تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Orfi Shirazi | عرفی شیرازی

صفحه  صفحه 4 از 61:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  57  58  59  60  61  پسین »  
#31 | Posted: 2 May 2012 06:04
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۲۷»



ار نالهٔ شبانه اثر برده‌ایم ما
ناموس گریه‌های سحر برده‌ایم ما

سرمای عافیت نشناسیم کز ازل
در گرمسیر عشق به سر برده‌ایم ما

باد مراد گر نوزد دم به دم چه باک
کشتی ز موج خیز به در برده‌ایم ما

راهی که خضر داشت ز سرچشمه دور بود
لب تشنگی ز راه دگر برده‌ایم ما

سود متاع ما چه بود کز دیار عمر
مژگان خشک و دامن تر برده‌ایم ما

خامی نرفت عرفی و گشتیم بحر و بر
بنشین که آبروی سفر برده‌ایم ما

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#32 | Posted: 2 May 2012 06:05
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۲۸ »



نوش دارو نشأ ی علت نهد در جان ما
در خمار معجز افتد عیسی از درمان ما

آبروی شمع را بیهوده نتوان ریختن
صد شب یلداست در هر گوشه ی زندان ما

ما خجل اما سخن در صنعت مشاطه اشت
گر نمود کفر دارد شاهد ایمان ما

زخم ها برداشتیم و فتح ها کردیم، لیک
هرگز از خون کسی رنگین نشد میدان ما

چشم اگر باز است و گر پوشیده از هم نگسلد
آمد و رفت نظر در دیده ی حیران ما

نی ز عصمت پاک دامانیم کز ناموس و ننگ
می کند آلودگی پرهیز از دامان ما

معنی روشن برون می جوشدم عرفی ز دل
در سیاهی می نگنجد چشمه ی حیوان ما

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#33 | Posted: 2 May 2012 06:09
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۲۹ »



نداد نور شراری چراغ هستی ما
گلی نچید ز شاخ، دراز دستی ما

عنایت صمدی رد کفر ما نکند
اگر کمال به دیر و صنم پرستی ما

سر فتادگی تا به عرش می ساید
کلاه فخر بلندی ربود پستی ما

ز نیم مستی ما زآن کرشمه می‌بارد
که چشم شاهد عشق است نیم مستی ما

دمی که عشق بتازد به قلب ما عرفی
به تاق عرش نشیند غبار هستی ما

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#34 | Posted: 2 May 2012 06:54
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۳۰ »



گفت و گوی غم یعقوب بود پیشه ی ما
بوی پیراهن یوسف دهد اندیشه ی ما

اندر آن بیشه که با شیر دُمم آفت نیست
روبه از بی جگری رم کند از بیشه ی ما

کوهکن صنعت ما داشت ولی فرق بسی است
قوت بازوی دل می طلبد تیشه ی ما

در دل ما غم دنیا غم معشوق شود
باده گر خام بود پخته کند شیشه ی ما

عرفی افسانه تراشی به خموشی بفروخت
لله الحمد که آزاد شد از پیشه ی ما

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#35 | Posted: 2 May 2012 07:19
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۳۱ »



دلم در کعبه رو کرد و همت جوید از دل ها
که خواهد ماندش از بی کعبه ها در طی منزل ها

تو افلاتون دلی، اندیشه را چین در جبین مفکن
در آن وادی که جز حسرت ندانی حل مشگل ها

مثالی گویمت عامی صفت بردار زان نقشی
جمال کعبه نتوان دید، طی ناکرده منزل ها

اگر با میر محمل رمزی از دیر معان گویم
جرس بگشاید و ناقوس بر بندد به محمل ها

خدا را خانقاه کهنه ی صوفی به رندان ده
که ایوان ها بسازند و بیارایند محفل ها

چو خون آلوده فردا خیزم و بر گرد او گردم
شیهدان محبت را ز حسرت خون شود دل ها

تماشا دوستی عرفی ولیکن وای بر جانت
اگر بر دارد از پیش نظر توفیق حایل ها

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#36 | Posted: 2 May 2012 07:20
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۳۲ »



از بس که در معارضه دیدم مثال ها
عاجز شدم ز کشمش احتمال ها

با آن که هیچ مطلب ممکن روا نشد
دل خوش نمی کنیم مگر از محال ها

آن جاست برگ عیش که هز سو فشانده اند
پروانه های سوخته پرها و بال ها

مشغول درد خویش چو مستان عشق باش
همدرد همنشین عنانی ست حال ها

در ملک عشق هر که شفا یابد از مرض
رسوای خلق گردد و گویند سال ها

صد ره گشود دیده و بشناخت چشم عقل
با آن که آشنا شده بود از مثال ها

گه گه فتد ز طاق دل دوستان ولی
خورشید را زیان نرسد از زوال ها

عرفی دگر به انجمن بی غمان نشست
گز جام جم شراب کند در سفال ها

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#37 | Posted: 2 May 2012 09:18
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۳۳»



صد قول به یک زمزمه طی می کنم امشب
مستی نه به اندازه ی می می کنم امشب

مجنون ترا قبله اجابت ز دعا بود
هنگام دعا روی به حی می کنم امشب

تا کی طلب از وادی راحت کندم دور
این ناقه درین مرحله پی می کنم امشب

آن خنده که دی ساغر جم داشت به خورشید
بر جام جم و مجلس کی می کنم امشب

نگشود در گفت و شنودم به مشایخ
آن داد و ستد با دف و نی می کنم امشب

همت نه متاعی است که ارزد به تقاضا
این زمزمه با حاتم طی می کنم امشب

عرفی لب من درد به افغان بگشودست
این ناله به فرموده ی می می کنم امشب

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#38 | Posted: 2 May 2012 09:20
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۳۴ »



دل چو به غم شاد زیست، مهر و وفا از او طلب
غم چو گو رفت، برگ و نوا از او طلب

یا به دعا غیر درد، از در ایزدی مخواه
یا به طلب اگر خوشی، برگ و نوا از او طلب

جون روش عهد ما، کرده فلک واژگون
تشنه رسی چو خضر، زهر فنا از او طلب

آن که کشید یک شراب، زو مطلب درد و صاف
وآنکه خورد نوش زهر، درد و دوا از او طلب

از چه روی به نزد شیخ، جانب عرفیم شتاب
مطلب اگر های و هوی است، خیز و بیا از او طلب

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#39 | Posted: 2 May 2012 09:39
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۳۵ »



صد شکر کز اقبال غم و لشگر آفت
در مملکت عشق نشینم به خلافت

هر چند که در خورد جمالت نظری نیست
حیف است که پنهان بود آن حسن لطافت

تا دختر رز دست در آغوش برقصید
گو محتسب شهر مکن ترک ملامت

هر چند که شمشیر به بیگانه نراند
بر حوصله ی عشق بکش تیغ ظرافت

آلودگی از دهنم دور نگردد
گر چشمه ی کوثر کنمش صرف نظافت

در عشق چه یک گام و چه صد مرحله، عرفی
تا شوق نباشد نشود طی مسافت

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#40 | Posted: 2 May 2012 11:18
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۳۶ »



گشود برقع و توفان حسن عالم سوخت
متاع شادی و غم جمع بود در هم سوخت

که زد به داغ دلم دامن کرشمه که باز
به نیم شعله هم خان و مان مرهم سوخت

فروغ حسن تو در گلشن بهشت افتاد
که برگ لاله و گل در میان شبنم سوخت

به العطش مگشا لب که خضر وادی عشق
گلوی تشنه به آب حیات و زمزم سوخت

جز آب ساقی عشقم که جام جرعه ی او
کلیم را کف دست و مسیح را دم سوخت

دلم به گوشه نشینان عشق می لرزد
که حسن او گل شوخی بچید و عالم سوخت

به لوح مشهد پروانه این رقم دیدم
که آتشی که مرا سوخت خویش را هم سوخت

خوشم که سوخت دو کون از غمت وزین خوشتر
که کس به داغ دل عرفی از غمت کم سوخت

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
صفحه  صفحه 4 از 61:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  57  58  59  60  61  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Orfi Shirazi | عرفی شیرازی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites