تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Orfi Shirazi | عرفی شیرازی

صفحه  صفحه 39 از 61:  « پیشین  1  ...  38  39  40  ...  60  61  پسین »  
#381 | Posted: 17 May 2012 23:38
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۳۷۷ »



داغ داغم کرد یأس و طالب کامم هنوز
دوزخی در هر بُن مو دارم و خامم هنوز

آبم آتش گشت و خاکم شد ز خاکستر بدل
اندرین ره کس نمی داند سرانجامم هنوز

صدهزاران شب ز آه آتشینم تیره روز
بخت بد بین در شکنج ظلمت شامم هنوز

بس که صیاد مرا هر گوشه دام و دانه ایست
دانه شد در صیدگاهم سبز و در دامم هنوز

تربتم ویران تر از کاشانه شد از بخت بد
می نشیند جغد غم بر گوشهٔ بامم هنوز

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#382 | Posted: 17 May 2012 23:38
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۳۷۸ »



دیده ام پژمرده و حیران گل رویم هنوز
آب فرصت رفت و مشتاق لب جویم هنوز

شد خزان و بلبل از قول پریشان باز ماند
من همان دیوانه مرغ بی محل گویم هنوز

دوش دستم راه دل گم داشت از مستی، ولی
آشنای شیشهٔ می بود زانویم هنوز

هر قدم صد کاروان مشک در دنبال ماند
من به بوی نافه دردنبال آهویم هنوز

صد ره افکندم کمند ناله بر ایوان عرش
وز اثر دور است رنج دست و بازویم هنوز

ره شناس عالمم در غایت شوریدگی
می فزایند آشنایان عادت و خویم هنوز

عمرها شد کز جحیمم در بهشت آورده اند
وز غبار ظلمت عصیان سیه رویم هنوز

گرد دارو در جهان، عرفی، نگردیدم، ولی
پیچ و تاب درد دارد هر سر مویم هنوز

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#383 | Posted: 17 May 2012 23:39
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۳۷۹ »



حاشا که برق حسن بود عشق خانه سوز
برق است حسن، شعله گداز و بهانه سوز

تا کی بهانه گیری و آسودگی، که هست
ناموس درد پرور و صدها بهانه سوز

در مزرع جهان مفشان دانهٔ امید
زین دشت برگذر که زمینی است دانه سوز

گفتی چه طایر است دل سینه دشمنت
آتش به خویش در زده و آشیانه سوز

در خرمن زمانه زنم آتش از فغان
شوق تو جان گداز من و من زمانه سوز

چون سیل آتش آمده ام، مست اشتیاق
کز بوسه های گرم شود آستانه سوز

عرفی مجو نهایت ایام دوستی
دریای آتش است محبت، کرانه سوز

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#384 | Posted: 17 May 2012 23:39
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۳۸۰ »



نگویمت بنشین در قدح شراب انداز
کرشمه ای کن و یک شهر در خراب انداز

زبان ناز فصیح و لب نیاز به مهر
بیا و طرح سؤالات بی جواب انداز

همه نتیجهٔ سیرابی است خامی ما
خدای را گذر ای بخت بر سراب انداز

ز خود جدا شو و همراهی برهمن کن
ز خود تهی شو و سجاده بر شراب انداز

رمید صبح، طرب دل منه به یک دم عیش
رسید بخت سفر کرده، فرش خواب انداز

گرت هواست که با عشق هم پیاله شوی
هزار میکده از خون دل شراب انداز

مده عنان تعلق به حسن هر ذره
بر آر دستی و بر فرش آفتاب انداز

نه مرد ورطهٔ بحر حقیقتی ، عرفی
برو سفینهٔ تقلید بر سراب انداز

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#385 | Posted: 17 May 2012 23:41
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۳۸۱ »



بزم وصلت دیده ام، آن زهر در جام است و بس
می شنیدم شربت لطفی، همین نام است و بس

دانه می ریزد، تغافل می کن و می بین نهان
شیوهٔ صیاد پی افکندن دام است و بس

جلوهٔ ناز از هزاران شیوهٔ خوبی یکیست
خوبی قامت نه رعنایی اندام ست و بس

تا نیابی رهبری گام طلب در ره منه
کز در دیر مغان تا کعبه یک گام است و بس

شرم دار ای مدعی، بشناس گوهر از سفال
لب فروبندیم اگر مقصود ابرام است و بس

عالم مهر و محبت را طلوع مهر نیست
کس نشان ندهد ز صبح آن جا، همین شام است و بس

در غمت هر ذره ام صد غوطه در لذت زند
زین ثمر نی صاحب لذت همین کام است و بس

عرفی انجام غمت از رهروان دل مجوی
آن چه در این ره نخواهی دید سرانجام است و بس

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#386 | Posted: 17 May 2012 23:41
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۳۸۲ »



کونین مست و بادهٔ نابی ندیده کس
سیراب دو عالم و آبی ندیده کس

مردند تلخ کام جهانی و هیچ گاه
در جام عشوه زهر عتابی ندیده کس

مخمور نیمه مست فراوان بود، فغان
کز جام لطف مست و خرابی ندیده کس

دردا که طفل طالع ما یافت تربیت
در عالمی که فصل شبابی ندیده کس

در عهد جور لطف تو دست امید را
گیرندهٔ عنان و رکابی ندیده کس

فریاد ازین غرور که در صید زیرکان
زان ترک نیم مست شتابی ندیده کس

موسی ندیده ور نه به اکرام یک نگاه
صد جلوه کرد حسن و حجابی ندیده کس

عرفی در آ به زمرهٔ مستان، کزین گروه
آلودهٔ گناه و ثوابی ندیده کس

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#387 | Posted: 17 May 2012 23:41
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۳۸۳ »



چون آمد جان به لب، زانگونه شد محو تماشایش
که تا صبح قیامت، بر لب از حیرت، بود جایش

فلک ما بی غمان را ره دهد در جلوه گاه او
رود پرهیز گویان پیش پیش قد رعنایش

به چشم مردمان از ضعف تن بنمایم و شادم
که بی تابانه هر جا می توان زد بوسه بر پایش

بپوشید ای ملایک چشم تا دل ها به جا ماند
که باز از چهره یکسو می کند جعد سمن سایش

چو یار از بهر جان، عرفی، قدم ساید به بالینم
به دشواری دهم جان، تا کنم گرم تقاضایش

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#388 | Posted: 17 May 2012 23:42
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۳۸۴ »



گفتم نکنم ز کین فراموش
در حشر مکن همین فراموش

کو زخم کرشمه ای که از ذوق
بر لب شود آفرین فراموش

خون جوش نمی زند ز خاکم
از کشته مکن چنین فراموش

صیدی گذرد که از خرامش
صیاد کند کمین فراموش

از نکهت او نسیم کرده است
بوی گل و یاسمین فراموش

صد شکر که صاحبان خرمن
کردند ز خوشه چین فراموش

جسم ار نه مطیع امر باشد
دانسته کند مکین فراموش

وین کاش گرم چو باد ناید
دنیا شودم چو دین فراموش

از بیم شکوه بر زبانم
چون گریه در آستین فراموش

می می کند از کرشمهٔ تو
افروختن جبین فراموش

از کلک من ار غذا گرفتی
کردی مگس انگبین فرموش

یاران بکنید یاد عرفی
می خواستمش چنین فراموش

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#389 | Posted: 17 May 2012 23:42
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۳۸۵ »



امشبم کشت غمت، عشرت فردای تو خوش
کار خود کرد به من غمِ دل، غم های تو خوش

گر چنین غمزه کند کاوش دل، ممکن نیست
که شود خاطرم از شغل تماشای تو خوش

فرصتم نیست که در پای تو جان افشانم
بس که می آیدم از دیدن بالای تو خوش

دیدم از زلفِ شکن در شکن و چین در چین
همه جا خاص تو ای دل، بنشین، جای تو خوش

مصر گلشن ز تو ای یوسف کنعان خوش بوست
شب یعقوب تو خوش، روز زلیخای تو خوش

سحر و معجز صفت چند عطا کردهٔ توست
هم دل سامری و هم دل زیبای تو خوش

دل عرفی خبر از ناخوشیش نیست که نیست
پایدار تو خوش و پای تمنای تو خوش

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#390 | Posted: 17 May 2012 23:42
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۳۸۶ »



کی دل به جهان بنگرد و ناز و نعیمش
چون آتش دل برنفروزد ز نسیمنش

آن غمزه که از یاد شهیدان طرب افزاست
بالله که به یک ناله توان کرد رحیمش

در محفل آن در ننشینم که ز حشمت
از شاهی کونین کند عار ندیمش

ممنونم از آن غمزه که از کام دل من
شیرینی امید برد تلخی بیمش

دل زایر دیریست که هنگام زیارت
جبریل وضو کرده درآید به حریمش

ما لالهٔ آن باغ و بهاریم که در صبح
بر باد رود شبنم شادی ز نسیمش

آن دل که در او شعله زند مهر جمالش
در سایهٔ طوبی تو آسیب جحیمش

عرفی کند اندیشهٔ درمان غم دل
عاشق نه چنین است، بخوانید حکیمش

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
صفحه  صفحه 39 از 61:  « پیشین  1  ...  38  39  40  ...  60  61  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Orfi Shirazi | عرفی شیرازی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites