خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات /

ابوسعید ابوالخیر


صفحه  صفحه 1 از 16:  1  2  3  4  5  ...  13  14  15  16  پسین »
javad_f مرد #1 | Posted: 7 Aug 2011 13:27
کاربر

 
ابوسعید ابوالخیر




تنهایی بد است ،
اما بد تر از آن اینست
که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی
آدم هایی که بود و نبودشان
به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد
      
shakaat مرد #2 | Posted: 11 Aug 2011 23:59
کاربر

 
زندگی


ابوسعید فضل‌الله بن احمد بن محمد بن ابراهیم (ابوسعید فضل‌الله بن ابوالخیر احمد) مشهور به ابوسعید ابوالخیر (۳۵۷-۴۴۰ قمری) عارف و شاعر نامدار ایرانی قرن چهارم و پنجم است. ابوسعید ابوالخیر در میان عارفان مقامی بسیار ممتاز و استثنایی دارد و نام او با عرفان و شعر آمیختگی عمیقی یافته‌است. چندان که در بخش مهمی از شعر پارسی چهره او در کنار مولوی و خیام قرار می‌گیرد، بی آنکه خود شعر چندانی سروده باشد. در تاریخ اندیشه‌های عرفانی در صدر متفکران این قلمرو پهناور در کنار حلاج، بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی به شمار می‌رود. همان کسانی که سهروردی آنها را ادامه دهندگان فلسفه باستان و تداوم حکمت خسروانی می‌خواند. از دوران کودکی نبوغ و استعداد او بر افراد آگاه پنهان نبوده‌است.

شیخ ابوسعید ابوالخیر از عارفان بزرگ و مشهور اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری در اول محرم ۳۵۷ قمری در میهنه متولد گردید و در روز پنجشنبه (شب آدینه) ۴ شعبان ۴۴۰ قمری در زادگاهش دیده از جهان فرو بست. میهنه، زادگاه و محل دفن ابوسعید ابوالخیر، ناحیه‌ای بین سرخس و ابیورد، اکنون شهرکی در خاک ترکمنستان در ۱۳۰ کیلومتری جنوب شرقی عشق آباد، مقابل چهچهه در خاک ایران است

او سالها در مرو و سرخس فقه و حدیث آموخت تادر یک حادثه مهم در زندگی اش درس را رها کرده و به جمع صوفیان پیوست و به وادی عرفان روی آورد. شیخ ابوسعید پس از اخذ طریقه تصوف در نزد شیخ ابوالفضل سرخسی و ابوالعباس آملی به دیار اصلی خود (میهنه) بازگشت و هفت سال به ریاضت پرداخت و در سن ۴۰ سالگی به نیشابور رفت.[۳] در این سفرها بزرگان علمی و شرعی نیشابور با او به مخالفت برخاستند، اما چندی نگذشت که مخالفت به موافقت بدل شد و مخالفان وی تسلیم شدند.

او تمام عمر خویش را در تربیت مریدانش سپری کرد. نوهٔ شیخ ابوسعید ابوالخیر، محمد منور، در سال ۵۹۹ کتابی به نام اسرار التوحید دربارهٔ زندگی و احوالات شیخ نوشته‌است. ابوسعید عاقبت در میهنه در شب آدینه ۴ شعبان سال ۴۴۰ قمری، درگذشت.


آرامگاه ابوسعید ابوالخیر


نوشتارهای اصلی: آرامگاه ابوسعید ابوالخیر (ترکمنستان) و آرامگاه منسوب به ابوسعید ابوالخیر
در مورد مزار ابوسعید ابوالخیر باستانی پاریزی در کتاب بارکپگاه و خانقاه چنین گفته‌است که:

«... مزار ابوسعید ابوالخیر در مهنه دشت خاوران است و هم اکنون آثار آن در جمهوری ترکمنستان باقی است ولی در خراسان نیز دو جا به نام مزار ابوسعید ابوالخیر شهرت دارد: یکی در مهنه مه ولات و دیگری در جلگه رخ در نزدیکی کدکن در وسط دشت ساختمانی است که سابقه سندی هم ندارد اما بر سر آن اشعاری نوشته شده و آن را به نام مزار شیخ ابوسعید ابی الخیر معرفی کرده‌اند و عامه مردم بدین نام جای تبرک می‌جویند و حدس من این است که هردو جا یک روزی قدمگاه شیخ ابوسعید بوده‌است...»

آرامگاه ابوسعید ابوالخیر در ۵ کیلومتری شمال شهرک مهنه، زادگاه وی، ناحیه‌ای بین سرخس و ابیورد، که اکنون در خاک ترکمنستان در ۱۳۰ کیلومتری جنوب شرقی عشق آباد، مقابل چهچهه در خاک ایران است

مقبره‌ای در روستای مهنه از توابع شهرستان مه ولات (در حوالی شهرستان تربت حیدریه) واقع در استان خراسان رضوی را به ابوسعید ابوالخیر نسبت داده‌اند. بنای این مقبره در ۵۵ کیلومتری جنوب شرقی تربت حیدریه و ۷ کیلومتری فیض آباد در روستایی به نام مهنه قرار دارد که به اعتقاد برخی مدفن شیخ ابوسعید ابی الخیر پیرمهنه‌است. مولف اسرار التوحید به صراحت محل دفن شیخ را میهنه خاوران ذکر کرده‌است که در حال حاضر این نقطه خارج از مرزهای ایران واقع می‌باشد
      
shakaat مرد #3 | Posted: 12 Aug 2011 01:14
کاربر

 
دیدگاه‌ها نسبت به ابوسعید


ابن سینا پس از دیدار با ابوسعید گفته‌است:

هر چه من می‌دانم او می‌بیند.

هرمان اته، خاورشناس نامی آلمانی درباره شیخ ابوسعید ابوالخیر می‌نویسد:

وی نه تنها استاد دیرین شعر صوفیانه به‌شمار می‌رود، بلکه صرف نظر از رودکی و معاصرانش، می‌توان او را از مبتکرین رباعی، که زاییده طبع است، دانست. ابتکار او در این نوع شعر از دو لحاظ است: یکی آن که وی اولین شاعر است که شعر خود را منحصراً به شکل رباعی سرود. دوم آنکه رباعی را بر خلاف اسلاف خود نقشی از نو زد، که آن نقش جاودانه باقی ماند. یعنی آن را کانون اشتعال آتش عرفان وحدت وجود قرار داد و این نوع شعر از آن زمان نمودار تصورات رنگین عقیده به خدا در همه چیز بوده‌است. اولین بار در اشعار اوست که کنایات و اشارات عارفانه به کار رفته، تشبیهاتی از عشق زمینی و جسمانی در مورد عشق الهی ذکر شده و در این معنی از ساقی بزم و شمع شعله ور سخن رفته و سالک راه خدا را عاشق حیران و جویان، می‌گسار، مست و پروانه دور شمع نامیده که خود را به آتش عشق می‌افکند.


عرفان شاعرانه ی شیخ ابوسعید ابوالخیر


شیخ ابوسعید ابوالخیر، عارفی خوش مشرب و خوش ذوق بود که بر منبرشعر می خواند و برای ارشاد مریدانش وبه منظور تعویذ بیماران برایشان بیتی می گفت و تمام آنچه را که باید، با همان ابیات بیان می نمود. شیخ اهل سماع بود و لازمه ی سماع ، ساز و آواز و شعر بود، و او بین سماع عارفانه اش و شعرپارسی، پیوندی زیبا برقرار نموده وعرفانی شاعرانه خلق کرده بود....

دراین مقاله، نگارنده برآن است تا به این پرسش که آیا ابوسعید ابوالخیر شاعر بوده است یا خیر ، پاسخ دهد . برای این منظور نظر دو گروه مخالفان نظریه ی شاعری ابوسعید و موافقان آن را بررسی کرده و با توجه به دلایل و شواهد منطقی و مستدل به پاسخی قطعی رسیده واین نتیجه را حاصل کرده است که ابوسعید شاعر بوده واشعاری که منسوب به اوست به واقع از خود اوست .

«هر کجا که ذکر بوسعید رود دل ها خوش گردد زیرا که از بوسعید با بوسعید هیچ چیز نمانده است.»


اسرارالتوحید

● ابو سعید شاعر بود یا نه؟


آنچه می توان به عنوان منبع قدیمی درشرح حال ابوسعید ابوالخیر(عارف قرن پنجم هجری) به آن استناد کرد، دو کتابی است که توسط نوادگان شیخ تالیف شده است؛ یکی کتاب « اسرار التوحید» تالیف «محمد بن منوربن ابی سعد بن ابی طاهربن ابی سعید» و دیگری « حالات و سخنان شیخ ابو سعید ابی ابوالخیر میهنی» که توسط «جمال الدین ابو روح لطف الله ابن ابی سعد» نوشته شده است.

یکی از موضوعاتی که در این دو منبع به آن اشاره شده و تا امروز هم مورد بحث و گفت و گوست، مسئله ی شاعر بودن یا نبودن ابوسعید است. درباره ی شاعری ابو سعید ابوالخیر دو نظریه وجود دارد:

عده ای شاعری ابو سعید را رد می کنند و منکر آن هستند وعده ای دیگربه واسطه ی اشعاری که شیخ بر سر منبر می خوانده، او را شاعر می دانند. که البته هر کدام نظراتی دارند که دلیلی بر ادعایشان و سندی بر گفته هایشان است.

سعی نگارنده براین است تا در این مجال با استناد به شواهد،این موضوع را بررسی کرده و با تکیه بر مستندات قابل قبول به پاسخی قطعی دراین باره برسد. برای این منظوربه تفکیک به بررسی نظرات این دو گروه می پردازیم.

مخالفان نظریه ی شاعر بودن ابوسعید:

گروهی بر این عقیده اند که ابوسعید شاعر نبوده است و آنچه از شعر، بر سر منبر و در مجالس درس و در مکاتبات و محاورات می خوانده و به کار می برده ، هیچ کدام جز یک رباعی متعلق به خود وی نبوده و همه ، اشعاری بوده اند از متقدمان و یا معاصران شیخ. آنان در اثبات گفته های خود به سخنانی از خود شیخ که در دو منبع یادشده آمده است اشاره می کنند:

«درویشی حمزه نام به شیخ نامه نوشت.برسرنامه نبشته بود:"بوحمزه التراب". شیخ بر پشت نامه نبشت این بیت و بفرستاد:

چون خاک شدی ، خاک تو را خاک شدم

چون خاک تو را خاک شدم، پاک شدم .

پس روی به جمع کرد و گفت : ما هرگز شعر نگفته ایم. آنچه بر زبان ما رود گفته ی

عزیزان بود و بیشتر از آن پیرابوالقاسم بشر بود. این براندیشه ی آن درویش رفت.»

(حالات و سخنان ابوسعید/۷۹)

این گروه از این جمله ی شیخ استفاده می کنند و به اثبات می رسانند که وی شاعر نبوده است و هرگز شعری نسروده است جز همین یک بیت.اما این روایت در اسرارالتوحید به گونه ای دیگر آمده است :

«شیخ الاسلام ، جد این دعا گوی ، خواجه بوسعد آورده است که جماعتی را گمان افتاد که بیت هایی که در میان سخن بر زفان مبارک شیخ ما می رفته است، او گفته است و نه چنان است. که او را چندان استغراق بودی در حالت خود به مشاهده ی حق، که او را پروای تفکر در بیت و در هیچ چیز نبودی در همه عمر او ، الا این یک بیت که بر پشت رقعه ی حمزه نوشت و این دوبیت که هم شیخ فرمود:

جانا به زمین خابران خاری نیست

کش با من و روزگار من کاری نیست

با لطف و نوازش جمـــــال تو مرا

در دادن صدهزار جان، عاری نیست.

بیش از این او نگفته است. دیگر هرچه برزفان او رفته است همه آن

بوده است که از پیران خویش یاد داشته است.»(اسرارالتوحید/۱۲۱).
«سید علی میرافضلی»، نویسنده و پژوهشگر معاصر، دراین باره می گوید:« ابوسعید ابوالخیر روحی با شعر در آمیخته داشت و به تعبیر شفیعی کدکنی، با شعر می زیست و با شعر نفس می کشید. شورانگیزترین لحظات زندگی این عارف راستین، لحظاتی بوده است که بیتی بر او می خواندند و او در ذهنش آن را با یکی از حالات درونی خود سازگار می یافت و به وجد می آمد و دیگران را نیز از دریافت های عرفانی خود به وجد می آورد. ابوسعید غالباً بر سر منبر به جای آیه و حدیث، شعر فارسی می خواند که بیشتر، ترانه های عامیانه یا رباعی های عاشقانه ی ساده ای بود که درک معانی آنها برای شنوندگان آسان می نمود.

اغلب رباعیاتی که شیخ در مجالس بر زبان می راند، بعدها در منابع متأخر، اثر ذهن و طبع خود او دانسته شده و به او نسبت یافته است. به مرور زمان، حجم این رباعیات فزونی گرفت و بالاخص از سده ی دهم هجری به بعد مجموعه های مستقلی از رباعیات متنوع و مختلف به اسم ابوسعید ابوالخیر ترتیب یافت. این در حالی است که دو تن از نوادگان شیخ که مقامات او را گرد آورده و باز نوشته اند، از قول ابوسعید آورده اند که: «ما هرگز شعر نگفته ایم و آنچه بر زبان ما رود، گفته ی عزیزان بود». قاعدتاً اجتهاد در برابر این نص سزاوار نیست. اما ظاهراً گردآورندگان مجموعه ی رباعیات شیخ ،کاری به این حرف و حدیث ها نداشته و پی سودای خویش رفته اند. »

میرافضلی همچنین درباره ی رباعیات منسوب به ابوسعید می گوید:« این رباعیات از حیث زبان و سبک شعری و محتوا، فاقد همگونی و انسجام است و انتساب همه ی آنها به یک نفر صد در صد منتفی است. اغلب این رباعیات در منابع معتبری که قبل از دوران گردآوری مجموعه های خطی حاوی رباعیات منسوب به ابوسعید فراهم شده، به اسم شاعرانی غیر از ابوسعید آمده است.»

این پژوهشگربرای اثبات گفته های خود، مأخذ تعدادی از رباعیات منسوب به ابوسعید را بازیافته و آنها را دردو مقاله با عناوین : « مروارید کرمانی و رباعیات سرگردان» و « ابوسعید ابوالخیر و رباعیات دوره ی صفوی» معرفی کرده است. در مقاله ی نخست، ۱۸ فقره از رباعیات خواجه عبدالله مروارید کرمانی (۹۲۲ ـ ۸۶۵ ق) که در مجموعه رباعیات او به نام« مونس الاحباب» درج شده و به ابوسعید هم منسوب است، شناسایی و معرفی شده است و در مقاله ی دوم نیز ۷۳ رباعی از ۵۰ شاعر دوره ی صفوی را که منسوب به ابوسعید است آورده است.

«پروفسور فریتس مایر»، شرق شناس و عرفان پژوه برجسته ی سوئیسی نیز در کتاب خود با نام « ابوسعید ابوالخیر» موضوع شاعری ابو سعید را تکذیب و برهمین موضوع تاکید می کند که جز همین یک بیت و یک رباعی دیگر، ابوسعید شعری نسروده است.

گروه اول، گرچه منکر ذوق شعری ابوسعید نیستند اما شاعر بودن او را اساسا رد می کنند و با استناد به آنچه که در سطور بالا گفته شد ، ابیات منسوب به او را ازآن دیگران می دانند. آنان همچنین استناد می کنند به این که در برخی از تذکره های عرفانی چون:« نفحات الانس» جامی و«تذکره الاولیا»ی عطار نیشابوری،با وجود ذکر تمام زوایای زندگی ابوسعید ، اشاره ای به شاعری وی نشده است .

موافقان نظریه ی شاعر بودن ابوسعید:

اما در مقابل این عده ، گروه دیگری هستند که به واسطه ی ذوق لطیف ابوسعید و سخنان موزون و منظومی که وی بر سر منبر می خوانده و دلایل دیگری که گفته خواهد شد ، او را جزء نخستین شاعرانی دانسته اند که مضامین عرفانی را با شعر درآمیخته است.

« دکتر غلام حسین یوسفی » در کتاب « دیداری با اهل قلم » از قول دکتر شفق می نویسد:« شاید منظور احفاد و مریدان او که سلب شاعریت از او می کنند از بابت اعتقاد به بلندی مقام او باشد، زیرا که شاعر پیشه بودن در نظر آنها دون مرتبه ی استغراق مرد عارف است و از این لحاظ نخواسته اند باور بدارند که شیخ ، فکر خود را صرف عرض و طول عروض و قافیه می کرده است.»

«دکتر مارگارت اسمیت» ، محقق برجسته ی تصوف نیزتسلط ابوسعید بر اشعار اسلامی را تاکید می کند و می گوید : :«ابو سعید در نزد بهترین معلمان زمان خود به طور باید و شاید تربیت شده در علم قرآن و زبان عربی و اشعار اسلامیه ماهر و در خدمت شیخ ابوالقاسم بشر یاسین علم الهی و تعالیم صوفیه را تحصیل کرده بود.»

مرحوم « بدیع الزمان فروزانفر» در کتاب « نقد و تحلیل آثار شیخ فرید الدین عطار» در تصوف و بیان معانی عارفانه به شعر فارسی ، ابوسعید را پیشرو کسانی مانند سنایی و عطار و مولوی می دانند و وقتی ممکن نشده است به یقین پیر و مرشدی برای شیخ فرید الدین عطار معین کنند ، حدس زده اند که شاید او از شیوه ی تربیت و تعلیمات ابو سعید الهام گرفته است بی آن که محضر او را درک کرده باشد. بویژه که عطار در غالب آثار منظوم خود از جمله الهی نامه ، اسرار نامه ، مصیبت نامه و منطق الطیر از ابوسعید و مقامات او مکرر یاد کرده است .

شادروان « سعید نفیسی» یکی از معاصرانی است که بیش از همه به مبحث شاعری ابو سعید پرداخته است. ایشان در کتاب « سخنان منظوم ابو سعید ابوالخیر» با دلایل و قراینی ،شاعری شیخ را به اثبات رسانده است. وی دراین کتاب ، تعداد ۷۲۶ رباعی و ۸۸ قطعه و بیت پراکنده به نام ابوسعید گردآوری کرده است. مؤلف این کتاب رباعیات نغز و دلنشینی را به نام شیخ ضبط کرده است که در صورت پذیرش سخن او مبنی بر شاعر بودن ابوسعید، می توان او را جزء نخستین رباعی سرایان دانست. «هرمان اته »، خاور شناس نامی آلمانی ،درباره ی ابوسعید می نویسد: « وی نه تنها ازاستادان دیرین شعر صوفیانه به شمار می رود ، بلکه صرف نظر از رودکی و معاصرانش، می توان او را از مبتکرین رباعی که زاییده ی طبع ایرانی است، دانست. ابتکار او در این نوع شعراز دو لحاظ است: یکی آن که وی اولین شاعری است که شعرخود را منحصراً به شکل رباعی سرود. دوم آن که رباعی را بر خلاف اسلاف خود، نقشی از نو زد، که آن نقش جاودانه باقی ماند. یعنی آن را کانون اشتعال آتش عرفان و وحدت وجود قرار داد و این نوع شعراز آن زمان نمودار تصورات رنگین عقیده به خدا در همه چیز بوده است. اولین بار در اشعار اوست که کنایات و اشارات عارفانه به کار رفته، تشبیهاتی از عشق زمینی و جسمانی در مورد عشق الهی ذکر شده و در این معنی از ساقی بزم و شمع شعله ور سخن رفته و سالک راه خدا را عاشق حیران و جویان، می گسار، مست و پروانه ی دور شمع نامیده که خود را به آتش عشق می افکند.»

مرحوم نفیسی در کتاب خود ، برای اثبات نظرش ۱۱ دلیل می آورد که به اختصاربه آنها می پردازیم:

۱) مؤلف اسرارالتوحید درباره ی آغاز کار ابوسعید در نشابور می گوید: «شیخ برسر منبر بیت می گفتی و دعوت های بتکلف می کردی چنان که هزار دینار در یک دعوت خرج می کرد و پیوسته سماع می کرد...»سپس درباره ی این که مخالفان و بدخواهان وی به دربار غزنین نامه نوشته و ازاو بد گفته اند ، می گوید:« نبشتند که این جا مردی آمده است از میهنه و دعوی صوفی ای می کند و مجلس می گوید و بر سر منبر بیت و شعر می گوید...». در این باره باید توضیح داد از آن جا که منکران شاعری ابو سعید نیز درشعر خواندن او بر سر منبر و در مجالس شکی ندارند ،پس منظور شادروان نفیسی این بوده است که آن کس که ذوق لطیف شعرخوانی بر سر منبر را دارد ،قطعا باید خودش شاعر باشد وگرنه نمی تواند این گونه در هر مناسبتی به جای کلام عادی و محاوره از شعر استفاده کند.

۲) مؤلف « حالات و سخنان ابوسعید » نیز در همین زمینه می گوید: «شیخ پیوسته برسر منبر بیت گفتی و هر کرا واقعه ای بودی بیتی بیرون دادی .» و سپس در همان زمینه ی التجا به دربار غزنویان می گوید که بدخواهان نوشتند: « شیخ صوفی پدید آمده است . مجلس می گوید و در مجلس نه تفسیر قرآن می گوید نه اخبار رسول(ص)، بلکه همه بیت می گوید...»

۳) عطار نیز در تذکره الاولیا به سماع و بیت خواندن شیخ اشاره می کند.

۴) از جای دیگر اسراالتوحید برمی آید که بابوبوالخیر، پدر ابوسعید ، از خردی وی را به سماع و شعر شنیدن وبه یاد سپردن عادت داده بود.

۵) ابوالحسن هجویری ،که ۲۵ سال پس از مرگ ابوسعید رحلت کرده است، در کشف المحجوب یک بیت تازی از اشعار ابوسعید را آورده و می گوید: «شیخ ابو سعید گوید:

تقشع یم الهجرعن قمر الحب

واسفرنورالصبح عن ظلمه الغیب.»

۶) عین االقضاه همدانی ، عارف مشهور سده ی ششم در کتاب «زبده الحقایق» معروف به «تمهیدات»،قطعه ای شامل سه بیت از اشعار ابوسعید را صریحا به نام وی روایت کرده است.

۷) رباعی

حورا به نظاره ی نگارم صـف زد

رضوان به عجب بماند و کف بر کف زد

یک خال سیه برآن رخان مطرف زد

ابدا ل ، زبیم ، چنـــــگ در مصحف زد
از زمان ها ی قدیم همیشه به نام ابوسعید معروف بوده است و شش شرح مختلف نیز برآن نوشته شده است که معروف ترین آنها شرحی است از شاه نعمت الله ولی.

۸) از زمان های قدیم و شاید از قرن نهم به بعد مجموعه ای از اشعار پارسی و تازی به نام ابوسعید ابوالخیر در میان پارسی زبانان رواج بسیار داشته که در نسخه های مختلف گاهی ۱۰۱ ، ۹۳،۶۲،۳۹ و گاهی ۲۴ قطعه که بیشتر آنها رباعیات فارسی است ، گردآمده است.

۹) در تفسیر« کشف الاسرارو عده الابرار» تالیف رشید الدین میبدی ، که ۸۰ سال پس از مرگ ابوسعید نوشته شده، برخی از رباعیات منسوب به ابوسعید آمده است.

۱۰) مهم ترین دلیل بر این که ابوسعید حتما شعر فارسی و بیشتر رباعی می گفته این است که در رباعیات شماره ی ۱۲۶،۱۴۱،۱۴۲،۱۴۳،۳۸۵و۵۶۳ نام دشت خاوران آمده است که همان دشت معروف خوارزم باشد و شهرهای سرخس ، ابیورد، مهنه و مرو که ابوسعید در آنها زیسته است در کرانه ی شرقی آن قرار گرفته اند و پیداست که گوینده ی این رباعیات کسی است که در این نواحی زیسته است و بجز انوری ، شاعر معروف، و ابوسعید، سخن سرایان دیگری ازایران در این سرزمین نبوده اند. همچنین در رباعی شماره ی ۶ نیز نامی از نیشابوربرده شده و ابو سعید مدت ها در آن شهر هم می زیسته است.

۱۱) اما دلیلی که از همه بالاتر است این است که از زمان های قدیم چنان که از فهرست منابع این کتاب بر می آید، اشعاری به نام ابوسعید حتی در کتاب های معتبر آمده است....از میان این اشعار برخی را به دیگران هم نسبت داده اند ، اما اکثر آنها به نام دیگری نیست و اگر از دیگری بجز ابوسعید بوده است ، چه شده که همه جا به نام وی آورده اند و این اشعار که بسیاری از آنها در نهایت دل انگیزی و شیوایی است از کیست که به نام او نمانده است؟! زیرا قطعا اگر از هر کس دیگری بود تا امروز آشکار می شد.»

با توجه به نظرات جامع و منطقی تر شادروان نفیسی و دلایل دیگری که در ادامه خواهد آمد نگارنده نیزبرآن است که اشعار منسوب به ابوسعید متعلق به خود اوست و نمی تواند از شاعریا شاعران دیگری بوده و به نام ابوسعید ضبط شده باشد.

باید به این نکته اشاره کرد که پژوهش گران معاصری که شاعری ابوسعید را رد می کنند، آنچه دراین باره اظهار نموده اند، با استناد به همان چند جمله ی کوتاهی است که نوادگان شیخ گفته اند و دلیل قانع کننده ی دیگری ندارند. حال آن که دلایل محمدبن منور و جمال الدین ابو روح نیز برای شاعر نبودن ابو سعید ، قابل تردید است، چرا که طبق گفته ی آنها شاعری، دون مرتبه ی استغراق شیخ بوده است و چگونه ممکن بوده که شیخ در حالت فنا و استغراق خود را مقید به وزن و قافیه ی شعری کرده باشد؟!برای رفع این ابهام یک توضیح بسیار ساده کفایت می کند: همان گونه که حضرت مولانا در حالت وجد و شور و سماع، ناب ترین غزل ها را می سرود و حسام الدین چلبی آنها را انشا می کرد و این سرایش به هیچ روی مغایر با جذبه و استغراق و وجد ایشان نبوده است، ابوسعید نیز می توانسته اشعاری عرفانی از این دست سروده باشد بی آن که لطمه ای به حالت استغراق وی وارد آید. حالت استغراق و وجد نه تنها منافاتی با شاعری ندارد که خود یکی از اسباب و علل نگارش متون و سرایش اشعارعارفانه است. همان گونه که در تاریخ ادبیات عرفانی کم نداریم شاعران و نویسندگان عارفی که زیباترین متون و اشعارشان را در حالت وجد و جذبه به زبان آورده و نوشته اند؛ پس دلیلی منطقی وجود ندارد که بتوان انتساب این اشعار را به ابو سعید رد کرد،اگرچه ممکن است بعضی از رباعیات به اشتباه وارد ابیات شیخ شده باشد اما نمی توان کل اشعار را مصداق این خطا دانست.همان گونه که در معتبرترین دیوان ها و مجموعه های اشعار فارسی این خطای ضبط رخ داده است. همچون شاهنامه ی بزرگ فردوسی که هنوز هم در انتساب بعضی از ابیات آن به حکیم فردوسی تردید وجود دارد .

دلیل دیگری که می توان در اثبات شاعری ابوسعید به آن اشاره کرد ، حکایتی است که در اسرارالتوحید آمده است و این مطلب را تایید می کند؛ بخش هایی ازاین حکایت:

«... و در آن وقت در نیشابور مقدم کرامیان استاد ابوبکر اسحاق کرامی بود و رئیس اصحاب رای و روافض قاضی صاعد و هر یک از ایشان تبع...
      
javad_f مرد #4 | Posted: 12 Aug 2011 08:35
کاربر

 
دیدار با ابن سینا


داستان ملاقات او با ابن سینا که در کتاب اسرارالتوحید آمده بسیار معروف است:

خواجه بوعلی [سینا] با شیخ در خانه شد و در خانه فراز کردند و سه شبانه روز با یکدیگر بودند و به خلوت سخن می‌گفتند که کس ندانست و نیز به نزدیک ایشان در نیامد مگر کسی که اجازت دادند و جز به نماز جماعت بیرون نیامدند، بعد از سه شبانه روز خواجه بوعلی برفت، شاگردان از خواجه بوعلی پرسیدند که شیخ را چگونه یافتی؟ گفت: هر چه من می‌دانم او می‌بیند، و متصوفه و مریدان شیخ چون به نزدیک شیخ درآمدند، از شیخ سؤال کردند که‌ای شیخ، بوعلی را چون یافتی؟ گفت: هر چه ما می‌بینیم او می‌داند.


سخنان و داستانهایی درباره ابوسعید


چنانکه در برخورد وی با ابن سینا می‌توان این نکته را دریافت. در این دیدار با یکدیگر سه شبانه روز به خلوت سخن گفتند که کس ندانست. بعد از سه شبانه روز خواجه بوعلی سینا برفت، شاگردان او سؤال کردند که شیخ را چگونه یافتی گفت: هر چه می‌دانم، او می‌بیند. مریدان از شیخ سئوال کردند که‌ای شیخ بوعلی را چگونه یافتی گفت: هر چه ما می‌بینیم او می‌داند. بوسعید همچون حلقه استواری زنجیره سنت‌های عرفانی قبل از خودش را به حلقه نسل‌های بعد از خویش پیوند می‌دهد. وی تصوف را عبارت از آن می‌داند که: «آنچه در سرداری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و آنچه بر تو آید نجهی.»با اینکه در روزگار حیاتش مورد هجوم متعصبان مذهبی بود و اتهام لاابالیگری‌های او در همان عصر حیاتش تا اسپانیای اسلامی یعنی اندلس رفته بود. ابن خرم اندلسی در زمان حیات او در باب او می‌گوید: «شنیده‌ایم که به روزگار ما در نیشابور مردی است از صوفیان با کنیه ابوسعید ابوالخیر که گاه جامه پشمینه می‌پوشد، و زمانی لباس حریر که بر مردان حرام است، گاه در روز هزار رکعت نماز می‌گذارد و زمانی نه نماز واجب می‌گزارد نه نماز مستحبی و این کفر محض است. پناه بر خدا از این گمراهی.» با وجود این قدیس دیگری را نمی‌شناسیم که مردم تا این پایه شیفته او باشند و چهره او به عنوان رمز اشراق و اشراف بر عالم غیب به گونه نشانه و رمزی درآمده باشد آن گونه که بوعلی رمز دانش و علوم رسمی است.

ابوسعید نسبت به دو صوفی قبل از خودش بایزید بسطامی و حلاج که در تاریخ عرفان مهم‌ترین مقام را دارند، اراداتی خاص داشته‌است. وی در محیطی که اکثریت صوفیان، حلاج را کافر می‌دانستند و گروهی مانند امام قشیری در باب او با احتیاط و سکوت برخورد می‌کردند او را به عنوان نمونه عیار و جوانمردی می‌دانست که به گفته خودش در اسرار التوحید «درعلوم حالت در مشرق و مغرب کسی چون او نبود.»وی در فقه و کلام و منطق و حدیث و تفسیر و دیگر علوم رایج عصر از چهره‌های ممتاز به شمار می‌رفته‌است. ابوسعید بزرگ‌ترین علمای عصر از قبیل ابوعلی زاهدبن احمدفقیه و قفال مروزی و ابوعبدالله خضری سال‌های دراز به تحصیل علوم اشتغال داشته‌است. از جمع استادان او که بگذریم وی با عده زیادی از فقها و محدثین و ادیبان و شاعران عصر خود روابط دوستانه و عادلانه داشته‌است. نه تنها داستان‌های اسرارالتوحید بلکه اسناد تاریخی غیرصوفیانه نیز گواهند بر اینکه علمای بزرگی چون ابومحمد جوینی پدر امام الحرمین که از بزرگ‌ترین علمای نیشابور در این عصر بود با وی روابط دوستی داشته‌است. بوسعید در تاریخ چهارم شعبان ۴۴۰ هجری در میهنه وفات یافت. مدفن وی در مشهد در برابر سرایش قرار دارد. شیخ را گفتندبه شیخ ابوسعید ابوالخیر گفتند) " فلان کس بر روی آب می‌رود(راه می‌رود)! گفت: «سهل است(آسان است)! وزغی(قورباغه) و صعوه‌ای(پرنده کوچک آوازخوان) نیز بروی آب می‌رود» گفتند که: «فلانکس در هوا می‌پرد!» گفت: «زغنی(نوعی پرنده از راستهٔ بازهاست) ومگسی در هوا بپرد». گفتند: "فلان کس در یک لحظه از شهری بشهری می‌رود. شیخ گفت: "شیطان نیز در یک نفس(یک لحظه) از مشرق بمغرب می‌شود(می‌رود)، این چنین چیزها را بس(بسیار) قیمتی(ارزش) نیست. مرد(انسان واقعی) آن بود(آن کس می‌باشد) که در میان خلق بنشیند و برخیزد وبخسبد(بخوابد) وبا خلق ستدوداد کند(معامله) وبا خلق در آمی‌زد(در ارتباط باشد) ویک لحظه از خدای غافل نباشد.

هرمان اته، خاورشناس آلمانی او را یکی از مبتکرین قالب رباعی در ایران دانسته‌است


آثار


کتاب‌هایی که براساس سخنان بوسعید تالیف شده‌است عبارتند از:

اسرار توحید فی مقامات شیخ ابی سعید تالیف محمدبن منور
رساله حالات و سخنان شیخ ابوسعید گردآورنده: ابوروح لطف الله نوه ابوسعید
سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر
به رغم اینکه وی در معارف صوفیه اثری مهمی تالیف نکرده‌است اما از شواهد و قرائن برمی آید که در ذهن ابوسعید، یک جهان بینی عرفانی، به صورت کل و منظم شکل یافته بود.
تنهایی بد است ،
اما بد تر از آن اینست
که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی
آدم هایی که بود و نبودشان
به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد
      
javad_f مرد #5 | Posted: 12 Aug 2011 08:36
کاربر

 
رباعی شمارهٔ ۱


باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ
گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صد بار اگر توبه شکستی باز آ


رباعی شمارهٔ ۲


یا رب به محمد و علی و زهرا
یا رب به حسین و حسن و آل‌عبا
کز لطف برآر حاجتم در دو سرا
بی‌منت خلق یا علی الاعلا



رباعی شمارهٔ ۳


وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا حوصله مور کجا
هر چند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا



رباعی شمارهٔ ۴


منصور حلاج آن نهنگ دریا
کز پنبهٔ تن دانهٔ جان کرد جدا
روزیکه انا الحق به زبان می‌آورد
منصور کجا بود؟ خدا بود خدا



رباعی شمارهٔ ۵


وا فریادا ز عشق وا فریادا
کارم بیکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا
ور نه من و عشق هر چه بادا بادا
تنهایی بد است ،
اما بد تر از آن اینست
که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی
آدم هایی که بود و نبودشان
به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد
      
javad_f مرد #6 | Posted: 12 Aug 2011 08:37
کاربر

 
رباعی شمارهٔ ۶



ای شیر سرافراز زبردست خدا
ای تیر شهاب ثاقب شست خدا
آزادم کن ز دست این بی‌دستان
دست من و دامن تو ای دست خدا



رباعی شمارهٔ ۷


گفتم صنما لاله رخا دلدارا
در خواب نمای چهره باری یارا
گفتا که روی به خواب بی ما وانگه
خواهی که دگر به خواب بینی ما را



رباعی شمارهٔ ۸


گفتی که منم ماه نشابور سرا
ای ماه نشابور نشابور ترا
آن تو ترا و آن ما نیز ترا
با ما بنگویی که خصومت ز چرا



رباعی شمارهٔ ۹


هرگاه که بینی دو سه سرگردانرا
عیب ره مردان نتوان کرد آنرا
تقلید دو سه مقلد بی‌معنی
بدنام کند ره جوانمردان را



رباعی شمارهٔ ۱۰


یا رب مکن از لطف پریشان ما را
هر چند که هست جرم و عصیان ما را
ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم
محتاج بغیر خود مگردان ما را
تنهایی بد است ،
اما بد تر از آن اینست
که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی
آدم هایی که بود و نبودشان
به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد
      
javad_f مرد #7 | Posted: 12 Aug 2011 08:37
کاربر

 
رباعی شمارهٔ ۱۱


گر بر در دیر می‌نشانی ما را
گر در ره کعبه میدوانی ما را
اینها همگی لازمهٔ هستی ماست
خوش آنکه ز خویش وارهانی ما را



رباعی شمارهٔ ۱۲


تا چند کشم غصهٔ هر ناکس را
وز خست خود خاک شوم هر کس را
کارم به دعا چو برنمی‌آید راست
دادم سه طلاق این فلک اطلس را



رباعی شمارهٔ ۱۳


پرسیدم ازو واسطهٔ هجران را
گفتا سببی هست بگویم آن را
من چشم توام اگر نبینی چه عجب
من جان توام کسی نبیند جان را



رباعی شمارهٔ ۱۴


از زهد اگر مدد دهی ایمان را
مرتاض کنی به ترک دینی جان را
ترک دنیا نه زهد دنیا زیراک
نزدیک خرد زهد نخوانند آن را



رباعی شمارهٔ ۱۵


تسبیح ملک را و صفا رضوان را
دوزخ بد را بهشت مر نیکان را
دیبا جم را و قیصر و خاقان را
جانان ما را و جان ما جانان را
تنهایی بد است ،
اما بد تر از آن اینست
که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی
آدم هایی که بود و نبودشان
به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد
      
javad_f مرد #8 | Posted: 12 Aug 2011 08:38
کاربر

 
رباعی شمارهٔ ۱۶


ای دوست دوا فرست بیماران را
روزی ده جن و انس و هم یاران را
ما تشنه لبان وادی حرمانیم
بر کشت امید ما بده باران را



رباعی شمارهٔ ۱۷


دی شانه زد آن ماه خم گیسو را
بر چهره نهاد زلف عنبر بو را
پوشید بدین حیله رخ نیکو را
تا هر که نه محرم نشناسد او را



رباعی شمارهٔ ۱۸


در کعبه اگر دل سوی غیرست ترا
طاعت همه فسق و کعبه دیرست ترا
ور دل به خدا و ساکن میکده‌ای
می نوش که عاقبت بخیرست ترا



رباعی شمارهٔ ۱۹


تا درد رسید چشم خونخوار ترا
خواهم که کشد جان من آزار ترا
یا رب که ز چشم زخم دوران هرگز
دردی نرسد نرگس بیمار ترا



رباعی شمارهٔ ۲۰


در دیده بجای خواب آبست مرا
زیرا که بدیدنت شتابست مرا
گویند بخواب تا به خواب‌ش بینی
ای بیخبران چه جای خوابست مرا
تنهایی بد است ،
اما بد تر از آن اینست
که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی
آدم هایی که بود و نبودشان
به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد
      
javad_f مرد #9 | Posted: 12 Aug 2011 08:39
کاربر

 
رباعی شمارهٔ ۲۱


آن رشته که قوت روانست مرا
آرامش جان ناتوانست مرا
بر لب چو کشی جان کشدم از پی آن
پیوند چو با رشتهٔ جانست مرا



رباعی شمارهٔ ۲۲


یا رب ز کرم دری برویم بگشا
راهی که درو نجات باشد بنما
مستغنیم از هر دو جهان کن به کرم
جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما



رباعی شمارهٔ ۲۳


ای دلبر ما مباش بی دل بر ما
یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما
نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما
یا دل بر ما فرست یا دلبر ما



رباعی شمارهٔ ۲۴


آن عشق که هست جزء لاینفک ما
حاشا که شود به عقل ما مدرک ما
خوش آنکه ز نور او دمد صبح یقین
ما را برهاند ز ظلام شک ما



رباعی شمارهٔ ۲۵


ای کرده غمت غارت هوش دل ما
درد تو شده خانه فروش دل ما
رمزی که مقدسان ازو محرومند
عشق تو مر او گفت به گوش دل ما
تنهایی بد است ،
اما بد تر از آن اینست
که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی
آدم هایی که بود و نبودشان
به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد
      
javad_f مرد #10 | Posted: 12 Aug 2011 08:39
کاربر

 
رباعی شمارهٔ ۲۶


مستغرق نیل معصیت جامهٔ ما
مجموعهٔ فعل زشت هنگامهٔ ما
گویند که روز حشر شب می‌نشود
آنجا نگشایند مگر نامهٔ ما



رباعی شمارهٔ ۲۷


مهمان تو خواهم آمدن جانانا
متواریک و ز حاسدان پنهانا
خالی کن این خانه، پس مهمان آ
با ما کس را به خانه در منشانا



رباعی شمارهٔ ۲۸


من دوش دعا کردم و باد آمینا
تا به شود آن دو چشم بادامینا
از دیدهٔ بدخواه ترا چشم رسید
در دیدهٔ بدخواه تو بادامینا



رباعی شمارهٔ ۲۹


گه میگردم بر آتش هجر کباب
گه سر گردان بحر غم همچو حباب
القصه چو خار و خس درین دیر خراب
گه بر سر آتشم گهی بر سر آب



رباعی شمارهٔ ۳۰


در رفع حجب کوش نه در جمع کتب
کز جمع کتب نمی‌شود رفع حجب
در طی کتب بود کجا نشهٔ حب
طی کن همه را بگو الی الله اتب
تنهایی بد است ،
اما بد تر از آن اینست
که بخواهی تنهاییت را با آدم های مجازی پر کنی
آدم هایی که بود و نبودشان
به روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد
      
صفحه  صفحه 1 از 16:  1  2  3  4  5  ...  13  14  15  16  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / ابوسعید ابوالخیر

این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا