تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Orfi Shirazi | عرفی شیرازی

صفحه  صفحه 26 از 61:  « پیشین  1  ...  25  26  27  ...  60  61  پسین »  
#251 | Posted: 16 May 2012 16:04
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۲۴۷ »



هم نوای بلبل و هم صوت زاغم می گزد
خا ر چشمم می خراشد، گل دماغم می گزد

من بگویم نشئأء پروانه با من نیست، لیک
این قدر دانم که تاثیر چراغم می گزد

من که دل دانسته در کوی تو گم کردم، چرا
محرمی هر دم به تقریبی سراغم می گزد

با وجودآن که می دانم که دردم بی دواست
دم به دم اندیشهٔ باطل دماغم می گزد

دوستی دارم که در زندان محنت ، بر دلم
می نهد مرهم، ولی در صحن باغم می گزد

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#252 | Posted: 16 May 2012 16:05
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۲۴۸ »



مقیم کعبه که عیب شرابخانه کند
به این بهانه حدیث می مغانه کند

دلم چکونه نتازد به صیدگاه کسی
که شوق ناوک او کار تازیانه کند

ستم فروش درآ، در زمانه، باک مدار
که خوش معاملگی بیشتر زمانه کند

شکوه عشق نگه کن ، که موی مجنون را
فلک به شعشعهٔ آفتاب شانه کند

کسی که خاک درت را کند چو سرمه به چشم
ببین چه بی ادبی ها به آستانه کند

جحیم با همه اسباب سوختن ، عرفی
ز برق شمع تو دریوزهٔ زبانه کند

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#253 | Posted: 16 May 2012 16:28
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۲۴۹ »



نسیم صبح چو برگ سمن فروریزد
جگر ز نالهٔ مرغ چمن فروریزد

فلک نظر به که دارد که نیش غمزهٔ او
هزاز ناوک جادوفکن فروریزد

اجل به صیدگه ناز او شود پامال
ز بس بر سر هم جان وتن فروریزد

نهفته بر لب شیرین اگر زنی انگشت
فسانه های غم کوهکن فروریزد

اگر شکسته دلم آستین برافشاند
جهان جهان غمش از هر شکن فروریزد

شکاف گریه دلم را رها کن، از غیرت
که خوشه خوشه زمژگان من فروریزد

که لاف حوصله زد، گو بیا و ببین، که دلم
حدیث عرفی خونین کفن فروریزد

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#254 | Posted: 16 May 2012 16:30
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۲۵۰ »



آن کو چو من از عشق پریشان ننشیند
بر مسند توفیق شهیدان ننشیند

ای خضر شکستی به سرایت برسد، خیز
کاین تشنگی از چشمهٔ حیوان ننشیند

با آن که مغان را همگی مایهٔ شیداست
در دیر مگس بر لب مهمان ننشیند

گر چاشنی شربت درد تو بیابد
هرگز مگس دل به لب جان ننشیند

عرفی برو از میکدهٔ ما، که کس این جا
این زخم دل و چاک گریبان ننشیند

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#255 | Posted: 16 May 2012 16:33
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۲۵۱ »



کسی می طربم در ایاغ می ریزد
که زهر غم به گلوی فراغ می ریزد

کسی عنان دلم می کشد به سوی مراد
که خار فتنه به راه سراغ می ریزد

کسی که نعمت مقصود بر درش دیدم
که استخوان هما پیش زاغ می ریزد

گدای نور بود آفتاب در بزمی
که عشق خون جگر در ایاغ می ریزد

دم مسیح بود در مزاج مرده دلان
حدیث عشق که خون فراغ می ریزد

به جوش عشق بنازم که از شکاف دلم
به جای قطرهٔ خون درد و داغ می ریزد

زکات مایهٔ رزق من است آن که فلک
به جیب جلوهٔ طاووس باغ می ریزد

ضمیر روشن ما بین که ظلمت عرفی
به دامنش گهر شبچراغ می ریزد

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#256 | Posted: 16 May 2012 16:40
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۲۵۲ »



ز روی آتش سوزان اگر خاشاک می روید
شهیدان محبت را ، گیاه از خاک می روید

ز چاک سینه ام صد شعله می خیزد، همین باشد
گیاهی کز زمین سینه های چاک می روید

کجا گردد نهان خونریزی چابک سوار من
که گر دستی نگهدارد، سر از فتراک می روید

چه سود از باغ جنت ، جلوه های دوست را نازم
که آن جا جان فشاندن از دل غمناک می روید

از آن آهوی معنی می چرد در وادی مستی
که کشت زهرناک از وادی ادراک می روید

ببین بر زرق زاهد، خندهٔ گل های بد نامی
مبین کز گوشهٔ دستار او مسواک می روید

به هر جا غمزهٔ او تیغ بر کف می رود، عرفی
شهیدی چون گیاه تشنه لب از خاک می روید

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#257 | Posted: 16 May 2012 16:41
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۲۵۳ »



غم تو نیست، به عیش جهان که پردازد
هوای تیغ تو در سر، به جان که پردازد

چنین که غمزه به یک تیغ می کُشد همه را
به کاوکاو دل خون چکان که پردازد

اگر لب تو نه در دل نمک نشان آمد
به تازه کردن داغ نهان که پردازد

چو عشق یار که هم آلوده سوزد و هم پاک
به قیمت گهر این و آن که پردازد

کرشمه گشت جهانی، چنان که دل می خواست
مگر به سوختن کشتگان که پردازد

اگر نه محرم دردی طلب کند عرفی
به جست و جوی من بی نشان که پردازد

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#258 | Posted: 16 May 2012 16:46
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۲۵۴ »



دم مردن ز شوق آن که یار دلنواز آید
رود صد بار جانم، با نفس ، بیرون و باز آید

نهان هر نامنهٔ عجزی که بنویسم به لطف او
روان ناگشته ، محرم، صد جوابش پیش باز آید

زند بر کربلا صد طعنه، فردا، عرصهٔ محشر
اگر نازت به آن هنکامه با این ترکتاز آید

ملائک رابه داغ رشک مرغان هوا سوزد
به سوی دشت هر گه، با صدای طبل باز آید

دل معشوق را ذوق است از همراهی عاشق
که گر محمود را گویی بیا، اول ایاز آید

به ناز ونعمت جنت مناز، اندیشه کن، رضوان
که عرفی از بهشت درد، با آن برگ و ساز آید

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#259 | Posted: 16 May 2012 16:51
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۲۵۵ »



گر به خواب اجلم دیدهٔ جان گرم نشد
حال دل چیست که امشب به فغان گرم نشد

ناوکی زد به دلم ، لیک چنان زآتش دل
تیز بگذشت که پیکانش از آن گرم نشد

عرض کردند به ما روز ازل بود و نبود
جز به دل دیدهٔ ما در دو جهان گرم نشد

آه ازین شرم که افسانه ای از آتش شوق
آمد از دل به زبانم که زبان گرم نشد

وه چه گرمی است در این انجمن امشب که ز شرم
شمع و پروانه به هم صحبت آن گرم نشد

منم آن تشنه لب عشق که صد دوزخ درد
گشت خالی و مرا کام و دهان گرم نشد

گرم خونریزی، عرفی، ز فغان گشت، ولی
سببی داشت نهانی ، به همان گرم نشد

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#260 | Posted: 16 May 2012 16:57
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۲۵۶ »



نغمهٔ کز ره تاثیر به شیون نکشد
به سماعش دل ماتم زدهٔ من نکشد

دیت قتل من است که در روز جزا
نزنم دست به دامانش و دامن نکشد

جذبهٔ قهر تو ای ذره ندانم تا کی
از ته غمکدهٔ سینه به روزن نکشد

عاقبت درد همین است که در فصل بهار
دل مرغان خزان دیده به گلشن نکشد

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
صفحه  صفحه 26 از 61:  « پیشین  1  ...  25  26  27  ...  60  61  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Orfi Shirazi | عرفی شیرازی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites