تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

نوشته ها و اشعار اعضای انجمن

صفحه  صفحه 1 از 20:  1  2  3  4  5  ...  16  17  18  19  20  پسین »  
#1 | Posted: 25 Feb 2011 11:00 | Edited By: AloneBoy
سلام دوستان هرکی از شماها ذهن ادبی فعالی داره و به نویسندگی علاقه داره نوشته های خودش رو اینجا قرار بده
اولیش مال یکی از بچه های انجمنه که بخشی از زندگی نامشه و مستنده

البته اون بخش از زندگیم که با دخترا بودن ( تو زمینه دختر و انجور چیزاست خلاصه )
khake_sang.pdfدانلود: دانلود
 
     
#2 | Posted: 15 Mar 2011 12:01
از چشمهای من هیجان را گرفته اید
این روزها عجب خودتان راگرفته اید
به چرت و پرت و فحش ببخشید
مدتی ست از شعرهایم لحن و بیان را گرفته اید
اردیبهشت نیست كه اردی جهنم است
لبهای سرختان كه دهان را گرفته اید
خانم ببخشید جسارت است یك سئوال؟
با اخمتان كجای جهان را گرفته اید؟
خانم شما كه درس نخوانده اید
پس كجا كی دكترای زخم زبان را گرفته اید؟
خانم جواب نامه ندادید بس نبود؟
دیگر چرا كبوترمان را گرفته اید؟
خانم عجالتا برویم آخر غزل
نه این كه وقت نیست امان را گرفته اید
اما نیامده دل كندن از شما
كه روحم قلبم روان را گرفته اید
     
#3 | Posted: 15 Mar 2011 12:07
با چشم همیشه سركش و بد ذاتش
بر خرمن لحظه های من زد آتش
خوش بدون من و با خود می گفت
گور پر شاعر و احساساتش



♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧


از سیبری تنهایی می آیم
رب النوع منجمد دریایم در داخل یخچال نگه دار مرا
من یك خرس قطبی تنهایم....
امید وارم مقبول افتاده باشند


♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧


باید دو سه روزی پیشه رو بزنی
حرف از لبه لعل و حسن ابرو بزنی
با باده غرور وصلتی ممكن نیست
باید به خاك افتی و زانو بزنی


♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧


برایت دسته ای گل زرد به هدیه فرستادم!
تا پس از دوری ام و احساس گناهت
پی گله سرخی نگردی....


♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧


از دست چیره دست كه بود آفریدنت
كه این گونه كیمیا شد یك پلك دیدنت
دیگر مجال صرفه نظر كردن از تو نیست
بس نیست از تمامی لبها شنیدنت
حالا تو هی فریب بده هی اشاره كن
كمتر كه نیست سهم من از تازه چیدنت
مانند شعر روی سرانگشتهای من می چرخد این غروب غم انگیز بر تنت
آنجا بهشت اینقدر آنجا نشسته ای
یك سیب سر نمی خورد از روی دامنت؟
حتی اگر به چشم نبینم تورا
هنوز در شهر میشناسمت از راه رفتنت


غزلی که در سال ۸۶ سروده ام
     
#4 | Posted: 16 Mar 2011 11:26
شعری سپید

قلندر ۸۳ ساله


روز كه دگر روز نیست!
جان به شب داده و خود سوگوار این رحلت است
شبی از این روزها
از پنجره ی متروك اتاقت
به كرانه ی كوچه ی همیشه سردتان نگاهی كن
شاید چشمان بسته ات تابیدن یك شب تاب
یا جان دادن یك برگ مرده را تماشا كند
تا بدانی زندگی خون شدن در رگ حال است
در شبهای بی پایان
انگار تمامه جیرجیركهای شهر بیدارند
ودست در دست هم ملودی رفتن را می نوازند
آه اگر ساز من بود
برای تمامه مردگان بیدار سرود بازگشت را مینواختم
و برای تو خواهم نواخت یك ریتم پر از خواب
سرانجام شبی روز فرا خواهد رسید
آنگاه بر خود تكبر كن
به مردمان شهرتان با انگشت اشاره ات
نشانم بده
م بگو این همان قلندر شهر شماست


.ع/ر/م
     
#5 | Posted: 16 Mar 2011 12:00
مردم اینجا سیاه و تنفر انگیز
شهر شلوغ و بی ترحم
من گم شده ام در سرگردانی عابران
نمی دانم بار چندم!
نمی دانم چندمین بار است این خیابان را به آخر می رسانم
خدایا!امشب هم در این خیابان شدم ناپیدا شدم گم
من در این خیابانها
به دنبال خودم می گردم
و هر بار گم می شوم در این ازدحام
در هیاهوی مردم
هی!با تو ام تو كه پر از رنگ و ریایی
خطی در ذهنت بر من كشیدی
اما نفرین من به دنبالت دارد تداوم(ساله 81)


♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧

دیوار خاطرات,ولی رنگ خورده ایم
ما روزگار خویشتن از یاد برده ایم
زخم هزار حادثه با ما و خامشیم
آیینه های كهنه ی زنگار خورده ایم
بارگران خاطر او گشته ایم,گاه
دستی اگر به گرمی مهری فشرده ایم
بس روزها كه پرسه زنان در میان شهر
خورشید را به دست ستاره سپرده ایم
چون سنگ گور,پی سپر زندگانشدیم
ما كه شناسنامه ی سنگیه مرده ایم


♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧

بهار در تو می شكفد لایزال تر
از هر احساسی كه كنم ایده آل تر
دست خودم نبود به خوابم می آمدی
هر وقت كه خواستم بشوم بی خیال تر


♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧

ماهی تو كه بر بام شكوه آمده است
آینه ز دستت به ستوه آمده است
خورشید اگر گرم تماشای تو نیست
دلگیر نشو ز پشت كوه آمده است


♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧

امشب ای ماه در مدار حضورت
ستاره ای بین ماندن و سقوط كردن
مردد است....


♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧

تا بپاشی بر دلم عطر نجیب یاس را
منتظر می مانم این امساله بی احساس را
     
#6 | Posted: 27 Mar 2011 05:19
دیوار خاطرات,ولی رنگ خورده ایم
ما روزگار خویشتن از یاد برده ایم
زخم هزار حادثه با ما و خامشیم
آینه های كهنه ی زنگار خورده ایم
بار گران خاطر او گشته ایم, گاه
دستی اگر به گرمی مهری فشرده ایم
بس روزها كه پرسه زنان در میان شهر
خورشید را به دست ستاره سپرده ایم
چون سنگ گور پی سپر زنده گان شدیم
ما كه شناسنامه ی سنگی مرده ایم


♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧

باید بدی اندوخته باشی خیلی
یا قحبگی آموخته باشی خیلی
این بازی خوبان و نكوكاران نیست
بایدكه پدر سوخته باشی خیلی


♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧

نیروی جاذبه شاعران را سر به زیر كرده است
ول منجمان هنوز سر به هواییند!
هرچه سیب بود از درخت افتاد و
نیتون پشته وانت سیب زمینی می فروشد!!!
هی..آقای تلسكوپ با توام!
كشتم نبود
نگرد كه نیست!!!


♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧

هر چند كه رنگُ روی زیباست مرا
چون لاله رخ و چون سرو،بالاست مرا
معلوم نشد كه طربخانه ی خاك
نقاشِ ازل بهر چه آراست مرا!


♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧

چشمان تو خندید گرفتار شدم
بی ذكر انا الحق بر سر دار شدم
آن شبی كه سر شور تو به سر افتاد
هم بستر یك بسته سیگار شدم.


♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧

نقش یک آدم فلک زده را
من دوباره به عهده می گیرم
می رسد داستان به پایان و
توی این قصه هم نمی میرم


♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧

همیشه از اسمان به زمین باران باریده...
ولی این بار از زمین به آسمان باران بارید!!!!
شاید آسمان هم معنی از بین رفتن میوه های سر درختی را بفهمد!!!
حالا این بار نوبت ساکنین آسمان است که میوه را گران بخرند!!!!!!!!
     
#7 | Posted: 11 Apr 2011 10:28
مباركت ـ‌ اي صبور‌ِ شب‌ها! ـ‌ به صبح تابان رسيدي آخر
ز تن ‌پراكندگي گذشتگي، به مطلقِ جان رسيدي آخر

دريچه‌اي شعله‌ور گشودي، به عشق و آتش جگر گشودي
ز بستر سينه پر گشودي، به زير دندان رسيدي آخر

شكفت در شعله‌هاي خونت گدازه‌هاي تب و جنونت
هزار ابر از دلت برآمد، به گل، به باران رسيدي آخر

شبي ـ شبِ خنجر و ستاره ـ به جاده پيوستي، اي سواره!
به دره و صخره تن كشيدي، به خود، به انسان رسيدي آخر

تو خواب سرسبز ريشه بودي، بهار فرداي بيشه بودي
در ابتداي هميشه بودي، ولي به پايان رسيدي آخر
     
#8 | Posted: 16 Jan 2012 20:08 | Edited By: hesam32
ميروم در اين راه دراز
خوب به رفتنم بنگر زيرا آسمان مسير من است
پاهاي بي جانم چنان بوسه بر خاك خسته زمين ميزند كه گويي از عشاق سر به فلك كشيده است
پياپي در راه رفتنم ميكشم پيكر خسته ام را با خود
كوله بارم پر است از اندوه تابستان كه جان خسته اش را به پاييز ميسپارد
در گرگ و ميش آسمان لاجوردي رنگ رفتم را بنگر و از پس درختان انبوه جنگل خوشباوري هايت بيرون آي
دستم من به سوي آسمان است امشب ,نور را ميخاهم امشب
شبي دوباره خواهم برگشت با تولدي دوباره با هجوم شكوفه هاي سرخ رنگ باورهايم

زندگیبه من آموخت هر چیز قیمتی دارد...پنیر مجانی فقط در تله ی موش یافت می شود
     
#9 | Posted: 23 Jan 2012 07:29
ببين خيابون داره به ما پيوند قوي ماهم ناموس پرست و داريم غيرت به رفيق مرام خيابوني كه داده هيبت بزنيد سلامتي اونايي كه ميگن اسلش بزنيد ماتو كافه ايم طلبه ايد يه سر بزنيد
ماهم بعضي موقع ها يه چيزي منويسيم

همه لات بازیات واسه مامانه بوده خون ریزیاتم که عادت ماهانه بوده
...
     
#10 | Posted: 31 Jan 2012 23:02
اي دوست نظاره كن ابرهاي سوخته را در پس ژرفاي شلاق هولناك چشمانم كه چنان بر سنگ فرش منتهي به جنگل سوز و ساز تنهايم خيره شده كه گويي آتشفشان قلبم كه نهفت آن در تالار عظيم كليساي روحم بوده را فوران ميبيند,قلبم پر است از شمعهاي سوخته دوران ندامت آري اين راه را بايد با همين شمعها ادامه دهم نميدانم در امتداد جاده دستي هست كه براي ماندن وجود بي توانم شعله آتشي ارزاني دارد نميدانم تكه هاي وجود در هم گسيخته ام ياراي رنج خارهاي سمي بوته هاي گذر زمان را دارد نميدانم نميدانم با اين ندانسته هايم به راهم ادامه ميدهم!!شروع تازه را به چشمان پر مهر خورشيد ميسپارم !آنگاه با دستانم براي گذر عمرم بر درختان خشك و سوخته ي راه علامتي با پارچه ي قرمز ميزنم كه نشان از راه بي نشان من باشد

زندگیبه من آموخت هر چیز قیمتی دارد...پنیر مجانی فقط در تله ی موش یافت می شود
     
صفحه  صفحه 1 از 20:  1  2  3  4  5  ...  16  17  18  19  20  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / نوشته ها و اشعار اعضای انجمن بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites