تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

اشعار منوچهر آتشی

صفحه  صفحه 25 از 36:  « پیشین  1  ...  24  25  26  ...  35  36  پسین »  
#241 | Posted: 23 Feb 2012 00:07


وسوسه


سینه کشان فراز می شوم اما
شوق بلندا و فتح قله ندارم
چیزی
وسوسه ام می کند
که در آن بالا
لحظه ای
طره برفین به باد سرد سپارم
رو در روی آفاق دور
     
#242 | Posted: 23 Feb 2012 00:10


درس

اگر نه کوک درون تست این ساز
منواز
نوا و ناله وشیون بس نیست ؟
بهل که شادی و اندوه
با گام های خود برایند از ژرفا
به برگ نخل
چه سبز و چه پژمرده اگر گوش بداری
ترانه از نهاد فصل
می آورد
به آب رودخانه اگر بنگری
صدا و شکل دل بی قرار زمین بر تو عرضه می کند
به شکل بستر رودخانه اگر بینی
به شکل عاطفه آب است
و آب عاطفه خاک
چنگت
اگر به قاعده ننوازد
جز سیم ها
انگشت هایت را تعمیر کن
به مومیایی ذهن و روح
که مومیایی تاریخ می طلبد
معجونی از بقایای اهرام و سنگ ماه
و گیاه مریخ
اگر نه کوک درون تست این ساز
منواز
اگر نه انگشتانت
تعمیر مومیایی روح است
به زلف چنگ میاویزش
سری به سنگ بزن
     
#243 | Posted: 23 Feb 2012 00:11


مهمانسرای حرامی ها

به ما که رسید
کشاله از کبوده سفلیس
گل داده بود
سربازهای رومی و سوداگران حجازی
از حجره تو آمده اند
چون این آب
که از کرانه گازرها می اید
و از کناره قصاب ها
به ما که می رسد
از زخم و زهم و چربی سنگین است
به ما که می رسد این خواب
کابوس است
هوای خشک زهرآگینی
فرسنگ ها
دور از درخت برکت بائوباب
زنی به هیات کرکس می اید
با گردن بلند برهنه خونین تا کتف
و مرد ها
فاسق ها
به هیئت کفتارها
که بر بال
نشانه از احشای مردار دارند
و رنگ چشم غزالان شیدا
از یالشان
بخار می شود
و کوره راه خون آلودی
تا سرچشمه
وا می نهند به دنبال
بائوباب
درخت فیض و ترحم
آبشخور غزالان و فیلان خشکسال
نوبت به ما که رسید
جز جان چک چک مهیبی
شاخ کج گوزنی درشن
چیزی به جا نبود
نوبت به ما که رسید
کشاه از کبوده سفلیس باغ بود
سربازهای رومی
و تاجران جاده ابریشم
تاتارها
سوداگران عطر حجازی
از او گذشته اند
     
#244 | Posted: 23 Feb 2012 00:19


آسانسور

نپرسی آب چیست و علف
چگونه می وزد از لای آجر و آهن ؟
پله ها را که می پیمودی
نفس زنان
پنجره ای بود میانه هردو اشکوب
و کرت سبزی
قاب خیال و خاطره
و تپه ای در مه
که شقایقی بر آن می سوخت
و پنجره بالاتر
به رنگ و عبور بازت می گرداند
در آسانسوری مانده ای امروز
بی پنجره و طرح گذرگاهی
که به تکمه ای
سال ها از خیابان دورت می کنند
بی آنکه به آستانه ای نزدیک شده باشی و به سلامی
و بازگشتت
صعودی دوباره است
به ژرفای ظلمت
نپرسی آب چگونه است و علف
چگونه می سراید از میان آجر و آهن؟
و ریشه ها
به سویکدام ژرفای سیراب همهمه می کنند ؟
دریاب
که آفتاب بعدی شصت سال
از کوچه های کودکی دورت خواهد کرد
و پنجره ای نیست تا چراغ شقایقی بیاورد
بر تپه ای
درمه
     
#245 | Posted: 23 Feb 2012 00:20


بانوی گیلاس و گندم

بانوی رنگ ها
از دیدار آبی ها
چه می آورد
جز لبخندی
که برکه ریگ قرمزی است
و دندانی
که تلالو مرواریدهای نبسته
به اینه تقدیم می کند
سبز رفته و گلگون برمی گردد
از میانه گیلاس ها
با گونه ای
و لکه سرخی
جگر چلانده گیلاسی
که ستاره را
به خسوفی دل انگیز می آراید در برکه
بی نیاز نماز وحشت و طلسم هیاهو
چه می دهد به من این جان زیبای گندمی؟
شیهه ظریفی از خنده
که مادیانی
از دشت های خاطره
روانه می کند به امروز و می آرایدش به رویا
در فردا
بانوی رنگ ها
گیلاس ها
جگر چلانده مرا ارمغانت کرده اند
و تو
سیب دلم را که گاز بزنی
شعری از آن بر می اید
که زخمی لذیذ و آهی رنگین است
بانوی گندمی
از میان گندم ها
چه می آورد
جز وسوسه گناه ؟
     
#246 | Posted: 26 Feb 2012 10:43
اتفاق آخر


از زیرسنگ
چکامه ی تصویرهای بندری
خواب کوه
شش غروب فردا
تمنای ابری
غزلهای مکالمه
؟؟؟
الله گفت برهما گفت ما هم
دل بیدار و جهان مرده
غزل غزل های سورنا
مگر نمی دانستید ؟
میخانه کشف من است
مهره و خنجر
آخرین مکالمه با
بی سیب بی سلام
درس مشق
قوقولی قو
سنفونی دهم
امرویان پیروز
شکل ؟
باقی افسانه دروغ است
و عشق
چکامه ی 77
جنین سیلی خورده
پیام خصوصی
حالا که ملال
می خواهم دوباره
زن چهارم
بالای سر تو
تاریخ تبعید
زنی فرازمان و زمین
سوگوار خفته
شال برای گردن من
از سرد به سنگ
خمار شب نشینی کوتاه
سوشون
رؤیا در رؤیا
نامی تازه یا انگشتی بر لبان
زمرد
Stop ! it is red
We invite you
نان ها و تنورها
فصل عذرا 2
زاده ی طویله مقدس در
من و افلاتون در باغ
اتفاق آخر
نقاشان و سنگ ها
دیدار اول
دیدار دوم
دیدار سوم
دیدار چهارم
دیدار پنجم
چاه کن
به خاطر شدن شاملو
منهای بیست و چند بهار
دو نیمه ی غایب
وصف
صدای گمشده
با ماه
نیچه
خط ها و نقطه ها
قرن سیلاب چیزها
شاخ قوچ و ناخن من
ترانه ی خیس خورده
دیدارهای ساحلی
شکل حضور و اتفاق
آواز پسامدرن
حالا هم
درنگ در سفر
شاهدها
یار پنهان
ترانه ها
هنوز
سالار زخم ها
     
#247 | Posted: 26 Feb 2012 10:45


از زیر سنگ

سلام
به پوست سبز آب ، به پوست سبزه ی تو
که زیر پوست سفید روز می گردد
به دست تو ، که از میان آن همه سبزی
مانند ساقه ی تر در می اید
و ساقه ی گل سرخی در شعر می گذارد
بالای شعر خسته ی من نازنین
غمگین
منشین
در زیر این کتیبه ی فرسوده
من خفته ام
محتاج دست سبز تو
محتاج سبزه ی روح تو
بنشین
دامن کنار دماغم بگستر
طنین خنده بیفکن در سنگ
طنین خنده بیفکن در واژه
بخوان
بخوان چنان
که خون سبز رقص فوارع وکند
از سنگ استخوان
سلام
به پوست سبزه ی تو
که زیر پوست قهوه ای پاییز
مانند آب می وزد
از هفت بند نی استخوان من
به هفت حلقه ی گیسوی تو
سلام
     
#248 | Posted: 26 Feb 2012 10:47


چکامه ی تصویرهای بندری

پرنده پر زد و رفت و کوچک و کوچک تر شد
خال سیاه سپندی و ... دیگر هیچ
و هوش پنجره های بندر را به آن سو کشید
پرنده که رفت
افق - عقاب هیولایی - آمد
آمد دو بال هیولا و بال
بالای آفتاب شکلکی و چشم های مدادی
ابرو کشید
عقاب که آمد با پرهای مس رنگ
یک کشتی بزرگ به شکل دماغ عقابی مردی پیر
از زاویه ی دو ابرو ظاهر شد
آمد آمد
آمد کنار بندر پا در غروب
و بو کشید
پرنده که باز آمد صبح
که نه عقاب مسی بود و نه دماغ عقابی
با بالهای کوچک آبی
در آسمان بندر چرخی زد
چرخی زد و به سمت خار و پاییزی
پارو کشید
     
#249 | Posted: 26 Feb 2012 10:55


خواب کوه

ایا تو باز گشته ای ؟
آبی که پای کوه خارا می شست
و شکل فاخته را
به ذهن تیر کمان کودک می آموخت ؟
ایا تو بازگشته ای ؟
طاووس سبز
ابری که آسمان را
در گوشه های سمت تو آبی می کرد
و عصر را به منفی تصویر جفتی شیدا می آراست
زیر پرنده ها و صدا ؟
به راستی
ایا تو بازگشته ای ؟
کسی نمی داند ، اما
این کوه پیر باز
زیر نهیب واقعه
خواب زمرد و فیروزه می بیند
     
#250 | Posted: 26 Feb 2012 10:56


شش غروب فردا

ساعت شش غروب دیروز است
و من
با جیب های پر از گریه
از کارخانه به خانه برمی گردم
تا دستمزد ناچیزم را
ترضیع نورسیده ی دیگر
در شیشه ی کبود پستانکش بچکانم
سخت است روزگار
و کودکان بد قلق ما هم
نا آمده
از شیر خشک نبدو و هر مارک دیگری
عشقشان می گیرد
و غیز شیره ی جان ما ،‌ چیزی
در کام های کوچکشان
شیرین نمی نشیند
این کودکان بد قلق
ساعت شش غروب امروز است
و من
با جیب های خالی از گریه به خانه بر می گردم
با دستمال گمشده و جیبهای سوراخ
کدام سکه ایمن خواهد ماند
و این ، به خشت کاغذی افتاده
این چندمین گرسنه ی یک قطره شیر
بگذار احتضار را
از خون ناف خویش بنوشد
ساعت شش غروب فرداست
و من
با جیبهای پر از گریه ، از گورستان
به خانه باز میگردم
و کارخانه ها همه
در اعتصاب اندوهند
     
صفحه  صفحه 25 از 36:  « پیشین  1  ...  24  25  26  ...  35  36  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / اشعار منوچهر آتشی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites