تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

اشعار منوچهر آتشی

صفحه  صفحه 10 از 36:  « پیشین  1  ...  9  10  11  ...  35  36  پسین »  
#91 | Posted: 20 Jan 2012 21:15


نامه

نامه به نام تو باز شد اما
کبوتر قاصد
از بام برنخاست
گلی که در غرابت پاییز می شکفد عطری سودایی دارد
پیامی از دل شادی
خسته از راه دراز
کبوتر قاصد اما
از بام بر نخاست
مگر نه نامه ی تو از نصف النهار دیگری می اید
مگر نه تو کنون
در فصل دیگری هستی
فصلی که اگر نه بهار پاییز نه نیست
و در جوار گل بهی اندامت گل
افسرده نخواهد شد هرگز
مگر نه تو
از آبخوار دیگری می نوشی که چشمه در نهایت خود دریا دارد ؟
کبوتر قاصد اما
از بام بر نمی خیزد
در انتظار برگی پیغامی ؟
به برگ زرد هلاهلش اشاره دارم
برگی همیشه زرد از بهار کاغذی آسمان روز
ناه به نام تو در آتش افتاد
نومیدی از فراز شعله فرا شد
کبوتر قاصد
از بام پر کشید
     
#92 | Posted: 20 Jan 2012 21:16


تشییع

پرنده مانده و این خیزران و تاباتاب خوابی که کامل نمی شود
نمی نگرد به فراز
آبی ها آبی ها
خوابی که به خاطر نمی اید
و
با جوباره ای نازک
به بیشه های تاریک می رود
گهواره اش همین جاست و گورش
این جا که زاده شد
در آفاق تیر کمانی کوچک
این جا که بر آشیانه خوابید و فرزند زاد
در قلمرو مار
و لحظه ی دگر
بر شانه ی مورچگان که تشییع شود
باران خواهد بارید
و گوشه ای از آسمان آبی خواهد شد
     
#93 | Posted: 30 Jan 2012 04:15


دیوانه

ایمن از تهاجم دشنام و سنگ
بی خیال گزمه و گزند
دیوانه ای
در کوچه های شهر می گردد
قفسی است شهر از باران
در دست آسمان
باران
آن سوی تر رباطی مهجور که فرو می تراود از خویش و به چشم زدنی
مکرر می کند
ویرانه ی باستانی خود را
قفسی است باران در دست آسمان
تماشاچی تنهایش
دیوانه ای است
و پسنگاهان که فرود می ایند به هوای آغل
گوسفندان و انسان
دیوانه
نیلوفری است که بالا می رود از درخت شب
     
#94 | Posted: 30 Jan 2012 04:17


تمشیت

جنگاوری نهان ستیز و سخن ابزار است
شعر از بهار و گل سرخ می گوید
میان گل سرخ
بر صندلی سرخ بنشانیدش
دیوانش را بر زانوانش بگذارید
اینک ورق بزنید
برگ به برگ دفتر زخمش را با پنجه ی نمک
تا شعرهای سرخ بخواند به عربده
و واژه ی نهایی تاریک را مکرر کند
بی اعتناست ؟
پس در کتابخانه اش بنشانیدش
و شعله بر فتیله ی جانش بگذارید
باشد که این چنین
یک سر کتابخانه های جهان
به رنگ آتش و گل سرخ شوند
     
#95 | Posted: 30 Jan 2012 04:27


بمان و ببین

ببین
قفس باران را
چگونه فرو می نهد
دستان آسمان
افق تا افق سیمهای نازک نقره
فرود آمده اند
بر این پاهای دراز شتابان
پرنده ی آذرخش می آید
شیهه کشان
و مرغابیان خیس زخمی
به نیزارهای ساکت می افتند
بمان و ببین
پرنده ی خورشید
چگونه از این دام تواند گذشت
فروتر می دهد قفس باران را
دست آسمان
بمان و ببین
چه صید بی پر و پایی است
در این قفس نازک
عقاب زمین
     
#96 | Posted: 30 Jan 2012 04:27


صدا و سکوت

چه بگویم چگونه بگویم بر خاکی که سم ها
نوبت به سکون نمی دهند
و عشق کبوتر تنهایی است
دور افتاده
از چاهسار خود
چه ببینم چگونه ببینم
در آسمانی که آبی درخت منقرضی است
و ماه
چکاوک بیرنگی به حاشیه ی آفاق
آویخته به سقف بلوری آوازش
چه بخوانم چگونه بخوانم
به هروله بازاری
که صدا فرصتی به سکوت نمی دهد
و قناری
حافظه ای است
از جنس قفس
     
#97 | Posted: 30 Jan 2012 04:28


سه پرسش

1- ما در کجای گرم تماشا
از مرز سبز دور افتادیم که
ناگاه خویش را
در پای برج تاریک
در پرتو گزنده ی خون یافتیم ؟
2- نه اینکه ما
وقتی که بر کرانه هامون
از خواب های آبی ناهید افتادیم
فقط در اشتیاق تماشا بودیم ؟
3- حالا به من بگویید
کجای دریا ها جنگ است
که رودخانه ها باز
با آستین پر از سنگ می روند ؟
     
#98 | Posted: 30 Jan 2012 04:29


پاسخ

نسرین و یاس و نرگس و شب بو
گل بود هر بار
بار گلی بر کتف معصوم کبوتر
این بار اما
در نامه ات مرغی نشسته است
مرغی میان مرگ و اندوه
و می سراید بی درنگی
گل های انگشتان و شبنم های لرزان دلت را
مرغی هراسان می رسد از راه
بر کنج بامم می نشیند
و برگ نارنجی می اندازد در ایوانم
ناگاه
می جنبد از جا
از صولت پرواز
هر بار گل می آمدی بر بال و در منقار
مرغ آمدی این بار
و مرغ های آسمانم را همه دیوانه کردی
ای کاش بودی تا ببینی
هر مرغ اینجا می برد چیزی به منقار
برگ گلی لخت دلی فرقی ندارد
این بار من هم مرغ می ایم به بامت
بگشای دام گیسوان و در کمین باش
می ایم و لخت دلم را می گذارم کنج دامت
     
#99 | Posted: 30 Jan 2012 04:29


ترانه

زیباست این عبور
این خواب سایه خیز که
در نیمروزی طولانی
بر ما نازل شد
زیباست
زیباست این عبور اگر به صدای هوش
از خواب بر نخیزیم
کنار بیشه دشنام
     
#100 | Posted: 30 Jan 2012 04:30


کنار واقعه

کنار واقعه
وقتی که مرغ دیروز از خواندن ماند
از قلب تو قناری نوبالی برخاست
در چشم هات نشست و تحریک اشک را
یکریز خواند
کنار واقعه ابر افتادی
وقتی که واقعه سنگی شد
و سنگ ماندی
وقتی که سنگ شراع کشید به بندرهای دیروز
امروز در قفای واقعه
سرو ایستاده ای
سبز
و جویبار را می پایی
که پونه ها و سوسن ها را
بر شانه می برد به اینه ی فردا
     
صفحه  صفحه 10 از 36:  « پیشین  1  ...  9  10  11  ...  35  36  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / اشعار منوچهر آتشی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites