تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Iraj shamsi Zadeh | اشعار اعتراض آمیز ایرج شمسی زاده

صفحه  صفحه 5 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین »  
#41 | Posted: 11 May 2012 16:02
پرپروک:پروانه
تحلی:تلخی
پرپر:نابود
آوی:شد
نیخواسی:نمیخواستی
تیت:چشمهات
خهکشتر:خاکستر
     
#42 | Posted: 11 May 2012 16:05
اینجو:اینجا
قیومت:قیامت
مهس:مست
خم:خودم
ایدونم:میدونم
باد شمال:باد سرد
     
#43 | Posted: 11 May 2012 18:00
شعر تقدیمی دیگر آتشی به ایرجو
«شُدمبو سی تو، شُودَر سی مو، نوروزت مبارک بو کُموتر سی تو، کُوکر سی مو، نوروزت مبارک بو
هلا ای خطه ی دریا و دشت – استان مابوشهر!
گُلِ تر سی تو، کنگر سی مو، نوروزت مبارک بو
شو چارشنبه سوری، گرمی تش مالِ‌تو، لرزیدنش سی مو
پریدن سی تو، پَرپَر سی مو، نوروزت مبارک بو
شُوِ عیدی که هر کس با عزیزش شاد و خَش دل بی
خش تَر سی تو، غم تَر سی مو، نوروزت مبارک بو
کوکِیسو جون نرو واگرد، کُلِ گندم لسی تو
همه اش سی تو برادر سی مو، نوروزت مبارک بو
هلا اونجو بهار ی نغمه می خونن پیلیسوکلپیلیسوک سی تو، شوپَر سی مو، نوروزت مبارک بو
هلا اینجو قلاغل پشکلِ ‌غلتیده ری برفن
سفیدل سی تو، سِه تر سی مو، نوروزت مبارک بو
هلا اونجو خِشن بُنگ بزل ری گردنه ی بُزپَر
بُزل پاک سی تو، بُزپَر سی مو، نوروزت مبارک بو
هلا اونجو گِمونم پُر غزل بو دفترِ دریا
غزل ها سی تو، دفتر سی مو، نوروزت مبارک بو
"فرج" کوگ، "ایرجو" بلبل، مو اون قُمری مُخدونُم
کُه و گُل سی تو، مُخ در سی مو، نوروزت مبارک بو
بگین سی "ایرجو" ای غوره! یادِ آتشی هم باش
شدمبو سی تو، شُودر سی مو، نوروزت مبارک بو...»
     
#44 | Posted: 11 May 2012 18:01
به هم
یاد باد آنکه چو پروانه پریدیم به هم
شادی وصل و غم هجر کشیدیم به هم
تو دوان از کف صیاد و رمان من ز اجل
مرگ ارژان دو فراری که رمیدیم به هم
تو شدی همبر آدم که شکفتی به هوا
من شدم همسر حوا و خزیدیم به هم
سالها بود که از جفت گریزان بودم
شوربختانه من و عشق رسیدیم به هم
     
#45 | Posted: 11 May 2012 18:02
گفتگو با استاد ایرج شمسی‌زاده درباره نقش و کاربرد طنز در شعر بومی و محلی:
هنوز زود است که خود بگوییم و خود بخندیم
کاربرد طنز در شعر فارسی به عنوان یک راه کار یا یک ایده و شاید امروزه به عنوان سلاحی محسوب شود که با آن بتوان دردها، رنج ها، نواقص، کمبودها، نامهربانی و بی عدالتیها راملموس وعریان ساخته، با توجه به موقعیت و چگونگی سانسور در جوامع بکار برد ه، یا با استفاده از همین طنز ضرب المثل ها، داستان ها، اتل ها و بن مایه های واژگان اصیل محاوره ای یک قوم را که در واقع ریشه ی عمیق در فرهنگ آن ها داشته را پویا وجاودان ساخت.
به همین خاطر این بار به سراغ استادی فرزانه و شاعری دردآشنا، یکدل و یک زبان رفتیم تا با استمداد از تجربه‌ی کهن او و پیشینه ی نیم قرن خدمت و قداست از فرهنگ بومی بوشهر، از وی در باب نقش مقوله‌ی طنز و کاربرد آن در شعر بومی راهکاری مناسب یا نصیحتی دلسوزانه بشنویم:
با توجه به آین که شعر محلی بیان درد ها و رنج های مردم بومی و نمایشی از آداب و رسوم و سنت های یکقوم بوده و نیز آرزو و آرمان های آن ها را در بر گرفته است به نظر جنابعالی نقش طنز در شعر بومی و محلیچگونه و به چه اندازه است؟
- اگر به شعرهای که در ترانه های بومی خوانده می شود توجه گردد بسیاری از آن ها بیان شادی ها و آرزوهای شیرین است و در سروده ی شاعران بومی سرا طنز غیر از مفهوم انتقادی بسیار مواقع به قصد شادی و نشاط و شوخی بکار گرفته شده است.
در ادبیات محاوره ایران و جهان طنزمختص جوامع بسته و تحت نفوذ سانسور می باشد. آیا طنز در شعر بومی و محلی توانسته است نقش اصلی خود را در روشن سازی یا عریان ساختن نمودار نماید؟
- ادبیات شفاهی همیشه رنگی از شوخی، طنز و هجو با خود دارد که مایه دهان به دهان گشتن و گوش و به گوششنیدن می شود و طبیعی است که بسیاری رازهای پنهان را فشا کند.
آیا عوامل مانایی شعر بومی بوشهر وجود چاشنی طنز با استفاده از ضرب المثل های بومی و محلی نیست؟
- هنوز زود است که خود بگوییم و خود بخندیم، و شعربومی بوشهر را مانا بدانیم. اگر به فرض چنین باشد، چاشنی طنز از قدیم الایام در ضرب المثل های بومی وجود داشته و کسی نمی تواند خود را مبدأ و مبتکر آن معرفی نماید.
در اشعار ماندگاری از جنابعالی یا استاد کمالی و تک شعر «کلاخا یاد محدو» ی حاج علی مرادی یا شعر ماندگار زنده‌یاد بهرام اکبر زاده رشته های اصیل طنز اجتماعی و انتقادی نهفته است که باب طبع مخاطببوده است. علت امر را در چه می بینید؟
- اگر شنوندگان اشعار ما چنین نظری داشته باشند، این نیست به جز روحیه طنز در فرهنگ مردمی ما، که گوینده و شنونده هرگاه از این مایه برخوردارند به این نحو شادی حاصل از بیان طنز را بین خود تقسیم می کنند.
نسل دوم و سوم از شاعران بوی سرای بوشهر بیشتر به طنز اجتماعی روی آورده اند (به طور مثال اشعار شاعرانی چون محمد غلامی، علی طوسی، معصومه خدادادی یا امان اله ابراهیمی و...). جنابعالی آینده طنز درشعر محلی بوشهر را چگونه می بینید؟
- اگر بیش ازحد لزوم شعر محلی به طنز گرایش پیدا کند، غرور و معنی و تشخص لهجه خدشه دار شده و طنز به هجو می گراید و نوعی سبکی در بیان حاصل می شود و همانطور که خود گفتهاید طنز گاهی در حد چاشنی پذیرفتنی است و آن هم نه همیشه و آن قدر که مایه از ماست بیشتر باشد.
د ر مراسم شب شعر طنز محلی «شهر کلمه» شما به عنوان نصیحت به شاعران جوان فرمودید: «شعری بگوییدکه راه به جایی برده، و آبروی شعر بومی را حفظ کند». اکنون چه نصیحتی دارید؟
- اگر پند حقیر نزد عزیزان بزرگوار یا پیر و جوان اعتباری داشته باشد از آنها می خواهم که: هر گونه شعری می سرایند در آن هرگز دردهای مردم را فراموش نکنندکه بن مایه همه هنرها، مردم، دردهای مردم وآرزوهای مردم است
     
#46 | Posted: 12 May 2012 11:55
شفق همار وه مغرب درومه
و افتو زرده گل عمرش سرومه
میون حجاه ای وه خرمن مه
اسارَی سی دلم اغواگر اومه
غزال خش صدا کهره شکالم
شو و رو ، مه و سالی من خیالم
نگو تیم حق یه دیداری نداری
بیو سی یه وُلَی ، خش َ حلالم
     
#47 | Posted: 12 May 2012 11:59
شفق:آفتاب صبح
همار:آرام
درومه:ظاهر شد
افتو:آفتاب
سرومه:تمام شد
خش:خوش
کهره شکال:آهو
شو:شب
رو:روز
تیم:کنارم
بیو:بیا
سی:برای
     
#48 | Posted: 12 May 2012 12:17
نام "ایرجو" برای خیلی ها آشنا به نظر می رسد. نامی که تخلص شعری ایرج شمسی زاده ، شاعر نام آشنای استان بوشهر ، در اشعار بومی اوست. شاعری که محبوبیت او در بین دانشجویان دانشگاه خلیج فارس را ، از متفاوت بودن تشویق های حضار بعد از شنیدن اشعارش در سالن اجتماعات دانشگاه می توان حدس زد. از همان ابتدای دوره ی دانشجویی ، علاقه من وبسیاری از دوستان دیگر غیر بوشهری به اشعار بومی استان بوشهر و شاعرانی که ایرج هم یکی از آنها بود، باعث شد که برای درک بهتر مضامین اشعار هم که شده ، بسیاری از لغات و مضامین بکار رفته دراشعار محلی وگویش های بومی را از دوستان فرا بگیریم . هر چند استقبالزیاد مردم خطه جنوب از اشعار بومی ایرج شمسی زاده باعث شده که خیلی ها او را به عنوان شاعری بومی بشناسند ، اما او گذشته از سرودن شعر محلی در انواع شعر کلاسیک و در اوزان نیمایی نیز شعرمی سراید. ایرجمتولد اول مرداد 1321در گناوه و دارای مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی است که در سال 57از دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهراناخذ نموده است. پس از آن ، او مدتی را به عنوان دبیر در آموزش و پرورشمشغول به کار بود اما سالهای دبیری او زیاد طول نکشید و در سال 1361از شغل دبیری کنار گذاشته شد.
متن زیر حاصل گفتگویی است که چندی پیشبا ایرج شمسی زاده داشتم . امیدوارم مورد رضایت علاقمندان قرار بگیرد.
مدارا : شما از چه زمانی به سرودنشعر روی آوردید و با چه شاعرانی هم دوره بوده اید و یا نشست و برخاست داشته اید ؟
کودکی. یعنی از زمانی که احساس می کردم ذهنی آهنگین دارم و کلمات رابه نوعی آهنگین ادا می کنم . اما در محیط آن روز گناوه و به خصوص در تنها دبستان و دبیرستان آن، هیچکس علاقمند به شعر نبود و حتا مورد تمسخر بعضی دوستان همکلاسی قرار میگرفتم . هم دوره و هم نشیین اهل شعرآنجا نداشتم ، اما ازاولین ملاقاتها با استاد آتشی ، باب رفاقت بین بنده و ایشان و بعدا علی باباچاهی باز شد و هر از گاهی زمینه نشست و برخاست دست می داد.
مدارا: شما شعر بومی و محلی را چگونه تعریف می کنید ؟ این نوع شعر دارای چه نوع خصوصیاتی است ؟
از آن نظر که شعر زبان و بیان احساسآدمی است ، بین شعر بومی و غیر بومی فرقی نیست . ویژگی شعر بومی ، زبان بومی است که با زبان ملی و رسمی متفاوت است و محدوده کمتری رادر بر می گیرد . گو اینکه با پیشرفت ها و با نزدیکی فرهنگها امروز حتا در یک مملکت ، زبان ها و لهجه ها فراگیرتر می شود .
مدارا : هر چند شما شعر کلاسیک [ رسمی] هم می سرایید اما شاید خیلی ها بیشتر شما را بومی سرا می دانند. با توجه به اینکه درک زبان بومی ممکن است برای خیلی از غیر بومیان به درستی مقدور نباشد و یا حتا بعضی ازاهالی استان نیز می بایست معانی واژگان و مفاهیم آن را از پدران و یا قدیمی ترها سوال کنند ، لذا بنظر می رسد که مخاطب شعر بومی محدودتر می گردد . با این وجود شما چرا به شعر بومی روی آوردید؟
من از سالهای سی شعر گفته ام ، اما شعر بومی را بعد از سال پنجاه و سهسرودم . این اقبال و استقبال مردم است که به شعر محلی من نشان داده اند. بر خلاف گمان شما ، شعر محلی و بومی نه تنها محدود تر نمی شود بلکه فراگیر تر می شود. چگونه ممکن است که یک میلیارد مردم هند به چند زبان آشنایی دارند و گفتگو می کند و ما حتا نتوانیم با لهجه هایی که با لهجه و حتا زبان خودمان قرابت دارند آشنایی پیدا کنیم؟ من اگر به خواسته ی مردم هم ،شعر به زبان محلیرا ترجیح می دهم ، (که مطلقا چنین نیست و در قبال هر سه یا چهار سروده ی غیربومی ، ممکن است یک شعر محلی داشته باشم ) به آن علت است که دیگر تفاوت چندانی برای گفتگو با مستمعین خود ، بین بومی و غیر بومی قائل نیستم و شعر را هرگز استانی نمیبینم .
مدارا:شما برای شعر از چه موضوعات و مسائل و منابعی الهام میگیرید و یا به عبارت دیگر، چه چیز شما را به شعر گفتن ترغیب می کند؟
منبع ومأخذ و موضوع شعر من ،مسائل اجتماعی و مردم است .آنچه مرا به سرایش وا می دارد ندای درون است که از دل من برمی آید .تا چقدر بتوانم احساس خود را به شنونده منتقل کنم .
مدارا: آیا دغدغه و مقصود شما از سرودن شعر کلاسیک با معیارهایی که در سرودن شعر بومی دارید، یکسان است یا برای سرودن شعر بومی معیارهای دیگری را دنبال می کنید ؟
من برای بیان مقصود بین شعر کلاسیک و نو و مدرن و بومی و غیر بومی هیچتفاوتی قائل نیستم زبان اگر مناسب بیان باشد ، شکل و فرم را در اختیار می گیرد. اگر این انتخاب سنجیده باشد ، بهتر و بیشتر بر دل خواننده می نشیند.
     
#49 | Posted: 12 May 2012 12:22
مدارا: در شعر بومی ومحلی امروز ،چه تغییراتی به لحاظ موضوعی و مفاهیمی که دنبال می شود نسبت به سالهای قبل ایجاد شده است؟
امروزه دامنه شعر بومی با وجود جوانان سراینده ، که برخی بسیار آگاهانه عمل می کنند ، گسترده تر شده و موضوعات و مفاهیم نیز به دلیل افزایش مسائل اجتماعی و همه گیر شدن فرهنگی آن ، نسبت به گذشته دامنه دارتر گردیده است.
مدارا: بسیاری براین عقیده اند که ما در عصری زندگی می کنیم که شعروشاعری افول کرده است و به قول دیگر ،شعرمرده است. آیا به نظر شما هنوز هم شعر مخاطب و تاثیر لازم را دارد ودر اصلاح فرهنگ جامعه تاثیر گذار است یا خیر ؟
شعر ، هنر نخست مردم ایران است. من موافق نیستم که این هنر افول کرده است ، زیرا گستردگی هنرهای دیگر در جامعه ی ایران به هیچ عنوان دلیل ارزش تر شدن شعر نیست و شاهدیم که تمام مسائل مردم در اجتماعات مختلف، با یک بیت شعر یا یک مصراع آن بیان می شود.
مدارا: خیلی ها ایرج شمسی زاده را به عنوان یک شاعر سیاسی –اجتماعی میشناسند . به نظر شما یک شاعر تا چه اندازه باید شعرهایش متاثر ازاوضاعسیاسی زمانه باشد؟ و آیا شما صرفا نگاه هنری به شعر دارید یا فکر می کنید شاعر باید در خدمت اجتماع باشد ؟ حد مطلوب آن را به چه میزان می دانید ؟
این مایه افتخارمن است که مرا به عنوان شاعری سیاسی – اجتماعی بشناسند ، زیرا شاعری که فقط به فکر مسائل شخصی یا هنری باشد ، شاعر مردم نیست ( نمی گویم شاعر نیست) اما شعر صرفاً سیاسی و اجتماعی و تندروانه و تند گویانه ی صرف هم هم به شعار تبدیل می شود.باید از حافظ آموخت که مسائل اجتماعی زمانه رابا بیان هنری ، جاودانه و جهانگیر کرد .
مدارا : ما اغلب، اشعار شما را از طریق موبایل و کلیپ های اینترنتی می بینیم و می شنویم. چرا تا کنون کتاب یامجموعه ای از اشعارتان به چاپ نرسیده است ؟ آیا مشکلات و موانعی برسر راه شما بوده است ؟
اگر اشعار من از طریق گوشی های موبایل یا اینترنت به سمع شما رسیده ،من مطلقا نقشی در اشاعه ی شعرم به این صورت نداشته ام . این لطف مردم به بنده ی ناچیزاست . در پاسخ به اینکه مشکلات یا موانعی بر سر راه چاپ شعر من بوده یا نه ،اگر یکی از سروده های حقیرزیر سوال رفته باشد (که رفته است) اگرآن را در کتابم چاپ نکنم مثل این است که ازاندام کامل شعرم ، دست راست یا چپش را بریده ، عکسش را بگیرم و به مردم نشان بدهم .و اگر حتا یک بیت از غزلی را فرضا چاپ نکنم ، مثل این است که از دستی انگشتی را قطع کرده باشم . چنانچه من با هزار زحمت تمام سروده هایم را به چاپ برسانم و پس از چاپ ، جمع یا خمیر شود ، چهحاصلی دارد؟ اگر شعر ، لایق ارائه به مردم باشد ؛ خودش دست و پا در میآورد ، راه می رود ، می رود خانه ی میزبانی که در را برایش باز گذاشته باشد. میهمان ناخوانده نیست که از دل بیرونش کنند.
مدارا: بها دادن مسئولین فرهنگی –اجتماعی استان را به شاعران و همچنین به شعر ایرج شمسی زاده را چگونه می بینید ؟
در مورد بها دادن مسئولین فرهنگی –اجتماعی به شعر استان ، در مورد دیگران حق نظر دادن به خود نمی دهم ، اما در مورد ایرج شمسی زاده، نه تنها بهایی نداده اند ، که چندسال پیش آنقدر تند رفتند که به خود گفتم :
باکم از ترکان تیرانداز نیست
طعنه ی تیرآورانم می کشد!
مدارا: اشعار شما بیشتر به جای مدحکردن ، نقادانه و نیش دار است و می دانیم که انتقاد کردن معمولا هزینه ای را به همراه دارد. آیا شما تا به حال به دلیل شعر سرودن و فعالیت های اجتماعی هزینه ای داده اید ؟ یا احیانا با مشکلی مواجه شده اید ؟
به قول مش قاسم در دائی جان ناپلئون : "دروغ چرا ؟!...تا قبر ، آه آه آه آه! " اگر چنین باشد که پرسیدهاید و اگر به دلیل شعر باشد ، کهکسی به من نگفت ، مشتی جریمه مادی و سرزدن به باز داشتگاه و زندان و چهل و پنج ضربه شلاق باقابل با مجوز و ضربات شلاق بی شمارِ بعد از نیمه شب- بی مجوز - کمترین بها است . به قول شاعر ناشناس بومی سرایِ خودمان هر که هست :
چوخواهی عزم کوی یار کردن
بُوَد واجب که چندین کار کردن
یکی زان جمله جان بر کف نهادن
دوم سر در رهش ایثار کردن
مدارا : علت کناره گیری شما از شغل دبیری در سال 1361 چه بوده است ؟ آیا دلیلش عدم علاقه بوده یا موضوعی دیگر ؟
من کناره گیری نکردم .ناپاک بودم ( به قولی ) ، پاکسازی شدم .
مدارا : شما آینده شعر و شاعری در استان بوشهر را چگونه می بینید ؟
به آینده روشن شعر و شاعری شکی ندارم . در استان بوشهر بیش از همه جا ، امیدوار مطلق منم.
     
#50 | Posted: 13 May 2012 04:34
کموتر:کبوتر
کنگر:نوعی گیاه خوراکی
شو:شب
تش:آتش
سی:برای
مو:برای
خش:خوش
شُوِ عیدی که هر کس با عزیزش شاد وخَش دل بی
کوکیسو:یاکریم
شوپر:خفاش
قلاغل:کلاغ ها
سه تر:سیاه تر
بنگ:صدا کرد
بزل:بزها
ایرجو:تخلص استاد
غوره:شورشگر
بو:باد
     
صفحه  صفحه 5 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Iraj shamsi Zadeh | اشعار اعتراض آمیز ایرج شمسی زاده بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites