تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Feyz Kashani | فیض کاشانی

صفحه  صفحه 46 از 98:  « پیشین  1  ...  45  46  47  ...  97  98  پسین »  
#451 | Posted: 12 Oct 2012 19:51
»غزل شماره ۴۴۷«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ما را پیوسته بسته بر کار
دارد با ما عنایتی یار

دادند بدست خلق ما را
پا بسته فتاده‌ایم در کار

دادند عنان بدست سفله
ما را کردند بر خسان خوار

هر دم بتن از کسی رسد رنج
هر دو بدل از خسی جهد خار

بر دوش گرفته بار خلقی
رانیم بره خران بی‌بار

صد شکر خدایرا که یکدوش
از پهلوی ما نمی‌کشد بار

ما بر دل کس گران نباشیم
کو بر دل ما گران شود یار

هر کو بر دوش خلق بارست
او را ندهند نزد حق بار

آنکس که بگوشهٔ نشیند
آسوده ز رحمت خس و خار

نی بار نهد بدوش مردم
نی بر گیرد بدوش کس بار

وارسته ز جور گلعذاران
فارغ ز جفای خار اغیار

او را نشود کمال حاصل
او را نرسد عنایت از یار

از وی کمتر بگویمت کیست
راحت ‌طلبان مردم آزار

زین قوم حذر کن ای برادر
از صحبتشان هزار زنهار

چون فیض ستمکش ار نباشی
بر خسته دلان مشو ستمکار

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#452 | Posted: 12 Oct 2012 19:52
»غزل شماره ۴۴۸«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
شب همه شب زاری بر در پروردگار
روز چو شد یاری خسته دلان فکار

داد گدائی بده بر در الله دوست
داد گدایان بده از مدد کردگار

غم ز دل خستگان تا بتوانی ببر
بر در حق نالها تا بتوانی بیار

یاد قیامت بروز تا بتوانی بکن
اشک ندامت بشب تا بتوانی بیار

کیسهٔ پر زر برو در ره مسکین بریز
کاسهٔ چوبین فقر بر در حق شب بدار

شب همه شب جان بده در طلب مغفرت
روز چو شدنان بده از طلب کسب و کار

کن سبک از ناله شب دوش ز بار گناه
روز ز بهر کسان دوش بنه زیر بار

دوش نگردد سبک از غم یک معصیت
تا نکشی از خسان جور گرانی هزار

باش چو در محفلی دل بخدا ارو بخلق
چونکه بخلوت روی روی دلت سوی یار

آنچه نمودم بتو راه صوابست فیض
گر روی اینره رسی زود بپروردگار

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#453 | Posted: 12 Oct 2012 19:53
»غزل شماره ۴۴۹«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
اهل الدیار اهل الدیار هل جامع العشق القرار
با عشق کی گنجد قرار ناصح برو شرمی بدار

ناصح برو شرمی بدار با پند عاشق را چه کار
پایند بهر او بیار یا با جنونش واگذار

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#454 | Posted: 12 Oct 2012 19:54
»غزل شماره ۴۵۰«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
با عشق کی گنجد قرار ناصح برو شرمی بدار
با پند عاشق را چکار ناصح برو شرمی بدار

من حرف او را طی کنم من ترک نقل و می کنم
این کارها من کی کنم ناصح برو شرمی بدار

ای عاقلان بهر خدا جان من و جان شما
من از کجا عقل از کجا ناصح برو شرمی بدار

جائی که او گر می‌کند صد لطف و صد نرمی کنم
چون دیده بی شر می‌کند ناصح برو شرمی بدار

زان یار با مهر و وفا دوری کجا باشد روا
بهر خدا بهر خدا ناصح برو شرمی بدار

ما رسته‌ایم از غیر یار ما را بود با یار کار
با یار ما را واگذار ناصح برو شرمی بدار

چون عشق بر ما چیر شد در حلق ما زنجیر شد
از دست ما تدبیر شد ناصح برو شرمی بدار

چون عشق در دل ریشه‌کرد دل عشقبازی پیشه‌کرد
کی میتوان اندیشه کرد ناصح برو شرمی بدار

دیر آمدی دیر آمدی چون جست این تیر آمدی
بی رای و تدبیر آمدی ناصح برو شرمی بدار

من از کجا و وعظ و پند یکدم دهان خود ببند
هرزه درائی تا بچند ناصح برو شرمی بدار

تا چند ازین چون و چرا تا کی کنی این ماجرا
کشتی مرا کشتی مرا ناصح برو شرمی بدار

ناصح چه میگوئی بما ناصح چه میجوئی ز ما
ناصح چه میخاری قفا ناصح برو شرمی بدار

از روی ما شرمی بدار بهر خدا شرمی بدار
ناصح بیا شرمی بدار ناصح برو شرمی بدار

با عاشق شوریده حال کم کن دل آزار جدال
فیض از کجا و قیل و قال ناصح برو شرمی بدار

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#455 | Posted: 12 Oct 2012 19:54
»غزل شماره ۴۵۱«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
مرا رنجور کردی یاد میدار
ز خویشم دور کردی یاد میدار

چو دل بستم بوصل از من بریدی
مرا مهجور کردی یاد میدار

نهان کردی ز من خورشید رویت
مرا بی‌نور کردی یاد میدار

چو در عشق خودم کردی گرفتار
غمم پر زور کردی یاد میدار

چو مست باده آن چشم گشتم
مرا مخمور کردی یاد میدار

نمیبایست زاول آن وفا کرد
مرا مغرور کردی یاد میدار

امید وصل تو شمع دلم بود
چرا غم کور کردی یاد میدار

نمک زان لب فشاندی بر دل ریش
سرم پرشور کردی یاد میدار

ستم بر فیض کردی در شکایت
مرا معذور کردی یاد میدار

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#456 | Posted: 12 Oct 2012 19:55
»غزل شماره ۴۵۲«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ز حق جوئی نشان الله اکبر
نشان کی میتوان الله اکبر

نشان از بی‌نشان ی میتوان یافت
نیاید در نشان الله اکبر

برو در عالم اسما سفر کن
مظاهر را بدان الله اکبر

ز اقلیم هیولی رخت بر گیر
برو تا لا مکان الله اکبر

گذر کن ز آسمان و عرش و کرسی
بسوی کن فکان الله اکبر

حقیقت را به بین اندر مظاهر
ورای جسم و جان الله اکبر

جهان آینهٔ نور حق آمد
درین بین عکس آن الله اکبر

ز خط و خال معنی گیر و بگذر
صور را با زمان الله اکبر

کبیر است و جلیلست و عظیمست
نگنجد در جهان الله اکبر

لطیفست و ندارد مثل و مانند
نه پیدا نه نهان الله اکبر

بدو تا با خودی راهت نباشد
بجا در را با من الله اکبر

بمان این هستی عاریتی را
مگر یابی نشان الله اکبر

ز گفت‌وگوی فیض اسرار پنهان
نمیگردد عیان الله اکبر

ز دیدن یا رسیدن بر توان خورد
نیاید در بیان الله اکبر

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#457 | Posted: 12 Oct 2012 20:14
»غزل شماره ۴۵۳«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
گفتی مرا که چیست ز خوبان عجیب‌تر
ز ایشانست آفرینش ایشان عجیب‌تر

در آب و خاک روح دمیدم عجب بود
در خون و نطفه صورت انسان عجیب‌تر

گویند آفتاب عجیبسب و مه غریب
از مهر و ماهٔ عارض خوبان عجیب‌تر

ابرو و چشم بر رخ خورشید طلعتان
ز ابرو و چشم غمزهٔ خوبان عجیب‌تر

ناز و کرشمه خد و قد بس عجب بود
گشتن اسیر صورت چسبان عجیب‌تر

از جان عجیب تر چه بود در سرای تن
عشقست در سرای تن از جان عجیب‌تر

گوشم شنید قصه مجنون عامری
چشمم بدید قصهٔ خود زان عجیب‌تر

خون خوردن کسیست برای کسی عجب
آنکه برای بی‌غم ناران عجیب‌تر

ای کاش داشتند ز دل دلبران خبر
از دلبری تغافل ایشان عجیب‌تر

رندی و شاعری عجبست از طریق فیض
آنگاه شعرهای پریشان عجیب‌تر

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#458 | Posted: 12 Oct 2012 20:15
»غزل شماره ۴۵۴«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دلم تابان مهر اوست یا رب باد تابان تر
بصر حیران حسن اوست یا رب باد حیران‌تر

فروزان از جمال دوست شد چشم خدا بینم
خدایا دم بدم سازش بلطف خود فروزان‌تر

مرا گیرد ز من هر دم دگر با خویشتن آرد
شود هر لحظه بهر صید من آن غمزه فتان‌تر

نمیدانم چه افسون می‌دمد در من که هر ساعت
شود شوق من افزون‌تر شود در دم فراوان‌تر

شدم چون جمع در کاری کند رد دم پریشانم
پس افزاید پریشانیم تا گردم پریشان‌تر

چه او خواهد پریشانیم بیزارم ز جمعیت
چو او سوزد دلم را خواست یا رب باد سوزان‌تر

چه او خواهد پریشانیم فزون بادم پریشانی
شود رو چون پریشان‌تر شود کارم بسامان‌تر

نگنجد درد تو در دل که این ننگ و آن فراوانست
فراوان میدهی چون درد کن دلرا فراوان‌تر

چو دردت بر دلم ریزد ز جانم ناله برخیزد
فزون کن درد دل تا جان شود زین درد نالان‌تر

مهل یکدم دو چشمم را که تا از گریه باز آیند
ز بحر خشیت آبی ده که تا باشند گریان‌تر

پیشمان کن مرا یا رب از آن کاری که من کردم
ز کار خود پشیمان دار و از خویشم پشیمان‌تر

دلم گر معصیت خواهد توانی آنکه بازاریش
چه خواهد طاعت او را میتوانی کرد خواهان‌تر

نمیدانم چرا با من کسی الفت نمیگیرد
نه می‌بینم بسوی خود ز وحشت هیچ آسان‌تر

خدایا از بدم بگذر که از هر بد پشیمانم
ز من کس نیست مجرم‌تر ز من هم کس پشیمان‌تر

خدا آسان کند بر فیض کاری را که دشوار است
چو کاری باشد آسان سازدش از لطف آسان‌تر

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#459 | Posted: 12 Oct 2012 20:16
»غزل شماره ۴۵۵«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ای ز تو در هر دلی نوری دگر
وز غمت در هر سری شوری دگر

تا برد از چشم بیمارت شفا
هر طرف بنشسته رنجوری دگر

سرمه خاک رهت را منتظر
بر سر هر کوچهٔ کوری دگر

بر سر بازار عشقت دارها
بر سر هر دار منصوری دگر

در خرابات وصالت بادها
تشنهٔ هر باده مخموری دگر

میکشم تا بار غمهای تو را
میبرم از هر غمی روزی دگر

چند باشم زنده در گور فراق
یا بکش یا وصل یا گوری دگر

دورم از خود کردی و گفتی بناز
باش گر از وصل ما دوری دگر

نی همین فیض است مهجور از درت
بر سر هر کوست مهجوری دگر

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#460 | Posted: 12 Oct 2012 20:17
»غزل شماره ۴۵۶«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ای در سرم از تو جوش دیگر
در کشور جان خروش دیگر

در چشمهٔ سلسبیل نوشی است
و اندر دهن تو نوش دیگر

هر عاشق را غمی و جوشی است
عشاق تر است جوش دیگر

هر کس باشد ز ساقی مست
وین قوم ز میفروش دیگر

هر قومی راست عقل و هوشی
مجنون تراست هوش دیگر

هر دوش این بار بر نتابد
عشق تو کشم بدوش دیگر

آن حرف که از زبان عشق است
من میشنوم بگوش دیگر

آن را که زبان عشق فهمد
گوش دگر است و هوش دیگر

هرکس ز غمی سرآید فیض
دارد ز غمت سروش دیگر

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
صفحه  صفحه 46 از 98:  « پیشین  1  ...  45  46  47  ...  97  98  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Feyz Kashani | فیض کاشانی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites