تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Saib Tabrizi | صائب تبریزی

صفحه  صفحه 127 از 718:  « پیشین  1  ...  126  127  128  ...  717  718  پسین »  
#1,261 | Posted: 24 Jun 2014 19:17 | Edited By: andishmand




غزل شمارهٔ ۱۲۶۰

پاره های دل گران بر دیده خونبار نیست
جای در چشم است آن کس را که بر دل بار نیست

غافلان اندیشه از سنگ ملامت می کنند
ورنه کبک مست را پروایی از کهسار نیست

پرده خواب است ظلمت روشنایی دیده را
چشم پوشیدن ز اوضاع جهان دشوار نیست

پیش ما کوتاه دستان کز هوس آزاده ایم
خار بی گل در صفا کم از گل بی خار نیست

سرمه سازد سنگ را برق نگاه احتیاط
پیش عاقل سنگلاخ دهر ناهموار نیست

غفلت ما بی شعوران را نمی باید سبب
پای خواب آلود را افسانه ای در کار نیست

سیم و زر چون آب شد، از بوته پاک آید برون
با خجالت جرم را حاجت به استغفار نیست

بیستون در پنجه فرهاد شد چون موم نرم
عاشقان را احتیاج زر دست افشار نیست

در ته پیراهن آیینه شکر می خورند
طوطیان را گر به ظاهر نسبت زنگار نیست

چون فلاخن هر که نگشاید بغل از شوق سنگ
پیش این کودک مزاجان قابل آزار نیست

بر سمندر شعله جانسوز آب زندگی است
عشق چون باشد، در آتش زندگی دشوار نیست

می گریزند از خیال یار وحشت پیشگان
بوی گل را در حریم بی دماغان بار نیست

غافلند از مرگ، مردم، ورنه در روی زمین
کیست کز تن آفتابش بر لب دیوار نیست؟

خورد عالم را و بندد بر شکم سنگ مزار
سیر چشمی در بساط خاک مردمخوار نیست

آنچه باید کم نمی گردد، که در ایام دی
نخل ها بی برگ گردد سایه چون در کار نیست

ذوق طفلی در نمی یابند تمکین پیشگان
هر کجا دیوانه ای در کوچه و بازار نیست

از دل مجروح صائب شور عالم را بپرس
بی نمک داند جهان را هر دلی کافگار نیست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,262 | Posted: 24 Jun 2014 21:35 | Edited By: andishmand




غزل شمارهٔ ۱۲۶۱

عشقبازی کار هر حلاج دعوی دار نیست
هر کمانی در خور طاق بلنددار نیست

شاخ طوبی سر فرو نارد به هر بی بال و پر
هر سر شوریده ای بالانشین دار نیست

پرده پوش خلق باش از صد بلا ایمن نشین
تیره گردد از نفس آیینه چون ستار نیست

گر مجرد سیرتی سر در سر زینت مکن
دشمنی در پی ترا چون طره دستار نیست

تا به گردن در گل تسبیح باشم تا به کی؟
یک سر مو غیرت دین در تو ای زنار نیست

شانه گو از دور دندان بر سر دندان بنه
در حریم زلف او این صد زبان را بار نیست

می توانی سرو اگر مصرع به آن قامت رساند
چون تو یک صاحب طبیعت در همه گلزار نیست

تا شکستم توبه را پروا ندارم از شکست
هر که تایب نیست صائب شیشه اش دربار نیست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,263 | Posted: 24 Jun 2014 21:37




غزل شمارهٔ ۱۲۶۲

افسر زرین سر آزاده را در کار نیست
نقش عیب کاسه چینی است چون مودار نیست

باشد از تعبیر این خواب پریشان بی نیاز
اینقدر اندیشه در نظم جهان در کار نیست

مد احسان چون ندارد خامه شاخ بی بری است
نیشتر باشد رگ ابری که گوهربار نیست

مهر بر لب زن که در دیوان آن آیینه رو
طوطیان را آبروی سبزه زنگار نیست

از پرستاران دل افگار را داغی بس است
بهتر از دلسوز، شمعی بر سر بیمار نیست

نگذرد مینای می خشک از لب خاموش جام
پیش ارباب سخاوت حاجت گفتار نیست

باده خواران عیب هم را پرده داری می کنند
بزم می را رخنه ای چون دیده هشیار نیست

سعی در کردار بی گفتار مردان می کنند
رزق ما صائب به جز گفتار بی کردار نیست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,264 | Posted: 24 Jun 2014 22:16 | Edited By: andishmand




غزل شمارهٔ ۱۲۶۳

گر نمی جوشیم با می از سر انکار نیست
غفلت سرشار ما را باعثی در کار نیست

می زند هر قطره باران چشمکی بر ساقیان
کاین چنین روزی چرا پیمانه ها سرشار نیست؟

می توان در سینه بی کینه من روی دید
خانه آیینه ام در بسته زنگار نیست

تحفه دل را به امیدی به کویش برده ایم
آه اگر آن زلف سرپیچد که دل در کار نیست!

پنجه بیتابی دل، سینه ام را چاک کرد
این صدف را راحتی از گوهر شهوار نیست

بر رگ جانها نپیچد تا پریشان نیست زلف
نبض دلها را نگیرد چشم تا بیمار نیست

کشتنی چون دیر کشتن نیست صید عشق را
الحذر از تیغ مژگانی که بی زنهار نیست

شانه در هرعقده زلف تو ایمان تازه کرد
اینقدر پیچیدگی با رشته زنار نیست

تا بگیرد جذبه توفیق، بازوی که را
هر سری شایسته دوش و کنار دار نیست

طوطی از آیینه می گویند می آید به حرف
چون مرا در پیش رویش زهره گفتار نیست؟

بیقراران بی نیاز از کعبه و بتخانه اند
ریگ را در قطع ره هرگز به منزل کار نیست

نام عشق از کلک ما صائب بلند آوازه شد
عشق اگر بخشد دو عالم را به ما، بسیار نیست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,265 | Posted: 24 Jun 2014 22:18 | Edited By: andishmand




غزل شمارهٔ ۱۲۶۴

رحمت ایزد نصیب مردم هشیار نیست
پیش ارباب کرم جرمی چو استغفار نیست

ریشه کرده است آشیان ما چو سنبل در چمن
بلبل ما را هوای رفتن از گلزار نیست

بوته خاری چو مجنون افسر خود می کنند
شعله مغزان را سری با پیچش دستار نیست

زلف از بی رویی خط دست ازان رخسار داشت
هیچ شمشیری بتر از حرف پهلودار نیست

غیر صائب کز نوا در پیش دارد چرخ را (کذا)
بلبل خوش نغمه ای امروز در گلزار نیست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,266 | Posted: 24 Jun 2014 22:23




غزل شمارهٔ ۱۲۶۵

کوه غم بر خاطر آزادمردان بار نیست
سایه ابر سبکرو بر گلستان بار نیست

مرهم دلسوزی ارباب عقلم می کشد
ورنه بر دیوانه من سنگ طفلان بار نیست

داغ دارد گریه در شبهای وصل او مرا
ابر اگر در وقت خود بارد، به دهقان بار نیست

از بهای خویش افتادن بود بر دل گران
ورنه بر یوسف نژادان چاه و زندان بار نیست

ناله زنجیر باشد مطرب فیلان مست
بر دل افلاک فریاد اسیران بار نیست

آبروی رشته از بسیاری گوهر بود
خوشه های دل بر آن زلف پریشان بار نیست

شمع در راه نسیم صبحدم جان می دهد
بوی پیراهن به چشم پیر کنعان بار نیست

می شود از ابر بی نم تازه داغ تشنگان
پای خون آلود بر خار مغیلان بار نیست

از سبکروحان نگیرد عالم امکان غبار
گردباد برق جولان بر بیابان بار نیست

شوکت اسکندری بارست بر صافی دلان
ورنه خضر نیک پی بر آب حیوان بار نیست

هست محرومی ز سنگ کودکان بر دل گران
ورنه بر من بی بری چون سرو چندان بار نیست

نیست صائب جز تماشا بهره ما از جهان
شبنم پا در رکاب ما به بستان بار نیست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,267 | Posted: 24 Jun 2014 22:25




غزل شمارهٔ ۱۲۶۶

کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست
شاهباز لامکان را آشیان در کار نیست

بست بر من ریزش پیر مغان راه سئوال
در میان بحر ماهی را زبان در کار نیست

بی دلیل و رهنما سیلاب واصل شد به بحر
جذبه ای گر هست ازان سو، کاروان در کار نیست

عندلیب از بوی گل در بیضه مستی می کند
چون غذا افتاد روحانی، دهان در کار نیست

دور باشی نیست حاجت روی شرم آلود را
باغ چون دربسته باشد باغبان در کار نیست

عارفان پیش از اجل ترک علایق کرده اند
دل چو شد سرد از جهان باد خزان در کار نیست

از هوسناکان سراغ کوی جانان را مپرس
جنبش تیر هوایی را نشان در کار نیست

جوش گل باشد سبک جولانتر از سیل بهار
مرغ زیرک را درین باغ آشیان در کار نیست

می برد کف را سبکباری ز دریا بر کنار
کشتی بی لنگران را بادبان در کار نیست

سنگ را پاسنگ حاجت نیست چون باشد تمام
چشم ما را پرده خواب گران در کار نیست

تا نمی گردد صفیر خامه صائب بلند
هایهویی در میان بلبلان در کار نیست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,268 | Posted: 24 Jun 2014 22:27




غزل شمارهٔ ۱۲۶۷

کوچه گرد بیخودی را خانمان در کار نیست
شاهباز لامکان را آشیان در کار نیست

باده بیرنگ از ظرف بلورین فارغ است
سرو سیمین را لباس پرنیان در کار نیست

فارغند از عقل دور اندیش، مستان خراب
خانه بی بام و در را پاسبان در کار نیست

درنمی آید به ظرف گفتگو اسرار عشق
هر چه وجدانی است آن را ترجمان در کار نیست

حسن را در هر لباسی می شناسند اهل دید
این قدر روپوش ای جان جهان در کار نیست

کاهلان همدرس می جویند از افسردگی
داستان عشق را همداستان در کار نیست

یک نگاه گرم می سوزد سراپای مرا
این قدر استادگی ای خوش عنان در کار نیست

عقل بیجا در عنان اهل دل آویخته است
گله آهوی وحشی را شبان در کار نیست

در میان دعوی و معنی بود خون در میان
هر کجا معنی بود تیغ زبان در کار نیست

از خریداران نیفزاید قماش ماه مصر
حسن گل را هایهوی بلبلان در کار نیست

گرد رخسارش نفس بیهوده می سوزد عرق
چهره شرمین او را دیده بان در کار نیست

خط راه اهل غیرت چین ابرویی بس است
این قدر بیمهری ای نامهربان در کار نیست

دیده بیدار را افسانه می آید به کار
غفلت سرشار را رطل گران در کار نیست

صحبت عالم به یک ساعت مکرر می شود
گر جهان این است عمر جاودان در کار نیست

ما سبکروحان مدارا با رفیقان می کنیم
ورنه بوی پیرهن را کاروان در کار نیست

سیل گو هموار سازد کعبه و بتخانه را
این ره نزدیک را سنگ نشان در کار نیست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,269 | Posted: 24 Jun 2014 22:28




غزل شمارهٔ ۱۲۶۸

حسن عالمسوز او را ساغری در کار نیست
چهره خورشید را روشنگری در کار نیست

آتش از خود می دهد بیرون سپند شوخ ما
این سبکسیر فنا را مجمری در کار نیست

قطره آبی به هم پیچد بساط خواب را
در شکست اهل غفلت لشکری در کار نیست

هیچ نقشی نیست کز آیینه رو پنهان کند
دل چو روشن شد کتاب و دفتری در کار نیست

مطرب ما چون خم می سینه پر جوش ماست
محفل عشاق را خنیاگری در کار نیست

هر چه باید، آدمی با خویشتن آورده است
خواب چون افتاد سنگین، بستری در کار نیست

با زبان گندمین، روزی طلب کردن خطاست
طوطی شیرین سخن را شکری در کار نیست

گر دهانش در نظر ناید، حدیث او بس است
باده روحانیان را ساغری در کار نیست

کهربایی حاصل ما را به غارت می برد
خرمن بی مغز ما را صرصری در کار نیست

سیل بی رهبر به دریا می رساند خویش را
شوق در هر دل که باشد رهبری در کار نیست

می ربایندت چو شبنم شوخی گلها ز هم
سیر این گلزار را بال و پری در کار نیست

کوه طاقت صائب از دل گو گرانی را ببر
این محیط بیکران را لنگری در کار نیست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
#1,270 | Posted: 24 Jun 2014 22:29




غزل شمارهٔ ۱۲۶۹

چهره گلرنگ را پیمانه ای در کار نیست
نرگس مخمور را میخانه ای در کار نیست

نیست زلف دلفریب یار را حاجت به خال
دام چون افتاد گیرا، دانه ای در کار نیست

لنگر بی مدعایی چشم حیران را بس است
این صدف را گوهر یکدانه ای در کار نیست

حسن کامل عشقبازی می کند با خویشتن
شعله جواله را پروانه ای در کار نیست

نیست بر دست کسی چشم پریشان خاطران
زلف ماتم دیدگان را شانه ای در کار نیست

راه نتوان برد از سنگ نشان در بی نشان
حق طلب را کعبه و بتخانه ای در کار نیست

دل نمی باید شود غافل ازان جان جهان
ذکر حق را سبحه صد دانه ای در کار نیست

نونیازان را گزیری نیست از عشق مجاز
کاملان را ابجد طفلانه ای در کار نیست

پنبه گوش کهنسالان بود موی سفید
خواب وقت صبح را افسانه ای در کار نیست

از نگاهی می توان ما را به خاک و خون کشید
صید ما را حمله شیرانه ای در کار نیست

می کند وحشت ز خود، آن را که خلق افتاد تنگ
خانه زنبور را همخانه ای در کار نیست

حسن چون بی پرده شد زنهار گرد او مگرد
کاین چراغ روز را پروانه ای در کار نیست

می کند دل را عبث زیر و زبر آن حسن شوخ
بهر آن گنج روان ویرانه ای در کار نیست

تیر صائب پر برون آرد در آغوش کمان
راه پیمای طلب را خانه ای در کار نیست

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند
     
صفحه  صفحه 127 از 718:  « پیشین  1  ...  126  127  128  ...  717  718  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Saib Tabrizi | صائب تبریزی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites