خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات /

مشاعره مشروط


صفحه  صفحه 7 از 38:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  37  38  پسین »
andishmand زن #61 | Posted: 12 Jul 2017 18:29


realsex_mazyar:
شوخ

شوخ شیرین مشرب من، کیستی؟
ای سخنگوی از لب من، کیستی؟

قصه‌یی مطلوب می‌گویی، بگو
نکته‌یی مرغوب می‌گویی، بگو

یارب
ناگهان رسیدی و خوشبختی شیشه عطری بود
که از دستم افتاد و در تمام زندگیم پخش شد
      
realsex_mazyar مرد #62 | Posted: 12 Jul 2017 18:31
کاربر

 
andishmand:
یارب

منم یا رب در این دولت که روی یار می‌بینم
فراز سرو سیمینش گلی بر بار می‌بینم

مگر طوبی برآمد در سرابستان جان من
که بر هر شعبه‌ای مرغی شکرگفتار می‌بینم

شاهد
      
aliazad77 مرد #63 | Posted: 12 Jul 2017 21:43
کاربر

 
realsex_mazyar:
شاهد

من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها
توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم

ساغر
در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
      
realsex_mazyar مرد #64 | Posted: 12 Jul 2017 23:33
کاربر

 
ساقيا در گردش ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بايدش

كيست حافظ تا ننوشد باده بي آواز رود
عاشق مسكين چرا چندين تجمل بايدش

سیه
      
aliazad77 مرد #65 | Posted: 14 Jul 2017 14:37
کاربر

 
realsex_mazyar:
سیه

ای سیم تن سیاه گیسو
کز فکر سرم سپید کردی
بسیار سیه، سپید کردست
دوران سپهر لاجوردی

سپید
در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
      
realsex_mazyar مرد #66 | Posted: 14 Jul 2017 22:27
کاربر

 
فرود آمد از تخت سام سوار
به پرده درآمد سوی نوبهار

چو فرزند را دید مویش سپید
ببود از جهان سر به سر ناامید

زال
      
aliazad77 مرد #67 | Posted: 15 Jul 2017 13:18
کاربر

 
realsex_mazyar:
زال

چنین گفت با مهتران زال زر
که زیبنده‌تر زین که بندد کمر
یکی نامدار از میان مهان
چنین گفت کای پهلوان جهان
پس پردهٔ او یکی دخترست
که رویش ز خورشید روشن‌ترست

خورشید

در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
      
sky59523138 زن #68 | Posted: 18 Jul 2017 08:43 | Edited By: sky59523138
کاربر

 
aliazad77:
خورشید

در سایهٔ غم شکست روزم

خورشید سیاه شد ز سوزم

از دود جگر سلاح کردم

تا کین دل از فلک بتوزم




جگر
اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم بیدار نشود،
اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود...
      
aliazad77 مرد #69 | Posted: 18 Jul 2017 08:52
کاربر

 
sky59523138:
جگر

ندانم از من خسته جگر چه می‌خواهی
دلم به غمزه ربودی دگر چه می‌خواهی
اگر تو بر دل آشفتگان ببخشایی
ز روزگار من آشفته‌تر چه می‌خواهی

روزگار
در رفتن جان ازبدن , گویندهرنوعی سخن
من خود به چشم خویشتن , دیدم که جانم می رود
      
sky59523138 زن #70 | Posted: 18 Jul 2017 08:57
کاربر

 
aliazad77:
روزگار

با بخت در عتابم و با روزگار هم

وز یار در حجابم و از غم‌گسار هم

بر دوستان نکالم و بر اهلبیت نیز

بر آسمان وبالم و بر روزگار هم




غمگسار
اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم بیدار نشود،
اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی ناامید نشود...
      
صفحه  صفحه 7 از 38:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  37  38  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / مشاعره مشروط

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها Center  List   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا