تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

عاشقی به نام فاحشه

صفحه  صفحه 43 از 56:  « پیشین  1  ...  42  43  44  ...  55  56  پسین »  
#421 | Posted: 11 Oct 2011 17:40

مي خواهم فاحشه بشوم
خوب نمي دانم که فاحشه ها چه کار مي کنند
ولي به نظرم شغل خوبي است . خانم همسايه ما فاحشه است.
اين را مامان گفت.
تا پارسال دلم ميخواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم هميشه مخالف است .
حتي مامان هم ديگر کار نمي کند .من هم پشيمان شدم .
شايد اگر مامان هم مثل خانم همسايه بشود بهتر باشد او هميشه مرتب است .
ناخن هايش لاک دارند و هميشه لباس هاي قشنگ مي پوشد . ولي مامان هميشه معمولي است . مامان خانم همسايه را دوست ندارد . بابا هم پيش مامان مي گويد خانم خوبي نيست .
ولي يک بار که از مدرسه بر مي گشتم بابا از خانه آن خانم بيرون آمد . گفت ازش سوال کاري داشته .
باباي من ساختمان مي سازد . مهندس است .
ازش پرسيدم يعني فاحشه ها هم کارشان شبيه مهندس هاي ساختمان است ؟
خانم همسايه هنوز دم در بود . فقط کله اش را مي ديدم . بابا يکي زد در گوشم ولي جوابم را نداد .
من که نفهميدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست .
من براي اين دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر مي کنم آدم هاي مهمي هستند .
مامان هميشه مي گويد که مردها به زن ها احترام نمي گذراند .ولي مرد ها هميشه به خانم همسايه احترام مي گذارند مثلا همين باباي من !!
خانم همسايه خيلي آدم مهمي است . آدم هاي زيادي به خانه اش مي آيند . همه شان مرد هستند.براي من خيلي عجيب است که يک زن رئيس اين همه مرد باشد . . بعضي وقت ها هم اين قدر سرش شلوغ است که جلسه هايش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار مي کند .
همکارهايش اينقدر دوستش دارند که برايش تولد گرفتند. من پشت در بودم که يکي از آنها بهش گفت تولدت مبارک.
بابا مي خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسايه است .
گفت مي داند . آن روز من تصميم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هيچ وقت يادش نمي ماند.
تازه خانم همسايه خيلي پول در مي آورد .
من هنوز با مامان و بابا راجع به اين موضوع صحبت نکردم .
اميدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند



جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#422 | Posted: 11 Oct 2011 18:10

بوی تند شهوت خشونت بارت بینی اش را میسوزاند
و او آهسته آن زیر ها گریه میکرد
و تو
پُر میشوی از مُردگی اش
زیر تعفنت دفن شده
تو اوج میگیری
صدایت بالا میرود و صدای گریه های او بالاتر
جسم او ارضا شدن در کارش نیست
اگر مَردی بکش بالا و روحش را ارضا کن

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#423 | Posted: 11 Oct 2011 18:11 | Edited By: sozan_panter

تن فروشی می كرد

پرسیدند : چند ؟

گفت : قیمتی كه كَس توانِ خریدش نیست !

چانه زدند

گفت : قیمتِ ناموستان !

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#424 | Posted: 11 Oct 2011 18:13

کاش مردان حرمت مرد بودنشان را بدانند و زنان ، شوکت زن بودنشان را
کاش مردان همیشه مرد باشند و زنان همیشه زن
آنگاه هر روز نه روز "زن" نه روز "مرد" بلکه روز "انسان" است

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#425 | Posted: 11 Oct 2011 18:16

روزی که فروخته شدم در ازای بسته ای گرد سفید
گریختم از فشار خماری های روزانه و نشئگی های شبانه
پناه بردم به آغوشی که به خیالم میشد از درد تنهایی درونش گریست
اما
چه تلخ است درک این حقیقت که این بار مزد تن فروشیم از آن کسی است که خود را صاحبم میداند
به جرم نداشتن سقف و لقمه ایی نان.

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#426 | Posted: 12 Oct 2011 15:15

حالم بد است اي مردم
از رفتار هايتان
از صف هاي صد شاخه تان
از طرز رانندگي تان
از هجوم تاتار گونه تان به جعبه ي خرما و شيريني خيرات شده
از برخورد و نگرشتان به جنس مخالف
از داشتن غيرت هاي بي مورد نسبت به خواهر و مادرتان و بي غيرتي محض در باره ي عزيزان مردم
از تحليل هاي سياسي و اقتصادي تان در تاكسي
از رد و بدل كردن بلوتوث هاي غير اخلاقي
از زير پا گذاشتن حريم خصوصي ديگران
از آشغال ريختن تان در خيابان
از قابليت هايتان براي مبدل كردن صحنه ي تصادف به محل قتل
از بي تفاوتي تان نسبت به خون هاي ريخته شده در كف خيابان
از نشستن در خانه و دنبال كردن اعتراضات از ماهواره
از عمل هاي زيبايي
از يكي نبودن حرف و عمل تان
از تعارف هاي بي موردتان
از غيبت كردن هاي كثيرتان
از تغيير نظر هاي يك ساعته تان
از بي تفاوتي تان نسبت به كودكان كار
از جو حاكم بر ورزشگاه هايتان
از مرگ بر گفتن ها و درود فرستادن هاي بي پشتوانه تان
از عشق هاي يك شبه تان
از انتخاب دوست پسرتان بر اساس نوع خودرو اش
از چاپيدن يكديگر
از قسم ها و دروغ هاي بي حد و حصرتان
از بي مطالعه بودنتان
از تن دادن و دل ندادنتان
از ذوب شدن در فرهنگ غرب و فراموش كردن زبان مادري تان
از رفتار هاي زشتتان در تايلند و تركيه
از عدم رعايت نظافت شخصي
از فروختن شرفتان به قيمت يك سال محصولات شركت سانديس
از مدرك گرا بودنتان
از كلاس گذاشتن هاي بي مورد
از اين كه آن طرف دنيا زندگي ميكنيد و دلتان الكي براي اينجا تنگ ميشود و حسرت ميخوريد و از اينكه اينجا يك خيابان با هم فاصله داريد ولي سراغي از يكديگر نمي گيريد
از جوك هاي قومي تان
از نژاد پرستي تان
از خواب 2500 ساله تان
از ادعاي گزافتان راجع به مشاهير ايراني و ندانستن حتي تاريخ تولدشان
از با هوش دانستن مردم ايران نسبت به ديگر ملت ها
از مصرف گرا بودنتان
از قسطي خريدن بنز هايتان براي فخر فروشي
از رقصيدنتان در مهماني و عروسي با روسري
از خوردن مشروب بعد از اقامه ي نماز
و ...

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#427 | Posted: 12 Oct 2011 15:21

نمی شناسمتان
حتی اگر واقعی باشید
آنقدر زخم خورده ام که حتی وقتی به آغوشی دعوت می شوم چشمم را می بندم تا راحت خنجرش را فرو کند
درکتان نمی کنم
هیچ کدام از حرفهایتان با کاری که می کنید همخوانی ندارد
چقدر بد شدیم
خدایا
گِلمان را از کدام خاک درست کردی؟

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#428 | Posted: 12 Oct 2011 15:23

قصه ی عشق همیشه تکرار می شه

هیچوقت تکراری نمیشه !

هیچ وقت ملال آور نمیشه

همیشه قلب هایی وجود دارند که عشق بورزند

حتی به کسانی که لایقش نیستند .

همیشه آدم هایی هستندکه بتونن دوست بدارن .

بی چشم داشت ، بی هوس ، بی مالکیت ، بی امید

و همیشه هم مجنون ، مجنون می مونه و لیلی

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#429 | Posted: 12 Oct 2011 15:26

قلب فاحشه
شاید تنها پنجره ء همیشه باز است

آری
باز است
برای یافتن هوای احساسات یک مرد!

پس شما, ای نامردان!
وارد اگر نمی شوید
لا اقل, شیشه هایش را نشکنید.

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
#430 | Posted: 12 Oct 2011 15:26

دیدم
به همان خدا دیدم
من خدا را در لطافت فاحشه ای دیدم
که سپیدی بخشش را به مردمانی هدیه میکرد
که طعنه های سیاه را نثارش کردند
و این بخشش جز خداگونه نخواهد بود.

جنین ارزوهایم بخاطر مشت های ظالمانه ی غرورت سقط شد
نترس دیگر از باتو بودن باردار نمیشوم غرور تو نازایم کرد
     
صفحه  صفحه 43 از 56:  « پیشین  1  ...  42  43  44  ...  55  56  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / عاشقی به نام فاحشه بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites