تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Feyz Kashani | فیض کاشانی

صفحه  صفحه 69 از 98:  « پیشین  1  ...  68  69  70  ...  97  98  پسین »  
#681 | Posted: 2 Jan 2013 15:16
«غزل شماره ۶۷۷»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
رفتیم ازین دیار رفتیم
زین منزل پر غبار رفتیم

کس جارهٔ ما نکرد این جا
بیچاره بدان دیار رفتیم

غم بر سر غم بسی نهادیم
دلخسته و سوگوار رفتیم

در باغ جهان خوشی ندیدیم
غمها خوردیم و زار رفتیم

دلدار بما نکرد لطفی
دل سوخته و فکار رفتیم

دلبر بر ما قرار نگرفت
بی‌دلبر و بی‌قرار رفتیم

از گلشن او گلی نچیدیم
بیهوده بروی خار رفتیم

ما را بر خویش ره ندادند
مهجور و حزین و خوار رفتیم

ایفیض مکن شکایت از بخت
کز یار بسوی یار رفتیم

از آمدن ار خبر نداریم
صد شکر که هوشیار رفتیم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#682 | Posted: 2 Jan 2013 15:18
«غزل شماره ۶۷۸»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
هر جمیلی که بدیدیم بدو یار شدیم
هر جمالی که شنیدیم گرفتار شدیم

پیش هر لاله رخی ناله و زاری کردیم
چون بدیدیم ترا از همه بیزار شدیم

خار اغیار بسر پنجه غیرت کندیم
تا ز عکس رخ گلزار تو رخسار شدیم

بیخیر بر در میخانهٔ عشق افتادیم
قدح باده کشیدیم و خبردار شدیم

مست بودیم و سر از پای نمیدانستیم
از الست تو سراپا همه هشیار شدیم

خفته بودیم در اقلیم عدم آسوده
از سماع کن بیحرف تو بیدار شدیم

شربت لعل لبت بود شفای دل ما
هر گه از چشم خوشت خسته و بیمار شدیم

چه سعادت که در ایام غمت دست نداد
خنک آندم که بعشق تو گرفتار شدیم

فیضها از پی عشقت بدل و جان بردیم
زانسبب معتکف خانهٔ خمار شدیم

دم بدم نفخهٔ از غیب بجان می‌آید
تاز گلبانگ اشارات تو در کار شدیم

تا امانت بسپاریم کرم کن مددی
بامید مددت حامل این بار شدیم

هر کسی در همه کار از تو مدد میجوید
فیض هم از تو مدد یافت که هشیار شدیم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#683 | Posted: 2 Jan 2013 15:22
«غزل شماره ۶۷۹»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
هر جمالی که بر افروخت خریدار شدیم
هر که مهرش دل ما برد گرفتار شدیم

کبریای حرم حسن تو چون روی نمود
چار تکبیر زدیم از همه بیزار شدیم

پرتو حسن تو چون تافت برفتیم از هوش
چونکه هوش از سر ما رفت خبردار شدیم

در پس پردهٔ پندار بسر می‌بردیم
خفته بودیم زهیهای تو بیدار شدیم

ساغری ساقی ارواح فرستاد از غیب
نشاءه‌اش بیخودئی داد که هشیار شدیم

بار دانش که چهل سال کشیدیم بدوش
بیکی جرعه فکندیم و سبکبار شدیم

مصحف روی و حدیث لبت از یاد برد
هر چه خواندیم و دگر بر سر تکرار شدیم

شربت لعل لبت بود شفای دل ما
بعبث ما ز پی نسخهٔ عطار شدیم

روز ما نیکتر از دی دی ما به ز پریر
سال و مه خوش که به از بار وز پیرار شدیم

هر چه دادند بما از دگری بهتر بود
تا سزاوار سراپردهٔ اسرار شدیم

در دل و دیدهٔ ما نور تجلی افروخت
تا به نیروی یقین مظهر انوار شدیم

سر ز دریای حقایق چه برون آوردیم
بر سر اهل سخن ابر گهر بار شدیم

راه رفتیم بسی تا که بره پی بردیم
کار کردیم که تا واقف این کار شدیم

آشنا فیض ازینگونه سخن بهره برد
نزد بیگانه عبث بر سر گفتار شدیم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#684 | Posted: 2 Jan 2013 15:23
«غزل شماره ۶۸۰»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
فخر دو عالمیم و گدای تو آمدیم
بر درگه تو بهر عطای تو آمدیم

در گوش ما فتاد بنا گه ندای کن
جستیم از عدم بندای تو آمدیم

ما را نبود هیچ مهمی در آب و خاک
در آتش بلا بهوای تو آمدیم

ما از کجا و خون جگر خوردن از کجا
بر خوان اینجهان بصلای تو آمدیم

این آمدن برای تو بود و برای تو
بهر تو آمدیم و برای تو آمدیم

هم راه را بما تو نمودی ز ابتدا
هم گام گام را بهدای تو آمدیم

با پای سعی خود بکجا میتوان رسید
این راهرا تمام بپای تو آمدیم

این راه پرنشیب و فراز خطیر را
در آرزوی وصل و لقای تو آمدیم

ما را تو میسری و توئی آب روی ما
ما خاکیان ولی نه سزای تو آمدیم

امر امر تست هرچه تو گوئی چنان کنیم
در دایره قدر بقضای تو آمدیم

کاری برای خود نکنیم و هوای خود
فرمان بران رای و هوای تو آمدیم

هرجا که رفته‌ایم ز بهر تو رفته‌ایم
هرجا که آمدیم برای تو آمدیم

تو آن خویش باشی و ما نیز آن تو
ما مای خود نه‌ایم که مای تو آمدیم

بی‌فیض تو ز فیض نیاید نفس زدن
در فن شاعری برضای تو آمدیم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#685 | Posted: 2 Jan 2013 15:25
«غزل شماره ۶۸۱»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ما را ره توفیق نمودند و بریدیم
بر ما در تحقیق گشودند و رسیدیم

یکچند بهر صومعه بدیم ارادت
یکچند بهر مدرسه گفتیم و شنیدیم

اقلیم معارف همه را سیر نمودیم
در باغ حقایق بهمه سبزه چریدیم

بس عطر روانبخش ز گلها که گرفتیم
بس میوه دلپرور دلخواه که چیدیم

کردیم نظر در شجر زینت دنیا
نه سایه نه برداشت ازو مهر بریدیم

ناگاه شد از قرب نمودار درختی
مقصود دل آن بود بکنهش چو رسیدیم

دادند بما عیش مصفای مؤبد
در سایهٔ آن رحل اقامت چو کشیدیم

دیدیم چو ما ساقی میخانهٔ توحید
یکجرعه از آن بادهٔ بیرنگ چشیدیم

صد شکر دل آسود ز تشویش کشاکش
چون فیض نه پیر و نه فقیه و نه مریدیم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#686 | Posted: 2 Jan 2013 15:27
«غزل شماره ۶۸۲»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
بس جور کشیدیم در این ره که بریدیم
المنة لله که بمقصود رسیدیم

طی شد الم فرقت و برخواست غم از دل
با دوست نشستیم و می وصل چشیدیم

از علم یقین آمد و از کوش بآغوش
دیدیم عنان آنچه بگفتار شنیدیم

تا صاف شود عیش ز آلایش عصیان
با دوست یکی گشته سر مرگ بریدیم

بس عقده مشکل که در این راه گشودیم
بس گم شدگانرا که بفریاد رسیدیم

با پای برفتند گروهی ره جنت
ما با پر عرفان بره قدس پریدیم

بر وحدت حق فاش و نهان داده شهادت
تا ساغری از باده توحید چشیدیم

عرفان ولی را ز ره وحی گرفتیم
فرمان نبی را بدل و جان گرویدیم

با پای دوم راه سفر رفت محبش
ما سر به تبرهای تبرّاش بریدیم

قومی سپر خویش نمودند سوم را
ما تیغ براءت بسر هر شه کشیدیم

چون فیض رسیدیم بسر چشمه حیوان
از مرگ رهیدیم و ز آفات جهیدیم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#687 | Posted: 2 Jan 2013 15:28
«غزل شماره ۶۸۳»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دردا که درین راه بسی رنج کشیدیم
بس راه بریدیم و بمنزل نرسیدیم

قومی که ره راست گزیدند و رسیدند
ما در غم تحصیل ره راست خمیدیم

آنقوم گر آرام گذشتند گذشتند
ما در پی آرام همه عمر طپیدیم

گفتند که این راه بمقصد دو سه گامست
طی شد همهٔ عمر بمقصد نرسیدیم

گفتند ز خود تازهی ره نشود طی
جان رفت برون از تن و از خود برمیدیم

بشکافت غبار از سر خار ره و بنمود
بودیم خود آن خار که در پای خلیدیم

هر تخم که در مزرعه عمر فشاندیم
حیرت درویدیم و بحسرت نگریدیم

زابر کرمش فیض مگر رحمتی آید
تا پاک شویم از دنس خود که پلیدیم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#688 | Posted: 2 Jan 2013 15:29
«غزل شماره ۶۸۴»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
چشم بر هر چه گشادیم رخ خوب تو دیدیم
گوش بر هر چه نهادیم حدیث تو شنیدیم

مردمان چشم گشودند و ندیدند بجز غیر
ما ببستیم دو چشم و بجمالت نگریدیم

لوح دلرا که بر آن نقش و نگار دگران بود
پاک شستیم و بر آن صورت خوب تو کشیدیم

حسن خوبان فریبنده ز دریای تو موج است
ابروی همه از حسن روانبخش تو دیدیم

گر سراب دو جهان رهزن دین و دل ما شد
آخرالامر بسر چشمهٔ مقصود رسیدیم

عارفان وصف تو از دفتر و اسناد شنیدید
ما ز یاقوت گهربار لبان تو شنیدیم

تشنه یکچند دویدیم درین وادی خونخوار
آخر از چشمه حیوان تو یکجرعه چشیدیم

بایع و بیع و ثمن مشتری و جنس تو بودی
سر بسر کوچه و بازار جهان را همه دیدیم

چند بر خرقهٔ پرهیز زدن پنبهٔ توبه
آفرین باد ترا عشق کزین خرقه رهیدیم

بارها جامهٔ تقوی بگنه چاک ز دستیم
از بی حلّهٔ عفو تو بسی جامه دریدیم

پای سعیت همه شد آبله در راه طلب فیض
بار ما در دل ما بود عبث می‌طلیدیم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#689 | Posted: 2 Jan 2013 15:30
«غزل شماره ۶۸۵»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
از غیبب عدم رخت بهستی چو کشیدیم
از پرتو خورشید تو چون صبح دمیدیم

چون چشم گشودیم بر آن چشمهٔ خورشید
از شعشه‌اش چشم چو خفاش کشیدیم

پرسند گر از ما که چه دیدید در آنروز
گوئیم که دیدیم جمالی و ندیدیم

دیدن نگذارد رخ خورشید جنابش
خورشید رخت چون نتوان گفت که دیدیم

یکچند در آرامگه عالم بالا
با خیل ملک خوشدل و آسوده چریدیم

چون روی نهادیم ز افلاک سوی خاک
سوی طرب و کودکی و جهل خزیدیم

تشریف خرد قامت ما را چو بیاراست
در دامگه محنت ابلیس فتیدیم

زین دامگه ای فیض چو سالم بدر آئیم
مستوجب اکرام و سزاوار مزیدیم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#690 | Posted: 2 Jan 2013 15:31
«غزل شماره ۶۸۶»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ما دیدهٔ اشکبار داریم
در سینه دلی فکار داریم

دستی بجفا اگر گشائی
آهسته که شیشه بار داریم

بر آتش عشق او کبابیم
رو سرخ و درون زار داریم

چون شعلهٔ آتشیم در رقص
مستیم و هوای یار داریم

بوئی چو ز شهر یار آمد
ما روی بدان دیار داریم

ما را با شهر نیست کاری
ما کار بشهر یار داریم

ز آنروز که وعدهٔ لقا کرد
ما چشم در انتظار داریم

بر مقدم یار لعل و گوهر
از دیده و دل نثار داریم

زاهد ار عشق ننگ داند
ما نیز از زهد عار داریم

تو رطل گران سبک بما ده
با خشک گران چه کار داریم

پر کن جامی که این سر ما
چون گشت تهی خمار داریم

گرمی اینست ساقی امسال
ما دعوی غبن پار داریم

ما را تو غلام خویش مشمر
در خیل سگان شمار داریم

بر درگه تو برای عزت
خود را چون فیض خوار داریم

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
صفحه  صفحه 69 از 98:  « پیشین  1  ...  68  69  70  ...  97  98  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Feyz Kashani | فیض کاشانی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites