تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Fayez Dashtestani | اشعار و دو بیتی های فايز دشتستانی

صفحه  صفحه 7 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  
#61 | Posted: 26 Aug 2012 16:24
دو چشمونت پيالي پر ستاره
تبت چون حوض كوثر سايه داره
اگر خواهي كه فايز را ببيني
بزن آتش به دشتستون دوباره




نه هر بالا نشين چون ماهِ تاب است
نه هر سنگ گلی دُرّخوش آب است
نه هر شعر خوني فايزي بود
نه هر تركي زبون افراسياب است




پري پيكر بت عيسي پرستم
دمي بنشين دل بوردي زدستم
دمي بنشين ميون هر دو ديده
مو از دين مسلموني گذشتم




قسم خوردي به تورات وبه انجيل
به حق آنكه خلقت كرد جبريل
سرسوداي عشقت بر نداره
كه تا دنيا دمد سور سرافيل




دلم مي سوزه از عهد جدايي
ندونم با كي بندم آشنايي
چراغ چشم بينايي فايز
كه شعم بي تو نداده آشنايي



من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     
#62 | Posted: 26 Aug 2012 16:36
نه افلاطون كند فكري به حالم
نه جالينوس دانست من چه حالم
علاج درد فايز نيست درمون
بزن بر دردمي تا من بنالم





گهي نالم گهي شبگير نالم
گهي از بخت بي تدبير نالم
بنالم چون پلنگ تير خورده
گهي شير در زنجير نالم





بيو فايز چه زحمتها كشيدي
اَ طفلي تا به پيري خود رسيدي
كليد باغه را دادم به دستت
خودت گَند بودي و گلها نچيدي




كليد دو‎‎لو وون ديدي چها كورد
گل خشبو زِ دست م' رها كورد




بيو دو لو كه تو گمراه بايي
به نفرين رسول الله بايي
منه از دلبر راندي دلبر از مو
چو شيطون رانده از درگاه بايي



من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     
#63 | Posted: 26 Aug 2012 17:02
صنم ميل جدايي از تو دارم
نشان بي وفايي از تو دارم
صد و سي و سه خنجر خورده فايز
سراق مي منايي از تو دارم




ولم فرقه كشيد چادر به سر كزد
دو گيسوي مركب بر كمر زد
سري از پرده درآورد يار فايز
چو خورشيدي كه از مشرق علم كرد




ولم فرقه كشيد در سوي بستان
گل شمشاد گم كردم لرستان
نديدم شهسواري مثل فايز
مگر رستم به شهر زابلستان




وفاي بي وفايان كرده پيرم
رووم يار وفاداري بگيرم
اگر يار وفاداري نباشد
سر قبر وفاداران بميرم




دوتا موي سفيد آمد به ريشم
غزالون كم گذر كردن به پيشم



من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     
#64 | Posted: 27 Aug 2012 02:28
سر سنگي دانه رخته بودم
عجب كوكي به دون آورده بودم
صياد كافري كوكم رميدست
خودم از كودكي بخت سخته بودم





اگر فایز بدانست زرگری را
طلا سازد دو زلف عنبری را




خدا کردست که من شیدا بگردم
چی ماهی بر لب دریا بگردم
پلنگ در کوه آهو در بیابان
همه جفتن مو تنها بگردم




عزیزون حلقه دوری مینداز
به سینم تیر پنهونی مینداز
تو فایز گفته ای بوسی به جونی
به هر شهر نقل ارزونی مینداز




اگر سنگم زنی سنگت ببوسم
اگر زهرم دهی چون آب بنوشم
سر دستم بگیر چار سوی بازار
بگو دلار: من فایز فروشم



من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     
#65 | Posted: 27 Aug 2012 02:36
قدت از دور می بینم دلآرام
به این دیدن دلم کی گیرد آرام
نمی گویم مرو آرام جانم
برو جانم ولی آرام آرام




مرا با گردش صحرا چه کار است،
چه کارم با گل و باغ و بهار است،
به آبادی گلی چیدم که تا حشر،
به پیشم سرو و سنبل هر دو خار است




خداوندا تو کردی لامکانم
تو دادی راه غربت را نشانم
چه بد کردم من مسکین فایز!
که کردی پایمال این استخوانم




غم و غصه تن و جانم گرفته
فراق یار دامانم گرفته
به کشتی اجل فایز سوار است
میان آب طوفانم گرفته



من آبی ام تاجی ام اسم تیمم استقلاله
جلو تاج ایستادی واست باخت اجباره....
     
#66 | Posted: 10 Oct 2012 07:28
با سلام و تشکر از شما دوست گرامی چون زنده یاد فایز دشتی را به همه معرفی کردید
میخواستم بگم که در بعضی از جاها شما اشتباه تایپ کرده بودید
فایز دشتستانی*فایز دشتی هست چون دشتستان مربوط به برازجان میشود
او متولد روستای کردوان است که هم اکنون پسر ایشان زنده است(عباس)
در روستای کردوان داستان فایز بر این است که:
فایز یک چوپان بود که بزهای خود را به کوه میبرد تا یک روز در اب سه پری میبیند که از ان ها در خواست ازدواج میکند که دوتای اولی رد میکنند و سومی که با اسرار فایز روبه رو میشود پیشنهاد فایز را قبول کرده و همسر او میشود ولی به یک شرط که به کسی حرفی نزند.فایز قبول میکند و دیگر بیشتر در کوه میماند که این با عث میشود همسر فایز به او شک کند و فایز او را به جواب های از خود میراند تا یک روز اسرار زنش زیاد میشود که فایز همه چیز را به زنش میگوید و وقتی که دوباره به کوه میرود میبیند که پری در بالای کو ایستاده و به فایز میگوید چرا قولی که داده بود را شکستی؟در همین حال که با فایز حرف میزد فایز دهانش را باز کرده بود که ناگهان پری یک تف در دهان فایز می اندازد که باعث میشود فایز شاعر شود.
     
#67 | Posted: 2 Nov 2012 10:24 | Edited By: hesam32
siavashbad:
undefined

«با تشكر از شما دوست گرامي در نكته سنج بودنتاندر ادامه ي بحثتون بايد شايان به ذكر شد كه استان بوشهر کنونی تا 50 سال پیش دشتستان بزرگ نام داشت»، دریافتم که هم «فایز دشتی» صحیح است و هم «فایز دشتستانی»؛ البته «فایز دشتستانی»را بیشتر کسانی به کار می برند که از اهالی این استان نیستند و از قدیم الایام کل استان بوشهر را با نام دشتستان می شناخته اند.لذا فکر می کنم با این اطلاعاتیکه در اختیار ما قرار داده شده نزاع درباره کجایی بودن جناب فایز بی معنی خواهدبود و امروز نه تنها اهالی شهرستان دشتی به وجود چنین عارف بزرگواری افتخار می کنند که تمام استان وجود وی را مایه مباهات می دانند، کما اینکه هم اکنون در سرتاسر استان بوشهر، از شمال تا جنوب، اشعار و ادبیات مخصوص این عارف گرانقدر مورد استفاده قرار می گیرد.

زندگیبه من آموخت هر چیز قیمتی دارد...پنیر مجانی فقط در تله ی موش یافت می شود
     
صفحه  صفحه 7 از 7:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Fayez Dashtestani | اشعار و دو بیتی های فايز دشتستانی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites