تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Feyz Kashani | فیض کاشانی

صفحه  صفحه 79 از 98:  « پیشین  1  ...  78  79  80  ...  97  98  پسین »  
#781 | Posted: 3 Jan 2013 01:33
«غزل شماره ۷۷۶»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
میزنم بر صف اغیار جنونست جنون
میدرم پردهٔ پندار جنونست جنون

دل من تنگ شد از دیدن و پنهان کردن
میدرم پردهٔ اسرار جنونست جنون

هر حدیثی که بدل عشق نهان میگوید
همه را میکنم اظهار جنونست جنون

قدح باده ز میخانه برون می‌آرم
میکشم بر سر بازار جنونست جنون

چون شدم عاشق و دیوانه چسان صبر کنم
میدرم جامه بیکبار جنونست جنون

چند جان محنت دوری کشد و دل سوزد
میروم تا بر دلدار جنونست جنون

فیض انواع جنان داری و پنهان داری
سحر کردی تو در این کار جنونست جنون

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#782 | Posted: 3 Jan 2013 01:35
«غزل شماره ۷۷۷»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
چه شد گر کفر زلفت شد بلای دین
پریشانی گهی بر هم زند آئین

ز هر موئی هزاران دل فرو ریزد
به جنبانی خدا را طرهٔ مشگین

پریشانست در سودای آن بس دل
دلم سهلست اگر زان زلف شد غمگین

بگردن پیچم آن طره یا بازو
اسیر و بنده‌ام گر آن کنی ور این

بود دلها از آن آشفته و در تاب
تو خواه آشفته سازش خواه کن پرچین

به بویش کی رسد مشگ ختن حاشا
ز عطرش وام می‌گیرد خطا و چین

شب یلداست خورشیدی در آن پنهان
ز هر چینش نماید ماه با پروین

نمی‌یارم سخن از طول آن گفتن
که طول آن گذشت از چین و از ماچین

نهایت چون ندارد وصف زلف تو
درین سودا سخن را فیض کن سرچین

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#783 | Posted: 3 Jan 2013 01:57
«غزل شماره ۷۷۸»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
یکدمک پیش ما بیا بنشین
تا بچندت جفا بود آئین

از غمت عاشقان دل شده را
آه جانسوز و اشگ خونین بین

شاید ار رحم در دلت باشد
کندت درد نالهای حزین

بنشین یک دم آتشی بنشان
بنشان آتشی دمی بنشین

پرسشی گر کنی غریبی را
کم نگردد ترا بدان تمکین

یکدمک یکدمک چه خواهد شد
جان من جان من بپرس و به بین

زار و بیچاره در غمت چه کند
بیدل و بیکسی غمین و حزین

کس شنیده است اینچنین ستمی
یا کسی دیده است یار چنین

دشمن ار بیندم بگرید خون
آه ازین دوستان دل سنگین

بی‌رخت گر بر آورم نفسی
آتش افتد در آسمان و زمین

سردهم گر بکام دل آهی
دود آهم رسد به علیین

جگر از راه دیده پی در پی
می‌کند دست و دامنم رنگین

تا بنزد خودم بخوان بنواز
یا سرم را ببر بخنجر کین

فیض از عشق اگر نداری دست
بردت عشق تا بهشت برین

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#784 | Posted: 3 Jan 2013 01:57
«غزل شماره ۷۷۹»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ای فتنها انگیخته آخر چه آشوبست این
ای خون عالم ریخته آخر چه آشوبست این

از زلف شور انگیخته بر ماه عنبر بیخته
دلها در او آویخته آخر چه آشوبست این

از چشم سحر انگیخته مژگان بزهر آمیخته
خون خلایق ریخته آخر چه آشوبست این

از لعل شکر ریخته جان در شکر آمیخته
شور از جهان انگیخته آخر چه آشوبست این

از لطف قهر انگیخته با قهر لطف آمیخته
وین هر دو درهم ریخته آخر چه آشوبست این

از عشق شور انگیخته با جان فیض آمیخته
زو این جواهر ریخته آخر چه آشوبست این

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#785 | Posted: 3 Jan 2013 01:58
«غزل شماره ۷۸۰»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
شور دریای حقایق ز آب چشم ما ببین
درّ و لعل خون دل درقعر این دریا به بین

دیده دریا سینه صحرا کرده‌ام از فیض عشق
سوی من افکن نظر دریا ببین صحرا ببین

شورش دریا نه بینی تا نظر بر گل کنی
روی در صحرای دل کن شورش صحرا به‌بین

ایکه میخواهی بدانی شور مجنون از کجاست
جانب حی رو نمکدان لب لیلا ببین

عشق اگر پیدا شود معشوق سازد رو نهان
عشق را پنهان بود زو حسن را پیدا به‌بین

ای که می‌خواهی بهشت عدن در دنیا به نقد
عاشقی کن خویشتن را جنت‌الماوا به‌بین

گر تو میخواهی که واقف گردی از اسرار غیب
لوح دل را صیقلی کن پس عجایبها به‌بین

گر تو خواهی معنی ایمان به بینی عشق ورز
یا بیا سیمای ایمان بر جبین ما به‌بین

سالها خون خورده‌ام تا دین بدست آورده‌ام
از فروغ نور دینم سر ما اوحی به‌بین

چشم دل بگشا و بنگر سوی آیات خدا
شرکها در پیروی ملت آبا به‌بین

سر معراج نبی خواهی که بینی آشکار
صورت صوه علی در لیله الاسری به‌بین

فیض روح القدس اگر خواهی بیابی در سخن
شعر فیض از بر بخوان خورشید در شبها به‌بین

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#786 | Posted: 3 Jan 2013 01:58
«غزل شماره ۷۸۱»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ای بت خوش لقا بیا چشم نزار من به بین
کلبهٔ من دمی درا ناله زار من به بین

خون چکدم ز دیدها بر رخ زرد جا بجا
سوی من آ بعزم سیر نقش و نگار من به بین

شد همگی ز غصه خون از ره دیده شد برون
غرقه بخون دل شدم جیب و کنار من به بین

عشق ز دیده برد خواب از دل و جان گرفت تاب
در جگرم نماند آب رونق کار من به بین

داغ غم تو می‌برم بر سر تربتم بیا
شعله داغ غم نگر شمع مرا ز من به بین

فیض چو شکوه میکند با دل او چه کردهٔ
آینه کن ز کار خود صورت کار من به بین

هیچ وفا نمی‌کند غیر جفا نمی‌کند
روی بما نمی‌کند لطف نگار من به بین

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#787 | Posted: 3 Jan 2013 01:59 | Edited By: paaaaaarmida
«غزل شماره ۷۸۲»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سوی ما آکه نباشد سفری بهتر از ین
روی ما بین که نباشد نظری بهتر از ین

طاعت ما کن و اخلاص بدست آور و صدق
سوی ما نیست ترا راهبری بهتر از ین

دل بنه بر غم ما نیست چو ما دلداری
سر بنه بر در ما نیست سری بهتر از ین

بگذر از هرچه بجز ماودرا در ره ما
اهل همت نشناسد گذری بهتر از ین

کوش تا صاحب اسرار معارف گردی
شجر عمر ندارد ثمری بهتر از ین

بگذر از صورهٔ هر چیز و بمعنی بنگر
نبود صاحب دلرا نظری بهتر از ین

در توحید ز اصداف معانی بکف آر
نیست در بحر حقایق گهری بهتر از ین

ثمر وصل بچین از شجر عشق که نیست
ثمری بهتر از آن و شجری بهتر از ین

روی معشوق هم از دیده معشوق به بین
بهر دیدار نباشد نظری بهتر از ین

چون بلا روی نهد تیر دعائی بکف آر
نبود تیر قضا را سپری بهتر از ین

با جفا جوی وفا کن که ز جورش برهی
بهر بد خوی نباشد حجری بهتر از ین

سخن فیض بر مستمعان شیرین است
صاحب ذوق ندارد شکری بهتر از ین

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#788 | Posted: 3 Jan 2013 02:04
«غزل شماره ۷۸۳»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
بنشین سرو روانم بنشین
بنشین راحت جانم بنشین

بنشین مونس دیرینه من
بنشین تازه جوانم بنشین

بنشین مایهٔ آشفتگیم
بنشین امن و امانم بنشین

بنشین کفر من و ایمانم
بنشین نار و جنانم بنشین

بنشین مکسب و سودا گریم
بنشین سود و زیانم بنشین

بنشین حاصل و محصول دلم
بنشین جان و جهانم بنشین

دل ز من بردی و جان میخواهی
ای بقربان تو جانم بنشین

ای تو در جان و دلم جا کرده
وی تو عمر گذرانم بنشین

بنشین تا بخود آید دل فیض
تا که جان بر تو فشانم بنشین

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#789 | Posted: 3 Jan 2013 02:08
«غزل شماره ۷۸۴»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
از سرّ وحدت دم زدم هذا جنون العاشقین
کونین را برهم زدن هذا جنون العاشقین

بر طرهٔ پر خم زدم بر حرف لا و لم زدم
شادی کنان بر غم زدم هذا جنون العاشقین

بر شور و بر غوغا زدم بر لا و بر الا زدم
برجا و بر بیجا زدم هذا جنون العاشقین

از عشق سرمست‌ آمدم وز نیست در هست آمدم
در رفعت او پست آمدم هذا جنون العاشقین

گشتم زعشق دوست‌مست‌شستم‌زغیردوست دست
تا رو نماید هر چه هست هذا جنون العاشقین

آتش زدم افلاک را بر باد دادم خاک را
شستم دل غمناک را هذا جنون العاشقین

سرگشتهٔ کوئی شدم آشفتهٔ موئی شدم
حیران مه روی شدم هذا جنون العاشقین

در عشق گشتم بیقرار زنجیر من شد زلف یار
چشم خرد از من مدار هذا جنون العاشقین

در من نگیرد پند کس سوزم نصیحت را چو خس
پندم جمال یار بس هذا جنون العاشقین

آتش زدم من پند را وین خشک خام چند را
پختم دل خرسند را هذا جنون العاشقین

از خود بریدم پند را بگسستم این پیوند را
بشکستم این الوند را هذا جنون العاشقین

از نام در ننگ آمدم وز صلح در جنگ آمدم
از عاقلی تنگ آمدم هذا جنون العاشقین

نی ننگ میدانم نه عار دست از من بیدل بدار
یکدم مرا با من گذار هذا جنون العاشقین

آتش زدم در جان و تن وز خود فکندم ما و من
بر هم زدم این انجمن هذا جنون العاشقین

ای آنکه در عقلی گرو درفیض و در شعرش مکاو
از شرو شورم دور شو هذا جنون العاشقین

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#790 | Posted: 3 Jan 2013 02:10
«غزل شماره ۷۸۵»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
از وفا نام شنیدیم همینست همین
زان نشان بس طلبیدیم همین است همین

غیر معشوق حقیقی که وفا شیوهٔ اوست
یک وفادار ندیدیم همین است همین

دیده هرچند گشودیم در اطراف جهان
جز خدا هیچ ندیدیم همین است همین

یا ز آنست که او در دل ما جا دارد
همه جا هرزه دویدیم همین است همین

غیر معشوق ازل نیست دگر معشوقی
حسن خوبان همه دیدیم همین است همین

ثمر هر شجری اوست همانست همان
ما بهر باغ چریدیم همین است همین

اینکه گفتند بجز عشق رهی نیست بحق
ما بدین حرف رسیدیم همین است همین

نیست در میکدهٔ دهر بجز بادهٔ عشق
می هر نشاءه چشیدیم همین است همین

سیر هر طایفه کردیم بغیر از عشاق
مردم راست ندیدیم همین است همین

سر بسر کوچه و بازار جهان گردیدیم
جز غم او نخریدیم همین است همین

همه چیزی بنظر آمد از اسباب جهان
جز قناعت نگزیدیم همین است همین

گوش هر چند بهر سوی نهادیم چو فیض
جز حدیثش نشنیدیم همین است همین

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
صفحه  صفحه 79 از 98:  « پیشین  1  ...  78  79  80  ...  97  98  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Feyz Kashani | فیض کاشانی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites