیبا را

گردی چو پاکباز، فلک بندد
بر گردن تو عقد ثریا را

صیاد را بگوی که پر مشکن
این صید تیره روز بی آوا را

ای آنکه راستی بمن آموزی
خود در ره کج از چه نهی پا را

خون یتیم در کشی و خواهی
باغ بهشت و سایهٔ طوبی را

نیکی چه کرده‌ایم که تا روزی
نیکو دهند مزد عمل ما را

انباز ساختیم و شریکی چند
پروردگار صانع یکتا را

برداشتیم مهرهٔ رنگین را
بگذاشتیم لؤلؤ لالا را

آموزگار خلق شدیم اما
نشناختیم خود الف و با را

بت ساختیم در دل و خندیدیم
بر کیش بد، برهمن و بودا را

ای آنکه عزم جنگ یلان داری
اول بسنج قوت اعضا را

از خاک تیره لاله برون کردن
دشوار نیست ابر گهر زا را

ساحر، فسون و شعبده انگارد
نور تجلی و ید بیضا را

در دام روزگار ز یکدیگر
نتوان شناخت پشه و عنقا را

در یک ترازو از چه ره اندازد
گوهرشناس، گوهر و مینا را

هیزم هزار سال اگر سوزد
ندهد شمیم عود مطرا را

بر بوریا و دلق، کس ای مسکین
نفروختست اطلس و خارا را

ظلم است در یکی قفس افکندن
مردار خوار و مرغ شکرخا را

خون سر و شرار دل فرهاد
سوزد هنوز لالهٔ حمرا را

پروین، بروز حادثه و سختی
در کار بند صبر و مدارا را

من هم خدایی دارم
     
#9 | Posted: 25 Jun 2011 12:39
قصیدهٔ شمارهٔ ۲


کار مده نفس تبه کار را
در صف گل جا مده این خار را

کشته نکودار که موش هوی
خورده بسی خوشه و خروار را

چرخ و زمین بندهٔ تدبیر تست
بنده مشو درهم و دینار را

همسر پرهیز نگردد طمع
با هنر انباز مکن عار را

ای که شدی تاجر بازار وقت
بنگر و بشناس خریدار را

چرخ بدانست که کار تو چیست
دید چو در دست تو افزار را

بار وبال است تن بی تمیز
روح چرا می‌کشد این بار را

کم دهدت گیتی بسیاردان
به که بسنجی کم و بسیار را

تا نزند راهروی را بپای
به که بکوبند سر مار را

خیره نوشت آنچه نوشت اهرمن
پاره کن این دفتر و طومار را

هیچ خردمند نپرسد ز مست
مصلحت مردم هشیار را

روح گرفتار و بفکر فرار
فکر همین است گرفتار را

آینهٔ تست دل تابناک
بستر از این آینه زنگار را

دزد بر این خانه از آنرو گذشت
تا بشناسد در و دیوار را

چرخ یکی دفتر کردارهاست
پیشه مکن بیهده کردار را

دست هنر چید، نه دست هوس
میوهٔ این شاخ نگونسار را

رو گهری جوی که وقت فروش
خیره کند مردم بازار را

در همه جا راه تو هموار نیست
مست مپوی این ره هموار را

من هم خدایی دارم
     
#10 | Posted: 25 Jun 2011 12:40
قصیدهٔ شمارهٔ ۳


رهائیت باید، رها کن جهانرا
نگهدار ز آلودگی پاک جانرا

بسر برشو این گنبد آبگون را
بهم بشکن این طبل خالی میانرا

گذشتنگه است این سرای سپنجی
برو باز جو دولت جاودانرا

زهر باد، چون گرد منما بلندی
که پست است همت، بلند آسمانرا

برود اندرون، خانه عاقل نسازد
که ویران کند سیل آن خانمانرا

چه آسان بدامت درافکند گیتی
چه ارزان گرفت از تو عمر گرانرا

ترا پاسبان است چشم تو و من
همی خفته می‌بینم این پاسبانرا

سمند تو زی پرتگاه از چه پوید
ببین تا بدست که دادی عنانرا

ره و رسم بازارگانی چه دانی
تو کز سود نشناختستی زیانرا

یکی کشتی از دانش و عزم باید
چنین بحر پر وحشت بیکرانرا

زمینت چو اژدر بناگه ببلعد
تو باری غنیمت شمار این زمانرا

فروغی ده این دیدهٔ کم ضیا را
توانا کن این خاطر ناتوانرا

تو ای سالیان خفته، بگشای چشمی
تو ای گمشده، بازجو کاروانرا

مفرسای با تیره‌رائی درون را
میالای با ژاژخائی دهانرا

ز خوان جهان هر که را یک نواله
بدادند و آنگه ربودند خوانرا

به بستان جان تا گلی هست، پروین
تو خود باغبانی کن این بوستانرا

من هم خدایی دارم
     
صفحه  صفحه 1 از 22:  1  2  3  4  5  ...  18  19  20  21  22  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Parvin E'tesami |پروین اعتصامی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites