تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

عاشقی به نام فاحشه

صفحه  صفحه 32 از 56:  « پیشین  1  ...  31  32  33  ...  55  56  پسین »  
#311 | Posted: 3 Oct 2011 17:52

من از طرف دولت از شما جوانان عذر خواهی می کنم
که دنیای واقعیتان را آنقدر محدود کردیم که به دنیای مجازی پناه آوردید
من از شما عذر می خواهم که جیبهایتان خالی است و دلهایتان پر
من معذرت می خواهم که عشقهایتان را بخاطر نبود امکانات سرکوب می کنیدو پا به زندگی می گذارید که می گویند مصلحتتان همین است
نصف عمرتان را درس می خوانید که بفهمید دولتمردانتان چیزی نمی فهمند
بعد از این دانستن درد بکشید
من شرمسارم که سیگار و چایی جزء لاینفک زندگی شما شده است.
می دانم سالها زحمت کشیدید تابشوید شاعر
من از تمام جوانانی که
بخاطر هدفهایی که هیچگاه محقق نشد
جانشان را فدا کردند معذرت می خواهم

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#312 | Posted: 3 Oct 2011 17:54

آنچه که زندگی بوده ‌است از دست داده‌ام
گذاشتم و خواستم از دستم برود
بعد از آنکه من رفتم
به درک
می‌خواهد کاغذ پاره‌های مرا بخواند
می‌خواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند
من فقط برای این احتیاج به نوشتنم که عجالتا برایم ضروری شده‌است
می‌نویسم

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#313 | Posted: 3 Oct 2011 17:57

من دوست دارم اگر کسی به من فحش میدهد من به او فحش بدهم
بلد نیستم کسی را شرمنده کنم
بعضی ها آدم بشو نیستند
حق گرفتنی است و من با اینکه دست و پا میزنم همیشه حقم را خورده اند
هیچ وقت درست منظورم را بیان نمیکنم از بس که هیجان دارم
سیستم گیرنده ام قوی است و فرستنده ام ضعیف
من از آدم هایی که خودشان را به مودب بودن و مظلوم بودن میزنند و ته عمقشان که بروی یک جو شرف پیدا نمیکنی بیزارم
من از آدم های شعاری بیزارم
من از زن ها که همه شان مصنوعی اند بیزارم
زن ها کمتر همدیگر را دوست دارند
بیشتر حسودند
برای همین من مردها را بيشتر دوست دارم

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#314 | Posted: 3 Oct 2011 18:00

در آغـوش خـدا گریـستـم تــا نــوازشم کنــد
پـرسیـد : فـرزندم پـس آدمـت کـو ؟؟
اشک هـایـم را پــاک کـردم و گفـتم :
در آغــوش حـوای دیـگریست

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#315 | Posted: 3 Oct 2011 18:01

آنقدر خـسته ام
که حاضرم
سـرم را روی تکه سنگی
بگذارم وبخوابم
اما
به دیوار وجودت
که بارهـا بر سرم آوار شد
تکیه ندهم

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#316 | Posted: 3 Oct 2011 18:02

تنها براي چشمان تو مي نويسم که نگاهت تکراري از آسمان است
تو هماني هستي که بهار را برايم به ارمغان آوردي
و من هماني هستم که به عشقت وفادار مانده ام
و روزهاي بي تو را در دفتر دلم شمارش مي کنم تا بداني

چه عاشقانه ،دوستت دارم

و به انتظارت نشسته ام.

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#317 | Posted: 3 Oct 2011 18:03

مامان که شدم
به دُخترم پول توجیبی نمیدم
تا یواش از پشت سرم بیاد
دستاشو حلقه کنه دور گردنم
موهاشم بخوره تو صورتم
...در ِ گوشم پچ پچ کنه
بگه مامانی بهم پول میدی ؟ داریم با بچه ها میریم بیرون
موهاشو بزنم کنار . ماچش کنم ، بگم برو از كيفم وردار مامانی
به خاطر دخترم هم که شده ، یه روزی مامان میشم


جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#318 | Posted: 3 Oct 2011 18:05

به تو ياددادم عاشق شدن را
و دلم ميخواست كه از تو ياد بگيرم عاشق بودن را
و عاقبت به من آموختي كه منطق عشق را نميشناسد
پيش ترها از خدا بي خبران ميگفتند كه عشق منطق را نميشناسد
لعنت بر آنها

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#319 | Posted: 3 Oct 2011 18:07


اي كه عشق را به من نماياندي
كاش با تو عشق را نميفهميدم
چرا خيانت كردي ؟
چرا يارايم بودي در فراموشي و در خوشي زندگي كردن ؟
دوري كن
قلبم اين را به من ميگويد
و عشقي ديگر هم
اي واي
اي واي
كه چه خواهد كرد ؟

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#320 | Posted: 3 Oct 2011 18:08

سكوت از هر طرف جاري
هواي خانه تاريك است
ميانِ زندگي با من
پل ويرون و تاريك است
مرا درياب پيش از مرگ
كه مرگم سخت نزديك است

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
صفحه  صفحه 32 از 56:  « پیشین  1  ...  31  32  33  ...  55  56  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / عاشقی به نام فاحشه بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites