تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Noisy Alone | تنهایی پر هیاهو

صفحه  صفحه 3 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین »  
#21 | Posted: 18 Jul 2012 16:50 | Edited By: Vampire
بیا تا برایت بگویم تنهایی من چه اندازه بزرگ است
و تنهای من شبیخون حجم تو را
پیش بینی نمیکرد

You know what don't be killed? an Original VAMPIRE
Signature
" به وسعتت جهانمو ، «شکنجه زار» میکنم "
     
#22 | Posted: 20 Nov 2012 22:25
گام بر می دارم و می روم
به هر کجا شود جز اینجا
اینجا که همه لحظه هایش بوی غربت,غم,اندوه می هد.
می روم شاید پایان اینگونه نباشد
اما این بار می خواهم پایانش را خودم بنویسم.
در همه زندگی ام به این باور رسیده ام
که زندگی یک بازی بیش نیست
پس حال نوبت من است تا بازی را به سود خود به پایان برسانم.
چه خوش باشد و چه بد باشد.
به هر حال نامش را قسمت خواهند خواند؟؟؟؟؟

     
#23 | Posted: 23 Jan 2013 23:48




نه
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کس را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار
چشم ندارد من و تورا
یک روز
خوشحال بی ملال ببیند
زیرا
هر چیزی و هر کسی را
دوست تر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار
یا زهر مار باشد
از تو دریغ میکند
پس من با همه وجودم
خود را زدم به مردن
تا روزگار دیگر
کاری به کار من نداشته باشد
نا گفته میگذارم
تا روزگار بو نبرد
گفتم که
کاری به کار عشق ندارم

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#24 | Posted: 30 Jan 2013 15:20

در نهان، به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند،

و در آشکارا

از آنانی که دوستمان دارند غافلیم.

شاید این است دلیل تنهایی ما
     
#25 | Posted: 31 Jan 2013 12:00




من ترانه می سرایم
تو ترانه می نوازی
در ترانه های من اشک است و بی قراری
یک بغل از ارزوهای محالی
تا ابد چشم انتظاری
فکر پایان و جدایی
ترسم این است که شاید
در نگاهت من بیابم ردی از یک بی وفایی

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#26 | Posted: 31 May 2013 21:22




ღ♥ღدست بر شانه هایم میزنی تا تنهایی ام را بتکانی
به چه می اندیشی ؟
تکاندن برف از روی شانه آدم برفیღ♥ღ

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#27 | Posted: 19 Jun 2013 01:28




تمام سلول های تنم ....به طرزفاحشه واری....دردی را فریاد میزند..
که صحبت از آزادی و آزادگی ندارد....
تمام سلول های تنم..به سلول انفرادی غم های مردمانی کشیده شده....که مردی را توان فریاد زدن آن نیست...!
آی مردم...آی دنیا...
من در سرزمینی زندگی میکنم که جوانانش به طرز دیوانه واری تنهایند....اینجا همه تنها هستند...
به خدایی که شما دینداران میپرستید......تنهائی...که تنهائی را ..تنها...در سکوت شبانه...دود سیگار و یا قهوه های تلخ میخورند.
مستی های یکنفره.....چند نفره....!عشق های زیر پوستی... و یا سکانس بی پایان شب های فریاد های بی صدا.................
همه ی ما مثل همیم.....در آرزوی روزهایی هستیم که هیچ وقت نخواهند آمد..
اینجا سرزمین من است....سرزمین همیشه آباد...چهار فصل...مردمان همیشه شاعر....عاشق...
ایینجا سرزمین من است....همه ما تنهاییم...درد مشترک....
آی دنیای زیبا بشتاب.....اینجا دل ها حراج خورده اند!!!
من از تمام مردم سرزمینم میترسم.....از همه.......حتی از آیینه!
من این زندگی را نمیخواهم......به چه قیمتی ؟.....پول.......عشق....هوس...
آی مردم......تمام شما مرا دور بزنید.....با تسلسلم چه میکنید؟
تمام کاخ ها....زیبا رویان....تمام جهان برای شما.....مرا با جهان بینی ام تنها بگذارید...
همین روزهایم بی کسی هایم را به آغوش میگیرم و از دنیای شما میروم....

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#28 | Posted: 19 Jun 2013 12:21
تنهایی پر هیاهو

در هیاهوی زندگی در یافتم
چه دو یدنهایی که فقط پاهایم را از من گرفت

درحالیکه گو یی ایستاده بودم!

چه غصه هایی که فقط سپیدی موهایم حاصل شد

در حالیکه قصه ای کودکانه بیش نبود!

در یافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود

و اگر نه نمی شود

به همین سادگی..

     
#29 | Posted: 20 Jun 2013 21:37 | Edited By: nazi220




تنهایی

باغی‌ست

که یک درخت دارد



این‌که رازی نداری

رازِ توست



گُم باش

تا همیشه

از تو بپرسند



خورشید

سایه‌ی دیگری‌ست

می‌گویم امّا دلیلی ندارم برایش

ماهْ

آتشِ دیگری‌ست

می‌گویم امّا هزار دلیل دارم برایش



این روزها که می‌گذرد

گوری می‌شود

بی‌جنازه



بیشه‌ی اندوه می‌شوند

کلماتی که غریبه‌اند با من



هر پرسشی دو نیم می‌کُندم

نیمی من و

نیمی پرسشِ من

پیِ پاسخی می‌گردد پرسشِ من

پیِ پرسشی دیگر می‌گردم من



شبی که تنها خوابیدم

خیال کردم

آسمانْ

چنگِ شبَ‌ست و

ستاره‌ها سیم‌های گسسته‌اش



چه کنم

برای آسمانی که پرپر می‌شود روی شانه‌ام؟



گُر می‌گیرد و

می‌سوزد

چیزهای دوروبَرَش

هوا آتشَ‌ست و

آبْ آتش

پس این سرما

از کجا به جانش افتاده؟

آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#30 | Posted: 20 Jun 2013 21:50
چه سخته وقتی تمام پاییز و زمستون رو انتظار کشیدی
تا بهار رو با عشقت باشی
زمستون تموم میشه و عشقت هم خداحافظی میکنه
بهار دیگه قشنگ نیست
پاییز دیگه قابل تحمل نیست
زمستون دیگه تموم بشو نیست
زندگی دیگه زیبا نیست


چه خوبه که لوتی رو پیدا کردم

گل بی رخ یار خوش نباشد
بی باده بهار خوش نباشد
طرف چمن و طواف بستان
بی لاله عذار خوش نباشد
Signature
تنهایی - loneliness
     
صفحه  صفحه 3 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Noisy Alone | تنهایی پر هیاهو بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites