تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Orfi Shirazi | عرفی شیرازی

صفحه  صفحه 9 از 61:  « پیشین  1  ...  8  9  10  ...  60  61  پسین »  
#81 | Posted: 5 May 2012 09:45
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۷۷ »



زخم از دهان تیغ ربودن نزاع ماست
تسلیم گشتن و بتپیدن سماع ماست

در پیشگاه دیر و حرم، هر کجا، که هست
دین شکسته و دل پر خون متاع ماست

صد فوج ناز و عشوه به میدان طلب، که ما
جنگ ستیزه ی تو و عجز شجاع ماست

چون راحت آیدت به سلام، ای رفیق درد
آغوش برگشا که وقت وداع ماست

عرفی نوای مرغ تو در هیچ باغ نیست
این نغمه خاصه ی چمن اختراع ماست

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#82 | Posted: 5 May 2012 09:45
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۷۸ »



کوی عشق است این که در هر گام صد عاقل گم است
تا قیامت جان فراموش است و این جا دل گم است

خود چه راه است این که در صد سال یک منزل نیافت
آن که در هر نیم گامش طی صد منزل گم است

لذت جان دادنم بنگر که در روز جزا
ننک قتلم در هجوم لذت قاتل گم است

یار در دل هست اگر دل نیست ایمن گو مباش
کعبه گر محمل نشینم نیست از محمل گم است

این که می گویند دریا می گشاید دست بخت
تا در دل می شنو اما کلید دل گم است

در هجوم چاره اندیشی عرفی گشته گم
عقل رهبر هم درین اندیشه ی هایل گم است

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#83 | Posted: 5 May 2012 09:46
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۷۹ »



نوشیم شربتی که شکرها درو گم است
داریم عزلتی که سفرها درو گم است

صد روشنی است در تتق تیره روزنم
فیروز شام من که سحرها درو گم است

در طبع صد کرشمه و تحریک جلوه نیست
این نخل خشک بین که ثمرها درو گم است

طالع ببین که بر اثر یاس می رود
این ناله ی حزین که اثرها درو گم است

خیز ای شمال بخت که زورق برون بریم
زین موج خیز فتنه که سرها درو گم است

کی مرد ماست هر که نهد داغ بر جگر
داغی است داغ ما که جگرها درو گم است

عرفی به عیب دوستی ار شهره ای چه غم
عیب است دوستی که هنرها درو گم است

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#84 | Posted: 5 May 2012 09:46
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۸۰ »



رسید مژده ای و قاصد مقیم خرگه ماست
که بر گزیده ی توفیق، جان آگه ماست

کسی که چاه ملامت به راه می کندی
به ریسمان خود اکنون فتاده در چه ماست

ز شیخ شهر شنو درس و علم ما آموز
که هر چه رد مشایخ بود موجه ماست

خروش و ولوله ی عالمان شهرآشوب
گناه حوصله ی تنگ ظرف بی ته ماست

ز طرف درگه دارا نتیجه ای مطلب
که آستانه ی جانان دل مرفه ماست

مقیم شهپر عنقاست محمل عشاق
از این چه باک که صد کوه فتنه در ره ماست

مباش عمزده عرفی که زلف قامت دوست
جزای همت عالی و دست کوته ماست

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#85 | Posted: 5 May 2012 09:47
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۸۱ »



پیر کعنان چمنی گوشه ی بیت الحزن است
هر کجا بوی گلی باد رساند چمن است

هر که از بندگی خویش مرا باز خرد
بنده ی اویم اگر زاهد و گر برهمن است

حد حسن تو به ادراک نشاید دانست
این سخن نیز به اندازه ی ادراک من است

هر کسی را قدم ما نبود در ره عشق
هر که در جامه ی ما بود گدای کفن است

عشق از آدم و حوا متولد شده است
تازه بر خاسته این شعله آتش کهن است

صله شعر به عرفی شکر آرد طوطی
خبرش نیست که او طوطی شکر شکن است

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#86 | Posted: 5 May 2012 09:47
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۸۲ »



کسی که بر اثر مدعای خویشتن است
کشیده تیغ ستم در قفای خویشتن است

کسی که مایه ی امکان و شأن مطلب دید
اگر ملول نشیند به جای خویشتن است

چنان ز فیض قناعت به عیش مشغولم
که نفس کام طلب در غذای خویشتن است

هزار معجزه بنمود عشق و عقل جهول
هنوز امت اندیشه های خویشتن است

عدیل فطرت عرفی است همت ساقی
که حاتم دگران و گدای خویشتن است

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#87 | Posted: 5 May 2012 10:25
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۸۳ »



از بس که جور کرد به دل غم که آشناست
داغم بهشت صحبت مرهم که آشناست

تا طی کنند بی ادبان وادی غرور
بیگانگی نموده به محرم که آشناست

گر آشنا کسی است که اهلیت اش نیست
بنما یکی ز مردم عالم که آشناست

از بس که وارمیده ز بیگانگان بود
بیگانگه وار می رمد آن هم که آشناست

زحمت مکش طبیب که بیمار عشق را
دارو نداد عیسی مریم که آشناست

از بس که زخم هاست در این سینه، ای اجل
ره تا ابد به جان نبرد غم که آشناست

عرفی تو آشنا نشناسی، طرب مجوی
محکم بگیر دامن ماتم که آشناست

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#88 | Posted: 5 May 2012 10:25
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۸۴ »



از نور یار چون نفسم خانه روشن است
بیرون برید شمع که کاشانه روشن است

نازم به فیض عشق که در خانقاه و دیر
چشم و چراغ شمع به پروانه روشن است

از حسن دوست دم به دم اسرار گفتن است
هر چند قدر گوهر یکدانه روشن است

صد شمع سوختم که خرد پیش بر دمد
پنداشتم که دیده ی فرزانه روشن است

ای شیخ شهر تیره دلان را چراغ باش
دل های ما ز گریه ی مستانه روشن است

محرم چه آگه از الم بی نصیبی است
داغی است این که بر دل دیوانه روشن است

گفتی ز عشق غیب دلت روشن است، ولی
آتش به خان و مان زده و خانه روشن است

عرفی خطای ما و تو محتاج عذر نیست
عذر خطای مردم دیوانه روشن است

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#89 | Posted: 5 May 2012 10:26
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۸۵ »



نگفتن و نشنودن زبان و گوش من است
هزار نغمه گره در لب خاموش من است

می ای که می رود امروز در گلوی دو کون
کمینه جرعه ی ته شیشه های دوش من است

به محفلی که اسیران کشند خون جگر
سرود انجمن افغان نوش نوش من است

نوای صور که گویند مرده زنده کند
حکایتی است وگر هست هم نوای من است

نهم جنازه ی عرفی به دوش، می نازم
که ساق عرش محبت به دوش من است

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#90 | Posted: 5 May 2012 10:27
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
« غزل شماره ی ۸۶ »



منم که طاعت بت لازم سرشت من است
اگر به کعبه عبادت کنم کنشت من است

اگر چه حسن عمل نیست اجر آن هم نیست
که چشم اهل مروت به زشت من است

روم به دوزخ و شکر بهشت می گویم
که این به نزد مکافات من بهشت من است

کنار کشت و لب جو به غم زبان دارد
میان دایره ی غم کنار کشت من است

بگیر آیینه عرفی ببین سر انجامم
که هر چه صورت حال تو سرنوشت من است

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
صفحه  صفحه 9 از 61:  « پیشین  1  ...  8  9  10  ...  60  61  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Orfi Shirazi | عرفی شیرازی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites