تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

نوشته ها و اشعار اعضای انجمن

صفحه  صفحه 3 از 20:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  16  17  18  19  20  پسین »  
#21 | Posted: 6 Apr 2012 08:43 | Edited By: mereng
سلام.
من میخوام چندتا از مجموعه اشعارمو تقدیمتون کنم.



مادرم،خوی و سرشتت پر ز عطر مهربانیست*آن ندای نازنینت یک ندای آسمانیست.
مادرم جسمت زمین و روح تو در نزد یزدان*جسم تو در فکر جنت،در دلت آثار ایمان.
مادرم تو پروراندی جسم و روح خسته ی من*با نگاهت باز کردی فکر و ذهن بسته ی من.
مادرم کوهی ز خوبی در دلت تو میکشانی*مادرم راه خدا را در دلت کردی نشانی.
مادرم عزال هایی از وجودت پر گرفتند*که جهان را با نجابت،یکسره از سر گرفتند.


تخلص"آزاد"
     
#22 | Posted: 6 Apr 2012 08:58 | Edited By: mereng
عاشق و رسوای تو ام خواهرم*عشق تو را در تن خود برم.
کاش بمیرم و شوم خاک تو*کاش فدایت شوم ای خواهرم.
غزال من چشم من آیینه ی احساس تو*کاش بسوزد این دو چشم ترم.
این سر من یکسره قربان تو*کاش فدایت شوم ای خواهرم.


*آزاد*
     
#23 | Posted: 6 Apr 2012 09:10 | Edited By: mereng
دوش که قلبم ز بدن شد جدا*یکسره میرفت بسوی خدا.
رخصت خود را ز خدایش گرفت*یکدفعه بغضی ز صدایش گرفت.
کسب اجازه ز خدایش که کرد*دور ز هر ظلم و بلایش که کرد.
سوی تو آمد دل من بی امان*تا که برد عشق تورا در نهان.
قلب سفالی تنم باز شد*یکسره عشقی ز تو آغاز شد.
روح من از جسم خودم پرکشید*عشق تورا تا به ابد سرکشید.
عشق تورا چون که ز خود جای داد*در پس عشقت چه روان پای داد.
بعد از آن جان تو شد جان او*عشق تو شد مبدأ درمان او.
عشق خودش چون به تو تقدیم کرد،خدای خود خدای خود یکسره تکریم کرد.
چونکه دلم کرد وظایف تمام،بال بزد سوی تنم بی دوام.
باز شدش سوی غزال ابتدا*از تن من قلب تنم شد جدا.



*آزاد*
     
#24 | Posted: 6 Apr 2012 09:35
ببار ای ابر چشمانم،که امشب من عزادارم*غزالم را که رنجاندم،غمی در این فضا دارم.
دو چشم خواهرم تر شد،ببار ای ابر رسوایی*ببر من را به بیراهه،ببر امواج دریایی.
ببر من را به دریای خروشان جفاکاران*مرا انداز و غرقم کن که حق من همین طوفان.
ببار ای ابر چشمانم،ببندا تو دهانم را*پریشان کرده ام یارم،ببرا تو دهانم را.
بیا ای اشک چشمانم،بگو دردم به این یارم*بگو که من جدایی را نخواهم بر زبان آرم.
بگو جانم فدای تو،دو چشمم خاک پای تو*بگیر این قلب رسوایم،شود نرمی ز جای تو.
من آزادم،جفاکارم،ببخش بر من جفاکاری*ببخشا این من بد را،تو خوبی و وفاداری.
بیا جانم بزن تیشه،ببر این جان بی جانم*تو جانی و تویی جانم،بکن قربان تو جانم.



*آزاد*
     
#25 | Posted: 13 Apr 2012 10:37 | Edited By: ellipseses
طناب میپیچد به زودی دور گردنم
این چه کاری که نکردم حرف را خوردنم
درست یاد دارم آخرین پرسش
خورد باتومی از زیر به باسنم
صدای زن ها و بچه ها واضح
دگر کیسه می گیرد جلوی خوب دیدنم
زندگی خوب بود ولی درون دستم نماند
چه بود این که کردم من چنین دست شستنم
داغی دستهایی که در راه لمسم کرد
مانده بود از آخرین تجاوز روی بدنم
دگر راه کتمان نمانده و نیست بلندگو
تا بگویم به همه این نه منم
چنین ذبح شرعی نباشد هیچ
نمیبینند زیر کیسه خشکید دهنم؟
طناب دور گردنم قلدری کرد و نذاشت
بگویم این بار برایت آخرین سخنم
ببرم رازهای فاشم را به زیر خاک
که دیگر از این پس دست به کاری نزنم


تخلص(الیپسیسز)

حتی اگر نباشی، می آفرینمت!
چونان که التهاب بیابان،
سراب را...
     
#26 | Posted: 19 Apr 2012 00:22
♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧

در خيالم عشق بازى مى كنم
فكر آن يار خيالى مى كنم
با نگاهى يا صدايى در شبم
با رخ يار قصه خوانى مى كنم



دلم طواف نگاه تو را طلب کرده
تمام روز مرا چشمهات،شب کرده
شعار نيست که بيمارم از تبسم تو
بيا معاينه کن اين وجود تب کرده
♥♥♥♥♥
     
#27 | Posted: 19 Apr 2012 00:54
♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧

دلم ديگر همانند كسان نيست
نه! ديگر پاي عشقي در ميان نيست
غمي دارم كه درماني ندارد
مپرس از من كه قابل در بيان نيست

هرچه ميروم نميرسم، گاهي با خود فكر ميكنم شايد من باشم كلاغ اخر قصه ها
     
#28 | Posted: 19 Apr 2012 21:24
♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧

كاش ميشد خستگى را خواب كرد
عقده هاى بچگى را خاك كرد
كاش ميشد زندگى از سر , نوشت
غصه هاى زندگى را پاك كرد

دلم طواف نگاه تو را طلب کرده
تمام روز مرا چشمهات،شب کرده
شعار نيست که بيمارم از تبسم تو
بيا معاينه کن اين وجود تب کرده
♥♥♥♥♥
     
#29 | Posted: 29 Apr 2012 17:47
♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧

وقتی که مشت می زند به من،جامه میدرم
به قصد کشت می زند به من،جامه میدرم
او می دهد یا که من می دهم به او
این پشت که می دهد به من،جامه میدرم
خم می شود و زود شکنجه روحی می دهد به من
حتی این هم که می خمد به من،جامه میدرم
هرگاه جامه می درم انگار که او رم می کند
هر بار که او می رمد به من،جامه میدرم
چشم هایم از زهر به تاری سازهای دوستم است
این زهر را که می چشد به من،جامه میدرم
شلاق برای این بدن عادت نشد هنوز
هر رو شلاق می کشد به من و جامه میدرم
این روزها عجیب کار خدا را عجیب می بینم
این نایبش در زمین چه می کند به من،جامه میدرم؟

حتی اگر نباشی، می آفرینمت!
چونان که التهاب بیابان،
سراب را...
     
#30 | Posted: 30 Apr 2012 17:32
آتشی بر دودهء ما و به عنبر می کند
در تمام جان من خاکی ز جان بر* می کند
او به پندارش که وی دیو و دد است
هر که بر بام دلش الله اکبر می کند
روزهای سختی از دوران عمر ما رسید
هر که از ره می رسد جانش فدای اسم رهبر می کند
قبلیان در پشت پرده کرده اند و رفته اند
این پدر سگ در ملاء،از روی منبر می کند
وحشیت در خون و در جانش فروست
هر که را خواهد ز قوم خود ز بربر می کند



*جان بر:فرشته مرگ

حتی اگر نباشی، می آفرینمت!
چونان که التهاب بیابان،
سراب را...
     
صفحه  صفحه 3 از 20:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  16  17  18  19  20  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / نوشته ها و اشعار اعضای انجمن بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites