تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Feyz Kashani | فیض کاشانی

صفحه  صفحه 73 از 98:  « پیشین  1  ...  72  73  74  ...  97  98  پسین »  
#721 | Posted: 2 Jan 2013 23:51
«غزل شماره ۷۱۶»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ای برون از سرای کون و مکان
برتر از هرچه میدهند نشان

هم زبان از ثنای تو قاصر
هم خرد در سپاس تو حیران

ای منزه ز شبه و مثل و نظیر
وی مقدس ز نعت و وصف و بیان

کوته از دامن تو دست قیاس
قاصر از ساحت تو پای گمان

ای ثبات هر آنچه راست ثبات
وی حیاهٔ هر آنچه دارد جان

عاشقان در جمال تو واله
عارفان در جلال تو حیران

هرچه را این و آن توان گفتن
برتری زان نه اینی و نه آن

هم جهان از تو خالی و هم پر
ای ورای جهان خدای جهان

آفرینندهٔ سپهر برین
گسترانندهٔ زمین و زمان

در دلم آنکه با تو پیوندم
بخدائی که از خودم برهان

برسانم باوج علیین
در عروج مراتب امکان

دمبدم حال من نکوتر کن
تا مقامی که نیست بهتر از آن

عفو کن یک بیک بدیها را
بر خطاها بکش خط غفران

قطرهٔ از سحاب مغفرتت
نگذارد نشانی از عصیان

نور مهر تو هست در دل فیض
از خودش تا بخویشتن برسان

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#722 | Posted: 2 Jan 2013 23:52
«غزل شماره ۷۱۷»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
باغ روی تو روضه رضوان
داغ عشق تو مالک نیران

طاق ابروت قبله اسلام
کفر گیسوت رهبر ایمان

چشم مست تو ساقی ایمان
لب سیراب چشمه حیوان

عقد دندانت رشک مروارید
وان لب لعل غیرت مرجان

زلف بر چاه غبغبت ظلمات
و اندرو آب زندگی پنهان

جمع در گیسوی پریشانت
جمع دلهای بیسر و سامان

تا به بیند صبای هر جائیش
خال در زیر زلف شد پنهان

در کمال تو عقلها واله
در جمال تو دیدها حیران

داغ عشق تو زخم را مرهم
یاد روی تو درد را درمان

چون دل فیضیافت آبادی
هر دلی کو ز عشق شد ویران

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#723 | Posted: 2 Jan 2013 23:52
«غزل شماره ۷۱۸»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
زان دهان حرفی فکندی در میان
زان میان خلقی فکندی در گمان

زان دهان در میان جز حرف نیست
زان میان هم نیست چیزی در میان

آن میان رمزیست باریک و دقیق
وان دهان سریست مخفی و نهان

در دهان خود غیر حرفی نیست زین
در میان هم غیر موئی نیست زان

زان دهان هرگز کسی آگه نشد
جز مگر حرفی که آید زان دهان

زان میان هرگز کسی واقف نگشت
جز کمر گاهی که بندی در میان

عالمی پر شکر و پر قند شد
بس که شیرینست حرف آن دهان

کرد اذهان خلایق را لطیف
فکر لطف آن میان اندر جهان

شور کردی فیض و مو بشکافتی
در حدیث آن دهان و آن میان

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#724 | Posted: 2 Jan 2013 23:54
«غزل شماره ۷۱۹»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
بر دل تنگ ما فضای جهان
تیره شد از کشاکش تن و جان

تن خراست و علف همیخواهد
جان چو عیسی خدایرا جویان

دل ما صورتان بی معنی
در میان دو ضد شده حیران

کار هر روز ما نیاید راست
یا غم جان خوریم یا غم نان

گر بجان میرویم کو پر و بال
ور بتن می تنیم حیف از جان

بخیه بر آن زنیم این بدرد
ور بدوزیم این بدرد آن

گر کم این نهیم کو آن صبر
ور کم آن نهیم وای بر آن

زینغم جانگداز در رنجیم
در بلا مانده‌ایم سر گردان

تا بکی سر نهیم بر زانو
چند پیچیم پای در دامان

چون زید کس بزخم بی مرهم
چون کند کس بدرد بی درمان

مرگ کو تا که وارهیم ز تن
عشق کوتا که بگذریم ز جان

یا مماتی که نیست گردد این
یا حیاتی که جمله گردد آن

ساقیا ساقیا بده قدحی
تا بیابیم زین کشاکش امان

بگذریم از سر مکان و مکین
در نوردیم این زمین و زمان

تا به بینیم عالمی یکدست
جان شده‌ تن در آن و تن هم جان

هر دو با هم یکی شده آنجا
آن بود این و این بود هم آن

عالمی بی تزاحم اضداد
خوش بجنبیم اندر امن و امان

سخنت چون بمأمن انجامید
بس کن ای فیض گفتگو و بمان

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#725 | Posted: 2 Jan 2013 23:55
«غزل شماره ۷۲۰»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ای که درد مرا توئی درمان
ای که راه مرا توئی پایان

کمر خدمتت بدل بستم
هرچه گوئی بجان برم فرمان

داده‌ام تن بخدمت تو بدل
داده‌ام دل بطاعت تو بجان

هرچه خواهی بیار بر سر من
یکدمم از درت ولیک مران

بخیال تو زنده است این سر
بهوای تو زنده است این جان

گر نه در سر خیال تست مقیم
ورنه در جان هوای تست روان

نیستم من بجز تن بی سر
نیستم غیر قالب بی جان

یکدم ار وصل تو دهد دستم
میدهم در بهاش جان و جهان

نه جهان خواهم و نه جان جانا
هم جهان فیض را توئی هم جان

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#726 | Posted: 2 Jan 2013 23:55
«غزل شماره ۷۲۱»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
نیست چو من واپسی در همه واپسان
چو نیست من بیکسی در همه بیکسان

واپسی من ببین بیکسی من ببین
همرهیت کرده پس پیشروان واپسان

هم تو دهی نعمت و هم تو تمامش کنی
ره تو نمودی مرا هم تو بمنزل رسان

در همه دیدم بسی هیچ ندیدم کسی
کرد روانم ملول دیدن این ناکسان

نیست درین دیر کس تا شودم هم نفس
همنفس من تو باش ای تو کس بیکسان

تا که نمیرد دلم از نفس سرد غیر
نفخهٔ گرم از دمت دم بدمم میرسان

غیر خدا هیچکس مونس جان تو نیست
دست توقع بکش فیض ز خیر کسان

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#727 | Posted: 2 Jan 2013 23:58
«غزل شماره ۷۲۲»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
گاه شود جلوه‌گر مهر رخش در کسان
صوفی از آن در هواش چرخ زند ذره سان

گفت نبی اطلبوا جاحتکم عندهم
قبله ما زانسبب گشت وجوه خسان

زاهد کی خیره سر منع کند از نظر
چشم ندارد مگر آه از این ناکسان

چهره دلها کند ریش بچنگال پند
کرده زره ریش را کرده سپر طیلسان

ترس خدا کن سپر عشوهٔ دنیا مخر
صیغه و مرد خدا جیفه و این کرکسان

پیرو غولان مشو و ز پی دیوان مرو
دست بدار از هوس پای بکش از خسان

ای خنگ آنکو گرفت بار کسان را بدوش
وای بر آنکو نهاد بار بدوش کسان

گر ندهی تن ببار زار کشندت بدار
کرد خدا اغنیا بارکش مفلسان

فیض بهستی گرو همچون کرانان مشو
بار که بر دوش تست زود بمنزل رسان

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#728 | Posted: 2 Jan 2013 23:59
«غزل شماره ۷۲۳»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ای باد صبا سلام یاران برسان
شرح غم ما بغمگساران برسان

گر صبحدمی بشهریاران گذری
از ما خبری بشهریاران برسان

درد دل ما بگوی هم دردان را
راز دل ما به رازداران برسان

شوق کهن و تازهٔ ما عرض نمای
اخلاص قدیم حق گذاران برسان

زینسو خبری ببر از آنسوی بیار
غمهای فراق دوستاران برسان

گر عمر نمیدهد ترا مهلت فیض
یکغم از صد صد از هزاران برسان

بی‌قافیه و وزن صبا مغز سخن
از سینه بسینه سوی یاران برسان

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#729 | Posted: 3 Jan 2013 00:01
«غزل شماره ۷۲۴»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
در سرم عشق تو ای یار همانست همان
در دلم حسرت دیدار همانست همان

شعله آتش سودای تو در سر باقیست
دل سوزان شرر بار همانست همان

غم و اندوه فراق تو همانست که بود
زاری دیده خونبار همانست همان

در دلم صبر دگر نیست همین بود همین
جورت ای شوخ جفا کار همانست همان

تیر مژگانت همان خون دلم می‌ریزد
ستم غمزهٔ خونخوار همانست همان

چشم مست تو همان راهزن دین و دلست
فتنهٔ نرگس خمار همانست همان

شربت نوش دهان تو همان روح افزاست
هم دوای من بیمار همانست همان

شیوهٔ ناز و تغافل که ترا بود بجاست
ستم و جور ز اغیار همانست همان

دمبدم عشق توام رو بترقی دارد
زانکه حسن تو در این کار همانست همان

دیدهٔ فیض بوصلت نگرانست هنوز
حسرت چشم گهربار همانست همان

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#730 | Posted: 3 Jan 2013 00:02
«غزل شماره ۷۲۵»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
گذر کن ای صبا در کوی جانان
ببر از من پیامی سوی جانان

دلم را تازه کن یعنی بیاور
نسیمی جانفزا از کوی جانان

سر شوریدهٔ دارم چو مجنون
دل آشفتهٔ چون موی جانان

پریشان خاطرم خواهم نسیمی
از آن زلفین عنبر بوی جانان

دلم گردید مالا مال عشقش
سرم پر شد زهای و هوی جانان

بهر سوئی بهر کوئی بهر دم
دوم از بهر جستجوی جانان

وزد بادی مگر بر من ز کویش
کشم آبی مگر از جوی جانان

نمردم از غم هجران وزین ننگ
بسی شرمنده‌ام از روی جانان

سخن کوته کن و دم در کش ای فیض
گرانی بر نتابد خوی جانان

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
صفحه  صفحه 73 از 98:  « پیشین  1  ...  72  73  74  ...  97  98  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Feyz Kashani | فیض کاشانی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites