تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Ardalan Sarfaraz | اشعار اردلان سرفراز

صفحه  صفحه 4 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین »  
#31 | Posted: 14 Jul 2012 18:11
باغ بارون زده


من از صداي گريه ي تو
به غربت بارون رسيدم
تو چشات باغ بارون زده ديدم
چشم تو همرنگ يه باغه
تو غربت غروب پاييز
مثل من ، از يه درد کهنه لبريز
با تو بوي کاهگل و خاک
عطر کوچه باغ نمناک زنده مي شه
با تو بوي خاک و بارون
عطر لاله و گلابدون زنده مي شه
تو مثل شهر کوچک من
هنوز برام خاطره سازي
هنوزم قبله ي معصوم نمازي
تو مثل ياد بازي من
تو کوچه هاي پير و خاکي
هنوزم براي من عزيز و پاکي

راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
     
#32 | Posted: 14 Jul 2012 18:11
سال 2000


سال سقوط سال فرار
سال گريز و انتظار
فصل شکستن فلز
سال سياه دو هزار
سال سقوط عاطفه
تا بي نهايت زير صفر
نهايت معراج ذهن
انديشه ي تفسير صفر
تو ذهن ماشين هاي سرد
معناي عشق و احتياج
روي نوار حافظه
يعني يه درد بي علاج
سال به بن بست رسيدن
پنجه به ديوار کشيدن
از معنويت گم شدن
تن به غريزه بخشيدن
قبيله يعني يه نفر
همخوني معني نداره
همبستگي خوابيه که
تعبير فردا نداره
سال سقوط سال فرار
سال گريز و انتظار
پاييز تلخ و بي بهار
سال سياه دو هزار
سالي که خون تو رگ ها نيست
قلب فلزي تو سينه ست
وقتي که تصوير زمان
شکستگي يه آينده ست
قبيله يعني يه نفر
همخوني معني نداره
همبستگي خوابيه که
تعبير فردا نداره
تو اون روزايي که مي آد
کسي به فکر کسي نيست
هر کي به فکر خودشه
به فکر فريادرسي نيست
همه به هم بي اعتنا
حتي به مرگ همديگه
کسي اگه کمک بخواد
کي مي دونه اون چي مي گه
توي کتاباي لغت
سفيده برگ ها هميشه
نه دشمتي نه دوستي
هيچي نوشته نمي شه
اين ناگزيره واسه ما
سير صعودي تا سقوط
هميشه قصه ي صدا
تمومه با حرف سکوت
وقتي که آيينه ي عشق
سياه بشه زير غبار
وقت طلوع فاجعه س
مي رسه سال دو هزار

راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
     
#33 | Posted: 14 Jul 2012 18:12
پرسش


و بزرگترين سوالي
که تا امروز بي جوابه
نه تو بيداري نه تو خوابي
نه تو قصه و کتابه
براي دونستن تو
همه ي دنيا رو گشتم
از ميون آتش و باد
خشکي و دريا گذشتم
آسمون شولاي خواب
فرش من خاک زمين بود
مرهم زخم هاي پاهام
هفتا کفش آهنين بود
تو رو پرسيدم و خواستم
از همه عالم و آدم
بي جواب اومدم اما
حالا از خودت مي پرسم
تو رو بايد از کدوم شهر
از کدوم ستاره پرسيد
از کدوم فال و کدوم شعر
پرسيد و دوباره پرسيد
تو رو بايد از کدوم گل
از کدوم گل خونه بوييد
تو رو بايد با کدوم اسب
از کدوم قبيله دزديد
غايب هميشه حاضر
تو رو بايد از چي پرسيد
از ته دره ي ظلمت
يا نوک قله ي خورشيد
اون ور اين جا و اون جا
اون ور امروز و فردا
عمق روح آبي آب
ته ذهن سبز صحرا
مث زندگي مث عشق
تو هميشه جاري هستي
تو صراحت طلوعو
نفس هر بيداري هستي
مث خورشيد مث دريا
روشني و با صراحت
تو صميميت آبي
واسه شستن جراحت
غايب هميشه حاضر
تو رو بايد از چي پرسيد
از ته دره ي ظلمت
يا نوک قله ي خورشيد
تو رو از صداي قلبم
لحظه به لحظه شنيدم
تو رو حس کردم تو نبضم
من تو رو نفس کشيدم
مث حس کردن گرما
يا حضور يه صدايي
به تو اما نرسيدم
ندونستم تو کجايي
تو رو بايد از کي پرسيد
تو رو بايد با چي سنجيد
تو رو حس مي کنم اما
کاشکي چشمام تو رو مي ديد
غايب هميشه حاضر
تو رو بايد از چي پرسيد
از ته دره ي ظلمت
يا نوک قله ي خورشيد

راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
     
#34 | Posted: 14 Jul 2012 18:12
مرهم


زخمي تر از هميشه
از درد دل سپردن
سر خورده بودم از عشق
در انتظار مردن
با قامتي شکسته
از کوله بار غربت
در جستجوي مرهم
راهي شدم زيارت
رفتم براي گريه
رفتم براي فرياد
مرهم مراد من بود
کعبه تو رو به من داد
اي از خدا رسيده
اي که تمام عشقي
در جسم خالي من
روح کلام عشقي
اي که همه شفايي
در عين بي ريايي
پيش تو مثل کاهم
تو مثل کهربايي
هر ذره از دلم را
با حوصله زدي بند
اين چيني شکسته
از تو گرفته پيوند
اي تکيه گاه گريه
اي هم صداي فرياد
اي اسم تازه ي من
کعبه تو رو به من داد
من زورقي شکسته م
اما هنوز طلايي
توفان حريف من نيست
وقتي تو ناخدايي
والاتر از شفايي
از هر چه بد رهايي
اي شکل تازه ي عشق
تو هديه ي خدايي
با تو نفس کشيدن
يعني غزل شنيدن
رفتن به اوج قصه
بي بال و پر پريدن
اي اسم تازه ي من
کعبه تو رو به من داد
اي تکيه گاه گريه
اي هم صداي فرياد
اي اسم تازه ي من
کعبه تو رو به من داد

راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
     
#35 | Posted: 14 Jul 2012 18:16
بيا بنويسيم


بيا بنويسيم روي خاک رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا
بيا بنويسيم روي برگ ، روي آب ، توي دفتر موج ، رو دريا
بيا بنويسيم که خدا ، قلب آينه س
مث شور فرياد نفس ، تو حصار سينه س
با هميشه موندن وقتي که هيچي موندني نيست
اوج هر صداي عاشقه که شکستني نيست
با صدام ميام همه جا تو رو مي نويسم
روي آينه ي گريه هام ، گونه هاي خيسم
اي که معني اسم تو آسمون پاکه
ريشه ي صداي نبض عشق زير پوست خاکه
بيا بنويسيم روي خاک ، رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا
بيا بنويسيم روي برگ ، روي آب ، توي دفتر موج ، رو دريا
توي خواب خاک ، ريشه ها ، موسم شکفتن
هم صداي من ، مي خونن ، وقت از تو گفتن
چشم بستمو ، تو بيا به سپيده وا کن
با ترانه ي نفسات باغچه رو صدا کن
با صدام ميام همه جا تو رو مي نويسم
روي آينه ي گريه هام ، گونه هاي خيسم
اي که معني اسم تو آسمون پاکه
ريشه ي صدا نبض عشق ، زير پوست خاکه
بيا بنويسيم روي خاک ، رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا
بيا بنويسيم روي برگ ، روي ؛آب ، توي دفتر موج ، رو دريا
با ترانه ي نفسات ، من ترانه مي گم
اسم تو مث يه غزل عاشقانه مي گم
بيا که ديگه وقتشه وقت برگشتنه
بوي پيرهنت که بياد ، لحظه ي ديدنه
با صدام ميام همه جا ، تو رو مي نويسم
روي آينه ي گريه هام ، گونه هاي خيسم
اي که معني اسم تو آسمون پاکه
ريشه ي صدا نبض عشق ، زير پوست خاکه
بيا بنويسيم روي خاک ، رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا
بيا بنويسيم روي برگ ، روي آب ، توي دفتر موج ، رو دريا

راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
     
#36 | Posted: 14 Jul 2012 18:17
معراج


در کوچه اي که جز تو
آواز عابري نيست
در دفتري که جز تو
شعري و شاعري نيست
در کوچه باد هرزه است
شعري اگر نوشه
شبگرد مثل خفاش
من ، کور و لال بودم
ميلاد را نديده
رو به زوال بودم
از تو دوباره خورشيد
در ذهن من درخشيد
در تني به جاي خونم
شعر و ترانه جوشيد
شاعر تو بودي اي دوست
گقتي و من نوشتم
دست تو رهبرم بود
نه خط سرنوشتم
ميلادم از تو بوده
پيش از تو من نبودم
در من نگفته گم شد
شعري اگر سرودم
يک لحظه سال ها شد
تا عشق را شناختم
گفتي که دردکش باش
گفتي بساز ، ساختم
گفتي که در جواني
بايد که پير باشي
در عين بنده بودن
بر خود امير باشي
اکنون که خود فراموش
سر تا به پا تو هستم
آزارم از تعلق
بي باده مست مستم
آيا گشوده اي در
بر اين هميشه محتاج ؟
آيا رسيده وقت پرواز من به معراج ؟

راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
     
#37 | Posted: 14 Jul 2012 18:17
هم صدا


اگه هم صدا بودي اگه هم صدام بودي
هيچ کي حريفم نمي شد
کوه اگه رو شونه هام بود کمرم خم نمي شد
تو اگه خواسته بودي ، آخ تو اگه خواسته بودي
تو اگه مونده بودي
موندني ترين بودم ، عمر صدام کم نمي شد
اگه هم صدا بودي ، اگه هم صدام بودي
هيچ کي حريفم نمي شد
کوه اگه رو شونه هام بود ، کمرم خم نمي شد
اگه زخمي مي شدم به دست تو مرهم بود
زخم قيمتي من محتاج مرهم نمي شد
اگه بارون عزيز با تو بودن مي گرفت
گل سرخ قصه مون تشنه ، شبنم نمي شد
تو اگه خواسته بودي


۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
آوار


باز شب بر آسمان آوار شد
بين ما هر پنجره ديوار شد
آنکه اول نوشدارو مي نمود
بر لب ما ، زهر نيش مار شد
عيب از ما بود از ياران نبود
تا که ياري يار شد بيزار شد
ياوري ها بار منت شد بدوش
دست ها آغوش نه افسار شد
عاقبت با حيله ي سوداگران
عشق هم کالاي هر بازار شد
آب يکجا مانده ام ، دريا کجاست
مردم از بس زندگي تکرار شد

راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
     
#38 | Posted: 14 Jul 2012 18:19
سرزمين من - روزهاي روشن


خانه ي روشن ، خداحافظ
سرزمين من ، خداحافظ
روزاي خوبت بگو کجا رفت
تو قصه ها رفت ، يا از اين جا رفت
انگار که اينجا هيچي زنديه نيست
گريه فراوون ، وقت خنده نيست
گونه ها خيسه ، دل ها پاييزه
بارون قحطي از ابر مي ريزه
همه عزادارا سر به گريبون
مردا سر دار زنا تو زندون
انگار که شبه ، هر روز هفته
از هر خونه اي عزيزي رفته
همه با هم قهر ، همه از هم دور
روزا مثل شب ، شب ها سوت و کور
نه تو آسمون ، نه رو زمينيم
انگار که خوابيم ، کابوس مي بينيم
از زمين دوريم ، از زمان جدا
حتي نمي آييم به ياد خدا
روزاي روشن ، خداحافظ
سرزمين من ، خداحافظ
نوبت ميگيريم ، گيج و بي هدف
واسه مردنم ، بايد رفت تو صف
روزها و شب ها اين جور مي گذرن
هر جا که مي خوان ما رو مي برن
آخه تا به کي آروم بشينيم
حسرت بکشيم ، گريه ببينيم
اي زن تنها ، مرد آواره
وطن دل تو است ، شد صد پاره
پاشو ، کاري کن ، فکر چاره باش
فکر اين دل پاره پاره باش

راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
     
#39 | Posted: 14 Jul 2012 18:19
دشمن


من خراب دل خويشم نه خراب کس ديگر
اين منم اينکه گشوده ست به من ، تيغه ي خنجر
دشمنم نيست منم ، اينکه تبر مي زند از خشم
تا که از ريشه بيفتم ، به يکي ضربه ي ديگر
اين همان لحظه ي تلخ است که به صحرا بزند عقل
عشق چون جغد کشد پر روي ويرانه ي باور
ناجوانمردترين همسفري اي من عاشق
هيچ راه سفري را نرسانديم به آخر
هر مصيبت که شد آغاز تو مرا بردي از آن راه
تو به هر در زدي انگشت و گذشتم من از آن در
آه اي دشمن من ، خسته از اين جنگ و گريزم
سوختم ، آب شدم ، از من ويران شده بگذر


۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰
خاک خسته


اي زمين خشک و تشنه
اي که در تو ريشه دارم
اي همه دار و ندارم
از غم تو سوگوارم
نخل تنها و صبورم
با تو اما ماندگارم
انتظار و تشنگي را
با نفس هام مي شمارم
يه روز اينجا باغي بود
شب اگه بود چراغي بود
اما همين که شب شکست
جاش يه شب تازه نشست
عطش که بود صبري که بود
هيچ که نبود ، ابري که بود
باد غريبي که وزيد
سينه ي ابرا رو دريد
باد که اومد بري نموند
ياس که اومد ، صبري نموند
هر چه درخت بود توي باغ
با دل خون ، لب هاي داغ
از خونه شون دل بريدن
از آب و از گل بريدن
حالا اينجا منم و من
با تو اي خاک ، خاک خسته
با تو هستم که وجودم
ذره ذره به تو بسته
مثل ماهي که وجودش
بسته به هواي دريا
واسه من دريا تو هستي
خشکيه تمام دنيا
من با تو هستم تا ابد
سر مي کنم با خوب و بد
ثروت من اين زمينه
هر چي که دارم همينه
پاييز باغمو ديدم
از غم ، نه سرما تکيدم
من عاشق اين زيمنم
موندم بهار و ببينم
من زندگي رو اينجا شناختم
هر چي که داشتم همينجا ساختم
همينجا باختم
حتي تو اين روزاي سخت
آغاز باغ يعني درخت
اگه موندن خيلي سخته
هر چي که باشه يه شروعه
يک قدم رو به شکفتن
يه پنجره رو به طلوعه

راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
     
#40 | Posted: 14 Jul 2012 18:22
از ريشه تاهميشه قسمت چهارم

حيرت


تو حيبراني در اين هنگامه

من هم از تو حيران تر

تو در آغاز آبادي

منم هر لحظه ويران تر

در اين بن بست ظلماني

رهايي را چه مي داني

فراز از خود به سوي هم

و يا از هم گريزان تر

اگر از راه برگرديم

سراپا حسرت و درديم

اگر از راه برگرديم

سراپا حسرت و درديم

گذشتن مرگ

ماندن درد

کدامين است آسان تر

کدامين پيک را گويم

که من هم از تو مي جويم

کدامين پيک را گويم

که من هم ازتو مي جويم

نشانت را و ماندم بي خبر

هر آن پريشانتذ

در اين تنهايي ممتد

فقط دست تو بر در زد

نديدم از تو اي دير آمده

ناخوانده مهمانتر

در اين تنهايي مطلق

فقط دست تو بر در زد

نديدم از تو اي دير آمده

ناخوانده مهمان تر

راز دلم را فقط تو میدانی و دلت
گوشه ای از قلبت پنهان دار دوستت دارم هایم را
*ای عشق*
***M***
     
صفحه  صفحه 4 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Ardalan Sarfaraz | اشعار اردلان سرفراز بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites