خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات /

Ghaani | اشعار قاآنی


صفحه  صفحه 51 از 53:  « پیشین  1  ...  50  51  52  53  پسین »
shaya1368 زن #501 | Posted: 16 Jul 2014 09:45


شمارهٔ ۱۲۱


حل معمای حکمتش نتواند
آنکه کند حل صدهزار معمّا
فهم شناساییش‌ چگونه کند کس
مشت نشاید زدن به صخرهٔ صمّا

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

شمارهٔ ۱۲۲


درین کتاب پریشان نگر به خاطر جمع
مگو چو کار جهان درهمست و آشفته
هزار گنج نصیحت درون هر حرفش
چون روح در دل و دانش به مغز بنهفته
ولی خبر نه ازین بوالفضول نادان را
ازین که بر سر هر گنج اژدها خفته

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

شمارهٔ ۱۲۳


گلستانی که هر برگ گلش را
هزاران گلشن خلدست بنده
روان اهل معنی تا قیامت
به بوی روح‌بخش اوست زنده
SH.M
      
shaya1368 زن #502 | Posted: 16 Jul 2014 09:50


شمارهٔ ۱۲۴


در کمندی اوفتادستیم صعب
پای تا سر حلقه حلقه چون زره
هرچه می‌پیچیم کز آن وارهیم
بیشتر گردد ز پیچیدن گره

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

شمارهٔ ۱۲۵


هر که را نیم جو قناعت هست
از دو عالم ندارد اندیشه
یک شمر آب و یک بیابان مور
یک درم سنگ و یک جهان شیشه

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

شمارهٔ ۱۲۶


تویی چرخ و بس بد ترا فخر رفعت
منم خاک و بس بد مرا ذُلّ پستی
شکستی دلم را ولی شکر گویم
که دل از شکستن پذیرد درستی
SH.M
      
shaya1368 زن #503 | Posted: 16 Jul 2014 09:50


شمارهٔ ۱۲۷


گر نشدی ابر تیره پردهٔ خورشید
یا به شبان آفتاب رخ ننهفتی
می‌نشدی آشکار آیت ظلمت
کس به عبث مدح آفتاب نگفتی

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

شمارهٔ ۱۲۸


اکنون که در رزق گشادست خداوند
انصاف نباشدکه تو بر خویش ببندی
بر حالت خود گریه کنی روز قیامت
بر حال تهیدست گر امروز بخندی

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

شمارهٔ ۱۲۹


دایماً چون دو دست اهل دعا
هر دو پایش بر آسمان بودی
غالباً جز به گاه وجد و سماع
کف پا بر زمین نمی‌سودی
SH.M
      
shaya1368 زن #504 | Posted: 16 Jul 2014 09:50


شمارهٔ ۱۳۰


ای نفس خیره ملک دو عالم از آن تست
لیکن به شرط آنکه تو از خویش بگذری
با خویش هیچ چیز نبینی از آن خویش
بی‌خویش چون شوی همه در خویش بنگری

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

شمارهٔ ۱۳۱


عاقلا همنشین ساده مشو
که ز گفتار ساده بر نخوری
مرو ای دزد در سرای تهی
که از آن دستِ پُر برون نبری

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

شمارهٔ ۱۳۲


قاآنیا اگر ادب اینست و بندگی
خاکت به فرق باد که با خاک همسری
نی‌نی سرشت خاک سراپا تواضعست
ای آسمان کبر تو از خاک کمتری
SH.M
      
shaya1368 زن #505 | Posted: 16 Jul 2014 09:55


شمارهٔ ۱۳۳


گر هزار آستین برافشانی
ندهندت زیاده از روزی
آتش حرص را مزن دامن
که خود اندر میانه می‌سوزی

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

شمارهٔ ۱۳۴


دلاکنون چو نداری به عرش وکرسی راه
کمال همت تو عرش هست یاکرسی
ولی به کرسی و عرشت اگر اجازه دهند
سراغ کرسی و عرش دگر همی پرسی

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

شمارهٔ ۱۳۵


جوانمردی نه این باشدکه چون برق
به شب برکاروان یک‌دم درخشی
جوانمردی بود آن‌دم که چون ابر
به کشت جان سائل آب بخشی
SH.M
      
shaya1368 زن #506 | Posted: 16 Jul 2014 09:55


شمارهٔ ۱۳۶


نفس با عقل آشنا نشود
زاع را نفرتست از طوطی
سفله راگر هزارگنج دهی
نشود رام جز که با لوطی

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

شمارهٔ ۱۳۷


چون زبان راز دل نمی‌داند
چیستش چاره غیر دلتنگی
چون نداند زبان رومی را
از حسد تنگدل شود زنگی

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

شمارهٔ ۱۳۸


باادب باش ای برادر خاصه با دیوانگان
خود مگوکاورا نباشد بهره از فرزانگی
ای بسا دانای کامل کز پی روپوش‌ خلق
روز و شب بر خویش بندد حالت دیوانگی
SH.M
      
shaya1368 زن #507 | Posted: 16 Jul 2014 10:05


شمارهٔ ۱۳۹


چون کاسه و کیسه‌‌ گشت هر دو
ار باده و زرّ و سیم خالی
جز زهد و ورع چه چاره دارد
دردی کش رند لاابالی

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

شمارهٔ ۱۴۰


آن راکه گنج معرفت کردگار هست
بی‌اختیار ذکر خدا سرکند همی
وان راکه نیست معرفت ذکرکردگار
از روی اخـتیار مکــرّر کند همــی
آن ذکر بهر حق کند این‌یک برای خلق
کی این دو را خدای برابر کند همی

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

شمارهٔ ۱۴۱


دلا از خویشتن چون درگذشتی
شوی اندر وجود دوست فانی
هم از غیرت ز وی کامی نجویی
هم از حیرت ز وی نامی ندانی
SH.M
      
shaya1368 زن #508 | Posted: 16 Jul 2014 10:15


شمارهٔ ۱۴۲


داد از سپهر غدّار آه از جهان فانی
کان‌ حاسدیست‌ مکار وین دشمنیست‌ جانی
آن دزد مردم‌ آزار در زیّ اهل بازار
این گرک آدمی‌خوار در کسوت شبانی
هریک‌ چو مار قتال زیبا و خوش خط و خال
ما بیخبر ازین حال وز حیلت نهانی
آن هردو مار خفته ما نرم نرم رفته
سرشان به‌برگرفته از روی مهربانی
ما بیخبرکه ناگاه نیشی زنند جانکاه
کان لحظه طاقت آه نبود ز ناتوانی
ز انسان که‌ یکدومه‌ پیش ‌آن ‌هر دو خصم ‌بد کیش
کردند سینها ریش از نیش ناگهانی
صیت بلا فکندند در ری وبا فکندند
سروی ز پا فکندند چون سرو بوستانی
کشتند کامران را شهزادهٔ جوان را
کز داغ او جهان را مرگیست جاودانی
چشم آهوی رمیده رخ میوهٔ رسیده
خط سنبل دمیده لب آب زندگانی
دل گوهر شهامت کف لجهٔ کرامت
فد معنی قیامت رخ صورت معانی
خط یک سفینه عنبر لب یک خزینه‌‌گوهر
تن رحمت مصوٌر رخ کوکب یمانی
خاقان ز فرط جودش کامی لقب نمودش
کاو رنگ و مهد بودش در عهد کامرانی
او رفت‌و مهد و اورنگ ‌از غم‌نشسته دلتنگ
رخساره کرده گلرنگ از اشک ارغوانی
چون‌ در غمش ز هر تن برخاست شور و شیون
چون وقت کوچ کردن غوغای کاروانی
قاآنی از هلاکش شد سینه چاک چاکش
گفتا برم به خاکش تاریخی ارمغانی
زان‌ پس که‌ خون‌ دل‌ خورد این مصرع‌ ارمغان برد
شهزاده کامران مرد نومید در جوانی
SH.M
      
shaya1368 زن #509 | Posted: 16 Jul 2014 10:15


شمارهٔ ۱۴۳


یکی به چشم تامل نگر بدین تمثال
که تات مات شود دیدگان ز حیرانی
یکی درست بدین نوجوان نگر ز نخست
که‌راست ماه دو هفته است و یوسف ثانی
به زلفکانش چندان که چشم کار کند
همی نبیند چیزی بجز پریشانی
سپید سیم سرینش چو کوه بلّورست
که می‌بلغزد در وی نگاه انسانی
چنان عودش برپا بودکه پنداری
ستاده گرز به کف رستم سجستانی
فکنده رخش در آن عرصه‌ای که می‌بینی
فشرده میخ در آن ثقبه‌ای که می‌دانی
زن نجیب کهن‌سالش از قفا نگران
چو پاسبان که کند دزد را نگهبانی
چو صرفه‌جویی و امساک عادت نجباست
نجیب‌وار کند شرفهای پنهانی
به شوهرش ز نجابت جماع می‌ندهد
که از نجیب عجیبست فعل شهوانی
قضیب شوی نخواهد به فرج خویش تمام
که مال شوی نسازد تلف به نادانی
غرض چه‌گویم زن از قفا چو حلقه به‌در
ز پیش شوی جوان گرم حلقه‌ جنبانی
چنان کنیزک زن راگرفته است به کار
که هرکه بیند گردد ز دور شیطانی
کنیزکی شهدالله ز شهد شیرین‌تر
لطیف و دلکش و موزون چو شعر قاآنی
تبارک‌الله فرجی دو مغزه چون بادام
به شرط آنکه به بادام شکر افشانی
زن نجیب وی اندر قفا یساول‌وار
گرفته چوب و درافکنده چین به پیشانی
کنیز مطبخی از خشم نیم‌سوز به دست
ستاده بر طرفی همچو دیو ظلمانی
کنیزک دگر استاده گرم شکرخند
زکار زانیه و فعل شوهر زانی
به شهوت و غضب طبع آدمی ماند
اگر تو معنی این نقشها فروخوانی
چو شهوت از طرفی دست عقل برتابد
سپه کشد ز دگر سو قوای روحانی
تو نقش فانی دنیا ببین و عبرت گیر
که این ستوده سخن حکمتیست لقمانی
SH.M
      
shaya1368 زن #510 | Posted: 16 Jul 2014 10:15


شمارهٔ ۱۴۴


چو کفر و دین حجاب رهست ای رفیق راه
بگذار هر دو بگذرد ازین مایی و منی
شمشیر عشق برکش و از خویش برآی
آن را به دوستی کش و این را به دشمنی

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

شمارهٔ ۱۴۵


ای آنکه گشاد کار خواهی
در حضرت دوست بستگی جوی
چون دوست دل شکسته خواهد
در هر دو جهان شکستگی جوی

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

شمارهٔ ۱۴۶


شرح خاموشیت باید از زبان دل شنو
کز زبان هر زبان هر دل ندارد آگهی
غیر خاموشی نیارد گفتن از چیزی سخن
هرکه را افتد نظر بر روی یار خرگهی

✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿ ✿

شمارهٔ ۱۴۷


ای خواجه به نزد شحنه امروز
از عهدهٔ جرم برنیایی
در روز جزا به نزد داور
تمهید خطا چسان نمایی
SH.M
      
صفحه  صفحه 51 از 53:  « پیشین  1  ...  50  51  52  53  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Ghaani | اشعار قاآنی

این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا