تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Simin Behbahani | سیمین بهبهانی

صفحه  صفحه 8 از 24:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  23  24  پسین »  
#71 | Posted: 14 Jul 2012 13:13
گفتی که


گفتی که:«- مرا با تو نه سِرّی، نه سری هست.»
گر سرّ و سری نیست، نهانی نظری هست.

گرداب، شکیباییم آموخت که دیدم
گاه از من سودازده، سرگشته تری هست

برگی ست که پیچان به کف باد خزان است
گر در همه ی شهر چو من در به دری هست

گشتند پی فتنه بر هر گوشه ی این شهر:
در گوشه ی چشمان تو گویا خبری هست

با یاد تو گر آه برآرم، نه غمین است؛
خوش، آن سفر افتد که در او همسفری هست

گفتم که:«به پای تو گذارم سرِ تسلیم.»
گفتی که :«- نخواهیم کسی را که سری هست...»

چون شمع، مگر شعله زبان سخنت بود؟
کز سوز تو، سیمین! به غزل ها اثری هست.

به بعضیا هم باید گفت عزیز من...!!!!!!
برخورد من با تو در حد شعورته
سکوتم به خاطر شخصیت خودمه. وگرنه تو خیلی وقته زیر رادیکالی!!!!

.
.
.
بعضی چیزا لیاقت میخواد که خدا رو شکر تو نداشتی...
     
#72 | Posted: 14 Jul 2012 13:13
غرور


سال ها پیش ازین به من گفتی
که «مرا هیچ دوست می داری؟»

گونه ام گرم شد ز سرخی ی ِ شرم
شاد و سرمست گفتمت «آری!»

باز دیروز جهد می کردی
که ز عهد قدیم یاد آرم.

سرد و بی اعتنا تو را گفتم
که «دگر دوستت نمی دارم!»

ذره های تنم فغان کردند
که، خدا را! دروغ می گوید

جز تو نامی ز کس نمی آرد
جز تو کامی ز کس نمی جوید.

تا گلویم رسید فریادی
کاین سخن در شمار باور نیست

جز تو، دانند عالمی که مرا
در دل و جان هوای دیگر نیست.

لیک خاموش ماندم و آرام:
ناله ها را شکسته در دل تنگ.

تا تپش های دل نهان ماند،
سینه ی خسته را فشرده به چنگ.

در نگاهم شکفته بود این راز
که «دلم کی ز مهر خالی بود؟»

لیک تا پوشم از تو، دیده ی من
برگلِ رنگ رنگِ قالی بود.

«دوستت دارم و نمی گویم
تا غرورم کشد به بیماری!

زانکه می دانم این حقیقت را
که دگر دوستم... نمی داری...»

به بعضیا هم باید گفت عزیز من...!!!!!!
برخورد من با تو در حد شعورته
سکوتم به خاطر شخصیت خودمه. وگرنه تو خیلی وقته زیر رادیکالی!!!!

.
.
.
بعضی چیزا لیاقت میخواد که خدا رو شکر تو نداشتی...
     
#73 | Posted: 14 Jul 2012 13:13
یار نداری


چه دلی، ای دل آشفته که دلدار نداری!
گر تو بیمار غمی، از چه پرستار نداری؟

شب مهتاب همان به که از این درد بمیری
تو که با ماهرخی وعده ی دیدار نداری

راز اندوه ِ مرا از من آزرده چه پرسی
خون مَیفْشان ز دلم گر سر آزار نداری

گل بی خار جهانی که ز نیکو سیرانی
قول سعدی ست که با او سرِ انکار نداری

ای سرانگشت من! این زلف سیه را ز چه پیچی؟
که در این حلقه ی زنجیر گرفتار نداری

دل بیمار زکف رفت و جز این نیست سزایت
که طبیبی پی ِ بهبودی ی ِ بیمار نداری

گر چه سیمین، به غزل ها سخن از یار سرودی
به خدا یار نداری! به خدا یار نداری!...

به بعضیا هم باید گفت عزیز من...!!!!!!
برخورد من با تو در حد شعورته
سکوتم به خاطر شخصیت خودمه. وگرنه تو خیلی وقته زیر رادیکالی!!!!

.
.
.
بعضی چیزا لیاقت میخواد که خدا رو شکر تو نداشتی...
     
#74 | Posted: 14 Jul 2012 13:14
مهتاب خزان


سَرِ بی سرور ما را ز چه سامانی نیست؟
شب بی اختر ما را ز چه پایانی نیست؟

ترسم آن روز به بالین من آرند طبیب
که من و درد مرا فرصت درمانی نیست

دانم ای پرتو خورشید، بتابی بر من
روزگاری که مرا گوشه ی ایروانی نیست

آسمان در افق آمیخت به کوتاهی ی خاک
با من آخمیختنت مشکل ِ چندانی نیست

همچو مهتاب خزانم که به بزم شب من
جز گل ریخته و شاخه ی عریانی نیست.

ننگ بادت ز چنین دامن نیلی، ای کوه!
رو سفیدم که مرا همچو تو دامانی نیست.

غم نیامد که به رخساره فشانم اشکی
گوهر از موج مجویید چو توفانی نیست.

کشتزار از ستم باد پریشان شد و گفت
به پریشانی ی ِ ما جمع پریشانی نیست.

عشق ِ یغماگر خود را به دل ما بفرست
خانه ی سوخته را حاجب و دربانی نیست

گر بگویم که به جان آمدم از دوری ی ِ دوست
خود محال است، که بی دوست مرا جانی نیست...


به بعضیا هم باید گفت عزیز من...!!!!!!
برخورد من با تو در حد شعورته
سکوتم به خاطر شخصیت خودمه. وگرنه تو خیلی وقته زیر رادیکالی!!!!

.
.
.
بعضی چیزا لیاقت میخواد که خدا رو شکر تو نداشتی...
     
#75 | Posted: 14 Jul 2012 13:14
ای آشنا


ای آشنا چه شد که تو بیگانه خو شدی؟
با مهرپیشگان ز چه رو کینه جو شدی؟

ما همچو غنچه یک دل و یک روی مانده ایم
با ما چرا چو لاله دو رنگ و دو رو شدی؟

نزدیک تر زجان به تنم بودی ای دریغ
رفتی به قهر و دورتر از آرزو شدی

ای گل که لاف حسن زدی پیش آفتاب!
خشکید شبنم تو و بی آبرو شدی

ای چهره از غبار غمی زنگ داشتی
اشکی فشاند چشم من و، شست و شو شدی

از گریه همچو غنچه گره در گلوی ماست
تا همچو گل به بزم کسان خنده رو شدی.

سیمین! چه روزها که چو گرداب، در فراق
پیچیدی از ملالت و در خود فرو شدی!


به بعضیا هم باید گفت عزیز من...!!!!!!
برخورد من با تو در حد شعورته
سکوتم به خاطر شخصیت خودمه. وگرنه تو خیلی وقته زیر رادیکالی!!!!

.
.
.
بعضی چیزا لیاقت میخواد که خدا رو شکر تو نداشتی...
     
#76 | Posted: 14 Jul 2012 13:21
دختر ترنج


محبوبِ من! نگاه دو چشم تو
آشوب زای و وسوسه انگیزست

مطبوع و دلپذیر و طرب افزاست
خورشید گرم نیمه ی پاییزست.

از روزن دو چشم تو می بینم
آن عالمی که دلکش و دلخواه است

افسوس می خورم که چرا دستم
از دامن امید تو کوتاه است.

ایینه ی ِ‌دو چشم درخشانت
راز مرا به من بنماید باز؛

یعنی شعاع مهر که در من هست
از چشم تو به سوی من اید باز...

این حال التهاب به چشمت چیست؟
گویی نگاه گرم تو تب دارد

می بوسدم به تندی و چالاکی
ای وای... دیدگان تو لب دارد!

محبوبِ من!- دریغ- نمی دانی:
هرگز مرا به سوی تو راهی نیست

حاصل ز بیقراری و مشتاقی
غیر از نگاه ِ گاه به گاهی نیست...

من دامن سیاه شبانگاهم
تو شعله ی سحرگهِ خورشیدی

از من به غیر دود نخواهد ماند
خورشید من! به من ز چه خندیدی؟

من دختر ترنج و پریزادم
ای عاشق دلیر جهانگیرم

مگشا به تیغ تیز، غلافم را
کز وی برون نیامده می میرم.

من قطره های آبم و تو آتش
من با تو سازگار نخواهم شد

تنها دمی چو با تو در آمیزم
چیزی به جز بخار نخواهد شد.

اما، نه، هر چه هستم و هستی باش
دیگر نمانده طاقت پرهیزم

آغوش گرم خویش دمی بگشای
تا پیش پای وصل تو جان ریزم...

به بعضیا هم باید گفت عزیز من...!!!!!!
برخورد من با تو در حد شعورته
سکوتم به خاطر شخصیت خودمه. وگرنه تو خیلی وقته زیر رادیکالی!!!!

.
.
.
بعضی چیزا لیاقت میخواد که خدا رو شکر تو نداشتی...
     
#77 | Posted: 14 Jul 2012 13:22
چه عالمی دارم


رفیق اهل دل و یار محرمی دارم
بساط باده و عیش فراهمی دارم

کنار جو، چمن شسته را نمی خواهم
که جوی اشکی و مژگان پُر نَمی دارم

گذشتم از سر عالم، کسی چه می داند
که من به گوشه ی خلوت، چه عالمی دارم

تو دل نداری و غم هم نداری اما من
خوشم از اینکه دلی دارم و غمی دارم

چو حلقه بازوی من، تنگ، گِرد پیکر توست
حسود جان بسپارد که خاتمی دارم

به سر بلندی ی ِ خود واقفم، ز پستی نیست
به پشت خویش اگر چون فلک خمی دارم

ز سیل کینه ی دشمن چه غم خورم سیمین؟
که همچو کوهم و بنیان محکمی دارم...

به بعضیا هم باید گفت عزیز من...!!!!!!
برخورد من با تو در حد شعورته
سکوتم به خاطر شخصیت خودمه. وگرنه تو خیلی وقته زیر رادیکالی!!!!

.
.
.
بعضی چیزا لیاقت میخواد که خدا رو شکر تو نداشتی...
     
#78 | Posted: 14 Jul 2012 13:24
نگاه دار


نگاه دار که عمری به راهِ چون تو سواری
فشانده چشم سرشکی، نشانده اشک غباری

به لوح سینه خیالم کشیده نقش عزیزی
بدان عزیز نماید نشانه ها که تو داری

کرم نما و فرودآ که پیش دیده ی حیرت
همان خیال محالی که در کناری و یاری

چو واگذاشته ام خلق را ز خویش به عمری
کنون سزد که به خلقم ز خویش وانگذاری

چنان به بوی تو دارد تنم هوای شکفتن
که گل ز سنگ برآرم گَرَم به خاک سپاری.

به خنده گفتی اگر جز تو را عزیز بدارم
مرا عزیز بداری؟ به گریه گفتم... آری.

به بعضیا هم باید گفت عزیز من...!!!!!!
برخورد من با تو در حد شعورته
سکوتم به خاطر شخصیت خودمه. وگرنه تو خیلی وقته زیر رادیکالی!!!!

.
.
.
بعضی چیزا لیاقت میخواد که خدا رو شکر تو نداشتی...
     
#79 | Posted: 14 Jul 2012 13:25
اخگر


دانست چو با او به شکایت سخنم هست
بر جست و به یک بوسه ی شیرین دهنم بست

چون شرم ز عریان شدنم در بَرِ او بود
شد اخگر سوزنده و برْ پیرهنم جست

تب دارم و شادم که اگر یار در اید
باور نکند تا نکشد بر بدنم دست

هر آه که در حسرتش از سینه برآمد
زندانی ی ِ من بود که از بندِ تنم رست

این بی خبران در طلب مستی ی ِ جامند
غافل که نگاه تو شراب است و منم مست

فارغ منشین! بوسه ز لب خواه، نه گفتار
کاندر نگه گرم، هزاران سخنم هست.

به بعضیا هم باید گفت عزیز من...!!!!!!
برخورد من با تو در حد شعورته
سکوتم به خاطر شخصیت خودمه. وگرنه تو خیلی وقته زیر رادیکالی!!!!

.
.
.
بعضی چیزا لیاقت میخواد که خدا رو شکر تو نداشتی...
     
#80 | Posted: 14 Jul 2012 13:27
نیلوفر آبی


کاش من هم، همچو یاران، عشق یاری داشتم
خاطری می خواستم یا خواستاری داشتم

تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی ز مهر،
کاش، چون ایینه، بر صورت غباری داشتم

ای که گفتی انتظار از مرگ جانفرساتر است!
کاش جان می دادم اما انتظاری داشتم.

شاخه ی عمرم نشد پر گل که چیند دوستی
لاجرم از بهر دشمن کاش خاری داشتم

خسته و آزرده ام، از خود گریزم نیست، کاش
حالت از خود گریزِ چشمه ساری داشتم.

نغمه ی سر داده در کوهم، به خود برگشته ام
کی به سوی غیر خود راه فراری داشتم،

محنت و رنج خزان این گونه جانفرسا نبود
گر نشاطی در دل از عیش بهاری داشتم

تکیه کردم بر محبت، همچو نیلوفر بر آب
اعتبار از پایه ی بی اعتباری داشتم

پای بند کس نبودم، پای بندم کس نبود
چون نسیم از گلشن گیتی گذاری داشتم

آه، سیمین! حاصلم زین سوختن افسرده است
همچو اخگر دولت ناپایداری داشتم!...

به بعضیا هم باید گفت عزیز من...!!!!!!
برخورد من با تو در حد شعورته
سکوتم به خاطر شخصیت خودمه. وگرنه تو خیلی وقته زیر رادیکالی!!!!

.
.
.
بعضی چیزا لیاقت میخواد که خدا رو شکر تو نداشتی...
     
صفحه  صفحه 8 از 24:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  23  24  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Simin Behbahani | سیمین بهبهانی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites