تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

عاشقی به نام فاحشه

صفحه  صفحه 30 از 56:  « پیشین  1  ...  29  30  31  ...  55  56  پسین »  
#291 | Posted: 1 Oct 2011 18:39

آغوش تو گناه نیست
من در آغوش تو آرامش یافته ام
که هیچ گناهی با
آرامش مانوس نیست
آغوش تو گناه نیست
من در آغوش تو امنیت
را احساس کرده ام
که در هیچ گناهی امنیت
محسوس نیست
آغوش تو گناه نیست

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#292 | Posted: 1 Oct 2011 18:43

من غمگینم
زیرا مرده شورها از مرگ انسان ها شاد می شوند
دلم میگیرد
دختر هایی را میبینم که عشق معامله می کنند
و جنین سقط شده می خرند
هم کلاسی هایم در شعر ها و رمان های عاشقانه ی سال غرق اند
قلب هایمان آلوده به کوچه و خیابان است
و به نامه هایی که از پشت شیشه های سخت و قطور به ما می رسد
دست هایم را می نگرم
چیزی جز هیچ نمی بینم
و چسب خورده ترین قسمت سینه ام می شکند دوباره
که در تمام ساعت های سکوت
سعی به جمع کردن آن داشته ام
اکنون که به بیرون می نگرم کسی در کوچه نیست
در را که باز می کنم
آلوده ترین رز دنیا را در سپید ترین دست ها میبینم
به چشم های گناهکارش خیره میشوم
و منتظر
که کسی دست های خالی ام را پر کند

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#293 | Posted: 1 Oct 2011 19:02

چشمانم سالهاست در انتظار نماز بارانت

بغضی درونش نهفته
هوای دلش ابریست

بخوان نماز را تا ببارد

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#294 | Posted: 2 Oct 2011 18:20

همه کنار هم نشسته ایم !
نگاهمان یکیست !
صدایمان یکیست !
خنده هایمان یکیست !
غذاهایمان یکیست !
صحبت هایمان همدیگر را می فهمند !
باز هم در کنار هم نشسته ایم !
ولی احساس میکنم که از جنس آنها نیستم !
خنده هایشان برایم خنده نیست !
صدایشان صدا نیست . . .
احساس میکنم از جنس آدمی نیست در آن لحظه در آن ثانیه از خدا گله مند می شوم که خدیا فرق من و آنها درون چیست ؟
من دنیا را سیاه می بینم یا دنیا مرا نقطه

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#295 | Posted: 2 Oct 2011 18:32

خوب خداحافظی را جز برنامه های روزمره زندگی مان قرار دهیم
گاهی برخی مسائل انقدر سریع اتفاق می افتد
كه فرصتی برای یك خداحافظی خوب پیدا نمیكنید

گاهی جای بوسه ای كه هنگام خداحافظی نكرده اید
تا ابد باید دردش را به جون بخرید


جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#296 | Posted: 2 Oct 2011 18:51

آنقدر پیش این و آن از خوبی هایت تعریف کرده بودم
که وقتی سراغت را می گیرند
شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#297 | Posted: 2 Oct 2011 18:56

دروازه های بهشت قلبم باز است !
در حال عبادت خدای خود هستم !
روحم خداوند را بسیار سجده میکند !
لبخندی زیبا می زند !
صدایم میکند جوان !
برو آن گل نوشکفته را که آن باغبان تازه کار برگ هایش را خراب کرده نزدم بیاورد !
آنکه باغبان جوان چهره دل پیر او را به عشق دعوت کرد !
عشقی که از انسانیت به الهیت پیوست !
دستان او را به آرامی میگیرم !
کف پاهایش را بر روی چشمانم قرار می دهم به سوی خدای الهیت حرکت می کنم !
سجده میکنم !
تقدیم به او میکنم !
برگ هایی از گل های قرمز بهشت درونش را بر روی سرمان می ریزد !
می گوید آزادانه درون این باغ قدم بزنید !
و از خوردن سیب ها لذت ببرید !
لذتی که از ایمان به من دارید !
از دور روح خودم را می بینم !
مانند گرگ و انسان هستیم !
و چه میکند معجزه عشق !
عشقی که تا دیروز درونش وحشی ترین بودم حال اهلی ترینم !
اهلی که فقط اهل عشق می دانند آن را !
نه عشق های کافی شاپی !
نه عشق های تخت خوابی !
فقط عشق های با رویاها خوابی !

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#298 | Posted: 3 Oct 2011 15:38

نام تمام زنان سرزمین من ، حواست
زنانی که هر روز با امیدی متولد می شوند
و هر شب با نا امیدی می میرند
و تحمل می کنند چشمان هرزه ی از حدقه درآمده تان را.
این حکم خدایم بود که تو نان آور شدی
و نمی دانست! که نان تو طعم سگ می دهد.
وقتی که با نان ،خیانت، خودخواهی و وقاحتت را به زور به خوردم می دهی...
     
#299 | Posted: 3 Oct 2011 15:41

به جرم وسوسه
چه طعنه ها که نشنیدی حوا
پس از تو...
همه تا توانستند آدم شدند
چه صادقانه حوا بودی
چه ریاکارانه آدمیم
     
#300 | Posted: 3 Oct 2011 17:20

من دوست دخترش هستم!

میدونی این کلمه یعنی چی؟ میفهمی این عنوان یعنی چی؟ یعنی من زنش نیستم. نامزدش نیستم. این یعنی من فقط دوسش دارم.
میخوامش بدون قید بند و اون دفترچه سرخ کذایی. یعنی لازم نبوده برم ازش بیست تا امضا تو حضور ده تا شاهد بگیرم که بهم ثابت شه دوسم داره.
یعنی من خودمو با هزار تا سکه آویزونش نکردم.
تو ممکنه از این کلمه بدت بیاد ولی من بهش افتخار میکنم. قرار نیست هر رابطه ای رو با ازدواج تطهیر کنم. من از خودم و از بدنم و از رابطه ای که دارم خجالت نمیکشم.
نمیگم رابطمون عاشقانه است. نه یه رابطه ی انسانیه. دو تا آدم که همه چیز همو میخوان. بدن همو میخوان. لبای همو میخوان. دستای همو میخوان. دو تا آدم که وقتی بغل تو بغل هم میشن فقط و فقط برای خود همون لحظه است. ادامه ی زندگی همو با زنجیر به هم نمی بندیم.

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
صفحه  صفحه 30 از 56:  « پیشین  1  ...  29  30  31  ...  55  56  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / عاشقی به نام فاحشه بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites