تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

ضحاک مار دوش ، واقعی یا خیالی

صفحه  صفحه 2 از 5:  « پیشین  1  2  3  4  5  پسین »  
#11 | Posted: 23 Apr 2012 07:20


جوان از تصور قتل پدر دلش پر از اندوه مي شود . و به ابليس مي گويد كه انجام اين كار شايسته نيست و راهي دگر بجويد .
اما ابليس پيمانش را يادآور مي شود و به او مي گويد اگر با من همراه نباشي بر پيمانت وفادار نبودي . وهميشه ننگ پيمان شكستن را بهمراه خواهي داشت و پست مي گردي .
بدين ترتيب مرد تازي را رام كرد تا سر به فرمان او آورد . ضحاك از او پرسيد كه حال بايد چه كرد ؟
ابليس به او گفت من چاره آنرا مي دانم و كافي است كه تو سكوت كني زيرا نياز به كمك كسي ندارم .
مرداس باغ دلگشايي داشت . او قبل از طلوع آفتاب از خواب بر مي خواست و براي غسل بامدادي و ستايش پروردگار بدون چراغ يا همراهي آنسوي باغ مي رفت .و اينفرصت مناسبي براي نقشه هاي شوم ابليس بود . و ابليس بر سر راه او چاه عميقي كند و روي آنرا با خاشاك و گياهان خشك پوشاند . و چون مرداس از آنجا عبور كرد در آن چاه افتاد و بلافاصله مرد .

در دستانت گرمای دست دیگری را احساس میکنم.راستش را بگوحقیقت چیست؟؟؟

Signature
     
#12 | Posted: 23 Apr 2012 07:25


و آن پدري كه در همه شرايط به فرزندش محبت كرده بود و او را در ناز و نعمت بزرگ كرده بود ، فرزندش او را بي شرمانه بدون آنكه رعايت خويشاوندي را كند از سرراهش برداشت . و هيچ فرزندي حتي شيران نر هم اينگونه خون پدرشان را نمي ريزند . مگر اينكه واقعيت چيز ديگري باشد و بايد ازمادرش پرسيد كه آيا او واقعا فرزنداين پدر بود ؟
و اينگونه بود كه ضحاك تخت فرمانروايي پدر را تصاحب كرد .
ابليس كه سخنش موثر افتاده بود شروع به بد آموزي تازه اي كرد.به او گفت كه اگر از من اطاعت كني و از فرمان من سر پيچي نكني عالم را به كام تو مي كنم و پادشاهي جهان را تصاحب خواهي كرد .

در دستانت گرمای دست دیگری را احساس میکنم.راستش را بگوحقیقت چیست؟؟؟

Signature
     
#13 | Posted: 23 Apr 2012 07:33
ابليس در لباس خواليگر



ماني كه ضحاك به پادشاهي رسيد، ابليس به شكلي ديگر ظاهرمي شود . او بصورت جواني هنرمندنزد ضحاك مي رود و بعد از ستايش ضحاك خودش را آشپزي (خواليگر) لايق براي ساختن غذاهاي شاهانه معرفي مي كند .
ضحاك كه از سخنان جوان شيفته شده بود ، خورشتخانه (آشپزخانه) رادر اختيار او قرار مي دهد تا برايش خورش آماده كند .
در آن زمان بيشتر غذاي مردم از گياهان بود ولي اهريمن جانوران را سر بريد و با گوشت انواع پرندگان و چهارپايان خورشت درست كرد و هر روز يك نوع خورشت براي او آماده مي كرد .
او از گوشت جانوران خوراك تهيه مي كرد تا مريدش را با لذت كشتن و خوردن آشنا كند و مقدمات كارهاي بعدش را فراهم آورد
روز اول با زرده تخم مرغ غذايي درست كرد و روز دوم با گوشت كبك غذايي آماده كرد و روز سوم با مرغ و بره سفره را بياراست . روز چهارم از گوشت گوساله خورشتي فراهم كرد و به آن زعفران و گلاب زد .

در دستانت گرمای دست دیگری را احساس میکنم.راستش را بگوحقیقت چیست؟؟؟

Signature
     
#14 | Posted: 23 Apr 2012 07:37


ضحاك كه از خوردن اين غذاها لذت مي برد . از اين همه هنرمندي آشپز به وجد آمد و به او گفت : بگو تا چه آرزويي داري تا آن را بر آورده سازم .
خورشگر (آشپز) گفت : اي پادشاه اميدوارم كه هميشه شاد زندگي كني و همه چيز زير فرمان تو باشد . دل من از مهر تو آكنده است و من تنها يك خواهش از پادشاه دارم هر چند مي دانم كه در اين جايگاه لايق چنين پاداشي نيستم .و آن اين است كه اجازه دهي تا كتفت را ببوسم .
ضحاك وقتي تقاضاي او را شنيد بدون آنكه بر نيت او آگاه باشد به او اجازه اينكار را داد .
و هنگامي كه آن ديو بر كتفهاي ضحاك بوسه زد ، ناپديد شد و كسي در جهان اين اتفاق عجيب را نديده بود كه از محلهاي آن بوسه دو مار سياه از كتف ضحاك سر بر مي زند .
ضحاك مي ترسد و دستور بريدن آن دو مار را مي دهد ولي بي درنگدوباره مارها از همان محل روئيدند .

در دستانت گرمای دست دیگری را احساس میکنم.راستش را بگوحقیقت چیست؟؟؟

Signature
     
#15 | Posted: 23 Apr 2012 07:40

پزشك شدن ابليس



پزشكان ماهر همه گرد هم آمدند و هر كدام راه حلي را پيشنهاد كردند ولي هيچكدام موثر نبود . آنگاه ابليسظاهر جديدي به خود گرفت و در لباس پزشكي به نزد ضحاك رفتو گفت : راه درمان
بريدن آنها نيست بلكه بايد آنها را آرام كرد تا گزندي به تو نرسانند . بايد براي آنها از مغز آدميان خورشتي فراهم كني تا شايد با اين روش آنها سرانجام از بين بروند .
و هدف شيطان از اين كار چه بود ؟بله اهريمن مي خواست آدميان را كهدشمنان او بودند از بين ببرد و نسل آدميان را براندازد

در دستانت گرمای دست دیگری را احساس میکنم.راستش را بگوحقیقت چیست؟؟؟

Signature
     
#16 | Posted: 23 Apr 2012 07:51


سرنگوني حكومت جمشيد


ادعاي خدائي جمشيد ، خاطر مردم را آزرده كرده بود قدرت مركزي سست شد فرمانروايان سرزمينهايمختلف سر به شورش مي زنند و در جستجوي شاهي جديد به ضحاك رو مي آورند .
ضحاك خوشحال از اين پيشنهاد، لشكري را فراهم آورد و سوي تخت جمشيد حمله كرد . جمشيد بخت برگشته هم كه كينه مردم را مي بيند بدون هيچ مقاومتي تختو تاجش را ترك مي كند و صد سال دور از چشم ديگران زندگي كرد تا اينكه ماموران ضحاك او را در نزديكي درياي چين اسير مي كنند و بدون آنكه درنگي كنند به فرمان ضحاك بدن او را با اره به دو نيمه مي كنند .و بدين ترتيب دوره هفتصدساله جمشيد بسر مي آيد .

در دستانت گرمای دست دیگری را احساس میکنم.راستش را بگوحقیقت چیست؟؟؟

Signature
     
#17 | Posted: 23 Apr 2012 07:59


پادشاهي ضحاك


و بدين ترتيب ضحاك شاه ايران گشت . و در اين دوره ارزش همه چيزعوض شد . و خوبيها بي ارزش شدند و دروغ و ريا و وحشت در جامعهحكمفرما مي شود و افراد نالايق برجان مردم حكومت مي كنند .
دو دختر زيباروي جمشيد را به نامهاي شهرناز و ارنواز را به نزد ضحاك مي آورند . و ضحاك آنها را با جادو و سحر در خدمت خود در ميآورد .
و بدين ترتيب هر روز دو مرد جوان را سر مي بريدند و از مغز آنها براي مارها خوراك فراهم مي كردند. دو مرد پارسا به نام هاي ارمايل و ديگري گرمايل با هم از بيداد شاه سخن گفتند و چاره اي انديشيدند كه لااقل بتوانند يكي از اين دو جواني كه خونشان ريخته مي شود از مرگ نجات دهند برايهمين آشپزي آموختند و با آشپزي به خورشتخانه شاهي رخنه كردند .

در دستانت گرمای دست دیگری را احساس میکنم.راستش را بگوحقیقت چیست؟؟؟

Signature
     
#18 | Posted: 23 Apr 2012 08:44 | Edited By: zoksi

بدين ترتيب از هر دو جوان، يكي را فرار مي دادند و با مغز ديگري بهمراه مغز گوسفند غذاي مارها را فراهم مي كردند .
آنها جوانان را فرار مي دادند و از آنها مي خواستند كه از شهر و آباديدور شوند و به كوه ها پناه ببرند. و اينگونه توانستند هر ماه جان سي جوان را نجات دهند .
وليكن ظلم و ستم ضحاك به اين چيزها محدود نمي شد و هرگاه كه هوس مي كرد فرد آزاده اي را بعنوان سركشي در برابر حكومت به قتل محكوم مي كرد .
مردم در كوچه و خيابان و حتي خانه هايشان در امان نبودند . و هرجا كه دختر خوبرويي در منزلي بود او را براي ضحاك مي آوردند . ضحاك نه در بند آداب شاهي بود و نه ترسي از خدا بر دل داشت .

در دستانت گرمای دست دیگری را احساس میکنم.راستش را بگوحقیقت چیست؟؟؟

Signature
     
#19 | Posted: 23 Apr 2012 08:57
خواب ديدن ضحاك



زماني كه بيش از چهل سال به اتمام پادشاهي ضحاك مانده بود شبي در خوابگاهش در كنار ارنواز خوابيده بود كه كابوس وحشتناكي ديد . سه مرد جنگي پيش روي خود ديد كه دو تن از آنها مسن تر و سومي كه در وسط آن دو بود جواني بلند بالا با قامتي كشيدهبود و شيوه راه رفتنش همانند شاهان بود ، در حاليكه گرزي به شكل سر گاو در دست داشت خروشان و غضبناك به سمت ضحاك رفت و با گرز بر سرش كوبيد و بلافاصله از سر تا پايش را با طنابي پيچيد و بر گردنش يوغي انداخت و او را كشان كشان به كوهدماوند برد در حاليكه گروهي پشت سر او مي دويدند.
ضحاك از ناراحتي بر خود پيچيد ودر خواب چنان نعره اي كشيد كه كاخش به لرزه افتاد.
از آن صدا همگي از خواب برخاستند . ارنواز از ضحاك پرسيد: شاها نمي خواهي بگويي كه چه اتفاقي افتاده است ؟ تو در خانه خوددر امنيت و آسايش خوابيده اي، از بيم چه چيزي اينگونه ترسيدي ؟ سرتاسر جهان تحت فرمان تو است و اينهمه مردم از كاخ تو حفاظت مي كنند .

در دستانت گرمای دست دیگری را احساس میکنم.راستش را بگوحقیقت چیست؟؟؟

Signature
     
#20 | Posted: 23 Apr 2012 09:03


_

شاه به وي گفت : بايد اين راز راپنهان نگهداشت زيرا شنيدن آن موجب ياس و پرشاني است.
ارنواز به او گفت : اين راز را برايمان بازگو كن شايد كه بتوانيم چاره اي براي آن بيانديشيمزيرا هيچ مصيبت و بلائي بدون راه حل نيست.
شاه آن راز پنهان را بر او آشكار كرد و تمام جزئيات خواب را برايش بازگو كرد . ارنواز گفت:تمام سرتاسر جهان زير فرمان تو هستند از هر كشوري بزرگان و ستاره شناسان و جادوگران را نزد خود بخواه و درستي اين خواب را بررسي كن . ببين مرگ تو بدست كيست و آنگاه كه به اين اطلاعات دست يافتي ديگر ترسياز دشمنان نخواهي داشت .
شاه هر جايي كه منجم و خوابگزاري بود به نزد خودش فرا خواند و آن خواب آزارنده باري ايشان بازگو كرد و از آنها خواست تا خوابش را تعبير كنند. به آنها گفت كه يا رازاين خواب را براي من فاش كنيد يا اينكه كشته خواهيد شد .

در دستانت گرمای دست دیگری را احساس میکنم.راستش را بگوحقیقت چیست؟؟؟

Signature
     
صفحه  صفحه 2 از 5:  « پیشین  1  2  3  4  5  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / ضحاک مار دوش ، واقعی یا خیالی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites