تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Mohammad Ali Sepanlo | محمدعلی سپانلو

صفحه  صفحه 2 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  پسین »  
#11 | Posted: 20 Jun 2012 22:40
‎شعر نهم‎

الیانا
نامت شبیه قاره ای گمشده
من هم برای زندگیم قاره ای کشف کردهام
بی مرز و بی حصار ، اما نه مستقل
شبه جزیره ای
که با سراب زمان بندی شد
الیانا
از آن چه دوست داشته ای دفاع کن
وابستگی بدون تعهد
ایین سرزمینت باشد
پیوند ، در سکوت ، شکوفا شود
و ذهن منتقل کند تفاهم ناگفته را
شاید به من بیاموزی
چگونه براندازم
این فصل بدگمانی را
از سرزمین تازه بهارم
     
#12 | Posted: 20 Jun 2012 22:42
‎شعر دهم‎

شاخه ی جوانش را زیر پای درخت کهن دفعن خاک کردم
من داده ی تو بود
با زشکین گفتم ای درخت پیر ای درخت مرگ
و زن شاخسار سر سبزت سر کشیده
تا خورشید از قلمرو سایه تا حقیقتی روشن رو به مرزهای جهان تن سپرده
با طوفان در نهاد آگاهی مرگ بود
دانستن مرگ بود دانستن مرگ بود دانستن
عشق با نگین پیوست خون با رگ تسلا یافت
عشق با نگین پیوست خون با رگ تسلا یافت
ریشه باف برهاند ریشه باف برهاند ریشه باف برهاند
شاخه ی جوانش را زیر پای درخت کهن دفعن خاک کردم
داه ی تو بود بز شکین تا بپرورانی باز شاخه ی جوانتر را
ای همیشه ای میهن ای همیشه ای میهن ای همیشه ای میهن ای همیشه ای میهن
     
#13 | Posted: 20 Jun 2012 22:45
‎شعر یازدهم‎

ای روزهای فردا
ای فکر های زيبا
ای واژه های زرين
ای آسمان لرزان
دریای باد و باران
بالای شهر تهران
در انتظار طوفان
طوفان سرد و سنگین
بهر تو می سرایم از خود برون می آیم
لب های بسته ام را یک لحظه میگشایم
ای سرزمین دیرين
یک شاعر پیاده همراه جويبارت
با یک پیام ساده خوش باد روزگارت
نه این زمان غمگین
از بیشه های گیلان گنبد های سپاهان
از کوچه های شیراز تا آتش های اهواز
لبخندهای شیرین
بهر تو می سرایم از خود برون می آیم
لب های بسته ام را یک لحظه میگشایم
ای سرزمین دیرین
بلوار میرداماد با لحظه های آزاد
پنجاه سال دیگر از ما میاورد یاد
نه روزهای رنگی
یک روز آفتابی با آسمان آبی
آن سوی عصر غربت
تصویری از رفاقت
پیوندهای پیشین
بهر تو می سرایم از خو برون می آیم
لب های بسته ام را یک لحظه میگشایم
ای سرزمین دیرين
بهر تو می سرایم از خود برون می آیم
لب های بسته ام را یک لحظه میگشایم
ای سرزمین دیرين
     
#14 | Posted: 20 Jun 2012 22:46
‎شعر دوازدهم‎

اشتباه برمی گردد
وقتی که چراغ های باران روشن شد
بیگشانه شنید
آواز عروج را : قدم های سبک
از پله ی فرش پوش بالا آمد
تا خانه ی میعاد ، ملاقات غروب
با شمع
شراب
دود
افسانه
با قصه ی اتفاق های روزانه
هر قصه قرا بود
با نقطه ی بوسه ای به پایان برسد
بیرون ، شب در کرانه ها می لغزید
میدان « آلزیا » تا کوی گلاسی یر
محمور چراغ های شان در باران
در نور شبانه ، خواب می دیدند
زن ، غرق نوازش ، به چه می اندیشید ؟
تا عشق آمد گرشته از یادش رفته
در بین دو بوسه ، ناگهان مکثی کرد
در بین دو آه
ناگاه فراموشی آمد
عشق از یادش رفت
این کیست ؟ به هیچ کس نمی مانست
این مرد کجایی است ؟ نمی دانست
یک مرتبه ایستاد باران به همان هوس که می بارید
بیگانه دوباره مثل خود می شد
زن گفت که اشتباه برمی گردد
     
#15 | Posted: 20 Jun 2012 22:49
‎شعر سیزدهم‎

تو ساعتي تو چراغي تو بستري تو سكوتي
چگونه مي توانم
كه غايبت بدانم
مگر كه خفته باشي در اندوه هايت
تو واژه اي تو كلامي تو بوسه اي تو
سلامي
چگونه مي توانم كه غايبت بدانم
مگر كه مرده باشي در نامه هايت
تو يادگاري تو وسوسه اي تو گفت و گوي دروني
چگونه مي تواني كه غايبم بداني
مگر كه مرده باشم من در حافظه ات
بهانه ها را مرور كردم
گذشته را به آفتاب سپردم
به عشق مرده
رضايت دادم
يعني
همين كه تو در دوردست زنده اي
به سرنوشت رضايت دادم
     
#16 | Posted: 20 Jun 2012 22:51 | Edited By: mereng
‎شعر چهاردهم‎

حالا تو هم سرخورده و پیاده نوردی
راهی دراز و تهی پیش رو داری
پر از حوادث بی تدبیر
سواره یا پیاده ، مسافرانی از پشت سرمی ایند
شتابناک ، از بیخ گوشت پرواز می کنند
سراچه هایی خواهی دید در هر دو سوی راه
و پشت پنجره ها ، چهره های محوی را
نفس نداری تا انتهای چشم انداز
گام بزنی
نکال ها و بدافبالی ها را جبران کنی
ولی به سبک هنرمند راه نورد ، در آغاز حرکت
خودت را می تکانی از کولبار ذله کننده
آزاد می شوی از قدرناشناسی ها ، از تلخ کامی ها
افق مقابل توست گرچه زیاد پیش نخواهی رفت
سبک بار و شادمانه راه بیفت
به سبک ولگرد کوچک سینما
     
#17 | Posted: 20 Jun 2012 22:54
‎شعر پانزدهم‎

بي ماه ،‌بي گل سرخ ، بي زن
كشتي هامان را به سمت تروا مي رانيم
قطار به اكباتان قديم مي رود
شير سنگي خميازه مي كشد
زير بادبان
هاي پلاسيده
بليط هايمان يكسره بود
بي ماه منوريم
بي گل سرخ معطريم
بي زن شوهريم
دستمال هاي كاغذي را
از اشك خودسياه مي كند آناهيتا
قطار كه از خط ريمل او بگذرد
و باران كه ماه و گل و زن را
نمي بارد ، نمي باراند ، بر اجتماع يتيم
بر شهرعزب
روي بوسه هايي كه در هوا به هم گره مي خورند
روي لب ها كه چيزي از رعد و برق نمي دانند
كه بر مركب هاي چوبي به خواب رفته اند
در پايانه ي سرويس هاي سير و سفر
درمركز تلاقي اشك ها ، وداع ها ، انتظارها
بادبان ها مي سوزند
نسل بي بازگشت
بي چراغ . بي گلدان ، بي عروس
حتي نمي خواهد سفينه اي اختراع كند
اين روزها ، اكباتان
آقاي « ديااكو» را حتي در شغل ناخدا نمي پذيرد
بگذار سال پيش باشد
آن عشق رخ نداده ، پس اكنون
عشقي وجود ندارد
مگر از نو سفينه اي بسازيم
اما چه سود
از اختراع چيزي كه بارها اختراعش كرده اند
     
#18 | Posted: 20 Jun 2012 23:01
‎شعر شانزدهم‎

اي رود آرام كه در كنار من آواز مي خواني
از كجا به اين بستر رسيدي و عزيمت به كجا داري ؟
سهم من از تو چه بود ، بي توقفي در كنارت
كفي آب
نوشيدن ، يا موي خود را در آيينه ات شانه زدن ؟
آيا قايقي نيست
براي بازگشت به آن لحظه ي رود كه ازآن نوشيدم
و اينك ساعت ها از من پيش افتاده است ؟
آيا تو همان رودي
اي رود آرام كه مي خواني آواز در كنار من ؟
     
#19 | Posted: 20 Jun 2012 23:02
‎شعر هفدهم‎

صدایم را در ضبط صوت حبس کن
این آواز خراباتی
برای غروب تنهایی است
هنگام سرما و بادی
که چتر کافه های زیر پایت را می لرزاند
بامدادهای خاکستری
که پشت پنجره ات ژاله یخ می بندد
بشنو ، بشنو ، بشنو
تو را خوانده است
برای تو که نام تو ، اندام تو، پیغام تو عشق است
آن وقت می توانی
مثل سال هایی که همدیگر رانمی شناختید
از پله ها فرود ایی
قهوه ای بنوشی
و کلمات ترانه را
با بخار شیرین دهانت
در هوا پرواز دهی
     
#20 | Posted: 20 Jun 2012 23:04
‎شعر هجدهم‎

كه چشم ليموها روشن بود
ما نيز كليد نور را چرخانديم
در تاريكي كتاب را وا كرديم
تا حافظه ي دريا بيدار شود
با
پرتو خودداري ، بر صفحه ي ما ، دريا مي تابيد
انگار يكي منتظر كشفي باشد
يا قايقي از شعر خودش را بسرايد
آن گاه به راز واژه ها پي برديم
آواز جديد با الفباي كهن
آواز به گل نشستن شادي
يك ماه كه اندوه بر او باريد
ديديم كه هيچ واژه اي ساكت نيست
چشمان زني كه تهنيت مي گفت
هر گونه تولد را
در جشن زني كه بعد ها بايد زاييده شود
و شعله ي ليمويي انديشه
از چاك بلوز او به دريا مي ريخت
     
صفحه  صفحه 2 از 10:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Mohammad Ali Sepanlo | محمدعلی سپانلو بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites