تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Poem for Mother | شعرى براى مادر

صفحه  صفحه 12 از 30:  « پیشین  1  ...  11  12  13  ...  29  30  پسین »  
#111 | Posted: 13 May 2012 02:49


بی تو..........

تو را گم کرده ام امروز
و حالا لحظه هاي من

گرفتار سکوتي سرد و سنگينند
و چشمانم نمي داني چه غمگينند

چراغ روشن شب بود
برايم چشمهاي تو

نمي دانم چه خواهد شد
پر از دلشوره ام

بي تاب و دلگيرم
کجا ماندي؟

که من بي تو
هزار بار در هر لحظه مي ميرم



     
#112 | Posted: 13 May 2012 02:49


برای تمامی دلتنگی های شبانه مادرم و بس...


امشب مرثیه جدائی نمی خواهم سرود ...

امشب تمامی خاطراتم را با تمامی یکرنگی هایت و دروغهای عاشقانه ات که امید را در اوج بی امیدی زندگی ات بر من روا کردی تا که برای خندیدنم دلیلی دگر سازی و دوباره دل گرفته ام را زنده کردی درآن ایّام خامی بچه گی ام تاریخ را من دوباره باز کنم تا بدانمت که چه هستی برای دل عاشق من چه کشیدی که گیسوهای مشکی ات را به جوانی من بخشیدی تا سفیدی جای آنرا در قالب گیسوهای پریشانت بگیرد .

می خوام برم در سادگی دلت که همیشه برای من رویایی هستی به وسعت سادگی روستائیان ساده دل که نمادی از عشق بی آلایش آنها در دل عصیانگر بی سکوت من بودی و هستی ، همان بوی خوش خاک آب خورده ی کوچه های کاهگلی ساده زندگی مان و صدای آواز جیرجیرک های عاشق کنار چشمه ی شاداب روستای دهکده ی خانواده مان و بوی نان تازه در تنور پر هیزم دلت و عشق و صفای باغبانهای چشمانت در بالا دست صورت نیلگون ات و صفا و پاکی شالیزارهای آغوشت هر چند که در هیاهوی شهر گمشده اما تو خود می دانی هنوز آن ها را گم نکرده ام در سیرت دیدن تو ...

آره ؛ مادرم ...

با من باز از آسمان بگو از کشته شدن تمامی دیوها در خواب پریشانم از آن آسمانی بگو که حس بودنت و ماندنت را مانند ابر نوبهاری هر دم می پاشد بر من تا وجودم هر دم با عشق بجوشد ؛ با من از خورشید بگو ،از خورشیدی بگو که هر روز با نور و گرمایش سپیده صبح را به تصویر می کشد و زندگی را به تمام گلها نوید می دهد . همان گلهایی که عطر وجودشان را از دم گرم نفس هایت به ارمغان می گرفتند تا در کنار تو تا سپیده دم بیدار بمانند تا بوی شب بو را که از برخورد تو با گلبرگ های آن گل است به تماشا بنشینند .

آره ، مادرم من دوست دارم کنار تو همنوا با تمام شب بیداری هایت تا دم صبح بیدار بمانم ؛ پس با من امشب از ماه بگو ، از ماهی که زیباترین ترانه را در شبهای مهتابی در کوچه پس کوچه های عاشقی زمزمه می کند و ستاره ها را به مهمانی شب فرا می خواند و با پژواک نگاهش دل دریا را آرام و گاه طوفانی می کند تا دریا نیز از حق سهم زندگی کردنش بهره ببرد در حالی که میلیونها زندگی در دل خود دارد

در این شبهای سرد زمستانی به بهانه تمام دلتنگی هایم ، سهم خود را از آفتاب ،ستاره ، آسمان و دریا به عشق دنیای نا منتهی عشق بی بخشش تو می بخشم و عاشقانه تورا فریاد می زنم ای مادر مهربانم تا مثل همیشه خلوت سکوتم با اسم تو درهم بشکند .

زیباترین احساس و عاشقانه ترین غزلهایم را به یاد تو زمزمه می کنم تا از این پنجره های بسته و پر غبار رهایی یابم و به کنارت بیایم ای گل سرخ سرزمین دلم ؛ ای مادرم

تو تنها کسی هستی که نوشته هایم را به اجبار نمی خوانی و هیچ گاه دستهای تهی ام را و مرا که در تنهایی خود فرو رفته ام و دستهای خسته ای که در خود فرو برده ام و صورتی که دنیا آن را در هم برد تا غمی در دل من به بهانه بی پناهیم که سوئ استفاده گری مرا به خاک زند تا لحظه ای از سر تفرط بیشتر بخندد را به رخم نمی کشی با اینهمه شکستنم را ... صورتم را نمی بینی تا از دیدن چشمهای نم دارم دلزده شوی و پاهایم را که از دویدن در پی محبت بی جان شده اند به تمسخر نمی گیری.

به سرزمین احساسم قدم گذاشتم امشب مادرم ... آنجایی که می توانم با صدائی از جنس عشق هزارن هزار بار فریاد بکشم بر غمهایم تا بدانم که در برابر عشق تو غمی دیگر طاقت ماندن در دلم را ندارد و مروارید اشکهایم را می توانم در صدف عشقمان بین خودمان پنهان کنم وعاشقانه باز منتظرت بمانم تا در گوشم نجوای عاشقانه ات را منتظر شنیداری دگر باشم ...

از بهانه های دلتنگی و دستهای پر از دعایی که هر سحرگاه به شوق قامتی که با تو در محفل خدا یادم دادی برای عشقی بیشتر در محفل عشاقانش ببندم چه حاصلی بخشید، بر دل بی برکت من

چه خوشه های زرینی خدای عاشقان بر من روا کرد تا به حرف تو دل خام من برسد که می گفتی دلت را پاک نگهدار که هر که هر چی می خورد از دلش می خورد پس این نان حلال با دست توست بر دهان من...

گنجشک ات امشب برای تو آواز خواند تا تو به وسعت دلی که حد ندارد بزرگیش رخصت بر من دهی تا نجوا کنم حرف های خود را .

رنج بی تو بودن را تعبیری نیست ، مثل یک گمشده در کوره راه ، مثل یک اندیشه سوار بر زورق خیال ، سوار امواج آرزوهایم به سویت می آیم . قطره اشکی که بر گوشه گوشه چشمم نشسته ،دست دلم را رو می کند و هر سو که می نگرم فقط تو را می بینم ؛ مادرم

زورق عشق، مرا به راز پنهان شب می رساند و در ساحل آرزوهایم پهلو می گیرد و من پر از ترانه با تو بودن می شوم ... مثل : مه ای که کوه را در آغوش گرفته ((( مادرم)))

زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه "مادر" است

زیباترین خطاب "مادر جان" است

"مادر" واژه ایست سرشار از امید و عشق

واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید



     
#113 | Posted: 13 May 2012 02:50


مهربانی...

ای بهترین ترانه و بهانه برای نفس کشیدن
روزی سکوت من شکسته خواهد شد

و تو ان روزی خواهد دید که در من
جز نام تو چیزی نیست

بگذار به احترام تمام مهربانی هایت
از جا برخیزم که زلالیت را فقط

در نهر های روان بهشت می توان دید
و مهربانیت را در زیر سایه مجنون ترین

درخت دنیا می توان احساس کرد


♥*·♫.·*♥♥*·♫.·*♥♥*·♫.·*♥


دل خوش کرده ام...

در کوچه پس کوچه های غریب،
بی هیچ نشانی به دنبال تو می گردم.

رد پایت هنوز بر روی قلب و جان من پیداست
و من در تنهایی مانده ام

اما فسوس تو رفته ای
ونیستی

و از تو جز یادی و خاطره ای
باقی نمانده است.



     
#114 | Posted: 13 May 2012 02:50


فراق مادر...

روزها از پی هم بگذشتند رفتنت باور من نیست هنوز
خانه خالیست ز جایت اما یادت اینجاست کنارم شب و روز

دیگر آن دست نوازشگر تو مرهم این دل پر دردم نیست
بعد تو عشق من و هستی من خود بگو مونس جان من کیست ؟

بی پرستار دل کوچک را وانهادی تو در این ورطه سخت
پر گشودی چه سبکبار ولی شد چنین قسمت من شوری بخت

نو عروس دل این خاک شدی تا که در هجر تو ماتم گیرم
کاش بر من نظری اندازی که در این فصل جوانی پیرم

بعد تو فصل دلم بارانیست ابری از گریه ی خونم مادر
آه ، ای کاش ز جا برخیزی که من از غصه فزونم مادر



     
#115 | Posted: 13 May 2012 02:51


به چینهای پیشانی تو قسم
به حال پریشانی تو قسم

به قد کمانی ، موی سپید
به عطر گل افشانی تو قسم

به سجاده و مهر و تسبیح تو
به لا لای عرفانی تو قسم

به راز و نیازت به وقت سحر
به چشمان بارانی تو قسم

تو را می ستایم ، بعد از خدا
به ایثار پنهانی تو قسم



     
#116 | Posted: 13 May 2012 02:51


ای مادر...

ای مادر در وصف تو چه می توانم بگویم وقتی وجودم قطره ای است
از دریای بیکران عشقت.

همه شب بیدار ماندی تا صدای گریه های مرا نشنوی٬ روزها نگران بودی و
دل خوش با آمدن من.

مادر سرشت را با چه ساخته اند که بی پروا عاشقی٬ در تار و پود وجودت
تنها این کلام را می یابم٬ عاشقی.

خدایا برترین خلقتت مادر است چون وجودش برابر است با وجود همه مخلوقات‌‌٬
صدایش آرامش روح٬ خنده هایش مرحم دل خسته.

خدایا تنها این را می گویم و بس تو قدرت نیایش خود را به بندگانت داده ای
ولی قدرت ستایش زحمات مادر را نداده ای.

مادر مدتهاست محروم دیدنت هستم ولی به خدا قسم لحظه ای نیست
که یادت را٬ حضورت را از خاطر بیرون کنم.

به بزرگیت قسم که بهشت لیاقت زیر پای تو و هیج مادری را ندارد
چون وجودتان بزرگتر از هر زمینی است.

رفتنت هجرت پروانه ای بود از میان گلستانی از عشق و داغی عمیق بر دل من.
رفتنت را هیچ گاه فراموش نمی کنم٬ مردن مهر و محبت در زندگیم.!!

ای کاش٬ ای کاش مرا به دنیا نمی آوردی و وارد بازی روزگار نمی کردی
تا رفتنت را ببینم و در فراغت زانوی غم را به جای آغوش گرمت در بغل بگیرم.

کاش می ماندی و مرا در فراغت چنین به سوگ نمی نشاندی٬
کاش می ماندی و من بر پاهایت بوسه می زدم.

دست روزگار از میان همه این گلهای زیبا چرا گل مرا چید. چرا
پیکان تیزش را بر دل کودکانه من زد؟

بی مقصد در راهم و می خواهم تنها به تو بیندیشم و از تو بگویم.
از تو که تخم عشق را در دلم کاشتی٬ ولی فرصت نشد طعمش را بجشی.

می خواهم از زیباییت بگویم٬ از زیبایی خنده هایت از نوازش های پر مهرت٬
از مهربانی های بی اندازه ات٬ می خواهم صدایت را بشنوم که مرا می خوانی

و مرا به خود دعوت می کنی.
می خواهم دوباره تو را در آغوش بگیرم و بگویم که دوستت دارم.



     
#117 | Posted: 13 May 2012 02:52


مادر اکنون که بر سر مزارت ایستاده ام باد ملایمی می وزد و صورتم را
نوازش می دهد٬ شاید این تویی.

انعکاس نور آفتاب از سنگ مزارت را روی چشم اشکبارم حس
می کنم٬ شاید این تویی که می خواهی اشکانم را پاک کنی.

روی زانوهایم می نشینم و می گویم مادر من آمده ام.
شعر روی سنگت را زمزمه می کنم:

مادرم دیده به سویت نگران است هنوز
غم نادیدن تو بار گران است هنوز

آنقدر بر همگان مهر و وفا کرده ای تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

مادر لحظه شماری می کنم برای آن فرخنده لحظه ای که وجود پر
از عشقت را در کنار وجود پوچم حس کنم.



     
#118 | Posted: 13 May 2012 02:52


تو ای محنت کش پردرد پر لبخند
تو ای مادر تو ای مصلوب مهر مادری تا لحظه آخر

تو ای شیرین تر از هر برگ این دفتر
تو ای مادر نمی دانم که میدانی

که هر شب با تو وپندار تو در خویش میگریم
نمی دانم که میدانی که از دوری تو دلریش می گردم

که اوج لذتم پنداری از چهر تو میگردد
که هر شب تاسحر چشمان گرمم بستر مهر تو میگردد

نمی دانم که تو میدانی که از پستان تو
شیرینتر ین شهد حیاتم را فرو خوردم

اگر چه شرمگینم نیک میدانم



     
#119 | Posted: 13 May 2012 02:52


تو را بسیار آزردم
چه شبها بوده ای بیدار بر بالینم ای مادر

تو را میبینم ای مادر ودر خود شرمسارم
از تو ای زیبای غمگینم

من اکنون میدانم که یک لقمه ای از لقمه ات خوردم
مرا زادی که یار ویاورت باشم

ولیکن من تورا بسیار آزردم
پس از آن ، از تو ببریدم

ندانستم نفهمیدم

من اکنون مانده بی تو
به سویت بازمیگردم

چو میدانم تو می بخشی
تو را می گویم ای مادر حلالم کن

خطا کردم توای آنکس که در این شام تنهایی
برایم نوری از خورشید و امیدی

تواندر آسمان عمرمن
اینک توئی آنکس که گرمی بخش عمرم ، همچو خورشیدی

تو ای دریای مهر ولطف و ایثار
که از شرمندگی غرقم در آن دریا

به حرفم گوش کن ای مادر از تو شرمگینم
من آن نوزاد لرزانم که روزی روزگاری

شیره جان تو نوشیدم
من آن طفل مسکینی که از هر باد

چون پیچک به پای تو بپیچیدم
مرا در یاد می آید

خدای کوچکم بودی
که در هر ناشکیبایی شکایت با تو میکردم

که هر لحظه امیدم بوده ای و تو رفیقی بوده ای ای مادر خوبم
که هر شادی و هر غم را

حکایت باتو میکردم

من ای مادر کلام عشق را از مهر زیبای تو فهمیدم
ولیکن بی خود بودم که بر استاد خود بیهوده بالیدم

تو ای در خراب آباد این عالم
یگانه گوهر اندر دست پررنجم

خدا داند که از آزر تو ، من پشیمانم
تورا من دوست میدارم ای مادر



     
#120 | Posted: 13 May 2012 02:53


دلم برای تو گریه میکند...
من از تو سروده ام تا به حال ،

از هر چه واژه که فکرش را کنی.
از تمامی اندازه های انتظار و بی قراری

از تمامی حدود عشق و نیاز و تنهایی ،
از گریه های دلم برای تو، از دوری تو.

از تمامی لحظات بی تو بودن.
از هر چه که فکرش و کنی من نوشته ام.

هرچند هیچ وقت نخواهی دید نوشته ها و ترانه های مرا.
و هنوز تورا صدا میزنم و از تو مینویسم.

و هر لحظه دلم در نبود تو گریه میکند...



     
صفحه  صفحه 12 از 30:  « پیشین  1  ...  11  12  13  ...  29  30  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Poem for Mother | شعرى براى مادر بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites