تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Feyz Kashani | فیض کاشانی

صفحه  صفحه 85 از 98:  « پیشین  1  ...  84  85  86  ...  97  98  پسین »  
#841 | Posted: 3 Jan 2013 02:52
«غزل شماره ۸۳۶»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
بدل گفتم سوی دلبر نشان ده
نشانی سوی عیش جاودان ده

نشان گفتا سوی او عشق و مستی است
حجاب خود خودی ترک همان ده

شدم نا بر در میخانه عشق
که مسکینم مرا می رایگان ده

نخستم کن توانائی کشیدن
توانا چون شدم تا میتوان ده

روانم جفت کن با دختر زر
بطاق ابروی پیر مغان ده

بچشمم مست ساقی کرد اشارت
که یکساغر بدین بی خان و مان ده

گرفتم ساغری از وی کشیدم
بگفتم یا رب از خویشم امان ده

بگفتا گر امان خواهی چو مردان
طلاق این جهان و آنجهان ده

چوفیض از هر دو عالم رو بگردان
بحق رو آر و ترک این و آن ده

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#842 | Posted: 3 Jan 2013 02:53
«غزل شماره ۸۳۷»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
دلم را ای خدا از عشق جان ده
روانم را حیات جاودان ده

تن بی جان بود جان فسرده
زمهر خویش جانم را روان ده

بکوی قدس دلرا راه بنما
روانرا سوی علیین نشان ده

ز زندان بدن آزاد گردان
فضای لامکان جان را مکان ده

بگیر ایندوست را از دست دشمن
ز خود بیخود کن از خویشم امان ده

دل مخمور صهبای ازل را
شراب بیغش روحانیان ده

از آن می کز الستم داده بودی
خمارم میکشد بازم از آن ده

ز شهری آمدم بیرون در آغاز
دگر باره بدان شهرم نشان ده

دو عالم تنگ شد بر فیض جایش
ورای ای جهان و آنجهان ده

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#843 | Posted: 3 Jan 2013 02:53
«غزل شماره ۸۳۸»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
خوشا دلی که ز غیر خداست آسوده
ضمیر خویش ز وسواس دیو پالوده

خوش آنکه جان گرامی بحق فدا کرده
تنش به بندگی مخلصانه فرسوده

ز حق چه بهره برد آنکه روش با غیرست
خدا قل‌الله و ذرهم ببنده فرموده

دمی چگونه تواند بیاد حق پرداخت
که نیست یکنفس از فکر غیر آسوده

دلا بیا که ز غیر خدا بپردازیم
کنیم سر خود از یاد غیر پالوده

دل از جهان بکنیم و بحق دهیم، جهان
وفا ندارد و تا بوده بیوفا بوده

اگر نه قابل درگاه حق تعالائیم
که گشته‌ایم ز سر تا بپای آلوده

زنیم دست ارادت بدامن آنکو
بخاک پای عزیزان جبین خود سوده

مگر نسیم صبا را ز صبح در یابیم
که هست بکر وز انفاس خلق پالوده

بیا که از یمن جان کشیم بوی خدا
بنیمشب که همه دیدهاست بغنوده

فریب کاسهٔ دنیا مخور که دارد زهر
خوش آنکسیکه بدین کاسه لب نیاسوده

مباش یکنفس ایمن بروی توده خاک
که صد هزار اسیرند زیر این توده

برای توشه بعلم و عمل قیام نمای
که عنقریب قیامت نقاب بگشوده

هزار شکر که فیض از هدای آل نبی
غبار شرک و ضلالت ز سینه بزدوده

به یمن دوست اهل بیت پیغمبر
بسوی خلد ره مستقیم پیموده

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#844 | Posted: 3 Jan 2013 02:54
«غزل شماره ۸۳۹»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
شهید علینا من رجونا شهوده
رقیب علینا من نعبنا وفوده

علینا له عهد وثیق مؤکد
علی رفض شرک مخلصین سجوده

نسینا عهودا قد عهدنا بمشهد
شهود عدول ذاکرون شهوده

تعاهدها حیی غیور مطالب
فواهالنا ادارام منا عهوده

تعالوا الی بعض مافاتنا نفضها
و نسعی لیرضی من ضمنا عقوده

تحاذربه یوماً عبوساً لقاؤه
نمهد لات قد علمنا ردوده

له نحونا نظرهٔ بعد اخری بها
ینعم قوما ناظرین شهوده

و اوقد نارا فی الجحیم اعرها
لمن کان منا ناکثین عهوده

تعالوا تحاذر ناره بسجودنا
ولهفی لهیبا مسرعین خموده

تعالوا یحاسب نفوساً و لما اتی
علینا حساب ما قدرنا جحوده

تعالوا نزن انفا قبل ان تؤزنا
علی الموت نقدم با درین و روده

تعالوا الی فیض فیض سنا برقه
تخطف به الابصار نمنع هموده

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#845 | Posted: 3 Jan 2013 02:54
«غزل شماره ۸۴۰»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
هرکه هستش از ذکا در قبهٔ سر مشعله
بایدش جز سعی در دانش نباشد مشغله

هر کرا دادند گوش و هوش عقلی بایدش
در ره دین طی کند در هر نفس صد مرحله

گر ترا فهم درستی هست و طبع مستقیم
مکر خود را در ره دنیا بجنبان سلسله

حیف باشد بهر دنیا صرف کردن نقد عمر
هست دنیا نزد عارف جیفهٔ در مزبله

اکثر اهل نظر در راه عرفان عاجزند
از ذکاشان نیست در تاریکی ره مشعله

در پی هر آرزو او هم بصد دل میدود
راه حق را چون نبیند تا نگردد یک دله

حرف من باصاحب عقل است وفهم است وشعور
آنکه او چیزی نمیفهمد ندارم زو گله

مردم فهمیده باید تا ز آتش دم زند
کی رسد در ذیل عرفان دست و هم خر کله

زیرکی باید بفهمد رمز قرآن و حدیث
یا برد ره سوی تأویلات بای بسمله

جاهلی بینی که هر از بر ندانسته است هیچ
افکند در شش جهت از کوس دانش غلغله

فیض تن زن با که داری این خطاب و این عتاب
نیست در محفل مگر گاوان دنیا مشغله

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#846 | Posted: 3 Jan 2013 02:55
«غزل شماره ۸۴۱»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سکینهٔ دل و جان لا اله الا الله
نتیجهٔ دو جهان لا اله الا الله

زبان حال و مقال همه جهان گوید
بآشکار و نهان لا اله الا الله

بگوش جان رسدم اینسخن بهر لحظه
ز جزو جزو جهان لا اله الا الله

ز شوق دوست ببانگ بلند میگوید
همه زمین و زمان لا اله الا الله

تو گوش باش که تا بشنوی زهر ذره
چو آفتاب عیان لا اله الا الله

همین نه مؤمن توحید میکند بشنو
ز سومنات مغان لا اله الا الله

نوشتهٔ‌اند بگرد عذار مغبچکان
بخط سبز عیان لا اله الا الله

جمال و زیب بتان غمزه‌های معشوقان
برمز کرد بیان لا اله الا الله

بگلستان گذری کن ببرگ گل بنگر
ز رنگ و بوی بخوان لا اله الا الله

بباغ بنگر و آثار را تماشا کن
شنو ز سرو روان لا اله الا الله

گذر بکوه بکن یا برو بدریا بار
شنو ز گوهر و کان لا اله الا الله

ببر و بحر گذر کن بخشک و تر بنگر
شنو ز این و ز آن لا اله الا الله

بگوش و هوش تو آید بهر طرف که روی
اگر چنین و چنان لا اله الا الله

بکن تو پنبهٔ غفلت ز گوش و پس بشنو
ز نطق خرد و کلان لا اله الا الله

ببحر وحدت در رو بنالهٔ بم و زیر
بر آر از ته جان لا اله الا الله

همین نه ورد زبان کن ز جان و دل میگوی
بناله و بفغان لا اله الا الله

سرود اهل معاصیست نغمهٔ دف و چنگ
سرود متقیان لا اله الا الله

سحر ز هاتف غیبم ندا بگوش آمد
که ایها الثقلان لا اله الا الله

میان صوفی و پیرمغان سخن میرفت
چه گفت پیر مغان لا اله الا الله

ز پیر میکده کردم سؤالی از توحید
بباده گفت بدان لا اله الا الله

بگفتن دل و جان فیض اقتصار مکن
بگو بنطق و زبان لا اله الا الله

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#847 | Posted: 3 Jan 2013 02:55
«غزل شماره ۸۴۲»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
گرفتم ملک جان الحمدالله
گذشتم از جهان الحمدالله

چه جان و چه جهان چه ملک و چه ملک
شدم تا جان جان الحمدالله

مکان را در نوردیدم بهمت
شدم تا لامکان الحمدالله

برون کردم سر از عالم نهادم
قدم بر آسمان الحمدالله

ز مهر فانیان دل بر گرفتم
شدم از باقیان الحمدالله

ز محکومان بریدم رو نهادم
سوی آن حکمران الحمدالله

ز چاه طبع یوسف وار رفتم
بسوی مصر جان الحمدالله

ز خوف عقل یونس وار جستم
بصحرای عیان الحمدالله

ز بود فیض و نابودش برستم
نه این ماند و نه آن الحمدالله

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#848 | Posted: 3 Jan 2013 02:56
«غزل شماره ۸۴۳»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
شدم آگه ز راه الحمدالله
که عشقم شد پناه الحمدالله

رهی کارد مرا تا درگه او
بمن بنمود اله الحمدالله

سحاب رحمتش بر من ببارید
ز دل شستم گناه الحمدالله

بیکدم کهربای عشق بربود
دل و جان را چو کاه الحمدالله

رسن آمد ز بالا یوسف جان
برون آمد ز چاه الحمدالله

چو در تاریکی زلفش فتادم
رخی دیدم چو ماه الحمدالله

طریقت را حقیقت را بدیدم
در آن زلف سیاه الحمدالله

ره ایمان ز زلف کفر دیدم
نهادم رو براه الحمدالله

گدائی کردم از مستانش جامی
شدم سر مست شاه الحمدالله

چو فیض از فیض حق جامی کشیدم
وجودم شد تباه الحمدالله

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#849 | Posted: 3 Jan 2013 02:57
«غزل شماره ۸۴۴»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ز هرچه آن غیر یار استغفرالله
ز بود مستعار استغفرالله

دمی کان بگذرد بی یاد رویش
از آن دم بیشمار استغفرالله

زبان کان تر بذکر دوست نبود
ز سرش الحذر استغفرالله

سر آمد عمر و یکساعت ز غفلت
نگشتم هوشیار استغفرالله

جوانی رفت پیری هم سر آمد
نکردم هیچ کار استغفرالله

نکردم یک سجودی در همه عمر
که آید آن بکار استغفرالله

خطا بود آنچه گفتم و آنچه کردم
از آنها الفرار استغفرالله

ز کردار بدم صد بار توبه
ز گفتارم هزار استغفرالله

شدم دور از دیار یار ای فیض
من مهجور زار استغفرالله

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
#850 | Posted: 3 Jan 2013 02:57
«غزل شماره ۸۴۵»
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ساقی باقی ما داد صلا بسم الله
هر کرا هست سرانجام فنا بسم الله

روی ساقی بصفا سینه ما با هم صاف
می مصفا شده اخوان صفا بسم الله

شد دوا درد غذا خون جگر عشق طبیب
هر که جوید ز سر صدق شفا بسم الله

ساقی عشق گرفته است بکف ساغر درد
هر که دارد سر این جام بلا بسم الله

ایکه خواهی که نماز از سر اخلاص کنی
سوی حق عشق بود قبله‌نما بسم الله

گر دلت آرزوی عکس جمالش دارد
بنگر آینه سینهٔ ما بسم الله

منزل دوست بپرسیدم از آنشاه عرب
کرد اشارت بدل و گفت عنا بسم الله

سوی دل رفتم و گفتم که بگو یار کجاست
گفت اینجاست تو بیخویش درآ بسم الله

بر درش رفتم و گفتم که دهی بار مرا
گفت بگذار خود ترا و بیا بسم الله

فیض خواهد بره دوست روان افشاند
هر که دارد سر همراهی ما بسم الله

این کاربر بخاطر تخلف در قوانین انجمن برای همیشه بن شد.
(پرنسس)
     
صفحه  صفحه 85 از 98:  « پیشین  1  ...  84  85  86  ...  97  98  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Feyz Kashani | فیض کاشانی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites