تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Poem for Mother | شعرى براى مادر

صفحه  صفحه 18 از 30:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  29  30  پسین »  
#171 | Posted: 13 May 2012 03:30


وقتی من رسیدم خوابیده بودی
دورو برت شلوغ بود

هیا هویی به پا بود
فکرهایی باور و نا باورانه

که به خوابیدن تو در اون هیا هو
و شلوغی فکر میکردند

تو در خواب ناز بودی
دلم نیومد که بیدارت کنم

باورم نمی شد
با ناله و فریاد جمعیت

اینگونه آرمیده باشی
نا باورانه چشمهای بسته ات را نگاه می کردم

هاجو واج شده بودم
صدایی از درون به گوشم رسید

قلبم بود میگفت
تو با تمام وجود دوست داری که

بیدار بشه و چشماشو باز کنه
و با هات حرف بزنه

تو باهاش حرف بزن صداتو می شنود
تو در کنارم به خوابی عمیق فرو رفته بودی

میخواستم بیدارت کنم
ولی هیچ کاری از دستم بر نمی آمد

بغض سنگینی در حال کوبیدن
به شیشه نازک چشم بود

شیشه چشم در حال شکستن بود
صورتت چقدر قشنگ شده بود

و تبسمی وصف ناشدنی روی لبهات
غرق در رویای شیرین خوت بودی

فریاد زدم بیدار شو بسه خوابیدن
ولی تو انگار نشنیدی

باز دلم در گوشم نجوا کرد
بزار بخوابد مزاحم خوابش نشو

بغض شیشه را شکسته بود
اشک سرازیر بود

با زبانم اشک را مزه کردم
مزه شوری میداد

گفتم ای دل تو غافلی
خوابش از خواب گذشته است.



     
#172 | Posted: 13 May 2012 03:30


مادر ای مادر خوب
مادر ای مادر من

به چه توصیف کنمت
که در وصف تو گنجد

عشقت هست بس عظیم
مهرت :دشتیست وسیع

روحت:عرشیست کبریایی
خودت دریای پر تلاطم

حرفت کلامیست صادقانه
قلم به اینجا که می رسد

لحظه ای به فکر فرو میروم
باز تصویرت ظاهر می شود

و من غرق به تماشای تو
این زبیای خفته مادرم است

این چه عشقیست که در دل دارم
قلب من کوچک عشقت عظیم

مهرت :دشتیست وسیع
روحت:عرشیست کبریایی

خودت دریای پر تلاطم
حرفت کلامیست صادقانه

رو به قلم می گویم
بیا با هم گریه کنیم زار زار

من با اشک خونین جوهری سازم
و تو در وصفش هر چه می دانی بیار

قلم زود در خود می شکند
هاج میشود چیزی نمی گوید

ای نازنین ای مادرم
این چه عشقیست

که بعد از مرگ زمین و آسمان بر هم زند
جانم فدای تار مویت

زره ای احساسم دادی
از جهانی بی نیاز گشتم

وه چه احساسیست زیبا
حال رفتی و نیستی در بر ما

مادر تو زنده تر از پیشی
ز یادت دل نتوان بگیرم

به یادت هستم تا بمیرم



     
#173 | Posted: 13 May 2012 03:30


كجا رفتي اي مهربان مادرم؟
كجا رفتي اي پر بها گوهرم؟

به بيماريت جان من سوختي
به جان و تنم آتش افروختي

تن نازكت رنجه از درد شد
رخ چون گلت ناگهان زرد شد

ز بار فراقت كمر، تا شده
ز اشك گران ديده دريا شده

ز مرگ تو چند سالي گذشت
تو داني كه بر ما چه حالي گذشت

پس از مرگ تو زنده ماندن چه سود؟
مرا آرزويي بجز تو نبود



     
#174 | Posted: 13 May 2012 03:31


باز آمدم بپرسش حال تو اي اميد
اي مادري كه هر نفسم گفتگوي تست

باز آمدم كه بوسه زنم برمزار تو
اي مادري كه هر نفسم گفتگوي تست

***

باز آمدم كه شكوه كنم از غم فراق
وز بانگ ناله، روح ترا با خبر كنم

مادر! غم تو همنفسم شد بجاي تو
با اين غم بزرگ ، چه خاكي بسر كنم؟

***

جان پسر فداي تو، اي مادر عزيز
كي داني از فراق ، چها بر پسر گذشت؟

هر لحظه اي كه در غم مرگت ز ره رسيده
با سوز آه آمد و با چشم تر گذشت

***

غمخانه است سينه ي من در فراق تو
آنكس كه هست از غم من باخبر، خداست

آگه نبودم از غم بي مادري، ولي ـــ
مرگت پيام داد كه: بي مادري بلاست

***

وقتي ز دست ما و نماند از براي ما
غير از غمي ، شكسته ودلي، جان خسته اي

تو مرغ جاودان بهشتي شدي ولي ـــ
داند خدا كه پشت پسر را شكسته اي

***

مادر! بخواب خوش ، كه زيادم نميروي
جانم فداي تو ، منزل مباركت

مادر بخواب ، كعبه ي من خاك كوي تست
قربان خاك كوي تو ، منزل مباركت.



     
#175 | Posted: 13 May 2012 03:32


بعد دیدار تو
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم


تو مثل
شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم

تو دریای ترینی آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم

تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من در آرزوی قطره های پک بارانم

نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم

تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمت رو به پایانم

تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر

و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم

شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو فکر خواب گلهایی که یک شب باد ویران کرد
و من خواب ترا می بینم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم

تو می ایی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم

شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم

تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد
که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم

غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق توی این دنیای پر غوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم

بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم


به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم
و چشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم

تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش
که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم



     
#176 | Posted: 13 May 2012 03:32


مادر
امروز هواي سينه بد جور ابريه . خودت بهتر ميدوني چرا مگه نه .؟

مهربان خاموشم ،امروز بيشتر از هر وقت ديگه جاي خاليت تو خونه احساس شد.
وقتي اومدم خونه دلم ميخواست ببينمت . دلم ميخواست مردنت فقط يه كابوس باشه .

يه كابوس وحشتناك .
يك دفعه از خواب بپرم و ببينم كه مرگت فقط يه كابوس بوده .

الهه مهر من ،مادر
كاش ميتونستم مانع رفتنت بشم.كاش ميتونستم پسشمرگت بشم.
تمام لحظات زندگي من از ياد تو پر ميشه.

مادر ، دلم بد جور هواي عطر بدنت رو كرده امروز .
دلم بد جور براي نوازش هات تنگ شده .به يادتم مادر . هر لحظه .

دوستت دارم مادر .



     
#177 | Posted: 13 May 2012 03:32


اي الهه مهر مادر ،

جان ميگذارم به پاي تو كه بهشت ،لياقت گوشه چشمت را ندارد
و خدايت به تو بالاتر از بهشت را مژده داده است .

حرير نگاه تو دل و جانم را ربوده است.
من با تو نفس كشيده ام مادر .

تو جان شيرين در كالبد مني.
نمي شود بدون تو عاشقانه گريست ، بدون تو مستانه خنديد.

نمي شود صدايت را بشنوم و تا اوج بال و پر نگشايم.
عزيز خاموشم،

وقتي از تازيانه زمان رخت پائئزي است،
دستانت بوي گل دارد بوي گلاب بوي بهار.

ميلاد من، لحظه تولد عشق جاوداني بود ميان من و تو .
نبض من هميشه با نواي لالايي تو مي زند اي گل احساسم.

پروانه اي هستم در پيله محبت تو اسير.
اي تنديس مهر ،

كاش سفر نميكردي كاش



     
#178 | Posted: 13 May 2012 03:33


مادرم‌ من‌ تورا می‌جویم‌
در پس‌ شاخه‌ سرخ‌

پشت‌ زیبایی‌ باران‌ حضور
ته‌ آن‌ کوچه‌ باریک‌ دلم‌، مادرم‌!

پی‌ تو می‌گردم‌
پی‌ احساس‌ لطیف‌ عشقت‌

لیک‌ چشمان‌ من‌ اکنون‌ گویی‌ قفل‌ دروازه‌ این ‌قلبم‌ را به‌ نگاه‌ گرمت‌ ناگهان‌ باز می‌نمایم‌
مادرم‌ پی‌ تو می‌گردم‌

پی‌ نجوای‌ خدا
پشت‌ آن‌ سرو بلند

پشت‌ آن‌ آبی‌ دریای‌ خدا
من‌ تورا می‌جویم‌

سوی‌ پرهان‌ خیال‌
روی‌ تنهایی‌ خورشید غریب‌

همه‌ جا در پی‌ تو به‌ دور از تردید
پی‌ تو می‌گردم‌ و خوشا آن‌ لحظه‌های‌ ناب‌ که ‌تا ابد بر قلبم‌، بر وجودم‌ و جانم‌ رد پای‌

مهرت‌ جریان‌ یابد.



     
#179 | Posted: 13 May 2012 03:33


سرم بر روی دستت بود برایم قصه می خوانــدی
لا لا لا لا لا لا خوانــدی مرا آرا م خوابا نـــــــــــدی
***
تو را در خواب می ديدم لبا ست رنگ دريــا بـــــود
دو دست مهربان تـــــــــو پر ا ز گلهای زيــبا بــــــود
***
لباست بوی گل مـــی داد به مـن آهسته می خنديــــــد
گرفتی دستهايــــــــــم را مــرا در خوا ب بوسيـــــدی
***
ولی حالا که بـيـــــــدارم کنــارم نـيستی ديگـــــــــــــر
نمی دانم کجـا هستـــــــی بيـا پهــــلوی من مــــــــــادر



     
#180 | Posted: 13 May 2012 03:35


«استوارتر از همه پیوندها، پیوندی است که در میان مادر و فرزند برقرار است.»


«اگر مادر نباشد، جسم انسان ساخته نمی‌شود و اگر کتاب نباشد، روح انسان

پرورش نمی‌یابد.» پلوتارخ

«ای پدر و مادر، ای گم‌شدگان عزیز، من همه‌چیز خود را به شما مدیون

هستم.» لویی پاستور

«ای مادر، تو مانند ستاره مقدس در آسمان ابدیت، ثابت و درخشان خواهی

ماند.» کارل ایمرمان

«این یک قاعده کلی است که همهٔ مردان برجسته، عوامل برتری خود را از

مادرانشان به ارث می‌برند.» ژول میشله

«تار و پود روح مادر را از مهربانی بافته‌اند.» رالف والدو امرسن

«صالح‌ترین فرزندان آن‌هایی هستند که با اعمال خود باعث افتخار پدر و مادر خود

شوند.» ویکتور هوگو

«مادر آهن‌ربای قلب و ستاره قطبی چشم کودک است.» جورج هربرت

«مادر، سازنده جهان و تابلوی آفریدگار است.» بتهوفن

«مادر شاهکار طبیعت است.» یوهان ولفگانگ گوته

«مادر یگانه موجودی است که حقیقت عشق پاک را می‌شناسد.»

انوره دوبالزاک

«زادگاه مرد، مادر دوم اوست.» قابوس‌نامه

«هیچ‌گاه در زندگی نمی‌توانید محبتی بهتر، بی‌پیرایه‌تر و واقعی‌تر از محبت مادر

خود بیابید.» انوره دو بالزاک

«یک مادر خوب به صد استاد و آموزگار می‌ارزد.» جورج هربرت



     
صفحه  صفحه 18 از 30:  « پیشین  1  ...  17  18  19  ...  29  30  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Poem for Mother | شعرى براى مادر بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites