تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Anvari | دیوان اشعار انوری

صفحه  صفحه 6 از 107:  « پیشین  1  ...  5  6  7  ...  106  107  پسین »  
#51 | Posted: 31 Jul 2011 13:19
๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑


بی‌مهر جمال تو دلی نیست
بی‌مهر هوای تو گلی نیست

بگذشت زمانه وز تو کس را
جز عمر گذشته حاصلی نیست

تا از چه گلی که از تو خالی
در عالم آب و گل دلی نیست

در دائرهٔ جهان محدث
چون حادثهٔ تو مشکلی نیست

در تو که رسد که در ره تو
جز منزل عجز منزلی نیست

در بحر تحیر تو پایاب
کی سود کند که ساحلی نیست

من هم خدایی دارم
     
#52 | Posted: 31 Jul 2011 13:19
๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑


یار با من چون سر یاری نداشت
ذره‌ای در دل وفاداری نداشت

عاشقان بسیار دیدم در جهان
هیچ‌کس کس را بدین خواری نداشت

جان به ترک دل بگفت از بیم هجر
طاقت چندین جگرخواری نداشت

تا پدید آمد شراب عشق تو
هیچ عاشق برگ هشیاری نداشت

دل ز بی‌صبری همی زد لاف عشق
گفت دارم صبر پنداری نداشت

بار وصلش در جهان نگشاد کس
کاندرو در هجر سرباری نداشت

درد چشم من فزون شد بهر آنک
توتیای از صبر پنداری نداشت

من هم خدایی دارم
     
#53 | Posted: 31 Jul 2011 13:20
๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑


باز کی گیرم اندر آغوشت
کی بیارم به دست چون دوشت

هرگز آیا به خواب خواهم دید
یک شبی دیگر اندر آغوشت

تا بدیدم به زیر حلقهٔ زلف
حلقهٔ گوش بر بناگوشت

گشت یکبارگی دل ریشم
حلقهٔ گوش حلقه در گوشت

من هم خدایی دارم
     
#54 | Posted: 31 Jul 2011 13:21
๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑


رایت حسن تو از مه برگذشت
با من این جور تو از حد درگذشت

آتش هجر توام خوش خوش بسوخت
آب اندوه توام از سر گذشت

نگذرد بر هیچ کس از عاشقان
آنچ دوش از عشق بر چاکر گذشت

گریهٔ من شور در عالم فکند
نالهٔ من از فلک برتر گذشت

دوش باز آمد خیالت پیش من
حال من چون دید از من درگذشت

دیده‌ام در پای او گوهر فشاند
تا چو می‌بگذشت بر گوهر گذشت

درگذشت اشک من از یاقوت سرخ
گرچه در زردی رخم از زر گذشت

پایهٔ حسنت به هر شهری رسید
لشکر عشقت به هر کشور گذشت

من هم خدایی دارم
     
#55 | Posted: 31 Jul 2011 13:22
๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑


یار ما را به هیچ برنگرفت
وانچه گفتیم هیچ درنگرفت

پردهٔ ما دریده گشت و هنوز
پرده از روی کار برنگرفت

درنیامد ز راه دیده به دل
تا دل از راه سینه برنگرفت

خدمت ما بجز هبا نشمرد
صحبت ما بجز هدر نگرفت

جز وفا سیرت دلم نگذاشت
جز جفا عادتی دگر نگرفت

هیچ روزی مرا به سر نامد
که دلم عشق او از سر نگرفت

من هم خدایی دارم
     
#56 | Posted: 31 Jul 2011 13:24
๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑


سخت خوشی چشم بدت دورباد
سال و مه و روز و شبت سور باد

بندهٔ زلفین تو شد غالیه
خاک کف پای تو کافور باد

خادم و فراش تو رضوان سزد
چاکر و دربان درت حور باد

عاشق محنت‌زده چون هست شاد
حاسد خرم شده مهجور باد

وصل تو بادا همه نزدیک ما
هجر تو جاوید ز ما دور باد

من هم خدایی دارم
     
#57 | Posted: 31 Jul 2011 13:25
๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑


از بس که کشیدم از تو بیداد
از دست تو آمدم به فریاد

فریاد از آن کنم که آمد
بر من ز تو ای نگار بیداد

داد از دل پر طمع چه دارم
بر خیر چرا کنم سر از داد

مردی چه طلب کنم ز آتش
نرمی چه طلب کنم ز پولاد

شادی ز دل منست غمگین
در عشق تو ای بت پری‌زاد

هرگز دل من مباد بی‌غم
گر تو به غم دل منی شاد

من جان و جهان به باد دادم
ای جان جهان ترا بقا باد

من هم خدایی دارم
     
#58 | Posted: 31 Jul 2011 13:25
๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑


مرا با دلبری کاری بیفتاد
دلم را روز بازاری بیفتاد

مسلمانان مرا معذور دارید
دلم را ناگهان کاری بیفتاد

قبای عشق مجنون می‌بریدند
دلم را زان کله واری بیفتاد

دلم سجادهٔ عشقش برافشاند
از آن سجاده زناری بیفتاد

دلم با عشق دست اندر کمر زد
بسی کوشید و یکباری بیفتاد

مرا افتاد با بالای او کار
نه بر بالای من کاری بیفتاد

جهان را چون دل من بر زمین زد
کنون از دست دلداری بیفتاد

من هم خدایی دارم
     
#59 | Posted: 31 Jul 2011 13:27
๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑


هرکس که ز حال من خبر یابد
بدعهدی تو به جمله دریابد

بر من غم تو کمین همی سازد
جانم شده گیر اگر ظفر یابد

عشقت به بهانه‌ای دلم بستد
ترسم که بهانهٔ دگر یابد

خواهم که دمی برآورم با تو
بی‌آنکه زمانه زان خبر یابد

دی بنده به دل خرید وصل تو
امروز به جان خرد اگر یابد

زان می‌ترسم که هر متاعی را
چون نرخ گران شود بتر یابد

من هم خدایی دارم
     
#60 | Posted: 31 Jul 2011 13:30
๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑๑۩۞۩๑


جان ز رازت خبر نمی‌یابد
عقل خوی تو درنمی‌یابد

چون تو بازارگان ترکستان
می‌نیارد مگر نمی‌یابد

وصل چون دارم از تو چشم که چشم
بر خیالت ظفر نمی‌یابد

گشت قانع به پاسخ تو دلم
وز لبت این قدر نمی‌یابد

غم عشق تو با دلم خو کرد
گویی از من گذر نمی‌یابد

آری این جور و ظلم با که کند
چون ز من سخره‌تر نمی‌یابد

من هم خدایی دارم
     
صفحه  صفحه 6 از 107:  « پیشین  1  ...  5  6  7  ...  106  107  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Anvari | دیوان اشعار انوری بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites