خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات /

نوشته ها و اشعار اعضای انجمن


صفحه  صفحه 5 از 20:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  20  پسین »
ellipseses مرد #41 | Posted: 23 Jul 2012 11:51
کاربر

 
اشتباه نحوی
ذهنم دگر به خدا باج نمی دهد
یک واژه که مزدی به واج نمی دهد
گر باز خزان شد و یک برگ سیب زرد
این برگ، رنگ به یک کاج نمی دهد
نور از خدا طلب کن اگر همی خواهی
خورشید که جایش به سراج نمی دهد
کاری که کردی پشیمان مشو ازو
عاقل که خرد را خودش به تاراج نمی دهد
کم گو، که تو را دوستان خوب یابند
عاقل که گوشش را به دهان وراج نمی دهد
لو ما کان مظلمون فی الدنیا و الآخرة
هیچکس دگر به کسی خراج نمی دهد
حتی اگر نباشی، می آفرینمت!
چونان که التهاب بیابان،
سراب را...
      
ellipseses مرد #42 | Posted: 25 Jul 2012 12:14
کاربر

 
بیمار بافی
من که هستم که چنین گستاخم؟
نعره را با دهن باز کجا میرانم؟
روزگاریست که از تلخی ایام گزیده،
جگرم...
ولی هرگز نرود امیدم
از دستم
که دگر بعد خدا، من دهنم را بستم.
چه بگویم که چرا شعرم هم
نه به مفهوم رسد،
نه حرفی...
ولی اما اگر از من پرسید
شعر را با دهن باز و شرر می خوانم.
**********
انتظار
ای سرور خوبان جهان، منتظرت می مانم
تا لحظه ی خوش، آمدنت می خوانم
گویند گناه ما دلت می شکند
پس هر گنهی به سمتم آید، ز خودم میرانم
حتی اگر نباشی، می آفرینمت!
چونان که التهاب بیابان،
سراب را...
      
amirrf مرد #43 | Posted: 5 Sep 2012 22:10
کاربر

 
به نام آنکه انسان را زگل ساخت محبت خانه ای به نام دل ساخت
      
mereng مرد #44 | Posted: 22 Sep 2012 18:33
کاربر

 
روزها بود دلم میلرزید،که مبادا بروی جای دگر خانه کنی
قلب زیبا و رئوف خود را،عاری از این دل دیوانه کنی
چون کبوتر ببری لانه ی خود،بروی نزد دگر دانه کنی
روزها بود که فکرم این بود،چه کنم گر دل من راهی میخانه کنی؟
      
rezassi7 مرد #45 | Posted: 8 Oct 2012 19:29
کاربر

 

سخت است بگويي تصادف كردم،بيمارستانم ...
اما حتي جواب پيامت را هم ندهد ...
چه زود سنگ شدي !!!
تازه ميفهمم :
" قصه اصحاب كهف شوخيست !
اينجا يك روز كه بخوابي همه فراموشت ميكنند
..." چه دردي دارد .

روزگار غریبی ست نازنین ...
      
rezassi7 مرد #46 | Posted: 8 Oct 2012 19:36
کاربر

 

نفرت یا دوست داشتن
دو کلمه ای که از زمان زائیده شدنشون با هم
تضاد داشتن و خواهند داشت.
قرار هم نیست فردا ترکیبی هم ازشون بوجود بیاد
چون غیر ممکن هست.به زبان دیگر محلولی نخواهند شد.
خب حالا این وسط نفرت چی میتونه باشه؟
جمله ای که همه بر سر زبان دارند:
اینکه نفرت دل آدمو سیاه میکنه.
خب درسته چیزی که میتونه دل آدمو واقعا سیاه کنه.
همه و همه هم عاشق این هستند که بگن:
با چشم دل ببین.
-با چشم دل بین. که یار را کی توان با چشم سر دید؟-
حالا فکر کن که این چشم تیره و تار بشه!!!
مثل آدمی که کور باشه و جلوی خودشو
نبینه و همه چیز رو بخواد نابود کنه.
-مثل یه آدم بی احساس؟!!!-
(آدمی به درندگی حتی بیشتر
از اون گرگ بدجنس توی قصه ها)
باید بگم:
من برای متنفر بودن از کسانیکه
از من متنفرند،وقتی ندارم
زیرا گرفتار دوست داشتن کسانی
هستم که مرا دوست دارند.
----------------------------------------------
پ.نوشت:این تنفر میتونه درندگی در پی داشته
باشه،چیزی که من به عمرم زیاد دیدم اما هیچوقت
نخواستم جوابی بدم به این درندگی چونکه
اونی که باید مسئولیت این فاجعه رو قبول کنه
من نیستم...نکنه تویی؟!!!
هههه...نترس شوخی کردم

روزگار غریبی ست نازنین ...
      
hesam32 مرد #47 | Posted: 3 Nov 2012 21:20 | Edited By: hesam32
کاربر

 
(( غم نهان))
.
.
در دل من بخدا راز نهان است فزون/بر دو چشمم بخدا اشك چو سيل است برون.

غم درون دل من جاي گرفته است چو كوه/همچو آن ناقه ي آبستن بگريخته اندر به كمون.

بر من غم زده چون بازنشاني تو شبي را به سحر/چون به صبح دگري باز رساني كه نديدي تو نشون.

اي برادر اگر از من گذري چند به راهت افتاد/تو نپرس از چه به جانت فتاده است جنون.

كه دلم ديرزمانيست, پي آن حيرانيست/آنچه از او بگرفتش به شفاعت,شدش اندرز اكنون.
.
.
.
.

hesam32
زندگیبه من آموخت هر چیز قیمتی دارد...پنیر مجانی فقط در تله ی موش یافت می شود
      
mereng مرد #48 | Posted: 4 Nov 2012 02:16
کاربر

 
آن روز که رفتی تنم کاسه ی خون بود*دلم عاری از احساس،وجودم ز جنون بود...
آن روز که رفتی گل از شاخه جدا شد*دلم سوی جهنم،دلت سوی خدا شد...
خدا گفت آسمان را،غم و ماتم ببارد*خدا دانست محمد،دگر همدم ندارد...
همه شادند و اکنون،منم رنجور و گریان*نه دل دارم،نه دلدار،نه خون دارم ز جریان...
نه جان دارم،نه بی جانم،نه آزادم،نه زندانی*نه آرام و نه مشغولم،تو میدانی...تو میدانی...
اگر با اشک میخوابم،اگر با بی یار میمانم*اگر با ناله عشق بازی،اگر تا صبح می نالم...
بدان که با تو میمانم...و میمانم...و میمانم...
      
mereng مرد #49 | Posted: 4 Nov 2012 11:50
کاربر

 
دوش آمدی به خوابم،زیباتر از همیشه*چون قلب پاک شیرین،چون بیستون و تیشه...
دیشب که آمدی تو،اشکی ز گونه افتاد*چون هیچگاه نگفتی،مهرم چگونه افتاد...
در قلب صاف و پاکت،جای من بدی نیست*در ایستگاه عشقت،جای محمدی نیست...
یاری دگر بیامد،پر کرد قلب یارم*اینک دگر بدانم،یاری دگر ندارم...
آن بوسه ها که دادی،دیروز پس گرفتی*وقتی که دیدمت من،با او نفس گرفتی...
آن شانه ها که دادم،دیگر اثر ندارد*موهای نرم یارم،شانه به سر ندارد...
اینک تویی ستاره،من ابر پاره پاره*تا میزنی تو چشمک،بارش کنم دوباره...
      
mohamafariborz مرد #50 | Posted: 4 Nov 2012 12:04
کاربر
 
اگر در و گوهر باشد دگر او را نمیخواهم
اگر سرا پا در شرر باشد دگر او را نمیخواهم
اگر استغفرالله او خدا باشد خدایی دهد بر من
شود بنده ی من دگر او را نمیخواهم
دلیلش واضح و روشن دورنگ است بر من
دورنگم ار خدا باشد دگر او را نمیخواهم
از امروز این آیدی رو به بکی از دوستان واگذار کردم ...درپناه دوست
فرشاد
      
صفحه  صفحه 5 از 20:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  ...  20  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / نوشته ها و اشعار اعضای انجمن

جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید

رنگ ها Center  List   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا