تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Maryam Heydarzadeh | مریم حیدرزاده

صفحه  صفحه 14 از 24:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  23  24  پسین »  
#131 | Posted: 1 Nov 2012 14:50
بهانه

گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدم و به روی گل باریدم

گفتی که ببوس روی نیلوفر را
از عشق تو گونه های او بوسیدم

گفتی که ستاره شو دلی روشن کن
من همچو گل ستاره ها تابیدم

گفتی که برای باغ دل پیچک باش
بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

گفتی که برای لحظه ای دریا شو
دریا شدم و ترا به ساحل دیدم

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش
مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز
گل دادم و با ترنمت روییدم

گفتی که بیا و از وفایت بگذر
از لهجه بی وفاییت رنجیدم

گفتم که بهانه ات برایم کافیست
معنای لطیف عشق را فهمیدم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#132 | Posted: 1 Nov 2012 20:32
تو یعنی

تو یعنی گونه های غنچه ای را
به رسم مهربانی ناز کردن

تو یعنی کوچه باغ آرزو را
به روی گام یاسی باز کردن

تو یعنی وسعت معصوم دل را
به معنای شکفتن هدیه دادن

تو یعنی بوته ای از رازقی را
میان حجم گلدانی نهادن

تو یعنی جستجوی آبی عشق
تو یعنی فصل پاک پونه بودن

تو یعنی قصه شوق کبوتر
تو یعنی لذت سبز شکفتن

تو یعنی با تواضع راز دل را
به یک نیلوفر بی کینه گفتن

تو یعنی وسعتی تا بی نهایت
تو یعنی نغمه موزون باران

تو یعنی تا ابد ایینه بودن
برای خاطر دلهای یاران

تو یعنی در حضور نیلی صبح
گلی را به بهار دل سپردن

تو یعنی ارغوانی گشتن و بعد
هزاران دست تنها را فشردن

تو یعنی مثل شبنم عاشقانه
گلوی یاس ها را تازه کردن

تو یعنی حجم رویای گلی را
میان کهکشان اندازه کردن

تو یعنی پونه را زیر باران
میان کهکشان اندازه کردن

تو یعنی بی ریا چون یاس بودن
و یا به شهر شبنم ها رسیدن

تو یعنی انتظار غنچه ها را
میان شهر رویا خواب کردن

تو یعنی غصه های زرد دل را
به رنگ نقره مهتاب کردن

تو یعنی در سحرگاهی طلایی
به یک احساس تشنه آب دادن

تو یعنی نسترن های وفا را
به رسم مهربانی تاب دادن

تو یعنی غربت یک اطلسی را
ز شوق آرزو سرشار کردن

تو یعنی با طلوع آبی مهر
صبور و شوق آرزو سرشار کردن

تو را آن قدر در دل می سرایم
که دل یعنی ترا زیبا سرودن

فدای تو شقایق احساس
و رویای بی آغاز سرودن

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#133 | Posted: 1 Nov 2012 20:34
زیر درخت آرزو

می خوام یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه
من باشم و تو باشی یک شب مهتابی باشه

می خوام یه کاری بکنم شاید بگی دوسم داری
می خوام یه حرفی بزنم که دیگه تنهام نذاری

می خوام برات از آسمون یاسای خوشبو بچینم
می خوام شبا عکس تو رو تو خواب گل ها ببینم

می خوام که جادوت بکنم همیشه پیشم بمونی
از تو کتاب زندگیم یه حرف رنگی بخونی

امشب می خوام برای تو یه فال حاقظ بگیرم
اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم

امشب می خوام تا خود صبح فقط برات دعا کنم
برای خوشبخت شدنت خدا خدا خدا کنم

امشب می خوام رو آسمون عکس چشات و بکشم
اگه نگاهم نکنی ناز نگاتو بکشم

می خوام تو رو قسم بدم به جون هر چی عاشقه
به جون هر چی قلب صاف رنگ گل شقایقه

یه وقتی که من نبودم بی خبر از اینجا نری
بدون یه خداحافظی پر نزنی تنها نری

به موقعی فکر نکنی دلم واست تنگ نمیشه
فکر نکنی اگه بری زندگی کمرنگ نمیشه

اگه بری شبا چشام یه لحظه هم خواب ندارن
آسمونای آرزو یه قطره مهتاب ندارن

راسیتی دلت میآد بری بدون من بری سفر
بعدش فراموشم کنی برات بشم به رهگذر

اصلا بگو که دوست داری اینجور دوست داشته باشم
اسم تو رو مثل گلا تو گلدونا کاشته باشم

حتی اگه دلت نخواد اسم تو تو قلب منه
چهره تو یادم می آد وقتی که بارون می زنه

ای کاش منم تو آسمون به مرغ دریایی بودم
شاید دوسم داشتی اگه آهوی صحرایی بودم

ای کاش بدونی چشمات و به ثد تا دنیا نمی دم
یه موج گیسوی تو رو به صد تا دریا نمی دم

به آرزوهام می رسم اگر که تو پیشم باشی
اونوقت خوشبخت میشم مثل فرشته ها تو نقاشی

تا وقتی اینجا بمونی بارون قشنگ و نم نمه
هوای رفتن که کنی کرگ گلای مریمه

نگام کن و برام بگو بگوی می ری یا می مونی
بگو دوسم داری یا نه مرگ گلای شمعدونی

نامه داره تموم میشه مثل تموم نامه ها
اما تو مثل آسمون عاشقی و بی انتها

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#134 | Posted: 1 Nov 2012 20:37
یک سبد آرزوی کال

کاشکه یه روز با همدیگه سوار قایق می شدیم
دور از نگاه ادما هر دومون عاشق می شدیم

کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا می گرفت
گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت

کاش تو هوای عاشقی لیلی و مجنون می شدیم
باد که تو دریا می وزید ما هم پریشون می شدیم

کاش که یه ماهی قشنگ برای ما فال می گرفت
برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت

با بال اون فرشته ها تو آسمون پر می زدیم
به شهر بی ستاره ها به آرومی سر می زدیم

شب که می شد امانت فرشته ها رو می دادیم
مامونو می بستیم و به یاد هم می افتادیم

کاشکه تو دریای قشنگ خواب شقایق می دیدیم
خواب دو تا مسافر و عشق و یه قاشق می دیدم

کاشکه می شد نیمه شب با همدیگه دعا کنیم
خدای آسمونا رو با یک زبون صدا کنیم

بگیم خدای مهربون ما رو ز هم جدا نکن
هرگز به عشق دیگری ما رو مبتلا نکن

کاش مقصد قایق ما یه جای دور و ساده بود
که عکس ماه مهربون رو پنجره اش افتاده بود

کاش اومجا هیچ کسی نبود
یه وقتی با تو دوست بشه

تو نازنین من بودی مثل حالا تا همیشه
کاشکه به جز من هیچ کسی این قدر زیاد دوست نداشت

یا که دلت عشق منو اول عشقاش می گذاشت
کاش به پرنده بودی و من واسه تودونه بودم

شک ندارم اون موقع هم این جوری دیوونه بودم
کاش تو ضریح عشق تو یه روز کبوتر می شدم

یه بار نگاه می کردی و اون موقع پر پر می شدم
کاش گره دستامونو این سرنوشت وا نمی کرد

کاش هیچ کدوم از ما دو تا هیچ دوستی پیدا نمی کرد
کاش که می شد جدایی رو یه جایی پنهون بکنیم

خارای زرد غصه رو از ریشه ویرون بکنیم
کاش که با هم یه جا بریم که آدماش آبی باشن

شباش مثه تو قصه ها زلال و مهتابی باشن
کاشکه یه روز من و تو رو تو دریا تنها بذارن

تو قایق آرزوها یه روز مارو جا بذارن
اون وقت با لطف ماهیا دریا رو جارو بزنیم

بسوی شهر آرزو بریم و پارو بزنیم
بریم یه جا که آدماش بر سر هم داد نزنن

به خاطر یه بادبادک بچه ها فریاد نزنن
بریم یه جا که دلها رو با یک اشاره نشکنن

بچه ها توی بازیشون به قمریا سنگ نزنن
جایی که ما باید بریم پشت در زندگیه

عادت مردمش فقط عشقه و آشفتگیه
چشمامونو می بندیم و با هم دیگه می ریم سفر

یادت باشه اینجا هوا غرق یه دلواپسیه
اما از اینجا که بریم فقط گل اطلسیه

ترو خدا منو بدون شریک شادی و غمت
مثل همیشه عاشقت مثل گذشته مریمت

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#135 | Posted: 1 Nov 2012 20:40
پیمان سبز

آن روز در نگاه تو و خنده بهار
می شد به منتهای شکفتن اشاره کرد

می شد میان چشمک یاس و نسیم صبح
ل را فدای چشم نجیب ستاره کرد

هر صبح با صدای تو بیدار می شوم
در قلب من همیشه می اید صدای تو

هر چه نگاه عاطفه و اشک شبنم ست
با قطره های ساکت باران فدای تو

ای انتظار خسته گل های رازقی
تو یادگار میخاک و یاس و شقایقی

تو بردی از میان سکوتم دل مرا
تو معنی سرودن پاک حقایقی

تو جاده رسیدن قلبی به آسمان
من بی تو ذره ذره بدان آب می شوم

تا سرزمین سبز تجسم می ایم و
در بین راه عاشق مهتاب می شوم

تو با وفاترین افق دور مبهمی
یادت کنار ساحل دل تاب می خورد

هر قوی تشنه ای که ترک می خورد دلش
از برکه لطیف دلت آب می خورد

نقاشی تمام افقهای عالمی
نقاشی ام بدون تو بی رنگ می شود

در شعر من همیشه تو معنای بودنی
قلب غزل برای تو دلتنگ می شود

تو قصه مهاجرت غم ز شهر عشق
تو ماندنی ترین گل خوشبوی میخاکی

تنها تو بال عاطفه را ناز ی کنی
تو مهربان ترین گل زیبای پیچکی

تب می کند بدون تو احساس پاک عشق
جز تو چه کس نگاه مرا ناز میکند

جز تو چه کس نگاه مرا ناز میکند
جز تو چه کس کنار دلم می نشیند

روح مرا روانه پرواز میکند
هر وقت شهر پنجره ها باز میشود

من ابتدای نام ترا گوش می کنم
وقتی به عشق می رسم از لذت نگاه

غم را به حرمت تو فراموش میکنم
آن لادنی که کاشته ای در دلم هنوز

گاهی دلش برای دلت شور می زند
پروانه ای ز باغ تبسم می اید و

دل را به سوی شمع پر از نور می زند
احساس من همیشه پر از قطره های عشق

قلبم بدون نام تو دلگیر می شود
هر صبح نغمه های من و قلب عاشقم

بر برگ های عاطفه تکثیر می شود
تو بهترین حکایت گل های نرگسی

با چشم تو نگاه پر از یاس می شود
در لا به لای عاطفه های نوازشت

عطر نجیب خاطره احساس می شود
تا آخرین نگاه به یاد توام بدان

دل هر چه می کند همه آن برای تو
قلب تمام عشق پرستان فدای تو

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#136 | Posted: 1 Nov 2012 20:41
زندگی

در حیرتم ز ثانیه های بهار عمر
در حسرت عبور شکیبای زندگی

در انتظار طایفه سبز بودنم
در انتظار رویش مینای زندگی

در زندگی تمام غزل ها سراب بود
شعری نماند در دل شیدای زندگی

تو تا کنون تراوش یک اشک دیده ای
که پر کند سراسر دریای زندگی

شب تا سحر میان نقابی ز فاصله
من بودم و تفکر فردای زندگی

آن دور دست کوچه آلاله های سرخ
یک کودک آمده به تماشا ی زندگی

پس زندگی چه بود جز آهنگ یک نفس
موسیقی تبسم و غوغای زندگی

ای کاش می شد از گل آلاله کلبه ساخت
در آن نشست و رفت به دنیای زندگی

مفهوم زندگی نه به معنای بودنست
در یک گل است لذت معنای زندگی

یک جرعه عشق با کمی از شهد عاطفه
اینست راز سبز مداوای زندگی

گلدان لاله های شفق خشک شد ز غم
در انتظار یاس شکوفای زندگی

من ماندم و کبوتر و یک باغ آرزو
در جستجوی لذت و گرمای زندگی

یعنی کجاست آن سر دنیای آرزو
کم کهن ز شرح حال دارزای زندگی

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#137 | Posted: 1 Nov 2012 20:44
پاییز و بچه ها

مهر آمد و دوباره گلستان سبز عشق
با عطر یاد و خاطره هایش چه دیدنی ست

آهنگ پاک زمزمه غنچه های ناز
از لابه لای وسعت سبزش شنیدنی ست

مهر آمد و تبسمی از جنس نو بهار
روی لبان پاک و لطیف بنفشه هاست

گلبوته های شادی و شور و نشاط و عشق
دسته گلی ست آبی و در دست بچه هاست

مهر آمد و طلوع نجیب و بهاریش
در جای جای دفتر دل سبز و ماندنی ست

شعر بلند خاطره های بهار شوق
در روزهای آبی و بی کینه خواندنی ست

مهر آمد و نوید شکفتن و یک حضور
دل ها همه به پاکی برگ شقایق ست

می گفت باغبان که بدانید قدر آن
چون بهترین و سبزترین دقایق ست

در گلستان سبز پر از عطر یاس عشق
اینه های عشق و صفا رو بروی ماست

مهر آمد و درین تپش قلب زندگی
پرواز تا شکفته شدن آرزوی ماست

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#138 | Posted: 1 Nov 2012 20:46
عشق یعنی

ای پناه قلبهای بی پناه ای امید آسمان های غریب
ای به رنگ اشک های گرم شمع ای چنان لبخند میخک ها نجیب

ای دوای درد دلهای اسیر ای نگاهت مرهم زخم بهار
ای عبور تو غروب آرزو ای ز شبنم های رویا یادگار

کوچه دل با تو زیبا میشود
تو شفا بخش نگاه عاشقی

مهربانی نازنینی مثل عشق
با تمام شاپرک ها صادقی

چشم هایت مثل رنگین کمان دست هایت باغ پاک نسترن
قلب اقیانوسی از شوق و نگاه با دلت پروانه شد احساس من

قلب من یک جاده تاریک بود
با تو قلبم کلبه پیوند شد

اشک هایم مثل نیلوفر شکفت
حاصلش یک آسمان لبخند شد

مرز ما گلدانی از احساس شد
تو گلدان پیچکی از عاطفه

تو شدی راز شکفتن
من شدم برگ سبز و کوچکی از عاطفه

ای تماشای تو یک حس لطیف
بی تو فرش کوچه های بارانی ست

بی تو صد نیلوفر عاشق هنوز
در حصار عاشقی زندانی ست

قلب من تقدیم چشمان تو شد
عشق یعنی تا ابد آبی شدن

عشق یعنی لحظه ای بارانی و
لحظه ای شفاف و مهتابی شدن

عشق یعنی لذت یک آرزو
عشق یعنی یک بلای ماندگار

عشق یعنی هدیه ای از آسمان
عشق یعنی یک صفای سازگار

عشق یعنی با وجود زندگی دور از آداب مردم زیستن

عشق یعنی لحظه ای خندیدن و
سال ها اشک ندامت ریختن

عشق یعنی زنگ تکرار نگاه
عشق یعنی لحظه ای زیبا شدن

عشق یعنی قطره بودن سوختن
عشق یعنی راهی دریا شدن

هر چه هست این عشق صد ها قلب صاف
با حضورش ‌آبی و بی کینه است

عشق یعنی سبز بودن تا ابد
عشق رنگ نقره اینه است

تو گل گلدان قلب من شدی
عشق شد یک برگ از گلدان تو

در بهار آرزوها می دهد
میوه های عاطفه چشمان تو

چشمهایم باز بارانی شدند
قلبم اما گشت دریایی ز عشق

دل گذشت از کوچه های خاطره
ر.ح شد مضمون و معنایی ز عشق

باید از آرامش دل ها گذشت
شادمان چون لحظه دیدار شد

بهترین تسکین دل این جمله است
باید از پیوند تو سرشار شد

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#139 | Posted: 1 Nov 2012 20:48
بمان بهانه من

غم غروب نگاهت نشست بر روحم
بمان ستاره که بی تو بهار می میرد

میان دشت بنفشه کنار برکه عشق
برای شهر دلم انتظار میمیرد

دلم به وسعت آلاله های سرخ ست
وجود آبی احساس پاک و بارانی ست

چگونه بی تو بمانم بدان بهانه من
دلم هنوز به دست تو زندانی ست

بدان که قصه احساس قصه نیلی ست
بیا و قصه او را دوباره باورکن

بجای هجرت و اندوه و بی قراری و درد
بیا و از سر لطف تو فکر دیگر کن

پرنده از غم هجران تو چه باید کرد
دلم برای نگاهت بهانه می گیرد

دلم اگر بروی در خزان هجرانت
چو یک کبوتر بی آب و دانه می میرد

اگر چه قدر نگاه تو را ندانستمن
ولی همیشه به یاد تو شعر می خوانم

کنون گر تو کنارم نمانی و بروی میان هاله ای از انتظار می مانم
به جان برگ گل یاس باغ دل سوگند

قسم به عاطفه یک نگاه دریایی
قسم به بارش شمع وجود یک انسان

قسم به شهر پر از ساکنان رویایی
قسم به واژه کمرنگ عشق در مهتاب

قسم به ترجمه نیلی شکیبایی
قسم به عاطفه نقره فام چشمانت

قسم به هجی مفهوم یک شکوفایی
بمان همیشه که بی تو شکوفه خواهد مرد

دگر میان گلستان گلی نخواهد ماند
بدون تو گل و گلدان غریب خواهد شد

دگر میان چمن بلبلی نخواهد ماند
شکسته می شود از دوریت بلور دلم

بدون تو تپش قلب من چه بی معناست
بدون تو دلم از تب همیشه خواهد سوخت

بدون خنده تو قلب غنچه ها تنهاست
مرور خاطره انتشار احساست

دل مرا به تماشای عشق خواهد برد
بمان همیشه که بی تو ترانه بودن

میان قلب هزاران جوانه خواهد مرد
صدای نبض بنفشه صدای خنده یاس

میان باغ نگاهت چو برکه ای جاریست
بدان اگر بروی کار باغ چشمانم

همیشه شکوه و اشک و شکستن و زاریست
میان شبنم اشکم بلوری از عشقست

به یاد جاده سرسبز شهر چشمانت
بمان همیشه دلم بی تو زرد خواهد شد

تمام هستی این دل فدای مژگانت
غم نبودن تو در کنار من سخت ست

حضور آبیت اینجا چه قدر زیبا بود
چگونه می شود کنون میان غربت باغ

بدون زمزمه آبی تو اینجا تنها بود
چه لذتی ست درون نگاه پر نورت

بیا و زخم عمیق مرا تو درمان کن
ببین چه درد بزرگی ست غربت دو نگاه

بیا ببار و مرا خیس عطر باران کن
بدون یاد تو قلبم کویر خواهد شد

بمان همیشه که بی تو نسیم غمناکست
تمام کلبه چشمم تمام شهر دلم

ز قطره قطره باران اشک نمناکست
ز سقف نیلی چشمم چکید قطره اشک

ترا قسم به شقایق بمان ستاره من
بچین ز باغ دلت دسته ای گل پونه

بمان که نیست به جز این مرام چاره من
بگو ستاره کنارم همیشه خواهی ماند

بگو که قلب من از انتظار لبریز است
بدون تو تپش قلب من چه بی معناست

بیا که بی تو وجودم همیشه پاییز ست
قسم به نغمه باران بمان بهانه من

بدون تو تپش آفتاب کم رنگست

به هر کجا که روی هر زمان و هر لحظه
دلم همیشه برای نگاه تو تنگ ست

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#140 | Posted: 2 Nov 2012 00:46
راز نگاه

من راز نگاهت را
از اینه پرسیدم

چشمان نجیبت را
از دور پرستیدم

باران شدم و چون اشک
بر عشق تو باریدم

من شمع وجودم را
به مهر تو بخشیدم

مثل گل نیلوفر
چشم تو بهاری شد

از پیش دلم آرام
رفتی و نفهمیدم

مرز دل و چشم تو
از شهر افق پیداست

من سرخی گل ها را
در خنده تو دیدم

در شهر اقاقی ها
تو پاک ترین عشقی

من راز شکفتن را
از باغ دلت چیدم

لبخند زدی آرام
بر گونه غمناکم

من با گل لبخندت
بر حادثه خندیدم

ای کاش دو چشم تو
سر فصل افق ها بود

آن وقت ترا هر صبح
از پنجره می دیدم

وقتی گل آرامش
در باغ دلم رویید

گلبرگ وجودم را
بر عشق تو پیچیدم

خورشید شدی و رفتی
تا اوج شکوفایی

من از عطش عشقت
بر اینه تابیدم

تا می روی از اینجا
دل خسته و طوفانی ست

رفتی و دگر باره
از کوچ تو رنجیدم

در جاده پیچک ها
چشمم به گلی افتاد

احساس شکفتن را
از غنچه گل چیدم

چشمان تو دریایی ست
موجش گل تسکینم

به حرمت چشمانت
شب باز نخوابیدم

تو باز نفهمیدی
از عشق چه می گویم

آرام گذشتی و
من باز نرنجیدم

از شعله عشق من
خورشید هویدا شد

از شوق تمنایت
تا صبح درخشیدم

گم شد گل اشک من
در دشت نگاه تو

آن وقت حضورت را
در خاطره فهمیدم

ای کاش گلی می شد
لبخند پر از مهرت

تا آن گل خوشبو را
از خاطره می چیدم

در جاده احساسم
سرگشتگی ات پیچید

آن وقت حضورت را
در کوچه دل دیدم

سرچشمه احساست
پیوند دل و دریاست

تنها من از آن احساس
پر گشتم و نوشیدم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
صفحه  صفحه 14 از 24:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  23  24  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Maryam Heydarzadeh | مریم حیدرزاده بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites