تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Salman Savoji | مجموعه دل نوشته های سلمان ساوجی

صفحه  صفحه 66 از 82:  « پیشین  1  ...  65  66  67  ...  81  82  پسین »  
#651 | Posted: 4 Jun 2012 07:02
قطعه شمارهٔ ۱۳۲

ای صاحبی که از شرف مدح ذات تو
هر دم چو آفتاب ز موج سماروم
چون جمله اهل فضل ز جود توشا کردند
پس من شکسته دل ز جنابت چرا روم
یا داد من بده به طریقی که دیده‌ام
یاره به من نمای بگو تا کجا روم
هر کس رضای خویش کند حاصل از کفت
آخر روا مدار که من بی رضا روم
واجب چنان کند بدین آب و این قبول
یکبارگی به .... وا روم

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#652 | Posted: 4 Jun 2012 07:02
قطعه شمارهٔ ۱۳۳

ای وزیری که از خدا همه وقت
روی بخت تو تازه می‌خواهم
تا به اکنون نخواستم چیزی
از تو اکنون اجازه می‌خواهم

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#653 | Posted: 4 Jun 2012 07:02
قطعه شمارهٔ ۱۳۴

خسرو یم یمین امیر علی
صورت رحمت علی علیم

ای مزین به مدحتت اقلام
وی مرفه به دولتت اقلیم

هم جناب تو با ستاره قرین
هم عدیل تو در زمانه عدیم

عقولت به مرتبت تفضیل
بر سپهرت به منزلت تعظیم

دردمت معجز بیان مسیح
در کفت قوت بنان کلیم

در زمانت ز فتنه زاییدن
مادر روزگار گشته عقیم

آتش خنجرت چو شعله کشید
زهره بحر آب گشت از بیم

بحر را کرد همتت در خاک
لاجرم گوهرش بماند یتیم

حاتم طی تو را کهینه غلام
صاحب ری تو را کمینه ندیم

خسروا بنده اسبکی دارد
سخت سست و قوی ضعیف و سقیم

اسبی از لاغری چنانکه برو
گر نشیند مگس شود به دو نیم

کنده چشمش به پنجه‌های کلاغ
کنده جسمش به رنج‌های قدیم

آسمان در زمان نمرودش
داغ کرده به نار ابراهیم

او چو مردار مرده گندیده
من چو زاغی برو نشسته مقیم

خود نشستن چو زاغ بر مدار
طوطیان را خلاقیتی است عظیم

پیش بیطار بردمش گفتم
به دوایش مرا بده تعلیم

گفت کین کارگاه جبار است
کوست یحیی العظام وهی رمیم

مگرت رحمت علی کبیر
برهاند ازین عذاب الیم

تا درین دور دایره کردار
نشود نقطه قابل تقسیم

باد قسم مخالف تو تعب
باد خط متابع تو نعیم

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#654 | Posted: 4 Jun 2012 07:02
قطعه شمارهٔ ۱۳۵

زاهد بگ آفتاب سلاطین شرق و غرب
دارای تاج بخش و خدیو جهان ستان

ای در جبین صبح نمایت چو آفتاب
انوار سروری ز صباح صبی عیان

حلم تو در ثبات گر و بسته در زمین
عزم تو در شتاب سبق برده از زمان

آبی است رمح و تیغ تو کان آب خصم را
گاهی ز سینه می‌گذرد گاهی از میان

برتافته است پنجه بخت تو دست چرخ
فی‌الجمله خود چه پنجه زند پیر با جوان

با چرخ اگر به زور کند دست با کمر
بخت تو آورد به زمین پشت آسمان

شاها به مرکبی تو مرا وعده داده‌ای
خواهم تکاوری ز جناب خدایگان

چون همتت بلند و چو جودت فراخ رو
چون دولتت جوان و چو حکم تو بس روان

کام است اسب نیکرو علی رغم بدسگال
تو کام بخش بادی و من بنده کامران

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#655 | Posted: 4 Jun 2012 07:09
قطعه شمارهٔ ۱۳۶

مردم چشم وزارت، مرکز دور وجود
زبده ارکان و انجم حاصل کون و مکان

خلق او را معجز عیسی و مریم در نفس
دست او را قدرت موسی عمران در بنان

میر فخر الدین مبارک شاه کز تعظیم و قدر
فخر دارد در زمان او زمین بر آسمان

گر کلیم الله به عمر خود به چوبی داد روح
هر دم انگشتش مرکب می‌کند در نی روان

آفتاب از روشنی با رای او دم زد مگر
کافتاب و خاک را افتاد تیغ اندر میان

صاحبا من گوهری بودم ز دریا آمدم
چون خریداری ندیدم لاجرم گشتم کران

نیستم گوهر مرا سیم سیه گیر آمده
سوی دارالملک بغداد از سواد خاک کان

عزم آن دارم که اکنون باز با دریا روم
چشم آن دارم که بگشایی ز پایم ریسمان

مدت ده سال اندر بوته‌های انتظار
روزگارم آتش دم داد و دود امتحان

عاقبت بگداخت اجزای وجودم دم به دم
خالص و صافی شدم وقت خلاص است این زمان

چون درم آواره گردان در جهان تا می‌دهم
شهرت آوازه احسان سلطان در جهان

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#656 | Posted: 4 Jun 2012 07:09
قطعه شمارهٔ ۱۳۷

پادشاها هر چه گوید پادشه باشد صواب
همگان را آن سخن مبذول باید داشتن
التماسی کردی از من که التماسی کن ز من
التماس شاهخ را مبذول باید داشتن

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#657 | Posted: 4 Jun 2012 07:09
قطعه شمارهٔ ۱۳۸

شاعری سحر آفرینم، ساحری معجز نما
خازن گنج ممالک، مالک ملک سخن

در دریای کاندرو ز اهل کرم دیار نیست
ناگهان افتاده و درمانده‌ام پا بست تن

یک به یک را کرده غارت بی سر و پایان شهر
تا به دستار سر و ایزار پای و پیرهن

هر یکی زینها به نوعی زحمت ما می‌دهند
تا به کی باشد تحمل خیر سعدالدین حسن

منعمان شهر را گو طاقت من طاق شد
هان ببخشایید هم بر ما و هم بر خویشتن

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#658 | Posted: 4 Jun 2012 07:10
قطعه شمارهٔ ۱۳۹

ای ز حیای گوهر پاک تو
غرق عرق زاده بحر عدن

دولت طفل تو که خواهد دمد
تا ابدش بوی لبان از دهن

روز نخستین که ز مادر بزاد
دایه طفل و کرم ذوالمنن

ساختنش از اطلس گردون قماط
داد ز پستان سعدات لبن

روح امینش ز سر سدره گفت
انبته الله نباتا حسن

باد قرین تن و جانش مقیم
ورد سحرگاه اویس قرن

دور تو با دور فلک متصل
عهد تو با عهد ابد مقترن

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#659 | Posted: 4 Jun 2012 07:10
قطعه شمارهٔ ۱۴۰

ز هجرت نبوی رفته هفصد و چل و چار
در آخر رجب افتاد اتفاق حسن
زنی چگونه زنی خیر خیرات حسان
به زور بازوی خود خصیتین شیخ حسن
گرفت محکم و می‌داشت تا بمرد و برست
زهی خجسته زنی خایه دار مرد افکن

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#660 | Posted: 4 Jun 2012 07:10
قطعه شمارهٔ ۱۴۱

جهان مجد و معالی رشید دولت و دین
زهی به جاه و جمال تو چشم جان روشن

به فیض ابر کفت بحر و بر چنان پر شد
که بحر خشک لب آمد چو ابر تر دامن

فلک جنابا چون رای و تیغ هر دو ثور است
به جنب رای تو گو آفتاب تیغ مزن

تویی که در چمن فضل هر که سر بر زد
زبان شود همه تن در ثنات چون سوسن

ولیک ایزد داند که هر کجا هستم
بجز جناب ثنای تو نیستم مسکن

چو تو کریم ندیدم که می در آویزد
وسایل تو به سایل چو غازیان به رسن

هنوز گردنم از بار منتت پست است
وگرنه هم سوی شکرت بر آرمی گردن

جهان اگر پر ارزن کنند مرغی را
دهند قوت به هر سال دانه ارزن

جهان تهی شود از ارزن و تهی نشود
دلم ز دانه شکرت به قوت مرغ سخن

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
صفحه  صفحه 66 از 82:  « پیشین  1  ...  65  66  67  ...  81  82  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Salman Savoji | مجموعه دل نوشته های سلمان ساوجی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites