تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Feyz Kashani | فیض کاشانی

صفحه  صفحه 51 از 98:  « پیشین  1  ...  50  51  52  ...  97  98  پسین »  
#501 | Posted: 12 Oct 2012 21:09
»غزل شماره ۴۹۷«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
غم با دلت آشناست ای فیض
جانت هدف بلاست ای فیض

هر درد و غمی که روز و شب زاد
بر جان و دلت قضاست ای فیض

هر فتنه که از سپهر آید
اندر سر تست جایش ای فیض

خم و دردی که از حبیبت
بی مرهم و بی دواست ای فیض

چه زخم و چه درد هرچه او کرد
هم مرهم و هم شفاست ای فیض

رد تو دوا غم تو شادیست
چون روی تو با خداست ای فیض

حاشا که ز غم کنی شکایت
دانی چو غم از کجاست ای فیض

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#502 | Posted: 12 Oct 2012 21:10
»غزل شماره ۴۹۸«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
عمر تو همه هباست ای فیض
درد دینت کجاست ای فیض

بهر دنیا مباش غمناک
تا در نگری فناست ای فیض

روی دل ازینجهان بگردان
بنگر که چه در قفاست ای فیض

خود میدانی که در قیامت
ز آشوب و بلا چهاست ای فیض

چون کار ز دست ما برون شد
دردیست که بیدواست ای فیض

ما نا مفتون شاهدانی
رنگ ز ردت گواست ای فیض

کردم بطبیب حال خود عرض
گفت از اثر است ای فیض

گفتم که هوا ز سر بدر شد
گفتا هوا بجاست ای فیض

غافل منشین ز فتنهٔ نفس
این نفس تو اژدهاست ای فیض

بگذار حدیث نفس و بگذر
بس شر که ز گفت خواست ای فیض

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#503 | Posted: 12 Oct 2012 21:11
»غزل شماره ۴۹۹«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
عشقت ره و رهنماست ای فیض
جز عشق رهی کجاست ای فیض

در عشق به بین جمال مقصود
عشق آینه خداست ای فیض

جان و دل ما بعشق باقیست
عشق آب حیات ماست ای فیض

هم در ره عشق کان شادیست
غمهای دگر بلاست ای فیض

از عشق طلب هر آنچه خواهی
کو معدن هر عطاست ای فیض

ز عشق توان ز فتنه رستن
عشق آفت فتنهاست ای فیض

در عشق گریز و در غم عشق
جز عشق همه فناست ای فیض

پیوسته ز عشق فیض جو فیض
کو منبع فیضهاست ای فیض

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#504 | Posted: 12 Oct 2012 21:12
»غزل شماره ۵۰۰«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ای رهنمای گم شدگان اهدنا الصراط
وی چشم راه روان اهدنا الصراط

در دوزخ هوا و هوس مانده‌ایم زار
گم کرده‌ایم راه جنان اهدنا الصراط

بگذشت عمر در لعب و لهو بی خودی
شاید تدارکی بتوان اهدنا الصراط

ره دور وقت دیر و شب تار و صد خطر
مرکب ضعیف و جاده نهان اهدنا الصراط

غولی ز هر طرف ره وا مانده زنده
آه از صفیر راهزنان اهدنا الصراط

نی ره بسوی سود و نه سوی زیان بریم
ای از تو سود و از تو زیان اهدنا الصراط

از شارع هوا و هوس در نمی‌رویم
گاهی در این و گاه در آن اهدنا الصراط

رفتند اهل دل همه با کاروان جان
ما مانده‌ایم بی‌دل و جان اهدنا الصراط

گم گشت فیض و راه بجائی نمیبرد
ای رهنمای گمشدگان اهدنا الصراط

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#505 | Posted: 14 Oct 2012 18:46
»غزل شماره ۵۰۱«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سوی ما میکنی نگه بغلط
دل ما می بری ز ره بغلط

با دلم لطف اگر کنی سهلست
می کند آدمی گنه بغلط

رغم من سوی غیر مینگری
دل من می کنی سیه بغلط

گر مرا دیگری ز کوچه مقصود
نگه خود میکنی تبه بغلط

باز گردی ز کوچه مقصود
گر دوچارم شوی بره بغلط

شاه فرمان روا توئی ایجان
دیگران راست نام شه بغلط

نیست جای سپاه غم دل من
این طرف آمد این سپه بغلط

لطفت از بهر غیر عمداً هست
فیض را نیست هیچگه بغلط

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#506 | Posted: 14 Oct 2012 18:47
»غزل شماره ۵۰۲«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
غیر عشق رخ دلدار غلط بود غلط
هرچه کردیم غیر این کار غلط بود غلط

هر چه گفتیم و شنیدیم خطا بود خطا
جز حدیث لب دلدار غلط بود غلط

کاش اول شدمی از دو جهان بیگانه
آشنائی بجز آن یار غلط بود غلط

اینکه گفتند وفائی بجهان میباشد
ما ندیدیم وفادار غلط بود غلط

یار غمخوار وفادار بجز دوست نبود
سخن یاری اغیار غلط بود غلط

هوس گلشن فردوس سبک بود سبک
عشوه دنیی غدار غلط بود غلط

ای برادر ز من راست شنو حرف درست
هرچه جز یار و غم یار غلط بود غلط

فیض جز عشق و غم عشق دیگر چیزی نیست
کار دیگر بجز این کار غلط بود غلط

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#507 | Posted: 14 Oct 2012 18:47
»غزل شماره ۵۰۳«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
حرف بیگانگی یار غلط بود غلط
سخن دوری و آزار غلط بود غلط

آشنا بود وفادار و بدلها نزدیک
غیر این در حق آن یار غلط بود غلط

راست آن بود که مستان غمش میگفتند
سخن مردم هشیار غلط بود غلط

یار با ماست نه دورست نه بیکار ز ما
آن سخنهای دل‌ آزار غلط بود غلط

هرچه گفتیم و شنیدیم باو بود و ازو
تهمت صحبت اغیار غلط بود غلط

حسن او بود که بر روی بتان جلوه نمود
حسن اغیار جفاکار غلط بود غلط

عشق او بود که آتش بدل و جان میزد
عشق خوبان ستمکار غلط بود غلط

عمر آنست که با دوست سراید ای فیض
هر چه کردیم جز این کار غلط بود غلط

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#508 | Posted: 14 Oct 2012 18:48
»غزل شماره ۵۰۴«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
روی دل سوی هوا کردم غلط
جاده در راه خدا کردم غلط

چشم عقلم بود و بستم کاشگی
کور بودم از عما کردم غلط

یا گمان بردم هوا هم رهبریست
رهزنی را رهنما کردم غلط

دل نمیبایست بستن در هوا
دل چو بستم در هوا کردم غلط

کاشکی یکبار بودی یا دو بار
اندرین ره بارها کردم غلط

کاشکی یک یا دو جا بودی غلط
گام و گام و جابجا کردم غلط

هیچ کس با من نمیگوید درست
کز کجا این راه را کردم غلط

ای عزیزان روز روشن راه راست
چشم بینا از کجا کردم غلط

بست چشم عقل را دست هوا
فیض را از هوا کردم غلط

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#509 | Posted: 14 Oct 2012 18:49
»غزل شماره ۵۰۵«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
اهل دنیا را ز جان کندن چه حظ
از عنای جان و برنج تن چه حظ

مرگ را نشناختن تا وقت مرگ
غافلان را از چنین مردن چه حظ

سعی کردن بهر دنیا روز و شب
ناگهانی مردن و ماندن چه حظ

خواجه را از جمع کردنها چسود
تخم حسرت در جهان کشتن چه حظ

عاقلانرا از مراعات رسوم
جز مشقتهای جان و تن چه حظ

اهل عزت را ز عزوّ سروری
جز مراعات گران کردن چه حظ

کار عقبا را پس افکندن چه سود
فوت کردن وقت تا رفتن چه حظ

زینت دنیا ندارد چون بقا
عاقلانرا دل در آن بستن چه حظ

فیض را زین پندهای بیهده
گفتن و بنوشتن و خواندن چه حظ

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#510 | Posted: 14 Oct 2012 18:50
»غزل شماره ۵۰۶«
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
بی دلانرا از نکو رویان چه حظ
رأفت دین و بلای جان چه حظ

زاهدان را چون ز خوبان بهره نیست
از دل ایشانرا چه سود از جان چه حظ

شاهدان را از جمال خود چه ذوق
عاشقانرا از غم اینان چه حظ

چون کسی را تاب دیدار تو نیست
از جمالت ای مه تابان چه حظ

تا نگه کردی دلم را بردهٔ
زین نگاه دلربا ای جان چه حظ

دل بری و دین بری و جان بری
از تو ای بر همزن سامان چه حظ

درد تو چون خستگان را راحتست
خسته را از جستن درمان چه حظ

هجر تو جان میستاند وصل دل
مرمر ازین وصل وزین هجران چه حظ

درد تو در دست و درمان نیز درد
فیض را زین دردو زین درمان چه حظ

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
صفحه  صفحه 51 از 98:  « پیشین  1  ...  50  51  52  ...  97  98  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Feyz Kashani | فیض کاشانی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites