تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Fazel Nazari Poems | اشعار فاضل نظری

صفحه  صفحه 15 از 17:  « پیشین  1  ...  14  15  16  17  پسین »  
#141 | Posted: 17 Nov 2012 02:52
❂❂❂❂❂❂


شعله انفس و آتش زنه آفاق است
غم قرار دل پر مشغله عشاق است

جام می نزد من آورد و بر آن بوسه زدم
آخرین مرتبه مست شدن اخلاق است

بیش از آن شوق که من با لب ساغر دارم
لب ساقی به دعاگویی من مشتاق است

بعد یک عمر قناعت دگر آموخته ام:
عشق گنجی ست که افزونی اش از انفاق است

باد مشتی ورق از دفتر عمر آورده ست
عشق،سرگرمی سوزاندن این اوراق است!

به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#142 | Posted: 17 Nov 2012 03:28
❂❂❂❂❂❂


من چه در وهم وجودم چه عدم،دلتنگم
از عدم تا به وجود آمده ام دلتنگم

راز گل کردن من،خون جگر خوردن بود
از درآمیختن شادی و غم دلتنگم

خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت!
من هنوز از سفر باغ ارم دلتنگم

گرچه ببخشید گناه پدرم آدم را!
به گناهان نبخشوده قسم دلتنگم

حال،در خوف و رجا رو به تو برمیگردم
دو قدم دلهره دارم،دو قدم دلتنگم

نشد از یاد برم خاطره دوری را
گرچه امروز رسیدیم به هم! دلتنگم!

به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#143 | Posted: 17 Nov 2012 14:34
❂❂❂❂❂❂


چشم مرا دید و دل سپرد به فالم
دست مرا خواند و گریه کرد به حالم

روز ازل هم گریست آن ملک مست...
نامه تقدیر را که بست به بالم

مثل اناری که از درخت بیفتد
در تب و تاب رسیدن به کمالم

هررگ مپ رد یک ترک شده بر تن
منتظر یک اشاره است سفالم

هرکه جگرگوشه داشت خون به جگر شد
در جگرم آتش است! از که بنالم؟!

به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#144 | Posted: 17 Nov 2012 14:39
❂❂❂❂❂❂


خواستم بوسه گرم از لب گلگون ببرم
حال باید جگر داغ و دل خون ببرم

برنگردان به من این قلب پر از خاطره را
این کتاب ورق از هم شده را چون ببرم؟

با سرافکندگی قلب خرابم چه کنم؟
گر سر سالم از این معرکه بیرون ببرم

ناگزیرم که در آیینه چشمت با شرم
لب خندان بنشانم دل محزون ببرم

شاعر ساحل چشم توأم و همچون موج
باید از سنگدلیهای تو مضمون ببرم

به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#145 | Posted: 17 Nov 2012 14:45
❂❂❂❂❂❂


در ابتدای سفر گفت بی سبب نگرانی
به بوسه گفتمش اما تو نیز چون دگرانی

به یوسف تو هزاران عزیز دست به دامان
تو مثل برده فروشان به فکر سود و زیانی

گل شکفته خود را سپرده ام به تو ای رود
به شرط اینکه امانت به آشنا برسانی

مرا در آینه میبینی و هنوز همانم...
تو را آینه میبینم و هنوز همانی

هزار صبح توانستی و نخواستی اما
رسیدنی ست شبی که بخواهی و نتوانی

به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#146 | Posted: 17 Nov 2012 14:53
❂❂❂❂❂❂


هیچکس نیست بجز آینه صادق با من
- نیست در آینه آن عشق سابق با من -

سهم پیمانه دیوانه و فرزانه یکی ست
بگذر از مسئله عاقل و عاشق با من

دشمنان تشنه خون من و من تشنه مرگ
زهر شیرین من! ای یار منافق با من!

تاکنون هیچ نسیمی نوزیده است به لطف
بعد از این هم نوزد باد موافق با من

باش تا با نظر بخت مطابق باشم
گرچه یک عمر نبوده ست مطابق با من

به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#147 | Posted: 17 Nov 2012 15:13
❂❂❂❂❂❂


هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیفزاید عشق!

قایقی در طلب موج به دریا پیوست
باید از مرگ نترسید،اگر باید عشق

عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد،شاید عشق

شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد
میتوان سوخت اگر امر بفرماید عشق

پیله رنج من ابریشم پیراهن شد
شمع حق داشت! به پروانه نمی آید عشق!

به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#148 | Posted: 17 Nov 2012 15:20
❂❂❂❂❂❂


هرجا بهاری در کفن شد،شد! مبارک باد
هرجا نسیمی بی وطن شد،شد! مبارک باد

مستی اگر پیمانه ای را بشکند خیر است
ساقی اگر پیمان شکن شد شد!مبارک باد

فرمود صید آهوان مست شیرین است
وقت دویدنهای من شد! شد مبارک باد

جایی که دل آتش بگیرد جای ماندن نیست
وقت فرار از خویشتن شد! شد مبارک باد

آتشفشانی تاره در راه است; آیا کوه
آماده عاشق شدن شد؟ شد! مبارک باد

به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#149 | Posted: 17 Nov 2012 15:25
❂❂❂❂❂❂


گوشه چشم بگردان و مقدر گردان
ما که هستیم در این دایره سرگردان؟!

دور گردید و به ما جرأت مستی نرسید
چه بگوییم به این ساقی ساغرگردان!

این دعایی ست که رندی به من آموخته است
بار ما را نه بیفزا،نه سبکتر گردان!

غنچه ای را که به پژمرده شدن محکوم است
تا شکوفا نشده،بشکن و پرپر گردان!

من کجا بیشتر از حق خودم خواسته ام؟
مرگ حق است،به من حق مرا برگردان

به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
#150 | Posted: 17 Nov 2012 15:30
❂❂❂❂❂❂


تا در سر من نشئه دیوانه شدن بود
هرروز من از خانه به میخانه شدن بود

یا سرخی سیب تو از آن جاذبه افتاد؟
یا در سر من پرسش فرزانه شدن بود!

یک بار نهان از همگان دل به تو بستم
این عشق نه شایسته افسانه شدن بود

ای کلبه متروک فرو ریخته بر خویش
ویرانه شدن چاره بیگانه شدن بود؟!

مگذار از ابریشم من حله ببافند
در پیله من حسرت پروانه شدن بود

به راستی آیا این خداوند است که انسان را آفریده است یا عکس آن؟؟
     
صفحه  صفحه 15 از 17:  « پیشین  1  ...  14  15  16  17  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Fazel Nazari Poems | اشعار فاضل نظری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites